یکشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۸۸

حزب توده؛ خبررسانی یا تبهکاری!؟



اکبر تک دهقان
6 تیر 1388- 27 ژوئن 2009

خواننده گرامی! مطلب مزبور نسبت به چاپ آن در تاریخ بالا، در واقع انتشار دوم محسوب میگردد. در اینجا برخی اصلاحات کوچک برای صراحت بخشیدن به موضوع، همچنین بهبودی در انشاء مطلب انجام گرفته است. در محتوای مقاله و موضع گیری آن، هیچگونه تغییری روی نداده است. 15 تیر 1388- 6 ژوئیه 2009
-------------------------------

در تب و تاب کشمکشهای جناحهای مختلف رژیم اسلامی برای حفظ این دستگاه ترور، حزب توده به شیوه ای غیرانسانی، سرکوبگرانه، چه بسا جنایتکارانه، به فضای سیاسی برای سرکوب اعتراضات بحق مردم و اپوزیسیون انقلابی، دامن میزند. ارگان غیر رسمی، به اصطلاح غیرحزبی این جریان رسوا، یعنی سایت اینترنتی " پیک نت"، در این زمینه مرزهای ملاحظات ظاهری را پشت سرگذاشته، نظیر سال وقوع حمام خونین 1360، با شدت و حدت و دریده گی افراطی، تحت پوشش حمایت از جناح ارتجاعی " اصلاح طلبان"، به آدمکشان حاکم برای تشدید سرکوب مردم، خط و ربط میدهد.

---------------------------------------
" گزارش های پیک نت تهران، دیشب تا صبح پس از مناظره موسوی – کروبی"

قطعه زیر از مطلبی با عنوان بالا انتخاب شده است.

" البته حریف هم بیکار ننشسته و در شمال شهر غروب که می شود یک کارناوال حداکثر 20 ماشینه سازمان یافته راه می اندازد آنهم به تقلید از حامیان خودجوش سید و چند تا از این ماشین ها از 3 پنجره غیر از راننده 3 دختر تیپ طرفدار سید نصف تنه شان را بیرون آورده اند و عکس احمدی "نگو بلا بگو" را بدست گرفته اند و سوت می‌کشند. مثلاً غوغا راه می اندازند. وقتی این ماشین ها کم کم می رسند به میدان تجریش در دریای هواداران سید گُم میشوند و همدیگر را هم گم می‌کنند. این کارناوال های شبانه کجاست و ماشینی که 4 تا بوق می زند و 4 تا پوستری چسبانده کجا؟ "

این قطعه از مطلبی با عنوان بالا، از سایت " پیک نت" انتخاب شده است. طبق معمول خبررسانی تماماً تحریف آمیز و غرض ورزانه این سایت، نه نام نویسنده، نه تاریخ و نه منبعی برای این یا حادثه مشخصی که از آن صحبت میکند، در مقاله موجود نیست. نشانی سایت پیک نت:

http://www.peiknet.com/

نویسنده بی وجدان، زنان تحت سرکوبی را که فرصت را مغتنمم شمرده، اندکی با لباس دلخواه، با اتوموبیل حرکت کرده، " سوت میزنند" را، جزء طرفداران احمدی نژاد معرفی میکند، که " نصف سینه شان را بیرون انداخته اند"! این جریان سرکوبگر، حتی از حد اغماض هواداران موسوی هم برخوردار نیست و درروز روشن بدنبال اطلاعات دادن به مأموران رژیم، برای سرکوب زنان مخالف حجاب است. نتیجه اینکه چندین بار حتی موسوی هم به فراست افتاد، به مردم پیرامون رعایت مسائل " اخلاقی" تذکر داده، از " بد اخلاقان" شکایت کند. حزب توده آشکارا، دست به ارتجاعی ترین اقدامات، بمنظور چاپلوسی نزد اصلاح طلبان میزند، تا از خوان یغمای قدرت بعدی، چیزی هم به آن برسد.
--------------------------------

درمطلب دیگری در این سایت، بازهم بدون نام نویسنده، بی تاریخ و بی منبع، به این موضوع اشاره میشود و این گمان تقویت میگردد، که گویا کسانی که در خیابانهای تهران دست به کیف قاپی و دزدیهای هرروزه میزنند، طرفداران احمدی نژاد هستند که میخواهند جامعه را ناامن نشان داده و موسوی را مقصر جلوه دهند! تکه زیر از این مطلب بی سرو ته انتخاب شده است. در اطلاعات منتشره از سوی " پیک نت"، اینطور وانمود میشود که گویا، این جریان صدها مخبر در خیابانها دارد، که مرتباً به این سایت خبررسانی میکنند!

خیلی ساده، بیچاره مردمی که بیش از سی سال است، تحت فقر و برده گی این رژیم وحشی عذاب میکشند، از سوی مبلغین ارتجاع " توده ای"، بیکباره به عوامل حرفه ای احمدی نژاد منتسب میشوند؛ آنهم دو نفر با موتور سیکلت، که در خیابان دست به قاپیدن نیم کیلو برنج از دست یک عابر پیاده فقیر میزنند!؟ اندکی دقت در عبارات و اصطلاحات و نحوه تنظیم خبر، روشن میسازد که جاعل آن نه در ایران، بلکه حداقل 25 سال است که در آلمان زندگی میکند، و هیچگونه اطلاعی از شرایط و فضای اجتماعی کشور ندارد. به جمله پایین دقت کنید:

" ...اما تعدادی هم می‌پرسند که چرا این نوع سرقت‌ها همین شب انتخابات افزایش یافته است؟ آنان براین باورند که افرادی تلاش می‌کنند جو جامعه را نا آرام نشان دهند. ..."

به نقل از مطلب کوتاه " سرقتهای جدید در تهران"، که حتی در ستون سمت راست سایت " پیک نت"، قرار گرفته، برای چندین روزحتی برجسته شد.
-----------------------------------

" از یک پیام دریافتی

ستاد وبلاگ تحریم انتخابات و علیه موسوی، درکنار مخابرات"

" من می خواستم در تائید آقای رحمت که در ستون دیدگاه های پیک نت پرسیده بود چرا کسی راجع به کشتارهای 67 از احمدی نژاد سوال نمی کند بنویسم:
باید رفت و دید آنان که این سوالات را از موسوی می کنند خودشان به کجا وصل هستند. الان در جنب اداره مخابرات یک سازمانی بوجود آورده اند که یکی از کارهایش ایجاد وبلاگ به نام اپوزیسیون و مخالف و طرفدار تحریم و امثال آنهاست. این وبلاگ ها تا انتخابات دو برنامه دارند. یکی تبلیغ تحریم دوم حمله به موسوی. بنابراین اگر می بینید 10 زن را که می خواهند دید و بازدید نوروزی بروند می گیرند و به زندان می اندازند اما از آنطرف عده ای می روند در سخنرانی های موسوی و بدون ترس یک پلاکارد هم دستشان می گیرند که موسوی راجع به کشتارهای 67 جواب بده! این قماش " دانشجویان "‌ هیچوقت سراغ احمدی نژاد برای پرسیدن کشتار 67 نخواهند رفت."

تیتر بالا، به مطلبی میپردازد، که قطعه ای از آن در بالا آمده است. اینکه ادعای " پیک نت"، تا چه حد غیرانسانی و سرکوبگرانه است، هر فردی میتواند پیرامون آن قضاوت کند. در مطلب بالا، خیلی ساده، دانشجویان شجاع سوال کننده از موسوی، پیرامون جنایات دهه 60 رژیم، و تحریم کننده گان انتخابات، به یک جایی " وصل " میشوند؛ و متهم میشوند که عوامل احمدی نژاد هستند. نویسنده مرتجع" توده ای"، طبق معمول به خبری اشاره میکند، که گویا کسی، همینطوری برایشان ارسال کرده است. مطلب فوق، بدون نام نویسنده و مثل همیشه بدون تاریخ است. این حزب ارتجاعی باید اعلام کند، کدام وبلاگها و سایتهای تحریم کننده را، " مخابرات " به راه انداخته است؟ بالاخره آنها آدرس و نام و نشانی دارند. چگونه میتوان تحریم کننده گان را، به همین ساده گی و بدون ارائه کمترین سندی، عوامل رژیم معرفی کرد؟
--------------------------------

" تظاهرات "حجاب اختیاری"، انتشار عکس های شخصی موسوی و حمله به سخنرانی موسوی در کرج ماموریت های لحظه به لحظه حزب پادگانی برای مقابله با انتخابات"


" طرح های مقابله ای دولت و ستاد انتخاباتی احمدی نژاد یکی پس از دیگری کلید می خورد. شب گذشته جمعیتی حدود 400 تا 500 نفر را در دسته های 10 نفره تقسیم کرده و با شعار "حجاب اختیاری" بطرف میدان تجریش به حرکت در آوردند. آنها یک درمیان به نفع کروبی هم شعار می دادند تا این تظاهرات به حساب طرفداران کروبی گذاشته شود."

هدف از این تظاهرات تحریک روحانیون و نیروهای مذهبی بود. تقریبا مشابه طرح " ظهرعاشورا " در زمان انتخابات دوم خرداد که طراح و مجری آن سردار ضرغامی معاون وقت وزارت ارشاد و رئیس کنونی صدا و سیما بود.

با همین هدف، وزارت ارشاد اسلامی و تیم امنیتی سعید امامی که رهبری آن را روح الله حسینیان و حسین شریعتمداری برعهده دارند، بسرعت سرگرم پخش عکس های خصوصی میرحسین موسوی و همسرش "زهرا رهنورد" اند. برای ادامه این کار دچار دو دستگی شده اند، زیرا بخشی از این تیم معتقد است انتشار این عکس ها می تواند نتیجه معکوس داده و در افکار عمومی و بویژه در میان نسل جوان به نفع موسوی تمام شود. و البته بخش دیگر معتقد است به پایگاه روحانیت موسوی از این طریق باید ضربه زد."

آنچه در بالا میخوانید، بخش دیگری از " شاهکار" حزب توده و عوامل نحس آن در" پیک نت " است. صدها نفر از زنان و جوانان در تهران دست به تظاهرات در محکومیت قانون فاشیستی حجاب اجباری میزنند، حزب توده آن را " توطئه " احمدی نژاد،علیه موسوی و کروبی معرفی میکند! سپس موضوعات بی سروته دیگری را بهم میبافد، تا برای موضع گیری تبهکارانه بالا، حقانیت دست و پا کند. از دید این به اصطلاح حزب سیاسی، مخالفت با حجاب اجباری، که خواست اکثریت مردم بویژه زنان و جوانان است، تلاشی آگاهانه و توطئه گرانه، برای " تحریک روحانیون" است.! این برخورد، حتی از موضع گیری، بخش بزرگی از " اصلاح طلبان" هم، ارتجاعی تر و ضد مردمی تر است. نویسنده مرتجع که خود چندین دهه است، در آلمان و فرانسه زندگی کرده، برای هر زن بی حجابی دم تکان داده، خود شیرینی میکند، بعد از 30 سال، این حق را برای زنان ایران به رسمیت نمیشناسد، که علیه حجاب اجباری دست به اعتراض بزنند.

حزب توده و دارو دسته آن در سایتهای به اصطلاح خبری، بدلیل سکوت اپوزیسیون خارج، چنان در تبهکاری و ضدیت با مبارزات مردم ایران پیش رفت، که عاقبت مبتکر یک اقدام ارتجاعی افراطی گردید. این جریان دست به جعل مقاله ای تحت عنوان زیر زده، یک افتضاح واقعی ببار آورد. این است کاراکتر واقعی یک توده ای!


" گزارش

گفت و گو با یکی از چماقداران لباس شخصی
روزی 200 هزار تومان می گیریم
جلال کیهان منش‏"

تحت تیتر بالا، یکی دیگر از سایتهای نزدیک به حزب توده، تحت عنوان " روز"، در نشانی زیر
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2009/june/24//200-3.html

دست به جعل مطلبی مسخره، بی سروته و سراپا ضد دموکراتیک زد. این به اصطلاح مصاحبه را سطر به سطر دنبال کنیم، تا هرچه بیشتر به ماهیت لجنزاری به نام حزب توده پی ببریم. نقد کننده دراینجا، بهیچه وجه معتقد نیست که در سرکوبهای داخلی ایران، از عناصر حزب الله لبنان استفاده نمیشود. اما آنها سالها، چه بسا دو دهه است، که در ارگانهای سرکوب داخلی ادغام شده، در اینجا زندگی کرده، چه بسا تابعیت ایرانی دریافت نموده، و افرادی نا آگاه و بی سواد و " مزدور"، محسوب نمیشوند. حتی اطلاعاتی، هر چند اثبات نشده وجود دارد، که یک یا دو واحد بزرگ سپاه پاسداران درتهران، همچنان از پرسنل قدیمی لبنانی خود هم استفاده میکنند. اما در آلمان و انگلیس و فرانسه هم، پلیس ایرانی، عرب و ترک وجود دارند، و کسی از آنها بعنوان مأمورین خارجی نام نمی برد.

در نشانی زیر:
http://www.goftaniha.org

نیز، اطلاعاتی از یکی از همدستان سابق رژیم اسلامی در این زمینه وجود داشته، عکسهایی نیز ثبت شده است. اما موضوع برسر این است، که نسبت آنها به پاسداران و بیسجیان داخلی، بسیار ناچیز وتقریباً قابل چشم پوشی است. دوم اینکه در تمام کشمکشهای دوره کنونی، بجز یک مورد بالا، همه عکسها و مشخصات، به کارمند دولت و افسرسپاه و نظایر آنها مربوط است. مصاحبه ادعایی " روز" و تصویری که از چنین موضوعاتی بدست میدهد، من درآوردی و ساخته ذهن یک توده ای بی وجدان، برای انداختن بار همه گناهان سرکوبهای اخیر، به گردن افغانی و روستایی و انسان فقیر و " کارگر ساختمان" است. بازهم بعید نیست، که افراد سابق حزب الله لبنان در پادگانهای سپاه و قدس و بدر زندگی میکنند، اما سایت " روز" براساس مدارک جسته و گریخته، دست به داستانسرایی زده، موضوع را به صورتی کاملاً دروغین مطرح میکند. این مسئله نیز فراموش نشود، بافنده چنین داستانی، بهر حال بعنوان یک ژورنالیست، در حفظ محل کار خود ذینفع بوده، جعل خبر و گزارش را در این رابطه هم میتوان دید. دراین کشور، چندین ده هزار زندگی سیاسی وجود داشته، شکنجه و یا اعدام شده اند، در چه بخشی از این سیستم لعنتی، از عرب لبنانی و افغانی برای شکنجه زندانیان وتیر خلاص زدن به آنها استفاده شد و یا میشود؟


" گفت و گو با یکی از چماقداران لباس شخصی
روزی 200 هزار تومان می گیریم
جلال کیهان منش‏

صبح شنبه 23 خرداد ماه، در حالیکه تهران همچنان روز پر التهابی را پیش رو داشت، چهره افراد لباس شخصی که با چماق هایی یکدست به ضرب و شتم مردم می پردازند پررنگ تر شد. این افراد اغلب به طور روزمرد استخدام شده اند و آن طور که یکی از آنان می گوید "به روزمزدان ایرانی روزانه 200 هزارتومان و به غیرایرانی ها تا چند برابر این مقدار" در روز پرداخت می شود. چماقداری که خبرنگار روز با وی صحبت کرده همچنین گفته است: ما درآسایشگاه هستیم اما غیرایرانی ها در هتل اقامت دارند. این گفت و گوی ویژه در پی می آید. "

بسیارخوب! این مقدمه آقای کیهان منش! است، که نباید یک نام جعلی بیشتر باشد. ایشان کشف کردند که در تمام تهران، بیکباره لباس شخصی هایی پیدا شده اند، که " چماقهای یک دست" در دست دارند. از این طریق باید خواننده مجاب شود که موضوع کاملاً تازه است و یک سازماندهی ویژه ( " چماقهای یک دست") وجود دارد. این کیهان منش دروغگوی ناشی، فراموش کرده است، که " لباس شخصی ها"، حداقل 30 سال است که وجود دارند، و تماماً هم بسیجی و سپاهی، دارای شغل و مقام و تحصیل و درجه و کارت شناسایی بوده، تاکنون هم چندین بار خوابگاههای دانشجویی را همراه با دانشجویان ساکن در آنها، شخم زده اند، و به هیچ وجه هم لازم نیست، چماقهایشان یک دست باشد. بقول آن ضرب المثل معروف چینی و به نقل از تنگ شیائو پینگ: " مهم این نیست که چماق سیاه و یا سفید باشد، مهم این است، که سرو دست بشکند".!!

آقای " کیهان منش" که مثلاً مصاحبه کننده است، بیکباره این موضوع را فراموش کرده، نه از خود، بلکه از " خبرنگار روز که با وی صحبت کرده"، یاد میکند.! دروغگو، همیشه کم حافظه است! او به شیوه خیلی مسخره، ناشیانه و بازیگرانه، از " آسایشگاه" برای چماقدران " ایرانی"، و از " هتل " برای چماقداران خارجی صحبت میکند! این یک کلیشه بدوی است و نشان میدهد، فردی بنام "جلال کیهان منش"، اصلا در ایران زندگی نمیکند، و یکی از همان عناصر حرفه ای حزب توده در" پیک نت" و" راه توده" است، که دهه هاست دور از ایران دروغ میگوید.

به این اضافه کنیم که غیرممکن است، در جایی در شهر تهران، " آسایشگاه" ویژه ای وجود داشته باشد و مردم حول و حوش، از آن مطلع نشوند. بهرحال آنها هم نظیر بقیه مردم، باید به خیابان بیایند، به خرید بروند، هوای تازه تنفس کنند و تفریح و بازی کنند. آیا در همه این لحظات عادی زندگی کسی متوجه " چماقدار" بودن آنها نشده است؟ اگر گروهی چماقدار، حتماًَ با چماقهایشان! در هتلی!؟ زندگی کنند، آیا کارمندان و مسئولین این " هتل"، از آن سر در نمی آورند، و بویژه در شرایط کنونی، آن را جار نمی زنند!؟ بالاخره، وقتی آنها به هتل می روند، چماقهایشان را چه میکنند؟ خود این روال، احتیاج به نوعی لجستیک، سازماندهی و مدیریت خاصی دارد، که بساده گی نمیتوان آن را ماست مالی کرد.

" از چهار روز پس از اعلام نتایج انتخابات، نیروهایی لباس شخصی اما با کلاه کاسکت نیروهای ضد شورش در خیابان ها پدیدار شده اند که لهجه آنها آشنا نیست. برخی از شاهدان عینی می گویند:این چماقدارها یک چیزهایی می گویند که ما نمی فهمیم. بعضی هم به طور مشخص خبر از آن می دهند که در برابر خود چماق به دستانی را دیده اند که زبان شان عربی بوده است. دیروز در یک ساندویچ فروشی فرصتی دست داد تا با یکی از این لباس شخصی ها صحبت کنم. "

این آقای مصاحبه کننده، درمقدمه مطلب، از صبح روز شنبه 23 خرداد، که بقول او، " در حالیکه تهران همچنان روز پر التهابی را پیش رو داشت، چهره افراد لباس شخصی که با چماق هایی یکدست به ضرب و شتم مردم می پردازند پررنگ تر شد" صحبت کرده بود. بیکباره یک پاراگراف بعد، آن را فراموش کرده، از :" از چهار روز پس از اعلام نتایج انتخابات، نیروهایی لباس شخصی اما با کلاه کاسکت نیروهای ضد شورش در خیابان ها پدیدار شده اند که لهجه آنها آشنا نیست". صحبت میکند! چطور شد آقای "خبرنگار" ؟ بالاخره این لباس شخصی های شما، در روز شنبه 23 خرداد، این یعنی 1 روز بعد از انتخابات، در خیابانها ظاهر شدند، و یا براساس جمله بعدی، " 4 روز پس از اعلام نتایج انتخابات" و این یعنی سه شنبه 26 خرداد در خیابانها، ظاهر شدند؟! جاعل این "مصاحبه" من در آوردی، چنان به هالویی مردم، بویژه مسئولین سایتهای اینترنتی چپ در خارج و داخل، مطمئن است، که لزومی به دقت در سرهم بندی کردن تاریخ رویدادهای جعلی خود نمی بیند. از این گذشته، کسی که چماقدار عرب را به خیابان میفرستد، حتماً به او حالی میکند، که صحبت نکن! تا آقای خبرنگار سایت " روز" و مردم، متوجه عرب بودن تو نشوند!. به این اضافه کنیم، اگر از یکی از کشورهای عربی، فرض کنیم لبنان و یا عربستان، کسانی را برای ضرب و شتم به ایران صادر کنند، مطمئننا دهها روزنامه و فرد ونهاد در کشور مربوطه، این موضوع را افشاء کرده، بخاطر منافع شغلی خود، بعنوان روزنامه نگار، پیرامون آن وسیعاً جار و جنجال راه خواهند انداخت. در جملات کوتاه بالا در سایت " روز"، بعنوان منبع، از " بعضی ها" و " برخی از شاهدان عینی"، صحبت میشود. این شیوه خبررسانی این جریان است.

" خبر نگار فرضی"- من داخل مغازه بودم که او وارد شد. از مغازه داریک نوشیدنی خنک خواست؛ آن هم در حالیکه چماقش را به همراه داشت. سر صحبت با وی را باز کردم. "

سناریوی من در آوردی سایت " روز"، وارد مراحل فیلمبرداری میشود. آقای جلال کیهان منش، در بحبوبه درگیریهای شدید خیابانی و حملات بیوقفه چماق بدستان، بنا به یکی از ادعاهای خود، روز شنبه 23 خرداد، در مغازه ای، نشسته، و خونسرد و آرام مشغول خوردن و نوشیدن است. آقای خبرنگار! اساساً در وسط معرکه درگیری و چاقو کشی و چماق کوبی، شلیک زمینی و هوایی و انفجار گاز اشک آور، چگونه در همان نزدیکی، مغازه ای باز است که میشود، آرام و خونسرد در آنجا نشست و نوشابه خورد!؟ از طرف دیگر، این " مغازه " دیگر چیست، که در آنجا نوشابه و غذا فروخته میشود، و حتماً هم جایی هم برای نشستن و " مصاحبه" کردن دارد. در این صورت اینجا دیگر، " مغازه" نیست، بلکه، همان " ساندویج فروشی" است که در انتهای جمله اشاره کردید. به این موضوع اضافه کنیم، چرا اشاره نمیکنید، کدام خیابان و کدام " ساندویچ فروشی"؟ مگر اعلام آن، دارای " بار امنیتی" است، که به صاحب " مغازه" شما لطمه ای وارد شود؟ تازه نام بردن از خیابان، حداقل یک ظاهرسازی برای حقیقی جلوه دادن این مصاحبه کذایی شما خواهد بود. اما شما چنان بخود بی اعتماد هستید، که جرئت نمیکنید، حتی کمترین ریسکی را بپذیرید.

از این گذشته، ایشان خود را یک خبرنگار، که برای تهیه گزارش از درگیریهای خیابانی به این منطقه اعزام شده، معرفی کرده است. چطور شد، در وسط درگیری و چماق کشی، شما سر از یک ساندویچ فروشی در آوردید؟ درگیریهای روز شنبه 23 خرداد در تهران، در ساعتی نبود که انسان ناچار باشد، اول یک ساندویچ بخورد تا بتواند یک گزارش تهیه کند! شما برای تهیه گزارش برای یک سایت خبری، به محل درگیری رفته بودید، یا برای خوردن غذا؟ آیا قبل از حرکت، این احساس که شما، ناهار و یا شام نخورده اید، و گرسنه هستید، به مغزتان خطور نکرد؟ یا خیر گفتید، میروم و در وسط درگیری، یک ساندویچ سفارش میدهم! جل الخالق! من باور نمیکنم، کسی که اینهمه ترسو و بزدل است که وسط درگیری، از وحشت، به درون یک ساندویچ فروشی پناه برده است، اینقدر جرئت و ابتکار داشته باشد، که " سر صحبت" را با یک چماقدار، که اتفاقاً چماقش را هم به همراه دارد، " باز کند"!
خواننده باید ببیند، این سناریو، چقدر بدوی و " کار نشده" است: یک چماقدار، بعد از کوبیدن به سروکول مردم، همچنان چماق به دست، وارد یک ساندویچ فروشی میشود، تا آب خنکی بخورد و دوباره به خیابان رفته و سروکله بشکند! آیا این نهایت ناشیگری و حماقت در ساختن یک سناریو نیست؟ من میتوانم ادعا کنم، هرگز در این کشور، چنین اتفاقی نیفتاده، که یک چماقدرا، با چماق خود وارد یک قهوه خانه و ساندویچ فروشی میشود، تا نفس تازه کند! درتمام طول دوران 30 ساله سلطه گری این حکومت وحشی، حتی یکبار نمیتوان چنین حالتی را تصور کرد. مسخره اینکه، از سر تصادف حتماً، آقای " خبرنگار روز آنلاین" در " مغازه" نشسته، که او وارد میشود، و این یعنی بهترین نوع سناریو سازی برای انجام یک مصاحبه با یک چماقدار! از این پس این مصاحبه مضحک، وارد فاز اصلی میشود.

آیا خبرنگار جعلی، با چماقدار دست به مصاحبه زده است؟ در اینصورت، به چماقدار اطلاع داده، که او مایل به انجام مصاحبه است. آیا چماقدار هم که تحت یک فرماندهی امنیتی در حال لت و پار کردن مردم است، به همین ساده گی پذیرفته که با او مصاحبه شود؟ این دیگر چیست آقای " خبرنگار" سایت روز؟ مگر چنین چیزی ممکن است؟ پس شما یک دفتر و کاغذ بیرون آوردید، و بدنبال هر سوالی، یک پاسخ از او گرفته، یادداشت کردید! و همه اینها، در مقابل چشمان صاحب ساندویچ فروشی و مشتریان انجام شده است! چنین چیزی، نه دروغ، بلکه بزرگترین دروغ سال خواهد بود. چماقداری که بقول شما، 200 هزار تومان پول در روز میگیرد، تا آدم بکشد، به همین ساده گی ریسک کرده، پول و شغل و چه بسا زندگی خود را برباد میدهد، تا نیازهای ناسیونالیستی افراطی شما را در لگد زدن به افغانی و عرب ارضاء کند؟

و یا خواهید گفت خیر، شما به او نگفتید که یک خبرنگار بوده، میخواهید با او مصاحبه کنید، بلکه به او کلک زده، سوالات دلخواه خود را تحت پوشش یک بحث عادی به میان آورده اید! در اینصورت شما چگونه تمام سوالات و پاسخها را با دقت به خاطر سپرده اید، تا سپس در سایت " روز" درج کنید؟ احتمال دیگر این است که ادعا کنید، شما از طریق تلفن دستی و یا ضبط صوت کوچکی، صدای او را بطور مخفیانه ضبط کرده اید. در اینصورت، چرا نوار صدای یک چماقدار را در سایت " روز" منتشر نمیکنید؟! چرا به خواننده گان خود اعلام نمیکنید، که نوار آن در نزد شما موجود است، و به هر دلیلی مایل به انتشار آن نیستید؟ می بینید، در همین آغاز کار، کمیت " مصاحبه" شما می لنگد.

" خبرنگار فرضی" - سلام برادر خسته نباشی

" چماقدار فرضی"- خدا عمرت دهد. التماس دعا ( " خبرنگار"- او که در چشمانش دلهره نهفته است، لهجه غلیظی دارد)

خبرنگار قلابی، به شیوه ای مثلاً حرفه ای، توام با طنز و کنایه روشنفکرانه، به چماقدار سلام داده، و خسته نباشید! میگوید. همینجا چند اشکال آشکار وجود دارد. بالاخره، او " کلاه کاسکت" لعنتی را همراه داشت و یا نه؟ حتماً یک خبرنگار بسرعت متوجه چیز به این بزرگی شده، آن را در دست طرف و یا بر روی کله او دیده، به خواننده آدرس میدهد. از این گذشته، او یک نوشابه " خنک " سفارش میدهد، بعد چه؟ سر پا ایستاده، خبرنگار هم کنارش، کاملاً اتفاقی! یا اینکه، " خبرنگار" ماتحت خود را بر سنگ و صندلی و پیت روغن نباتی و امثال آن تحمیل کرده، و چماقدار را فوراً شناخته، از او دعوت میکند به طرف میز او برود؟ او بمثابه یک خبرنگار، باید این لحظات را توضیح دهد. و یا اینکه، " چماقدار" با نگاه به او در گوشه ای، که بعنوان " خبرنگار"، تیپ و ظاهر روشنفکرانه دارد، به سوی او رفته است! این که اصلاً شدنی نیست. مگر یک چماقدار نمیداند، مردم و یا روشنفکران چه تیپ هایی هستند؟ و جای او، به عنوان یک چماقدار و آدمکش، آنهم در لحظات چماق کشی در کجاست؟

آقای " خبرنگار"! کسی معمولاً به یک " سلام خسته نباشی"، با " خدا عمرت دهد. التماس دعا" پاسخ نمیدهد. این یک کلیشه ساده در ذهن شماست. در حالت کاملاً عادی، پاسخ او به شما، " سلام علیکم، خیلی ممنون" خواهد بود. اما از آنجا که شما، چماقدار ادعایی خود را یک افغانی جا می زنید، حتماً تصور میکنید، باید اصطلاحات سنتی و روستایی و اسلامی را دردهان او بگذارید. نیازی به اثبات ندارد، که جمله داخل پرانتز شما هم، بسیار ناشیانه و پرت است. " لهجه غلیظ" ادعایی او هم ظاهراً باید فوراً بر افغانی بودن او دلالت کند. یعنی یک چماقدار همراه با دهها هزار سرکوبگر دیگر، که بخشی از این دستگاه سرکوب است و در پایتخت این کشور، تحت حساس ترین شرایط سیاسی، لت و پار و تکه پاره میکند، طبق ادعای شما، یک بدبخت روستایی افغانی است که " در چشمانش دلهره نهفته، لهجه غلیظی" هم دارد! الحق رژیمی که اینهمه در تجهیز دستگاه سرکوب خود، احمق و بدوی است، حداکثر باید 30 روز حکومت میکرد و نه 30 سال!

"خبرنگار فرضی"- اهل کجا هستی؟

"چماقدار فرضی"- تربت

"خبرنگار فرضی"- تربت؟

"چماقدار فرضی"- تربت جام.

به طرز طرح سوال، در همینجا دقت کنید. چطور میتوان، در همان برخورد اول، از کسی، حال فرض کنیم از یک چماقدار، سوال کرد، " از کجا هستی"؟ طرف ممکن است، خیلی صریح پاسخ دهد، به تو چه؟! آیا در جریان مناسبات روزمره، وقتی که شما با کسی در جایی آشنایی میشوید، فوراً بخود اجازه میدهید، از یک موضع طلبکار و رئیس منشانه، از مردم سوال کنید، از کجا هستید؟ در بهترین حالت، مردم از یکدیگر پیرامون شغل و یا محله و خیابان سکونت، گرانی و شلوغی و آلوده گی هوا، کرایه خانه و درس و مشق بچه ها از یکدیگر سوال میکنند، و نه شهری که از آنجا آمده اند. چرا باید فرض کنیم در یک مصاحبه با یک چماقدار، شهر سکونت او، بعنوان مهمترین سوال باشد؟ یعنی آن سوالی که باید راه را برای انجام یک مصاحبه باز کند؟ چرا سوال اول این نیست، که شما چرا یک چماق بهمراه دارید؟ بجز اینکه، این " مصاحبه" کننده"، هدفی از آن دارد؟ یعنی فوراً میخواهد به خواننده القاء کند، او یک افغانی است و نظیر همه افغانیهایی که بطور قاچاق در ایران زندگی میکردند، آنهم 20 سال یا 30 سال پیش، خود را ایرانی و اهل تربت ( " تربت جام" ) معرفی میکند. خود همین طرز برخورد سندی است که مخترع این داستان براساس کلیشه های چندین دهه پیش عمل میکند. او یا واقعیت امروز را جعل میکند و یا دهه هاست که در خارج از کشور بوده، خبری از مناسبات و نوع گپ و گفتگوی امروز مردم ندارد. از این گذشته، چرا باید یک چماقدار، که به ادعای " روز آنلاین"، روزی 200 هزارتومان دریافت میکند، نظیر افغانیهای قاچاقی 30 سال پیش، خود را تربت جامی معرفی کند؟ مگر این کلک لو نرفته است؟ هر کسی که با یک نگاه و گپ، افغانی را میشناسد. رژیم اسلامی، بیش از یک میلیون افغانی را با بیرحمی بیرون ریخته است. دیگر افغانی جدیدی امکان آمدن به ایران و تکرار نحوه برخورد قدیمی را ندارد، تا از این طریق مفری برای ماندن در ایران پیدا کند.
گذشته از این، افغانیهای قدیم، خود را از " تربت " معرفی نمیکردند. بویژه اینکه سوال کننده، نه یک پلیس، بلکه یک فرد معمولی بوده باشد. اصلاً مگر مردم ایران، شهری بنام تربت را میشناسند. در ایران، شهری بنام تربت وجود ندارد. تربت جام، تربت حیدریه، بیرجند، و اتقاقاً بیش از همه، شهر مشهد، شهرهایی بودند که افغانیهای فراری قدیمی، از آنها استفاده میکردند. بنابراین، کلمه " تربت"، هنوز روشن نمیکند، تربت جام و یا تربت حیدریه منظور است. در منطقه خراسان هم، درست به دلیل وجود دو " تربت"، مردم مطمئنناً از نام کامل، تربت جام و یا تربت حیدریه استفاده میکنند. خود افغانیهای دوره قدیم از این موضوع مطلع بودند، که نمیتوانند خود را همیشه از تربت جام، معرفی کنند. بالاخره او بعنوان یک فراری، درک میکرد، وقتی هر سال دهها هزار نفر خود را از تربت جام معرفی کنند، مردم خواهند گفت، مگر یک شهر کوچک چقدر جمعیت دارد، که بیش از 2 میلیون نفر، از این شهر، به سایر مناطق کشور مهاجرت کرده اند!؟ اما سناریو پرداز توده ای، همچنان در یک کلیشه ساده 30 سال پیش باقی مانده است. این " خبرنگار" تصور میکند، که افغانیهای ساکن ایران، همگی و کاملاً عادی خود را از " تربت" معرفی میکنند و مردم ایران هم همگی میدانند که این تربت، همان تربت جام است. اینهم یک اختراع و ذهنیت " خبرنگار " خود خوانده است.

" خبرنگار فرضی"- چند سال داری؟

" چماقدار فرضی"- 36 سال

" خبرنگار فرضی"- زن و بچه هم داری حتما؟

" چماقدار فرضی"- نی. زن و بچه خرج دارد. من بیکارم.

چطور شد؟ شما بالاخره به مردم توضیح ندادید، که مگر آقای " چماقدار" افغانی میداند، که در حال انجام یک مصاحبه است؟ چطور میشود تصور کرد، که یک خبرنگار میتواند، با طرح سوالاتی نظیر یک مصاحبه واقعی، اما بدون معرفی خود بعنوان خبرنگار، با چماقداری که با بیرحمی، مردم را لت و پار میکند، وارد گفتگو شود؟ اینکه همین سوالات هم چقدر کلیشه ای و احمقانه است، بگذریم. سناریو پرداز در ذهن خود، ساخته و پرداخته است که چماقداران، افرادی بیکار و روستایی و افغانی و لبنانی هستند. جالب اینکه، همین افراد بیکاره، روزی 200 هزارتومان پول میگیرند و در هتل زندگی میکنند، و با سرگرد و سرهنگ و تیمسار نشست و برخاست دارند!

" خبرنگار فرضی" - بیکار؟ مگر تو بسیجی نیستی؟ حقوق نمی گیری از سپاه؟

" چماقدار فرضی" - نی. بسیجی نیستم که. بیکارم.

" خبرنگار فرضی"- ولی الان که سرکاری؛ نه؟

" چماقدار فرضی" - ها!

" خبرنگار فرضی"- چوبدستی چرا دستت گرفتی؟

" چماقدار فرضی"- ما را آورده اند اینجا تا منافقین را بزنیم. این چوبدستی را هم برای همین به ما داده اند.

" خبرنگار فرضی" - چه کسی داده؟

" چماقدار فرضی" - حاجی. گفته جوری بزن که دیگر بلند نشود. اینها خائن هستند.

همین چند جمله بالا هم، چقدر مصنوعی و غیرواقعی هستند. خیلی زود روشن شد، که چماقدار بساده گی همه چیز را بر باد میدهد. این چماقدار اگر با احمق ترین ارگان نظامی- امنیتی رژیم هم کارکند، از حداقل آموزش برخوردار است، تا اینهمه اطلاعات شغلی و امنیتی را، به این سرعت و داوطلبانه بروز ندهد. او خیلی ساده گفت که او را آورده اند، تا منافقین را بزنند. توده ای دروغ پرداز فراموش کرده است، که سالهاست دیگر فرهنگ سیاسی " منافقین " در نزد دستگاه سرکوب، اصطلاح رایجی نیست. بلکه، " اراذل و اوباش"، " آشوبگر"، " اغتشاشگر"، " جاسوس اسرائیل"، " عوامل انقلاب مخملی" و نظایر آن، جای فرهنگ سیاسی مربوط به دهه 60 را در نزد دستگاه تبلیغاتی رژیم اسلامی گرفته اند.

" خبرنگار" خیالی، بازهم دروغ میگوید، وقتی ادعا میکند، که یک " حاجی"، چماق به دست اینها داده است. خبرنگار " روز" اگر در ایران زندگی میکرد، باید میدانست، دیگر نظایر اوایل انقلاب، این " حاجی" نیست که همه کاره رژیم است. امروز بعد از 30 سال، رژیم اسلامی، دهها هزار متخصص، مدیر و تیمسار و سردار تربیت کرده، حجره داران سابق بازار هم در چندین کارخانه و شرکت و بنیاد صاحب سهم بوده، حتی امروز دیگر بچه های آنها، بر اوضاع مسلط هستند. حاجی اوائل انقلاب، امروز 75 و یا 80 ساله است و دیگر قادر نیست، چماقدار بسیج کند و آنها را نظیر هادی غفاری، در خیابانها، به این طرف و آنطرف بچرخاند. از سوی دیگر، چگونه میتوان فرض کرد، که یک " حاجی"، با یک وانت بار با عجله کوبیده و به افغانستان رفته، وارد اولین ده مرزی در این کشور شده، در وسط میدان ده، چند نفر چماقدار را برای آدم کشی اجیر کرده است؟ آیا اساساً در داخل یک سیستم بورژوایی، با نظم و مناسبات و حساب و کتاب و تدارکات خاص آن، این نوع از ساختار و نهاد و" استخدام" افراد، میتواند شکل بگیرد؟

توده ای ریاکار، که نباید مغزی بزرگتر از مغز یک گنجشک داشته باشد، درک نمیکند، که توسل به چنین اقداماتی، یعنی اجیر کردن افغانی و لبنانی برای سرکوب تظاهرات تهران، به یک ساختار و سیستم تصمیم گیری، مدیریت، فرماندهی، تدارکات و مالی، لجستیکی و اطلاعاتی نیازمند است. اما درتمامی این مراحل، افرادی از اصلاح طلبان، لیبرالها، سلطنت طلبان و حتی عناصر دموکراتیک ممکن است وجود داشته باشند، که بسرعت موضوع را به بیرون درز داده، عملی ساختن چنین طرحی را غیرممکن خواهند ساخت. بویژه اصلاح طلبان جناح موسوی و کروبی، که دنبال کمترین بهانه ای هستند، تا از حریف خود امتیاز بگیرند، از چنین طعمه چربی نخواهند گذشت.

" خبرنگار فرضی"- خودت چه فکر می کنی؟

" چماقدار فرضی" - من به این کارها کاری ندارم؛ پولم را می گیرم.

" خبرنگار فرضی" - پول کتک زدن می گیری. حال هم می کنی.
" چماقدار فرضی"- ها! آنها پول داده اند تا بزنم. توباشی نمی زنی؟

در قسمت بالا هم باز این به اصطلاح خبرنگار، شاهکار می آفریند. چماقدار ضمن پاسخ به سوال سایت " روز"، سوال میکند، " آیا شما باشید، نمی زنی؟" مگر کتک زدن و دست و پا شکستن و آدم کشتن، نظیر کارکردن در خط تولید یک کارخانه، اینقدر عادی و معمولی است، که از دید این چماقدار، یک خبرنگار هم قادر به انجام آن شود. ما آخر نفهمیدیم، این چماقدار، اصلا برای مصاحبه آموزش دیده است، یا برای درگیریهای خیابانی و یا هردو؟

" خبرنگار فرضی" - حالا چقدر می دهند؟

" چماقدار فرضی" - روزی 200 تومان. [خنده ای می آید توی چشم هایش]200 هزار تومان

" خبرنگار فرضی" - خیلی زیاد است. با این پول می خواهی چه کار کنی؟

" چماقدارفرضی" - می روم زن می گیرم. دو تا هم بخواهم می دهند وقتی اینقدر پول داشته باشم. می دانی چقدر می شود؟ دو میلیون. حالا شاید دیگر نروم تربت. شاید همینجا بمانم. حاجی می گفت باز هم تظاهرات می شود؛ به ما کار می دهند.

حقیقتاً برای توصیف خلاقیت این سناریوپرداز باید گفت، احسن! به یک چماقدار، روزی 200 هزارتومان پول میدهند؛ البته به اضافه خرج آسایشگاه و غذا و هتل و رفت و آمد! فقط برای اینکه، با چماق به تن و پیکر مردم بکوبد. حال سوال این است، کسانی که شلیک میکنند، و یا ضمن موتور سواری به این طرف و آنطرف میکوبند، چقدر میگیرند؟ اگر یک افغانی، که جدیداً از روستایی کوچک و حتماً عقب افتاده در افغانستان( از تربت!؟)، به تهران آورده شده، روزی 200 هزارتومان میگیرد، یک سرگرد سپاه پاسداران، با سلاح گرم و یک چاقوی 30 سانتی در دست، چقدر میگیرد؟ حتماً حداقل روزی 500 هزار تومان! در اینصورت، مجموعه بسیج و پاسداران که هم اکنون فقط در خیابانهای تهران حضور دارند، چه با اونیفرم و یا در لباس شخصی، هر روز چه میزان درآمد خواهند داشت؟ اگر تعداد پاسداران و بسیجی های فعال کنونی در تهران را، 10 هزار نفر فرض کنیم، آنها باید روزی 5 میلیارد تومان، فقط در تهران درآمد کسب کنند!

این ادعای قلابی" چماقدار" ساخته و پرداخته حزب توده هم، که با 2 میلیون تومان میتوان دو زن گرفت، باز هم به اطلاعات دوران اولیه انقلاب بهمن مربوط است. اولاً مردانی که دارای بیش از یک همسر بودند، معمولاً کسبه پرنفوذ و پولدار، روستاییان ثروتمند و یا آخوندهای معینی بودند، و " دو زن" داشتن، در میان مردم معمولی، کارگر و روستایی، آنهم در سن 36 سالگی، نه فقط بهیچوجه رایج نبود، بلکه اصلاً ممکن نبود. و ثانیاً چگونه میشود یک آدم بیکار، بیکباره هوس کند، با 2 میلیون تومان، با 2 زن ازدواج کند!؟ 2 میلیون تومان برای امروز، پول زیادی نیست و آقای جلال کیهان منش، همچنان در 30 سال پیش فکر میکند.

" خبرنگار فرضی" - چند روز است آمده ای تهران؟

" چماقدار فرضی" - 3 روز. 7 روز دیگر قرارست بمانیم.

" خبرنگار فرضی " - کسان دیگری که با تو هستند از کجا آمده اند؟

" چماقدار فرضی" - همه را نمی شناسم اما در آسایشگاه ما از مازندران، اراک و خوزستان هم آدم هستند. از تربت حیدریه و خواف هم هستند. [ نوشیدنی اش را خورده است. در خواست یک نخ سیگار می کند. می دهم. آتش می زند. در حال دود کردن سیگار به حرف زدن ادامه می دهیم. ]

اگر از مازندران و اراک و خوزستان هم کسانی هستند، در این حالت آنها اعضاء کاملاً معمولی بسیج و سپاه پاسداران هستند و نیازی به زندگی در آسایشگاه مخفی وجود ندارد. ادعای مسخره زندگی در" آسایشگاه" هم، از آن ادعاهاست. " آسایشگاه" دیگر چیست، آقای " کیهان منش"؟ یعنی در تهران، در مناطقی دور از چشم مردم و کاملاً مخفی، " آسایشگاه" هایی وجود دارند، که عده ای در آنجا بطور مخفی زندگی میکنند. با چندین میلیون بسیجی و پاسدار، رژیم دیگر چه نیازی به اینها و " آسایشگاه" های آنها دارد؟ پس وظایف بسیج و پاسداران، که اینهمه در محوطه دانشگاها ظاهر شده، به ضرب و شتم دانشجویان پرداخته اند، چه میشود؟

مسخره تر اینکه، " چماقدار" ادعایی، که روزی " 200 هزار تومان" پول میگیرد، و سیگاری است، یک بسته سیگار در جیب ندارد و از آقای " خبرنگار" سایت " روز"، یک نخ سیگار میخواهد!

جاعل " مصاحبه"، همینطور دیمی از شهرهای مختلف صحبت میکند. افغانیهای قدیمی اگر از تربت جام می آمدند، به این دلیل بود، که این یک شهر مرزی، و لهجه مردم آنجا هم نظیر لهجه هراتی است. این اما درمورد تربت حیدریه صدق نمیکند.

" خبرنگار قلابی" - عرب هم هست بین تان. نه؟

" چماقدار قلابی" - آره؛ ولی من شنیدم آنها را به هتل برده اند. می گویند از لبنان آمده اند. دیشب که به ما شام تن ماهی دادند، بچه ها می گفتند به عرب ها غذای خوب می دهند.

" خبرنگار قلابی" - آسایشگاه شما کجاست؟

" چماقدار قلابی" - نمی دانم. تهران را بلد نیستم. اما دور است. اینطرفی می رویم تا می رسیم به آسایشگاه. ( او شرق تهران را نشان می دهد).

" خبرنگار قلابی" - تا حالا تهران آمده بودی؟

" چماقدار قلابی" - نه ؛ اولین باراست.

به اینهمه هوش و ذکاوت این " خبرنگار" دقت کنید! عرب هم در میان بسیجیان قرار میگیرد، تا کینه ناسیونالیستی یک دسته احمق دیگر هم تحریک شود. عربها را به هتل برده اند. یعنی چه و چرا؟ مثلاً عرب، چون زبانش عربی است، و این بنوعی حاکی از نزدیکی بیشتر به اسلام است، و یا لبنانی و حزب اللهی و از این طریق نزدیک به سپاه پاسداران هستند، باید در هتل زندگی کنند، افغانی بیچاره علیرغم اینکه از نظر جانورشناسی، جزء " نژاد" برتر، یعنی ایرانی است!!؟؟، اما زبانش و تاریخش اسلامی نیست، پس باید در آسایشگاه زندگی کند! با سوال مسخره بعدی، معلوم میشود که او اصلاً تاکنون به تهران نیامده و برای اولین بار هم در این چماق کشی، حضور پیدا کرده است. چقدر مصنوعی، چقدر بیمزه، و چقدر فیلم و لوده گی!؟ اگر واقعاً چنین آسایشگاهی در شرق تهران وجود داشته باشد، حتماً از طریق منبع موثق و معروف " میگویند" حزب توده، باید یک نشانی ساده ای از آن وجود داشته باشد.

" خبرنگار فرضی" - نماز هم می خوانی؟

" چماقدار فرضی" - بله. اما اینجا می گویند وقتی در ماموریت هستی دستشویی هم نباید بروی.

" خبرنگار فرضی"- ناراحت نمی شوی مردم را می زنی؟

" چماقدارفرضی" - مردم؟ حاجی می گوید کسانی که شعار می دهند منافق هستند. من حرف او را قبول دارم. او حاجی است. می دانی حاجی دروغ نمی گوید. [در این موقع مرد هیکلمند و چاقی وارد مغازه می شود. با اخم به دور وبر نگاه می کند و چشمش به آن جوان می افتد. ]

" حاجی فرضی "- می گوید: اینجا چه می کنی؟ با کی حرف می زدی؟

مرد ( چماقدار فرضی) جواب می دهد: هیچی؛ آمده بودم کانادا بخرم.

"حاجی فرضی" - برو سر پست خودت. یا الله.

" خبرنگارفرضی"- مرد چماقش را بر می دارد و می رود. نوشابه خنک خورده و حالش جا آمده. هفت روز دیگر که برسد، باز برای او کار خواهد بود.

بازهم همان داستان " حاجی" پیدا میشود، که " دروغ نمیگوید". در همین حال سناریوی حزب توده، به اکشن نزدیک میشود. مرد هیکلمند و چاقی، یعنی همان بازاری سال 57 وارد " مغازه " ( " خبرنگار" مرتب یادش میرود، که آنجا " ساندویچ فروشی" است!) میشود و در حضور همگان از " جوان" سوال میکند، " با کی حرف می زدی"؟ حاجی از او میخواهد به سرپستش برود. در درگیری و جنگ و گریز خیابانی، دیگر " پست" چیست؟ مگر این چماقدار، در محل معینی ایستاده و چماق میکوبید؟

بقیه این " مصاحبه " من در آوردی و چندش آور سایت " روز " را خود بخوانید و اینکه در انتها، چماقدار ساخته و پرداخته آقای " کیهان منش"، " نوشابه خنک خورده" و میرود.

این به اصطلاح مصاحبه، چیزی جز یک سناریوی از قبل تنظیم شده، سپس به شکل یک فیلم احمقانه به صحنه آورده شده، نیست. سوال اصلی این است، اینهمه پاسدار و بسیجی در خیابانها از سوی مردم خلع سلاح شده، حتی کارت شناسایی آنها بدست آمده است؛ و دهها عکس از سرکوبگران و نام و نشانی دقیق آنها منتشر شده است. همه آنها ایرانی، شهری، حتی مدیر کارخانه ( دنیای فلز)، فرمانده یک قرارگاه بزرگ سپاه پاسداران ( سرگرد سپاه!)، کارمند وزارت تعاون و الی آخر بوده اند. چطور شد، حتی یک" مزدور" روستایی افغانی و عرب مورد شناسایی قرار نگرفته است، اگر به این میزان که این مصاحبه مسخره ادعا میکند، از آنها در خیابانها وجود داشته باشند؟ درنشانیهای زیر، لیستی از بسیجیان و پاسداران را که تاکنون شناسایی شده اند، خواهید یافت. آیا این افغانیها و عربهای حزب توده، که بشدت هم بی سواد و هالو معرفی میشوند، اینهمه حرفه ای و باتجربه و تیز هستند، که تاکنون حتی یکی از آنها از سوی مردم دستگیر نشده است؟ اما سرگرد سپاه، با آنهمه تجربه جنگ و سرکوبهای داخلی، اینهمه پرت و خواب است که بساده گی لو رفته، حتی از روی موتور سیکلت به پایین کشیده میشود؟ به اطلاعات منابع زیر مراجعه کنید، و ببینید، سرکوبگران واقعی خیابانی، چه کسانی هستند؟

اهداف پشت پرده سایت " روز"، از بافتن چنین دروغهایی را میتوان به ترتیب زیر بر شمرد:

1- سرکوبگران مردم ایران، نه ایرانیان، آنهم باسواد و پولدار و صاحب نفوذ، بلکه خارجی، افغانی، عرب، بیسواد، بی پول و بیکار و روستایی و شهرستانی و " ناآگاه" معرفی میشوند. از این طریق باید فضای ضد افغانی و ضدعربی و ضدمردم زحمتکش، دامن زده شده، به نیازهای اقتصادی، سیاسی خرده بورژوازی و طبقه متوسط پاسخ داده شود؛ یعنی همان نیرویی که، همواره نیروی اجتماعی حزب توده و اصلاح طلبان بوده اند. حزب توده همواره بخشی از ارتجاع اسلامی، علیه مردم مهاجر و آواره را تشکیل داده، به فضای ضدخارجی در ایران، دامن زده است.

2- از طریق انداختن جرم سرکوبگری علیه مردم به گردن عرب و افغانی، دست به تطهیر پاسداران و بسیجیان، که طبق آمارهای این رژیم پلید، بیش از 1 میلیون نفر را در بر میگیرند، میزنند؛ همانگونه که، جناح موسوی، مرتباً بر " ملی " بودن و خودی بودن این دسته جات تاکید میکند. حزب توده در این زمینه، سیاست همیشگی خود را در حمایت از " خط امام" جنایتکار خود را، که از طریق موضع گیریهای مستقیم، و همچنین در سایت " راه توده"، حتی به شیوه افراطی تبلیغ میگردد، نظیر دهه 60 از سر گرفته است. حزبی که مثلاً این سیاست ضدمردمی را در سالهای بعد، تحت عنوان " برخی خطاها"، نقد کرده بود.

3- بکمک ایجاد چنین فضایی که با وقاحت و دروغهای گوبلزی همراه است، این حزب قادر میشود، هرج و مرج سیاسی و فکری در میان مخالفین انقلابی رژیم ایجاد کرده، با پخش اطلاعات نادرست، آنها را گمراه کند، و خود را در نزد رژیم مقبول سازد و این قبل از همه، به تقویت کل رژیم اسلامی منجر میگردد. لحن این حزب در هفته های اخیر، علیه اپوزیسون انقلابی، بشدت به دریده گی و سرکوبگری تغییر کرده، هیچ دیوار و مرز و مراعاتی را باقی نگذشته است.

4- اطلاعاتی که از این جریان در سایت " پیک نت" منتشر میشود، بطور غالب بدون منبع، بدون نام نویسنده و بدون تاریخ، بر اساس واهی " گفته میشود"، استوار است. برای نمونه بساده گی ادعا میکند، که دسته ای از آخوندهای طرفدار احمدی نژاد، در قم تجمع کرده اند، و بزودی با ارسال افراد خود تحت عنوان " ... و کارگر ساختمان ..." به شهرهای مختلف کشور، دست به توطئه گری علیه " خط امام " این حزب میزنند! تصور کنید، منتسب ساختن " یک کارگر ساختمان"، به اینکه او نه یک کارگر فقیر و آواره در این شهر و آن شهر، بلکه عامل احمدی نژاد است، تا چه حد با بدیهی ترین معیارهای دموکراتیک بیگانه است.

5- این حزب مرتباً شعارهای ارتجاعی را تقویت کرده، از " بانگ الله اکبر" مردم خودش مینویسد. هر کس که خلاف این روشهای ارتجاعی دست به عمل میزند، نظیر پخش یک اطلاعیه در یک راهپیمایی، بلافاصله به آماج حملات سرکوبگرانه این دارو دسته مبدل میگرد.

چپ انقلابی، عناصر و نیروهای مبارز در خارج از کشور، نباید به این حزب رسوا بیش از این میدان دهند. باید بازدید از سایتهای این جریان و نزدیکان به آنها را تحریم کرد. باید مدواماً علیه هر اقدام تبهکارانه آن در دفاع افراطی از رژیم اسلامی و لگد زدن به جریانات انقلابی، دست به افشاء گری زده، رفتارهای ارتجاعی محض این جریان را متوقف کرد.

بجاست احزاب و یا افرادی که با شخصیتها، روزنامه ها و نهادهای فرهنگی و سیاسی در غرب سر و کار دارند، در نزد مؤسسات و افراد محل سکونت خود، از موضع فعال این حزب در دفاع از یک رژیم فاشیستی پرده برداشته، بر دروغ بودن بخش اعظم اخبار و اطلاعات این حزب تأکید کنند.

بسیار راهگشا است، افرادی که مناسبات نزدیکی با برخی از سایتهای خبری بزرگ دارند، از مسولین آنها بخواهند، در نقل اخبار سایتهای وابسته و یا نزدیک به حزب توده، در نهایت دقت عمل کرده، به بازیچه دست یک دارودسته توطئه گر و دروغ پرداز تبدیل نشوند. برخی از سایتهای فوق عبارتند از:

سایت خبری پیک ایران
سایت خبری گویا نیوز
سایت خبری ایران امروز
سایت خبری اخبار امروز
سایت خبری میهن
سایت عمومی من و پالتاک
سایت آزادی و برابری ( دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب)
و احتمالا چند سایت دیگر

سایتهای اینترنتی اصلی و شناخته شده حزب توده، که با شدت و حدت به فضای دروغ و سرکوب دامن میزنند، عبارتند از:

سایت پیک نت
سایت راه توده
سایت حزب توده
و سایت " روز"، نظیر مورد مصاحبه قلابی بالا نیز، در خط این حزب عمل میکند.
---------------------------

www.j-shoraie.blogspot.com pouyane50@yahoo.de

شنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۸

پس از کودتای انتخاباتی؛ جامعه ایران به کدام سو میرود؟ -9



اکبر تک دهقان
6 تیر 1388- 27 ژوئن 2009

شهروند ایرانی ساکن خارج از کشور!


میرحسین موسوی هم، عنصری از رژیم فاشیستی اسلامی است. برای کسانی که بیکباره در " جنبش سبز" او، علائمی از ترقیخواهی کشف کردند، باید موضع گیری جدید او علیه مخالفین سیاسی رژیم در خارج، حتماً آموزش دهنده باشد. متنی که در پایین میخوانید، پیام جدید او، در صفحه رسمی خود در " فیس بوک" است. در انتهای این پیام، او با وقاحت یک آخوند درنده خو، به توده ایرانیان خارج از کشور پیام میدهد، که خود را از مخالفین سیاسی رژیم جدا کنند. مخالفینی که اکثریت قریب به اتفاق آنها، یا زندانی سیاسی و یا از فعالین سیاسی در ایران بوده اند. از این گذشته، او به خود حق میدهد، اکثریت ایرانیان خارج از کشور و عاصی از سلطه این رژیم وحشی را، طرفداران " نظام مقدس" نحس اسلامی خود معرفی کند. این بخش باید روشن کند، که مردم مبارز و آزادیخواه، چه در داخل و چه در خارج، باید به صف مستقل خود شکل داده، از بارکشی برای دارودسته تبهکار " اصلاح طلبان" خودداری کنند.

میرحسین موسوی، کاملاً آگاهانه و ریاکارانه، با انتخاب رنگ سبز برای شرکت در جنگ قدرت، تلاش میکند برای خود در خارج، هم میان ایرانیان و هم مدافعین آزادیهای اجتماعی، حفظ محیط زیست و بویژه نسل جوان ایرانی و غیرایرانی جوامع غربی، دلسوزی و سمپاتی ایجاد کند. اما دیگران باید بدانند، موسوی هم بخشی از این ماشین آدمکشی بوده، هم اکنون هم، هدف مقدم او، حفظ هر چه بهتر و باثبات تر این نظام لعنتی است. او همین امروز حتی، برای مخالفین این رژیم ترور، سهمی از زندگی در کشور خود و ابراز وجود سیاسی قائل نیست.

اصل پیام در این نشانی، و به زبانهای فارسی، انگلیسی و فرانسوی موجود است. بزرگ نویسی جملات آخر دراینجا، در اصل مطلب موجود نیست.
http://www.facebook.com/note.php?note_id=100822597605&ref=mf

تاریخ پیام: 24 ژوئن 2009 – 3 تیر 1388
------------------------------------------


قبل از خواندن توجه داشته باشید که در این هفته ها دیدیم که چگونه تغییر واقعی از درون می جوشد
بسم الله الرحمن الرحیم
هموطنان عزیزایرانیان شرافتمند دور از وطن

حضور گسترده و پرشور شما هموطنان در انتخابات 22 خرداد امسال نمایانگر دلبستگی شما عزیزان به ایران عزیز و دغدغه هاي قابل تحسین شما نسبت به آینده کشورتان است و همانطور که در پیام انتخاباتی به شما عزیزان اعلام کردم ایران متعلق به همه ایرانیان است و همه آحاد ملت در داخل وخارج نسبت به آینده آن مسئول و در آن از حقوق یکسان برخوردارند.ابر خود فرض میدانم که از حماسه حضور شما در تعیین سرنوشت کشورتان قدردانی نمایم .ااستقبال گسترده شما عزیزان از این انتخابات و حضور سبز و بانشاط تان در پاي صندوق هاي ر أي آنچنان وسیع بود که حتی منابع دولتی و برگزار کنندگان انتخابات ر ا وادار نمود که به افزایش سیصد درصدي مشارکت هموطنان خارج از کشور در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوري اعتراف نمایند.اعتماد وسیع شما به این خادم کوچک ملت و رأي قاطعتان به اینجانب در اکثریت حوزه هاي رأي گیري خارج از کشور مسئولیت سنگینی را بر دوش من گذاشته است. مایلم به همه شما اطمینان دهم به عهدي که با شما عزیزان و تمامی آحاد ملت بزرگ و حماسه ساز کشورمان بسته بودمپایبند بوده و با استفاده از تمامی راهکارهاي قانونی حقوق حقه شما را، که در صندوق هاي ر أي متجلی شده بود پیگیري خواهم کرد. امتأسفانه چنانچه شما نیز از طریق رسانه هاي بین المللی مشاهده میکنید ، بر خلاف نص صریح قانون اساسی و آزادي هاي مصرح در جمهوري اسلامی کلیه امکانات ارتباطات من با ملت و از جمله شما عزیزان قطع شده و اعتراضات مسالمت آمیز مردم سرکوب می شود . رسانه ملی که از بیت المال کشور اداره میشود با سیاه نمایی مشمئز کننده اي به قلب حقایق پرداخته و راه پیمایی مسالمت آمیز قریب به سه میلیون نفر در تهران را به اغتشاش گران نسبت میدهد و روزنامه هایی که از منابع دولتی اداره میشود به بوق و کرناي غاصبان رأي مردم تبدیل شده اند. اینجانب ضمن تشکر مجدد از اعتراضات مسالمت آمیز شما هموطنان خارج از کشور که انعکاس وسیعی در جهان داشت از شما میخواهم که با استفاده از کلیه راهکارهاي قانونی و وفاداري به نظام مقدس جمهوري اسلامی، صداي اعتراض خود را در تقلب گسترده انتخابات به گوش مسئولین کشور برسانید. من کاملاً بر این نکته واقفم که خواسته مشروع و برحق شما هیچ ارتباطی با فعالیت گروههایی که معتقد به نظام مقدس جمهوري اسلامی ایران نیستند، ندارد. بر شماست که صفوف خود را از آنان جدا کرده و اجازه سوء استفاده از موقعیت کنونی را به آنان ندهید.
میرحسین موسوي
1388/4/3
-----------------

پنجشنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۸

پس از کودتای انتخاباتی؛ جامعه ایران به کدام سو میرود؟ - 8


" رهبری " جنبش به شیوه رفرمیست ها؛ بازگویی یک تجربه ساده

اکبر تک دهقان
4 تیر 1388- 25 ژوئن 2009


در پیش از ظهر یکی از روزهای تابستان سال 1358، گروهی از بی خانمانان و اعضاء خانواده های کم در آمد جنوب تهران، با سازماندهی فرد و یا افرادی، از طریق 2 مینی بوس به تهران منتقل شدند. آنها در سمت راست خیابانی موازی با خیابان آزادی و در مسیر غرب تهران، از مینی بوسها پیداشده، با یک حرکت غافلگیرانه، یک ساختمان تجاری نوساز و چندین طبقه را، به اشغال خود در آوردند. بسرعت هر کس اتاقی را به تصرف خود در آورده، کمیته ای بمنظور سازماندهی امور صنفی داخلی، همچنین ایجاد آماده گی برای مقاومت در برابر تهاجم پاسداران، شکل گرفت. در رأس این کمیته چند نفری، فردی که نفر اصلی در این اقدام بوده، و یکی از چهره های آشنا در محیط سیاسی اطراف دانشگاه محسوب میشد، قرار داشت. او همچنین از افراد علنی، به اصطلاح " توده ای" یک سازمان چپ، با نام پرطمطراق" ... کمونیستهای ... " بود.

بتدریج با گذشت مدتی و حوالی ظهر، با شکایت مالک ساختمان، پاسداران در محل حاظر شدند. آنها خیابان را در این مسیر کاملاً بسته، و تلاش داشتند، جمعیت حاضر را متفرق کنند. بسرعت حدود 100 نفر از دانشجویان دانشگاه تهران که از موضوع مطلع شده بودند، در حالیکه اکثراً کیف و کتاب در دست داشتند، کلاس و درس را قطع کرده، خود را به محل رسانده، از طریق شعار دادن دست به حمایت از اشغال کننده گان ساختمان زدند. دانشجویان مزبور، تقریباً همگی به هواداران بزرگترین سازمان چپ دوره فوق تعلق داشته، هنوز از عدم تطابق خط سیاسی خود با عناصر رهبری کننده این جریان، مطلع نبودند. هر چند که بتدریج و بطور کم و بیش غریزی پی بردند، که " اینها از ما نیستند"!. این اما از حمایت صمیمانه آنها از این اعتراض، چیزی کم نکرد.

با حضور دانشجویان در محل و راه بندان وسیع در میدان انقلاب، مسئولین اصلی دولتی در تهران از ماجرا مطلع شده، گروهی از پاسداران، همچنین " لباس شخصی " های چاقو بدست و زنجیر بکف را به محل اعزام کردند. در رأس گروه فوق، فرماندهی بنام " ابوشریف"، با ریش و سبیل انبوه، قرار داشت. او ظاهراً مامور بود، موضوع را نه با سرکوب عریان، بلکه به کمک " شرینی و چماق " حل و فصل کند. ساعاتی از زمان فوق به درخواست از اشغالگران از طریق بلندگوی دستی، مبنی بر ترک ساختمان گذشته، در صورت عدم پذیرش آن، دست به تهدید به تهاجم به ساختمان زدند. در همانحال بتدریج مذاکرات با مسئول کمیته اشغال ساختمان، که او هم از فرط تصادف، فردی با ریش و سبیل انبوه و کاملاً " اسلامی" بود، آغاز شد. پس از آن، چندین بار با انجام تهدیدات و تلاش برای ورود قهرآمیز به داخل ساختمان، ساعاتی سپری شد. حتی یکبار، همه اشغال کننده گان ساختمان، به پشت بام طبقه دهم رفته، در کنار لبه بام و رو به بیابان ایستاده، اعلام کردند، در صورت تهاجم پاسداران به ساختمان، خود را به پایین پرتاب خواهند کرد. با قول شفاهی مثبت از سوی پاسداران، جمعیت بازهم به پایین آمده، در طبقه همکف تجمع کردند.

عاقبت فکر بکر جدیدی، مبنی بر جداساختن اشغال کننده گان ساختمان از حامیان خیابانی آنها در میان پاسداران، قوت گرفت؛ احتمالاً به این دلیل که ابوشریف طی گپ زدن با رئیس کمیته اشغال ساختمان، از این موضوع مطلع شد، که او از مدافعین سازمان فدایی نبوده، حتی به ضدیت با آن سازمان شهرت داشت؛ از این رو، او برای انعقاد یک قرارداد نانوشته، علیه دانشجویان پیشگام حامی اشغال کننده گان در مقابل ساختمان مساعد بود! ابوشریف، از مسئول کمیته اشغال ساختمان درخواست کرد، خود را از " کمونیستها "، یعنی همان دانشجویان خوب و صمیمی مقابل ساختمان، جدا کنند. در این صورت طبق گفته او، اشغال کننده گان میتوانستند ساختمان را در اختیار گرفته، در آن سکونت کنند!؟ به اینمنظور، اشغال کننده گان باید در بیرون و جلوی ساختمان صف کشیده، شعار " مرگ بر کمونیست" سر میدادند! پس از طرح آن در میان چند نفر، بسرعت حضرات " انقلابی"، این کاشفان نابغه " کار سیاسی " بجای مبارزه مسلحانه در رژیم سلطنتی و " منتقدین مشی چریکی"، در مقابل درب ساختمان همراه با مردم مستأصل صف کشیده، رودروی دانشجویان پیشگام تجمع کرده در برابر خود، با حدت و شدت و صدای بلند، شعار " مرگ بر کمونیست" سردادند! و این فضاحت دقایقی ادامه پیدا کرد. حال این حضرات، خود مثلاً " کمونیست"، آنهم از اعضاء تصمیم گیرنده سازمان شان بودند. " کمونیستهای" قبل از ظهر و ضد کمونیستهای بعد از ظهر، در ضمن شعاردادن، هر از گاهی با ایماء و اشاره و لبخند مسخره و توام با احساس گناه و لوده گی نوع ایرانی، به دانشجویان حامی خود حالی میکردند، که این پرنیسپ فروشی و لگد زدن به پشتیبانان خوب و دلسوز خود، مثلاً یک" تاکتیک سیاسی" است، و دانشجویان نباید این را به دل بگیرند.! در ادامه این تبهکاری بعنوان " کار توده ای"، دانشجویان حامی این جمع بدبخت و مفلوک هم که هدایت خود را به دست ابلهان سپرده بودند، بتدریج، بعد خیلی سریع، محوطه مقابل ساختمان را ترک کردند. به این ترتیب تجمعی که قرار بود با حمایت بخش پیشرو و مبارز جامعه، به هدف خود دست پیدا کند، با گلد زدن به مدافعین خود، تنها و تنها و تنها ماند! در این حالت دیگر مغزی به حجم مغز مگس هم کافی است، تا انسان حدس بزند، این مبارزه " توده ای" چه سرنوشتی پیدا کرد. فرمانده پاسداران ابوشریف، بتدریج از حاضران خواست، حال سر به زیر و آرام، ساختمان را ترک کنند و او تضمین میکند، که اتفاقی برای آنها رخ نخواهد داد!

لحظات انتظار، انجام کارهای ساده صنفی و فشار پاسداران برای ترک ساختمان، که بویژه از طریق بلند گوی دستی اخطار میدادند، تا حوالی اواخر شب ادامه یافت. با ظاهر شدن آثار ناامیدی و ترس از بازداشت، روشن شد که عمل اشغال ساختمان به شکست کشیده شده، راهی بجز پذیرش دستور سرکرده پاسداران موجود نیست. سپس جمعیت حاضر، یک به یک، از دالانی که حزب اللهی ها ساخته بودند، در ترس و دلهره پله ها را پایین آمده، به خیابان پای گذاشتند. حزب اللهی ها، برای ایجاد وحشت در میان متحصنین، هر کدام یک چاقو، زنجیر و یا میله آهنی در دست گرفته، به چشمان خارج شونده گان خیره شده، ضمن خرخر کردن و فحش دادن، آنها را به حمله تهدید میکردند.

در نمونه ذکر شده بالا، مستقل از اینکه سازماندهان، چه تحلیل اولیه ای از ظرفیتهای اقدام خود برای موفقیت داشتند، آنچه که در شکست حرکت بطور مشخص نقش داشت، بی اعتنایی مسئولین، به نیروهای حامی این اعتراض بود. با شعار " مرگ بر کمونیست"، توسط عناصر تصمیم گیرنده و وادار ساختن حاضرین به تکرار آن، آنها خود را از حمایت مردم در بیرون از ساختمان محروم ساخته، بلافاصله پس از آن، به طعمه ساده ای برای پاسداران مبدل شدند.

----------------------------

نقل این مطلب، در سایتهای خارج از کشور، با ذکر منبع آزاد است.

نقل این مطلب در سایتها و نشریات داخل کشور، بدون ذکر منبع، بدون نام نویسنده، و یا با نام مستعار، بشرط عدم تغییر در محتوای آن آزاد است. نگارنده این سطور، به این دلیل علیه فرد و یا مؤسسه ای، دست به اعتراض و افشاءگری نخواهد زد.
---------------------
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها
کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و مدافعین رژیم پهلوی، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، و موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
---------------------
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراهاwww.toumaj.blogfa.com
--------------------------

پس از کودتای انتخاباتی؛ جامعه ایران به کدام سو میرود؟ - 7

یادداشتهایی پیرامون شرایط کنونی

اکبر تک دهقان
3 تیر1388- 24 ژوئن 2009

1- یک دولت، قبل از هر چیز، یک نهاد سیاسی است. اگر وحدت سیاسی رژیم فروریخته، قادر به تصمیم گیری واحد نگشته، در مقابل مبارزات روزمره مردم، تضعیف شود، از قدرت بسیج نیروی سرکوبگر آن، دیگر کاری ساخته نیست. رژیم سلطنتی هم در مقطع سرنگونی، دارای هزاران تانک و توپ و هواپیمای جنگی بود، اما بلحاظ سیاسی قادر به اعمال سلطه نبوده، در هم شکست. رژیم اسلامی در ادامه مبارزات کنونی، به شرط سازماندهی و ارتقاء سطح کیفی این مبارزات، سرنگون خواهد شد، حتی اگر هنوز چندین میلیون بسیجی و پاسدار در اختیار داشته باشد.
2- ادامه مبارزات فعلی کشور را به سوی جنگ داخلی، از نوع کلاسیک آن، نخواهد کشاند. اما قوی ترین احتمال، تبدیل تاکتیک " جنگ و گریز خیابانی"، به روش مبارزاتی غالب و تعیین کننده فضای سیاسی کشور است. در تاریخ معاصر ایران، بجز در کردستان سالهای 63 تا 67 میان کومه له و حزب دموکرات، سنت جنگ داخلی وجود ندارد و دو حزب بالا و جریانات ارتجاعی- قومی هم، در موقعیتی نیستند که آتش آن را برافروخته، از حمایت داخلی و خارجی برای ادامه جنگ برخوردار گردند. طبقه کارگر سراسری ایران، نیروی بزرگی است که بتدریج متشکل شده، وقوع جنگ داخلی را، حتی اگر در حال شکل گیری باشد، خنثی خواهد ساخت. آنچه زندگی مردم را به سمت هر چه غیرقابل تحمل شدن سوق میدهد، ادامه حیات رژیم اسلامی است. حتی یک روز هم این باند آدمکش بر سر کار باقی بماند، گسیختگی درونی کشور در اشکال گوناگون افزایش می یابد.

3- مبارزات روزمره مردم، همه قدرت سرکوب رژیم را به مصاف می طلبد. بسیجیان، پاسداران و انواع دسته جات ترور که تاکنون فعال مایشاء خیابانها بوده اند، با یک نیروی مصمم و مبارز سر و کار پیدا میکنند. مردم به آنها نشان میدهند که قادرند افسانه قدرقدرتی امروزی شان را درهم بشکنند. این وضعیت هنوز قدرت عظیم سرکوب رژیم را نابود نمیسازد؛ اما بحران سیاسی در کشور را دامن زده، به توانایی سیاسی رژیم اسلامی در توسل به اقدامات یکپارچه، صدمات محسوس میزند. تشدید بحران سیاسی و عدم انسجام رژیم بنوبه خود، مردم را در کوچه و خیابان تقویت کرده، این به سهم خود، بسیجیان جانی را هر چه بیشتر به عقب نشینی وامیدارد.

4- مبارزات توده های بجان آمده برای سرنگونی کامل رژیم اسلامی در همین مرحله کنونی، یعنی با سطح اندک وحدت سیاسی – تشکیلاتی طبقه کارگر، میتواند به استقرار یک نظام پارلمانی متکی بر رعایت حقوق دموکراتیک توده های مردم منجر شود.

5- کشمکش دو جناح اصلی اصلاح طلب و راست افراطی حاکم، در چهارچوب یک رژیم قانوناً فاشیستی. این به تقسیم سهم و جایگاه هر یک از دو جناح در مناسبات قدرت و مالکیت مربوط است. هدف هر دو جناح، بهیچوجه تضعیف " نظام" نیست، بلکه حتی تحکیم هر چه بهتر آن است. آنطور که عطاءالله مهاجرانی مرتجع، بمثابه نماینده مهدی کروبی در خارج از کشور میگوید: این نظام تا چندین صد سال بر سر کار خواهد ماند.

6- تضاد در رأس هرم رژیم، قبل از همه میان مجلس خبرگان، رفسنجانی و " مصلحت" جویان از یکسو، خامنه ای، دستگاه دولت و ماشین سرکوب آن، از سوی دیگر است. کشمکش در بالاترین سطح قدرت، یعنی رهبری و مجلس خبرگان، مداوماً شدت میگیرد. کوچکترین تغییری در این حوزه، منجر به برکناری خامنه ای وتحمیل چهره ای ظاهراً اصلاح طلب خواهد شد. از آنجا که " مجلس خبرگان"، اصلی ترین نهاد تضمین امتیازات روحانیت اسلامی در دولت و کل سیستم حاکم است، تضعیف و یا حذف این ارگان، منافع همه آخوندها و نهادهای مذهبی را بر باد میدهد.

7- تأثیرات مقاومت مردم، همه رده ها و تضادهای شمرده شده در بالا را در بر میگیرد. در میان مردم آنچه که مداوماً تغییر میکند، سطح مطالبات، روانشناسی سیاسی وتقویت روحیه مبارزه جویی آنهاست. نه فقط اعتمادی به حفظ رژیم درمیان اکثریت مردم باقی نمانده، بلکه امکان فروریزی آن هر روز آشکارتر میگردد. توده های معترض روز به روز با چشمان باز می بینند، این کل ساختار رژیم اسلامی است که باید سرنگون شود و نه اینکه فقط انتخابات تجدید گردد.

8- خیل غارتگران اموال " بیت المال" در دستگاه مذهبی، چاره ای جز اقدام سریع برای آرام کردن مردم نخواهد داشت. این در ساده ترین شکل، حذف رهبر بی اعتبار فعلی، در همانحال اما، شکستن پشتوانه سیاسی- مذهبی جناح احمدی نژاد است. یک احتمال به منظور مقدمه سازی برای ابطال " انتخابات" پرتقلب 22 خرداد، برکناری خامنه ای و اعلام انتخابات جدیدی از سوی مرتجع جدیدی خواهد بود.

9- مبارزات تاکنونی در شکل جنگ و گریز خیابانی، در عین حال پوشالی و مسخره بودن، و حماقت سردمداران لمپن و بی مغز سرکوبگر را هم رسوا کرد. آنها تاکنون تصور میکردند، میتوان بساده گی، با چند موتورسوار، میلیونها مردم را مرعوب ساخت. در مقابل چشمان همگان، در حالیکه مردم همه خیابان را پوشانده بودند، بیکباره چند موتورسوار به داخل جمعیت هجوم برده، مرتب گاز داده، دود و هیاهو راه انداخته، تصور میکردند مردم را به وحشت انداخته، آنها فوراً به خانه های خود میروند. این همچنین همه نبوغ نظامی و مهارت " ضد شورش" این جنایتکاران در دوران جنگ 8 ساله را هم به نمایش گذاشت. در حالیکه تنها چند دقیقه، چه بسا چند ثانیه بعد، جمعیت خشمگین آنها را روی زمین کشیده، موتورسیکلت آنها را هم به آتش سپردند. این همه ذخایر ترفندها و استادی، تاکتیک و استراتژی سرکوب خیابانی این دسته وحشی، در عین حال بدبخت و مفلوک، برای غلبه بر یک جنبش توده ای است. دستگاه سرکوبی که سه دهه است، با این فرض بر خود میبالد، و مانورهای آنها در خیابانهای خالی، برخوردهای تحقیرآمیز به زنان و جوانان، به آنها این تصور را داده بود که گویا شکست ناپذیرند و اینکه، کسی را یارای مقابله با آن نیست.

10- حکومت اسلامی، در طی دو دهه اخیر، بویژه دوره احمدی نژاد، تکیه گاه اصلی خود را عمدتاً بر قدرت ارعاب خیابانی، بسیج و لباس شخصی های خود قرار داده است. این اما نه فقط نتیجه ای برای این رژیم بدست نداده است، بلکه به تشدید مبارزات مردم، پیدایش و تحکیم تشکلهای مستقل و افزایش درگیریهای روزمره با ماشین سرکوب خیابانی آن منجر شده است. نتیجه آنکه، ادامه حیات رژیم، هر روز بیش از روز پیش به نقش و سلطه گری این دارودسته و ایدوئولوگهای آن، سازماندهان و تغذیه کننده گان آن، یعنی رهبری، هیئتهای موتلفه، و انجمن حجتیه وابسته گشت. امروز دیگر وضع طوری است، که رژیم اسلامی حتی یک روز بر سر کار باقی نمیماند، اگر همان روز، بسیجیان در کوچه و خیابان به مردم لگد نزنند یا به سوی آنها شلیک نکنند. روشن است، آنچه که در سطوح بالای سیاسی در این جهت منعکس خواهد گشت، تمرکز مطلق سیاسی در این راستا و هر چه بیشتر به حاشیه رانده شدن جناحهای دیگر حکومت است.

11- بنظر میرسد، نیروهای اصلی نقش آفرین حوادث کنونی، یعنی مردم و اصلاح طلبان، که در ائتلافی نانوشته قرار دارند، بر یک نقطه متمرکز شده اند: وادار ساختن رژیم به فراخوانی مجلس خبرگان، بمنظور چاره اندیشی برای کل نظام. روشن است، تنها در این صورت، انتخابات ریاست جمهوری تجدید شده، فرصتی در اختیار اصلاح طلبان برای حفظ این رژیم به شیوه خود، و مفری برای مردم، بمنظور تبدیل آن به یک پله پرش بعدی مبارزات خود قرار خواهد گرفت. اما آنچه که جناحهای مختلف رژیم آن را در محاسبات خود وارد نکرده اند، موقعیت سیاسی و فکری مردمی است، که بعد از به پایان رساندن یک مبارزه پیروزمندانه و کم و بیش قهرآمیز، در آن قرار خواهند داشت. وقتی مردم از اصلاح طلبان خواهان تأمین همه حقوق خود، یعنی برچیدن این ماشین خون و کثافت گردند، چه پیش خواهد آمد؟ آیا بسیجیان و پاسداران، اینبار به فرمان میرحسین موسوی به خیابانها سرازیر خواهند گشت؟

12- میرحسین موسوی، به شیوه کم و بیش جدی بر خواست اصلی خود، یعنی ابطال انتخابات تأکید میکند. حتی او در این راه، " شهادت" را هم می پذیرد. آیا او از پوسیده گی رژیم اسلامی و امکان عقب نشینی آتی حریف خود، مطلع است؟ آیا ایجاد این اعتماد به پیگری خود در میان هواداران، بمنظور تحکیم موقعیت و تأمین حقانیت برای او، برای مقابله با مطالبات بعدی هواداران احتمالی اوست؟

13- جناح حاکم قصد دارد، هر چه زودتر مردم را از خیابانها به خانه ها بکشاند. جناح موسوی اما قصد دارد تا زمانی که قادر است، از شور و شوق مبارزاتی مردم در خیابانها، برای رسیدن به هدف اصلی کنونی، و ایجاد اتوریته ای سیاسی- اخلاقی برای حفظ بهتر رژیم اسلامی، بهره ببرد. جناح موسوی کاملاً بجا مطمئن است، که اگر این رژیم به همین شیوه اعمال سلطه کند، سقوط آن، مداوماً به یک واقعیت تبدیل میشود. نتیجه اینکه، نه فقط امتیازات کنونی اصلاح طلبان، بویژه موقعیتهای اداری و آکادمیک آنها از دست میرود، بلکه حتی به دلیل شرکت در جنایات دهه 60 و ادامه جنگ بمدت 8 سال، باید به مردم حساب پس بدهند.

14- مبارزات کنونی مردم، تحت شدیدترین سرکوب هم متوقف نشده، تا تعیین تکلیف جدی پیرامون " کودتای انتخاباتی" ادامه خواهد یافت. شرایط کشور و رژیم اسلامی، هرگز دیگر به روزهای پیش از 22 خرداد باز نخواهد گشت. توازن قوای سیاسی در کشور، بطور واقعی و بسیار مؤثر به نفع مردم تغییر کرده است. جامعه باید خود را برای مدتی نامشخص، به زندگی در شرایط جنگ و گریز خیابانی عادت دهد.
--------------------------------


نقل این مطلب، در سایتهای خارج از کشور، با ذکر منبع آزاد است.

نقل این مطلب در سایتها و نشریات داخل کشور، بدون ذکر منبع، بدون نام نویسنده، و یا با نام مستعار، بشرط عدم تغییر در محتوای آن آزاد است. نگارنده این سطور، به این دلیل علیه فرد و یا مؤسسه ای، دست به اعتراض و افشاءگری نخواهد زد.
www.j-shoraie.blogspot.com pouyane50@yahoo.de


--------------------

سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و مدافعین رژیم پهلوی، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، و موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
---------------------
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
www.toumaj.blogfa.com
-------------------------------

چهارشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۸

پس از کودتای انتخاباتی؛ جامعه ایران به کدام سو میرود؟ - 6

امپریالیسم روسیه و حمایت از رژیم اسلامی

اکبر تک دهقان
3 تیر 1388- 24 ژوئن 2009

دولت روسیه، طی چندین موضع گیری مستقیم و غیرمستقیم و حتی افراطی، از قدرت گیری مجدد احمدی نژاد در ایران، حمایت نموده است. تردیدی نیست، این اقدام، معنایی بجز ضدیت با مبارزات و خواسته های مردم، بویژه در روزهای اخیر ندارد. کشوری که خود را دموکراتیک و مدرن و متعلق به جهان متمدن میداند، دست به موضع گیریهایی میزند، که تنها از دارودسته جنایتکار طالبان و دسته جات و دولتهای نظیر آن ساخته است. برخورد دولت روسیه، نه از نیاز های مردم ایران به حفظ امنیت، آرامش و حکومت " قانون"، آنطور که خود ادعا میکند، بلکه از نیازهای روسیه در حفظ رژیم اسلامی، بمثابه رژیمی متحد خود در کشمکش با قدرتهای غربی، ناشی میگردد.

در دنیای شرایط جنگ سرد تا بهمن ماه سال 1357 ( فوریه 1979) ، جایگاه ایران، بعنوان یک موقعیت ژئوپولیتیک بسیار حساس، برای هر دو ابرقدرت آمریکا و اتحاد شوروی، حائز اهمیت ویژه ای بود. وقوع انقلاب بهمن و سرنگونی رژیم سلطنتی، تبدیل ایران از کشوری تحت سلطه امپریالیسم آمریکا به کانونی ظاهراً بی طرف، اما عملا در جانب شوروی، معادلات سیاسی سابق را کاملاً بر هم زد. فروپاشی اتحاد شوروی در سال 1991، نه فقط تغییری در این صف بندی جدید سیاسی بوجود نیاورد، بلکه بدلیل تقویت ناسیونال- شوینیسم روسی، حتی آن را از صراحت بیشتری نیز برخوردار ساخت. از این گذشته، بازار داخلی ایران نیز، که پیش از سقوط رژیم پهلوی، کم و بیش ملک طلق کنسرنهای آمریکایی بود، از این پس میان اروپا، ژاپن، چین و روسیه تقسیم شد. به اینترتیب، هر تغییری در شرایط سلطه، بویژه احتمال بروز یک وضعیت انقلابی در کشور، نه فقط با منافع طبقات حاکمه در ایران، بلکه حتی با منافع طبقات حاکمه در روسیه نیز در تماس قرار میگرفت. حمایت فعالانه حزب توده و دارودسته راهزن " اکثریت " از رژیم اسلامی در سال 1360، حتی ارتکاب جنایات آشکار علیه مردم از سوی این دسته جات شبه فاشیستی، بدون تردید، با خطر فروپاشی رژیم اسلامی و از دید شوروی*1، امکان یک چرخش سیاسی به زیان آن نیز در ارتباط بود. در اثر چنین روندی، توازن قوای سیاسی بین المللی میتوانست، به زیان شوروی و بعدها، روسیه کنونی، تغییر کند. تأکید بر این واقعیت بی اهمیت نیست که رژیم اسلامی و همه جناحهای آن، حتی چماقداران خیابانی آنها، از چنین واقعیاتی و موجودیت آنها در متن چنین شرایط بین المللی و منطقه ای آگاهی داشته، آن را در تمام محاسبات دوران سلطه گری 30 ساله، در تحلیل اوضاع و اتخاذ تصمیمات مهم خود، مد نظر قرار داده اند.

این شرایط و نقش عوامل بین المللی در معادلات سیاسی در ایران، تا زمانی ادامه خواهند داشت که:

1- غرب و قبل از همه آمریکا، قادر به توقف برنامه هسته ای رژیم اسلامی گردیده، از این طریق، وزنه نفوذ سیاسی خود را در جامعه ایران نسبت به وزنه روسیه در نزد طبقات حاکمه در کشور، ارتقاء دهد.

2- موضوعاتی نظیر کیفیت توسعه مناسبات روسیه و غرب، در حوزه علائق امنیتی هر طرف، نظیر نوع رابطه غرب با گرجستان، ایجاد و یا توقف ساخت پایگاههای ضد موشکی آمریکا در اروپای شرقی، توافق جدی برای کاهش حجم زرادخانه های هسته ای دو طرف، ادامه گسترش و یا توقف روند افزایش اعضاء ناتو، موضوع افزایش سهم روسیه در بازار گاز اروپا، بطور کلی، میزان ادغام و یا عدم ادغام روسیه در مجموعه سیستم سیاسی، نظامی و اقتصادی غرب، از دقایق مهم تغییر نگاه روسیه و غرب به منافع خود در ارتباط با ایران و رژیم اسلامی خواهند بود.

3- رشد شرایط دموکراتیک در روسیه که جامعه بجای مانده از اتحاد شوروی را از سلطه باندهای مافیایی فعلی خارج نموده، حکومت قانون و حساب پس دادن به حریفان سیاسی و جامعه، در مفهوم رایج آن برقرار گردیده، از این مسیر، به نزدیکی هر چه بیشتر روسیه به اروپا منجر گردد. شکل گیری چنین امکانی همچنین، به میزان آماده گی اروپا به پذیرش نقش ویژه روسیه، که از هر لحاظ قدرتمند ترین کشور اروپایی است، بستگی دارد. رابطه اروپا و روسیه، همواره نظیر یک " استخوان لای زخم" باقی مانده، هرگز نمی توان از ادغام کامل روسیه در اروپا سخن گفت.

4- جنبش انقلابی در ایران، هر چه بیشتر رشد کرده، تعمیق پیدا کند. در نتیجه آن، طبقه کارگر از وحدت سیاسی- تشکیلاتی برخوردار شده، در تئوری و عمل به قدرت اصلی اپوزیسیون رژیم اسلامی تبدیل گشته، مبارزات دموکراتیک- انقلابی را به سوی یک اعتصاب سیاسی عمومی و قیام مسلحانه سوق دهد. در این حالت، یک نظام دموکراتیک- شورایی قادر است، تعیین سرنوشت کشور را به مردم سپرده، آن را از عنصر محاسبات سیاسی قدرتهای امپریالیستی، خارج سازد.

-----------------------------
توضیحات
*1- نیروی سیاسی اصلی اپوزیسیون در سال 1360، ظاهراً مجاهدین و سازمانهای چپ بودند. اما در عمل، قدرت جناحهای لیبرال در درون و بیرون حاکمیت اسلامی طوری بود، که امکان جایگزینی رژیم اسلامی با دولتی لیبرال ( بنی صدر، جبهه ملی، نهضت آزادی، حزب دموکرات کردستان) یعنی از دید حزب توده و شوروی، دولتی در جانب غرب، بمراتب محتمل تر بود. به این ترتیب حمایت حزب توده و " اکثریت" از رژیم اسلامی دارای کیفت ویژه ای بوده، که در چهارچوب منافع شوروی در مقابله با نفوذ غرب در ایران قابل ارزیابی است.
--------------------------------

نقل این مطلب، در سایتهای خارج از کشور، با ذکر منبع آزاد است.

نقل این مطلب در سایتها و نشریات داخل کشور، بدون ذکر منبع، بدون نام نویسنده، و یا با نام مستعار، بشرط عدم تغییر در محتوای آن آزاد است. نگارنده این سطور، به این دلیل علیه فرد و یا مؤسسه ای، دست به اعتراض و افشاءگری نخواهد زد.
www.j-shoraie.blogspot.com pouyane50@yahoo.de

---------------------

سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها
کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و مدافعین رژیم پهلوی، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، و موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
---------------------
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراهاwww.toumaj.blogfa.com
-------------------------------

سه‌شنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۸

پس از کودتای انتخاباتی؛ جامعه ایران به کدام سو میرود؟ - 5


اکبر تک دهقان
26 خرداد 1388- 16 ژوئن 2009


اوج گیری جنبش انقلابی- دموکراتیک

اگر " وضعیت انقلابی " را بمثابه شرایط رواج ابتکارات انقلابی و مستقل توده های مردم بپذیریم، در اینصورت هم اینک در مقابل چشمان ما، چنین وضعیتی درایران درحال شکل گیری است. جامعه ایران آشکارا، در آستانه ورود به شرایط وقوع یک عمل انقلابی توده ای بزرگ قراردارد:

1- حکومت اسلامی دیگر قادر نیست بدون تغییر در روشهای تاکنونی خود، به اعمال سلطه ادامه دهد. از سوی دیگر، مردم نیز قادر به تحمل شرایط زندگی به شیوه فعلی نیستند. به اینترتیب، کشور وارد یک بحران عمومی، که هم سلطه گران و هم تحت سلطه گان را در خود فروبرده، گشته است.

2- مطالبات توده های مردم، خواستهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، که طی 30 سال سلطه دیکتاتوری تروریستی بر روی هم تلنبار شده اند، به تشدید غیرقابل توصیف تضادهای اجتماعی، قبل از هم، تضاد میان توده های مردم و دستگاه دولتی اسلامی منجر گردیده اند.

3- توده های مردم در سراسر کشور، مداوماً در زندگی سیاسی عمومی فعال میشوند. نه فقط تلاش پیشروان در کوچه و خیابان، بلکه بخشهای محافظه کارتر حتی، نظیر پزشکان و شاغلین مراکز آموزشی دولتی نیز، به مبارزه علنی روی میاورند. مردمی که تا دیروز، به " زندگی سگی " چسبیده، به فکر منافع فردی بوده، افسرده گی روحی و درمانده گی سیاسی خود را با پناه بردن به مواد مخدر و تماشای " شوهای لوس آنجلسی" تسکین میدادند، امروز به سرنوشت سیاسی ملی و تحولات تاریخی فکر میکنند، و گروه گروه به خیابانها میریزند.

آیا ظهور وضعیت انقلابی در کشور، بطور خود بخودی بمعنای تعمیق جنبش انقلابی، وقوع انقلاب و پیروزی آن است؟ خیر! تضمین گذار شرایط سیاسی جامعه از وضعیت انقلابی به عمل قطعی انقلاب و درهم شکستن قدرت سیاسی حاکم، به عوامل مهم دیگری نیز بستگی دارد:

1- عناصری که وضعیت انقلابی کنونی را بیان میکنند، عمدتاً طبیعت عینی دارند؛ یعنی بحرانهای اقتصادی، سیاسی و ناتوانی رژیم اسلامی از اعمال سلطه و نظایر آن. در حالیکه در خصلت نمایی عمل قطعی انقلاب، نه فقط شرایط عینی، بلکه عامل ذهنی نیز بهمان میزان چه بسا بیشتر، اهمیت دارد. این، به سطح رشد یافته گی سیاسی مردم، میزان سازمانیافته گی مبارزات، و آماده گی فکری توده ها در توسل به یک عمل بزرگ و سراسری مربوط است.

2- بلوغ شرایط ذهنی یک انقلاب، قبل از همه، در وجود یک رهبری انقلابی و نیروی اجتماعی متشکل در کنار آن، برنامه سیاسی پیشرو، و اقدامات عملی برای سازماندهی مردم در تشکلهای مستقل با جهت گیری انقلابی، بازتاب پیدا میکند. بدون مردم متشکل و مستقل از دستگاه حاکمه، سازمانیافته و هدفمند، هر قیام مسلحانه ای میتواند به یک شورش کور مبدل شده، به شکست منجر گردد.

3 – در جنبش انقلابی کنونی مردم ایران، این جریان رژیمی " اصلاح طلبان" است، که کم و بیش بر اوضاع مسلط هستند. " کم و بیش"! از آنجا که آنها خود بهمراه سلطنت طلبان و لیبرالها، طی بیش از دو دهه، بر انقلاب و انقلابی گری، لعن و نفرین کرده، مروج عافیت طلبی و " صادرات و واردات" بوده، فرهنگ ضدیت با مبارزات انقلابی را با شدت افراطی تقویت نموده، و مانع از رشد روحیات سیاسی- مبارزاتی در میان نسل جدید گشته اند. حال این نیرو، بیکباره به درون یک جنبش انقلابی ناخواسته کشیده شده و در شرایطی که بر آنها تحمیل گردیده، گرفتار شده اند. رابطه مردم مبارز با این نیرو، میزان استقلال بخش پیشرو جنبش از جناحی از رژیم حاکم، در بدترین حالت، حداقل تحمیل خواستهای اصلی خود بر این رهبری سازشکار، سطح و کیفیت ادغام سازمانهای مستقل، نظیر سندیکاهای کارگری، سازمانهای زنان و روشنفکران ضد سانسور در مبارزات فعلی، بویژه آغاز اعتصابات کارگری در صنایع کلیدی، لحظات تعیین کننده ای هستند، که تعمیق انقلاب را در پی داشته، وضعیت انقلابی را به یک عمل انقلابی قطعی، در مقیاس سراسری مبدل خواهند ساخت.

4- مبارزات انقلابی که هم اینک با سرعت در حال گسترش است، اگر بر ضعف بزرگ عامل ذهنی، یعنی فقدان رهبری مبارز، مصمم و پیگیر، عدم وجود برنامه سیاسی پیشرو و سازماندهی توده ای حول این برنامه غلبه نکند، بدون تردید با کسب برخی " پیروزی" های ناچیز و قابل چشم پوشی از یک طرف، و سرکوب شدید بخش پیشرو این جنبش از سوی دیگر، حداقل در این دور به شکست منجر خواهد شد. در این صورت جامعه شاهد استقرار نوع جدیدی از حکومت اسلامی، توسط جناح مدافعین بورژوازی صنعتی خواهد شد. همان جناحی که معتقد است، بورژوازی تجاری( تجار بازار، دارودسته مؤتلفه، انجمن حجتیه)، " انقلاب اسلامی " آنها را از دهه 60 به بعد به انحراف کشیده، به " خط امام" شان خیانت کرده، و با توسل به " رمالی و کف بینی" و " اقتصاد صدقه ای"، کشور را به ورشکستگی کنونی سوق دادند. هم اروپا و هم آمریکا، با استقرار این نوع از رژیم اسلامی، که اندکی از زوائد خشن اسلامی آن " اصلاح" شده باشد، مسلماً بخوبی و با رضایت کامل، کنار خواهند آمد. برای اکثریت مردم ایران بویژه کارگران اما، شرایط غیرقابل تحمل اقتصادی و بی حقوقی سیاسی مفرط کنونی، در حد قابل اعتنایی تغییر نخواهد کرد.
-------------------------------

نقل این مطلب، در سایتهای خارج از کشور، با ذکر منبع آزاد است.

نقل این مطلب در سایتها و نشریات داخل کشور، بدون ذکر منبع، بدون نام نویسنده، و یا با نام مستعار، بشرط عدم تغییر در محتوای آن آزاد است. نگارنده این سطور، به این دلیل علیه فرد و یا مؤسسه ای، دست به اعتراض و افشاءگری نخواهد زد.
www.j-shoraie.blogspot.com pouyane50@yahoo.de
----------------------
سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها

کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و مدافعین رژیم پهلوی، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، و موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
----------------------

طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها
www.toumaj.blogfa.com

دوشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۸

پس از کودتای انتخاباتی؛ جامعه ایران به کدام سو میرود؟ - 4


اکبر تک دهقان
24 خرداد 1388- 14 ژوئن 2009


نتایج مثبت کودتای انتخاباتی!

زمانیکه از احتمال شروع جنگ جهانی اول در سال 1914 و از شرکت روسیه تزاری در این جنگ صحبت میشود، لنین میگوید: " من فکر نمیکنم که تزار روسیه اینهمه احمق باشد، که چنین هدیه بزرگی را به ما تقدیم کند!" اما تجربه نشان داد، که تزار روسیه، درست " اینهمه احمق" بود: از آنجا که بمثابه یک کشور امپریالیستی غوطه ور در بحرانهای بی پایان، راهی بجز شرکت در قتل عام تدارک دیده شده توسط قدرتهای " فائقه "، برای مقابله با جنبش کارگری اروپا و تقسیم جهان نداشت؛ به این دلیل که او علیرغم اطلاع از خطرات آغاز جنگ اما، بحکم شرایط سیاسی، اقتصادی و نظامی دوران توسعه امپریالیستی سرمایه داری، ناگزیر از پذیرش ضروریات عینی این جهت گیری بود. امروز برای رژیم اسلامی، در توسل آن به یک کودتای انتخاباتی علیه مردم از یک طرف و همزمان، انحصار طلبی افراطی به زیان حریفان درونی خود از سوی دیگر، درست همین قانونمندی و اجبار شرایط عینی حاکم است. انقلاب مردم ایران علیه رژیم فاشیستی اسلامی، به چه فرصت طلایی بجز اقدام سرکوبگرانه و آشکارا احمقانه کنونی، برای کشاندن توده های مردم به خیابان و تمرین مقابله قهرآمیز مردمی با قهر دولتی نیاز داشت؟ همان قهر دولتی، که طی 30 سال، حیات این ماشین کشتارجمعی را تضمین کرده است.

جناح مسلط رژیم اسلامی، به دلیل شرایط بن بستی که طی 4 سال اخیر بویژه، در آن گرفتار گشته، به اتخاذ این تصمیم و ارتکاب این حماقت بزرگ نیاز داشت. همانگونه که برای مردم، راهی بجز تشدید مبارزه نمانده، برای جانیان حاکم نیز در جهت عکس آن، وضع بر همین منوال است. استراتژی رژیم اسلامی در شرایط کنونی، تولید بمب هسته ای، و توسل به یک جنگ خارجی است: بهمان دلیل که در آغاز استقرار آن درسالهای 57 تا 59 درست به همین انتخاب نیاز پیدا کرد؛ جنگی که به اعلام موسوی اردبیلی در سالهای مذکور، یک " نعمت الهی" بوده، در صورت عدم حمله ارتش عراق، "ما " باید خود آن را شروع میکردیم. در پرتو جنگ جنایتکارانه 8 ساله و به بهانه آن، نابودی همه سازمانهای سیاسی و قتل عام دهها هزار مبارز سیاسی امکانپذیر گشته، نیروی سرکوب گسترده کنونی و حتی روانشناسی سیاسی یک جامعه " اسلامی " و متکی بر " شهادت"، شکل گرفت. اگر از دوران " توسعه" سرمایه داری ایران در طول سلطه حکومت اسلامی، جنگ 8 ساله را کسر کنید، تقریباً هیچ چیز دیگری باقی نمی ماند.

مردم به ناچار شرکت کننده در نمایش انتخاباتی رژیم، روزها پیش از موعد رأی گیری، در کوچه و خیابان بودند. تا از یکطرف، حضور و میزان قدرت خود را به نمایش بگذارند، از سوی دیگر، بمحض اطلاع از تقلب انتخاباتی گسترده، بی تعلل و بی وقفه، نظیر روزهای قبل در خیابانها حاضر شده، رژیم و دستگاه سرکوب آن را علناً به مصاف طلبند. این تاکتیک سیاسی نه لزوماً از مرکزی تعیین و هدایت شده، بلکه از انگیزه های بسیار نیرومند توده های معترض به رژیم، برای ایجاد تغییراتی سیاسی در همین دوره کنونی، ناشی گردیده است. خطرات سلطه مجدد جناح " رهبر" بر سرنوشت کشور، چنان است، که دیگر هیچ راهی، برای جلوگیری از سقوط کامل جامعه به قعر جنگ و فقر و فروپاشی کامل باقی نمانده است. نتیجه اینکه توده های مردم، خود ابتکار عمل را بدست گرفته، نارهبران اصلاح طلب را به دنبال خود کشیده، حتی آنها را مجبور ساختند، علیرغم " هشدار" های متعدد مبنی بر خودداری از اعمال " خشونت"، بتدریج و صریحاً از مردم بخواهند، به اعتراضات " مدنی " خود ادامه دهند!

اعتراضات مداوم کنونی، که بعضاً در تمام ساعات روز جریان دارند، قبل از همه، ابهت دستگاه سرکوب رژیم، موتورسواران، " لباس شخصی" ها، نیروی انتظامی تبهکار و دسته جات " ضد شورش" را در هم شکست. آنهایی که تا دیروز کسی جراًت عدم اطاعت از دستورات سرکوبگرانه خیابانی شان را نداشت، حال در روز روشن، بطور مستقیم مورد تهاجم مردم واقع شده، " برده گان" دیروزشان برای دستورات امروزشان، پشیزی ارزش قائل نمیشوند. چه کسی تصور چنین " موهبتی" را داشت؟ صحنه ای که یک دخترجوان و بی سلاح، چندین لگد به سوی مأمور تا دندان مسلح " رهبر" پرتاب میکند، باید هر تحلیلگر و فعال سیاسی را قانع کند: این جامعه نسبت به تحولات مربوط به اعتراضات اول ماه مه سال 1384 *1 باز هم یک گام اساسی به جلو برداشته است. لازم به تأکید است، همه صحنه های جنگ و گریز خیابانی، که از شمارش خارج شده اند، تنها طی 2 روز پس از انتخابات روی داده اند.

توازن قوای سیاسی در جامعه ایران از اوائل سال 1384، بنفع توده های مردم شروع به تغییر نمود، و مراسمهای روز کارگر در سراسر کشور در سال مزبور، آن را به نمایش گذاشت. این روند هم اینک نیز علیرغم گسترده گی سرکوب مردم طی 4 سال اخیر، با شدت بیسابقه ای در حال پیشروی است.
-----------------------

توضیحات
-----------------------

نقل این مطلب، در سایتهای خارج از کشور، با ذکر منبع آزاد است.

نقل این مطلب در سایتها و نشریات داخل کشور، بدون ذکر منبع، بدون نام نویسنده، و یا با نام مستعار، بشرط عدم تغییر در محتوای آن آزاد است. نگارنده این سطور، به این دلیل علیه فرد و یا مؤسسه ای، دست به اعتراض و افشاءگری نخواهد زد.
www.j-shoraie.blogspot.com pouyane50@yahoo.de
-------------------------------

سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها
کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و مدافعین رژیم پهلوی، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، و موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.
--------------------------------
طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراهاwww.toumaj.blogfa.com

یکشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۸

پس از کودتای انتخاباتی؛ جامعه ایران به کدام سو میرود؟ - 3

اکبر تک دهقان
24 خرداد 1388- 14 ژوئن 2009


اصلاح طلبان، " لیبرال دموکرات" ها و اعتراضات مردمی!

کشمکشهای کنونی در کشور، در دو وجه اصلی قابل تفکیک است:

1- مردمی که از این رژیم جانی به تنگ آمده، برای سرنگونی آن به شیوه کم خطر، یعنی " انقلاب رنگی/ مخملی" روی آورده اند. برای مردم درعین حال کاملاً روشن است، هر میزان عقب راندن حکومت اسلامی، شرایط را برای برچیدن کامل آن، مناسب تر خواهد ساخت. از آنجا که هیچگونه رهبری مورد اعتماد و خارج از ساختار حاکم وجود ندارد، امید خود را به استفاده از تضادهای داخلی رژیم اسلامی بسته، به قصد ایجاد حتی یک روزنه اندک به پای انتخاباتی رفته اند، که خود از ضد دموکراتیک و " خودمانی" بودن آن مطلع بوده اند.

2- در همان سویی که مردم حضور دارند - با تفاوت بنیادی در منافع و انگیزه ها- درعین حال جریانی اسلامی، ضد دموکراتیک و خود از بنیانگذاران اصلی و چه بسا افراطی این ماشین آدمکشی قرار دارد. معضل این گروه یعنی " اصلاح طلبان " اما، نه ضد دموکراتیک و ضد انسانی بودن این رژیم همواره فاشیستی، بلکه سهم خواهی آنها از طعمه عظیم قدرت و ثروت در کشور است- بویژه اینکه خود را در تأسیس رژیم اسلامی و جنایات غیرقابل تصور دهه 60، کاملاً بحق، بسیار سهیم میدانند. بجز این، این گروه بر بی فایده بودن سیاست سرکوب عریان و حکومت تروریستی در طی 30 سال پی برده، تلاش میکند، از طریق سفرهای خارجی، " گفتگوی تمدنها " و لبخند زدن ضمن انجام مصاحبه با خبرنگاران خارجی، راه حل دیگری برای جلوگیری از فروپاشی نظام دلخواه خود بیابد. در طی 8 سال سلطه این جریان بر دستگاه اجرایی، آنها کوچکترین گامی در جهت منافع مردم برنداشتند. حتی مشاور زن محمد خاتمی، در آخرین روزهای ریاست جمهوری اصلاح طلبان، از حکم عمیقأ ضدبشری و هولناک تر از سیاست آدم سوزی در رژیم هیتلر، یعنی سنگسار، دفاع کرده، آن را ضامن " حفظ خانواده " در ایران شمرد.

در این میان همچنین گروه دیگری از اصلاح طلبان، عمدتاً در خارج از رژیم، وجود دارند. این جریان که خود را " لیبرال" و یا " لیبرال دموکرات" مینامد، گروهی بشدت ضد کمونیست افراطی و دشمن حرکت مستقل مردم بوده، چشم به فرامین قدرتهای امپریالیستی دوخته، مداوماً به دستگاه حاکمه پیرامون " خطر" کمونیستها هشدار داده، مخالف هر نوعی از دخالت توده ها در تعیین سرنوشت خود هستند. یکی از نماینده گان این جریان، احمد زید آبادی، در مصاحبه ای با رادیو آلمان ( دویچه وله Welle Deutsche ) در روز 23 خرداد- که به یک توافق از پیش صورت گرفته با سیاستهای دولت آلمان شبیه است- بطور غیرمستقیم، اما صریح و روشن، از مردم میخواهد، وضع موجود را پذیرفته، پس از مدت کوتاهی به خانه های خود بازگردند. روشن است این فقط میزان نفرت جریان " لیبرال" از توسل مردم به ابتکارات توده ای را به نمایش میگذارد. رادیو آلمان برای پوشاندن این موضع عمیقاً ارتجاعی و گمراه ساختن مخاطبین خود، تیتر مصاحبه فوق را به یک شکل ظاهراً رادیکال، یعنی تحریم انتخابات مزین میسازد.
--------------------------------

نقل این مطلب، در سایتهای خارج از کشور، با ذکر منبع آزاد است.

نقل این مطلب در سایتها و نشریات داخل کشور، بدون ذکر منبع، بدون نام نویسنده، و یا با نام مستعار، بشرط عدم تغییر در محتوای آن آزاد است. نگارنده این سطور، به این دلیل علیه فرد و یا مؤسسه ای، دست به اعتراض و افشاءگری نخواهد زد.


www.j-shoraie.blogspot.com pouyane50@yahoo.de

------------------

پس از کودتای انتخاباتی؛ جامعه ایران به کدام سو میرود؟ - 2



اکبر تک دهقان
24 خرداد 1388- 14 ژوئن 2009


تحول سیاسی صورت گرفته در کشور، حتی در چهارچوب نرمهای رایج سیاسی، اقدامی کودتاگرانه محسوب میگردد. موضوع در اینجا نه بر سر " اصلاح طلبان" و اهداف آنها، که طی 8 سال حکومت این گروه، چیزی از اصلاح طلبی آنان آشکار نشد، بلکه صحبت از مردمی است که براساس یک قراداد اعلام شده از سوی یک دولت ظاهراً رسمی، به پای یک " انتخابات" رفته اند- یعنی قراردادی را با طرف مقابل منعقد نموده اند. دستگاه اداری برگزار کننده انتخابات، پیش از شروع شمارش آراء، همه ابزارهای تماس فوری و انتقال اطلاعات را از کار انداخته، نماینده گان معینی را وسیعاً از حق نظارت بر صندوقها محروم کرده، دست به ممانعت از کنترل خالی بودن صندوقها زده، در انتها هم اقدام به جابجایی صندوقها نموده، حتی علیرغم عدم اتمام رای گیری، مراکز رأی گیری را بسته، مردم را با خشونت به بیرون ریخته است. آنها سپس بدون شمارش آراء، اعداد از قبل تنظیم شده ای را در مقابل اسامی معینی ثبت نموده، بلافاصله ساختمان مرکزی محل شمارش آراء را تعطیل کرده، دست به تهاجم به دفاتر حریفان خود زده، به ضرب و شتم مخالف و خبرنگار اقدام کرده، و بسرعت نیروهای مسلح خود را به خیابانها گسیل ساخته اند. وقتی همه این امور، به تغییرات سیاسی علیه همان دولت ظاهراً رسمی مربوط باشد، و نه خرید و فروش " سیب زمینی"، در اینصورت مردم با یک کودتای نظامی در مفهوم کلاسیک آن سر و کار دارند و لاغیر.

به توضیح حقوقی بالا، اخبار و اطلاعات متعددی را که به قبل و بعد از انتخابات فوق مربوط هستند، اضافه کنیم. در هیچیک از نظرخواهیهای گسترده سابق، حتی کمترین سطحی از " پیروزی" مسئول سابق این دستگاه اجرایی وجود ندارد. از این گذشته، هجوم مردم امیدوار به اندک تغییراتی در چهارچوب این رژیم ضد دموکراتیک، چنان همه جانبه بود، که " رئیس جمهور" کودتایی کنونی، چاره کار را در انجام اموری نظیر توزیع رایگان سیب زمینی و افتتاح یک خط آهن هنوز به اتمام نرسیده می بیند. روشن است، نظرخواهیها، بیان حقیقی تحولات بعدی نیستند، اما در چهارچوب شرایط سیاسی معینی، همچنین تعداد و تنوع اینگونه نظرخواهیها، به همراه شواهدی نظیر تجمعات توده ای بزرگ، جهت کلی تغییرات آتی را بدرستی بیان خواهند نمود.
----------------------------------
- نقل مطالب این وبلاگ، بدون ذکر منبع آزاد است. انتشار مجدد تمام و یا بخشی از هر مطلب، بدون ذکر نام نویسنده و یا با نام مستعار، در نشریات و سایتهای داخل و خارج آزاد است. نگارنده این سطور، هرگز به این دلیل علیه فرد و یا مؤسسه ای، دست به افشاءگری نزده! از آن وسیله ای برای خودستایی و تبلیغات ارزان نخواهد ساخت. نویسنده اتنطار دارد که اصل محتوای مطلب، بطور جدی تغییر نکند.

شنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۸

پس از کودتای انتخاباتی؛ جامعه ایران به کدام سو میرود؟ - 1

اکبر تک دهقان
23 خرداد 1388- 13 ژوئن 2009

جناح همواره مسلط در رژیم اسلامی، نمایش انتخاباتی روز 22 خرداد را، به یک کودتا علیه مردمی که به ایجاد اندک روزنه ای در این رژیم جانی امید بسته بودند، مبدل ساخت. اینکه آیا چنین تغییری ممکن بود و یا توده های مردم باید به تحریم آن دست میزدند و یا خیر، از اهمیت این حق انسان تحت برده گی اسلامی کم نمیکند، که آنها برای قابل تحمل ساختن شرایط بربرمنشانه زندگی در این رژیم پلید، حق داشتند در این جهت گام بردارند. تحلیل سیاسی و یا توضیح جامعه شناسانه رفتار سیاسی مردم، نباید به حق آنها در توسل به اقدامات معینی، آنگونه که خود صحیح تشخیص میدهند و قادر به تحمل آن هستند، صدمه ای بزنند. از این رو باید ضمن احترام به مردم اسیر در این شرایط فوق تصور، احساسات و آرزوهای آنها را درک کرد، دخالتگری سیاسی و شور و امید به برافکندن هیولای حکومت اسلامی را در میان آنها، تقویت و تحکیم ساخت. این همچنین نوعی مرزبندی با جریانات ارتجاعی و ضدمردمی، نظیر سلطنت طلبان و سازمان مجاهدین، محسوب میگردد - یعنی نیروهایی که عناصر سرکوبگر و اشراف منش آنها، امروزه، صفحات کامنت نویسی سایتهای خبری را از سرکوفت زدن به مردم و تحقیر آنها پر ساخته اند.
----------------------

نقل این مطلب، در سایتهای خارج از کشور، با ذکر منبع آزاد است.

نقل این مطلب در سایتها و نشریات داخل کشور، بدون ذکر منبع، بدون نام نویسنده، و یا با نام مستعار، بشرط عدم تغییر در محتوای آن آزاد است. نگارنده این سطور، به این دلیل علیه فرد و یا مؤسسه ای، دست به اعتراض و افشاءگری نخواهد زد.
-------------------

یکشنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۸

بیانیه کانون نویسنده گان ایران

به مناسبت
بیست و هشتمین سالگرد اعدام سعید سلطانپور

يکشنبه ۱۷ خرداد ۱٣٨٨ - ۷ ژوئن ۲۰۰۹

مردم شریف و آزاده !

بیست و هشت سال پیش، در چنین روزهایی، در ٣۱ خرداد ۱٣۶۰، سعید سلطانپور، شاعر، نمایش‌نامه‌نویس، منتقد، کارگردان تئاتر و عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران که در رژیم گذشته نیز بارها زندانی شده بود، پس از تحمل شکنجه‌های سنگین، همراه با ۱۴ تن دیگر به جوخه‌ اعدام سپرده شد. اما سعید فقط یک شاعر، نویسنده یا نمایشگر ساده نبود. شاید به جرأت بتوان گفت که او جلوه‌گاه تمامی ویژگی‌های برجسته‌یی بود که در هر عصر، تنها در تنی چند از روشنفکران به نمود در می‌آید؛ روشنفکری متعهد، انترنالیست، فروتن در برابر مردم و خروشان در مقابل قدرت ستم‌بارگان؛ نویسنده و شاعری که التزام‌اش به آزادی و برابری، حقیقت و همه ارزش‌های انسانی و پاک، تا دم مرگ با او بود. شک نداریم که شاملو‌ها، پوینده‌ها، مختاری‌ها و... در فضایی دم زدند و بالیدند که سلطانپور و سلطانپورها به وجود آورده بودند؛ با سنتی رشد کردند که در آن نوشتن و گفتن جدا از انسان و سرنوشت و آینده‌ی او معنایی ندارد. کانون نویسندگان ایران در بیست‌ و هشتمین سالگرد اعدام تبهکارانه‌ی سعید سلطانپور هم‌چنان بر خواسته‌ی بر حقِ همیشگیِ خود پا می‌فشارد که پرونده‌های کشتارهای دهه ۱٣۶۰ و از جمله پرونده سعید سلطانپور را بگشایند. آرزوی ما این است که شرایطی فراهم آید که بتوانیم بزرگداشتی شایسته‌ی این روشنفکر آزاده و بزرگ برگزار کنیم، و از تشکل‌هایی که در خارج کشور در تدارک مراسمی برای بزرگداشت یاد و خاطره سعید سلطانپور و راه و روش اجتماعی او هستند قدردانی می‌کنیم.
کانون نویسندگان ایران ۱۷ خرداد ۱٣٨٨

-------------------------
بنقل از:
اخبار روز: http://www.akhbar-rooz.com/
-------------------------