شنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۸

تناقض مسئله هسته ای: سیاسی برای رژیم، امنیتی برای غرب

اکبر تک دهقان
8 آبان 1388- 30 اکتبر2009

رژیم اسلامی، اجرای طرح جدید آژانس بین المللی انرژی اتمی را بازهم ناکام گذاشت. این طرح که از سوی البرادعی رئیس این آژانس تهیه شده، و در نشستهای ماه اکتبر سال جاری، در مذاکرات ژنو (سوئیس) و وین( اتریش)، به تصویب طرفین غربی نیز رسیده بود، علیرغم اعلام فریبکارانه مسئولین مربوطه رژیم مبنی بر" مثبت " بودن آن، با طرح دعاوی بعدی حکومت اسلامی، عملاً به بن بست رسید. بدنبال آن، امروز سران 27 کشوراروپای متحد، قطعنامه ای را آماده نموده اند، که براساس آن، حکومت اسلامی را به ضرورت اجرای توافقنامه ژنو فراخواهند خواند.

طبق طرح آژانس انرژی اتمی که در روزهای 19 و 21 اکتبر تصویب گردید، رژیم اسلامی باید 75 درصد از مجموعه اورانیوم غنی شده خود را در اختیار طرف قرارداد این آژانس، یعنی روسیه قرار دهد. حجم منتقل شده به این ترتیب، که شامل 1200 کیلوگرم از 1500 کیلوگرم - کل موجودی اورانیوم غنی شده در ایران- میگردد، در مراکز غنی سازی اورانیوم در روسیه تا سطح 19.75 درصد غنی میشود. این میزان از اورانیوم در مراکز غنی سازی موجود در ایران، در سطح 3.5 تا 5 درصد غنی شده است.

برطبق طرح البرادعی، اورانیوم غنی تر شده در روسیه، سپس به فرانسه ارسال گشته، از آن، میله های سوخت (آلمانی: Brennstäbe) تولید میگردد. میله های سوخت تولید شده به این ترتیب، برای مصرف در رآکتور تحقیقی امیرآباد تهران- که یک رآکتور بسیار قدیمی و تقریباً اسقاط است- به رژیم اسلامی تحویل داده میشود. حکومت اسلامی بنا به ادعای خود، ازمصرف میله های سوخت مذکور، تولیداتی برای مصارف پزشکی را مد نظر دارد.

حکومت اسلامی در اولین واکنش خود، برسم همیشگی به روش " تقیه " روی آورده، با ظاهرسازی مشئمزکننده یک بازاری کلاش، بر" مثبت " بودن چهارچوب طرح اشاره کرد! تاکتیکی که رژیم، همواره و به تقلید از دیپلماسی غربی به آن متوسل گشته، تا با وقت کشی، به میزان هرچه بیشتری از اورانیوم غنی شده، دست پیدا کند. بعد از یک تأخیر یک هفته ای در پاسخ به طرح نامبرده، مأمور مربوطه رژیم، در یک پاسخ شفاهی، خواستار انجام برخی تغیرات " فنی و اقتصادی" در آن شده است. رژیم اسلامی، طی اعلام موضع غیررسمی خود، خواستار انجام 2 تغییر شده است:

1- 1200 کیلوگرم اورانیوم کمتر غنی شده، نباید به یکباره، بلکه با تقسیم به بخشهای کوچکتر، و بتدریج به روسیه ارسال گردد؛ ظاهراً از این طریق باید همواره حجم کافی از اورانیوم غنی شده داخلی، در مراکز آن موجود باشد.

2- هر میزان از اورانیوم کمتر غنی شده، تنها در قبال همان مقدار اورانیوم با غلظت حدود 20 درصد از سوی دولت فرانسه، تعویض گردد. از این طریق هم باید ادامه بلند مدت طرح برای رژیم تضمین شده، از "سرقت" احتمالی حجم بزرگی از اورانیوم توسط غرب، و بی اورانیوم شدن رژیم ممانعت گردد!

طرح جدید کشورهای غربی در کشمکش هسته ای، دراساس، بر رفع نگرانی غرب و اسرائیل از وجود 1500 کیلوگرم اورانیوم هرچند کمترغنی شده درایران، متکی است. به این اعتبار، طرح مذکور فقط باید به این نگرانی پایان داده، وقوع تحریمهای سنگین و یا حتی تهاجم هوایی اسرائیل به ایران را غیر ضروری سازد؛ این درست همان هدفی است، که اروپاییان با اهداء جایزه صلح نوبل امسال به باراک اوباما، از او انتظار دارند. غرب هدفی استراتژیک، مبنی بر ایجاد مناسبات همه جانبه با رژیم اسلامی، و سپردن تعهدی برای ادامه حیات آن را دنبال نمیکند، و احزاب هم اینک حاکم در کشورهای اروپا و آمریکا نیز، در موقعیت سپردن چنین تضمینهایی نیستند. در حالیکه، برای رژیم اسلامی، توسل به مسئله غنی سازی اورانیوم در ایران، یک هدف سیاسی استراتژیک در داخل و خارج محسوب گشته، توقع دست یابی به نتایج بسیار مهمی را از آن دارد. راه حل جدید آژانس انرژی اتمی، ارائه شده از سوی دبیرکل آن- که طی 1 ماه آتی، خدمت او در این نهاد، به پایان میرسد- نه یک طرح سیاسی و بلند مدت و دائمی، بلکه طرحی امنیتی و کاملاً محدود به چند ماه آتی است. از این رو، برای مسئولین یک رژیم ترور، که مدام در حال باج گیری از دیگران است، طرح با ضمانتی محسوب نمیگردد.

راه حل جدید حاوی ناروشنیهای زیادی بوده، از جمله اینکه، دارای عناصر ساختاری-اجرایی متعدد لازمه اجرای آن و شیوه حل معضلات مالی و هزینه های انجام آن نیست. انتقال اورانیوم غنی شده به روسیه و سپس تحویل آن به فرانسه، به لجستیک فنی و عملی خاصی نیاز داشته، که هنوز ایجاد نشده است. چنین محموله ای، چیزی نیست که بتوان بساده گی آن را در یک ایستگاه قطار بار زد، و در جایی هم به زمین گذاشت. باید برای اجرای بلند مدت آن، ادارات و مؤسسات فنی، حمل و نقل و کنترل و انبار داری خاصی تأسیس شده، پرسنل و کارشناسانی با سطح حقوق بالا استخدام شده، به کار گرفته شوند. همه این امور، به قانون و آئین نامه و بودجه نیاز داشته، و هزینه های سنگینی را هم متوجه همه طرفین خواهند نمود. از این گذشته، چنین چیزی در جهان کنونی در شکل متمرکز تجربه نشده، و رفت و آمد مداوم اورانیوم غنی شده، از این کشور به آن کشور، از راههای زمینی، دریایی و یا هوایی، خطرات بمراتب بیشتری در مقایسه با صادرات و وارادات هر روزه گوجه فرنگی ایجاد خواهند کرد! به این ترتیب اجرای همین نقشه ظاهراً مناسب غرب- که رژیم اسلامی حتی از پذیرش آن هم طفره میرود- در چهارچوب امکانات کنونی ساده نیست؛ طوری که انجام آن نمیتواند حتی برای دو یا سه بار در سطح معرفی شده کنونی هم، میسر گردد. صرفنظر از اینکه، پس از هر انتخاباتی در کشورهای غربی، همه توافقات و طرحهایی از این نوع، از نو باید مورد بررسی قرار گیرند. علاوه بر این، دولتهای و پارلمانهای طرف غربی این توافق، باید قوانین و سیاست ناظر بر آن را مورد بحث قرار داده، به تصویب برسانند.

در اروپای کنونی، افکار عمومی بشدت با مسئله زباله های اتمی و نقل و انتقالاتی از این نوع، مشکل دارند. هر دولتی برای اینکه مقبول واقع شود، از طرحهای آنچنانی برای بی خطر کردن، حتی تعطیل نیروگاههای هسته ای سخن میگوید. کدام حزب و دولت غربی قادر است در چنین شرایطی، مردم را به نقل و انتقال اورانیوم کمتر و بیشتر غنی شده از ایران به روسیه، از روسیه به فرانسه، در انتها از فرانسه به ایران قانع کرده، خطرات چنین نقل و انتقالاتی را پرده پوشی کند. از این گذشته، بخش بزرگی از طبقه متوسط اروپایی، به شیوه خود از وقوع جنبشهای اعتراضی در ایران حمایت کرده، به تغییرات بنیادی در ایران و غلبه بر تروریسم اسلامی در غرب و مراکز تفریحات سالانه خود، امید بسته اند. ساده نیست، که مقامات کشورهای غربی بیکباره توافق مردم اروپا را به طرح تثبیت هر چه بیشتر رژیم اسلامی، از طریق همکاری هسته ای با آن، جلب کنند.

طرح جدید کشورهای غربی در موضوع مذاکرات هسته ای، قابلیت اجرایی حتی برای دو بار را ندارد؛ صرفنظر از اینکه، امکان اجرای آن برای یکبار هم قطعی نشده است. غرب و همگان مطلع هستند، که این طرح فقط باید حجم اورانیوم کمتر غنی شده تحت اختیار رژیم اسلامی را فوراً کاهش داده، تولید سلاح هسته ای توسط آن را، حداکثر بمدت 2 سال به تأخیر اندازد. آنها در عین حال از این موضوع کاملا مطلع هستند، که طرح حمله هوایی رژیم اسرائیل به تأسیسات هسته ای رژیم اسلامی هم، درست همین هدف را دنبال کرده، حداکثر، کند ساختن زمان دست یابی حکومت اسلامی به سلاح هسته ای را موجب خواهد شد. از این رو، سوال اصلی در شرایط شکست احتمالی مذاکرات هسته ای کنونی، میتواند به اسرائیل هم مربوط شود: اگر رژیم اسلامی، طرح کنونی برای ایجاد تأخیر در تولید سلاح هسته ای را نپذیرد، در اینصورت طرح نظامی اسرائیل، که قادر است تضمینی در همین حد را ایجاد کند، میتواند آلترناتیو ممکن بعدی تلقی شود؛ این اما راه حلی است، که غرب نمیخواهد و بدلایل متعددی نمیتواند از آن پشتیبانی کند؛ بویژه اینکه، اتوریته سیاسی و اعتبار آن در تسلط بر بحرانهای منطقه ای، تماماً زیر سوال رفته، کنترل شرایط امنیتی خاورمیانه از دست آن خارج میشود.

شکست طرح کنونی برای مهار برنامه هسته ای رژیم اسلامی، تشدید همه جانبه تحریمهای اقتصادی و مالی علیه رژیم اسلامی را بدنبال خواهد آورد. از وحشت بروز یک جنگ در منطقه، چه بسا دولت باراک اوباما، انجام تحریمها را باشدت و حدت آغاز کرده، حمایت روسیه و چین را هم به این منظور کسب کند.
www.j-shoraie.blogspot.com ، www.j-shoraii.blogspot.com Arshiv:
در فیس بوک
http://www.facebook.com/home.php?#/profile.php?id=100000049552254&ref=name
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پنجشنبه، مهر ۳۰، ۱۳۸۸

سازمان ملل متحد و توصیه به آدمکشی در ایران!


اکبر تک دهقان
24 مهر1388- 21 اکتبر2009

شورای امنیت سازمان ملل متحد*1، در نشست روز سه شنبه 28 مهر- 20 اکتبر، موضوع عملیات مسلحانه بزرگ در شهر پیشین، در استان سیستان و بلوچستان را، به بحث گذارد. بنابه گزارشات موجود، درخواست تشکیل این اجلاس، از سوی نماینده رژیم اسلامی صورت گرفته است. پیش از این، بلافاصله دولت آمریکا عملیات فوق را بشدت محکوم کرده، دولت روسیه نیز، " آماده گی" خود برای مقابله با " تروریسم" ادعایی در این رابطه را، اعلام نموده، به یاری حکومت جنایتکار اسلامی شتافته بودند. از این رو، نقش مهم آمریکا و روسیه، بعنوان دو عضو ثابت این شورا، در فراخواندن نشست روز 28 مهر، نباید نادیده گرفته شود.
اطلاعیه منتشره شورای امنیت این سازمان در روز سه شنبه، در تاریخ این سازمان، یک تبهکاری و افتضاح بی سابقه است. این ارگان ظاهراً مدافع حکومت قانون و نظامات دموکراتیک، در اطلاعیه خود، " بر مجازات عاملان، حامیان و سازماندهنده گان این .... ، تأکید کردند" ( منبع: رادیو فردا). در منبع دیگری ( دویچه وله)، حتی این شورای لعنتی، " به تهران اطمینان داد که برای شناسایی و دستگیری مسئولان این حادثه با جمهوری اسلامی همکاری خواهد کرد". در ادامه بیانیه، امضاء کننده گان آن، دست به یک تعارف بی ارزش و بی پشتوانه زده، ادعایی دوپهلو و بدون هیچ ضمانت اجرایی را طرح میکنند: " شورای امنیت تاکید کرد که مبارزه علیه تروریسم باید در همخوانی با قوانین بین‌المللی و حقوق‌بشر انجام پذیرد." اینکه رژیمی که فعالیت اصلی آن طی 30 سال گذشته، جز جنایت و ترور، چیز دیگری نبوده است، آیا به این توصیه عمل نموده، و یا شیوه تیرباران و بدارآویختن عناصر توصیه شده از سوی شورای امنیت را چگونه " در همخوانی با قوانین بین المللی وحقوق بشر"، انجام خواهد داد، امری است بر همگان آشکار. اعدام 5 زندانی عادی در زندان اوین، تنها یک روز بعد از توصیه شورای امنیت- که حتی نام، مشخصات و جرم 4 نفر از آنها اصلاً اعلام نشده است- شاهدی بر رسیدن پیام شورای امنیت سازمان ملل متحد، به دژخیمان منتظر در کنار چوبه های دار در زندان اوین است.*2
اقدام شورای امنیت سازمان ملل دراین رابطه، اقدامی یکسره جانبدارانه و به نفع رژیمی است، که از سر تا پای آن، خون و کثافت می بارد. این موضع گیری، بویژه در آنجا بشدت ارتجاعی و جنایتکارانه است، که به رژیم اسلامی حق میدهد، دست به ترور و بازداشت و شکنجه زده، مردم بیگناه و معترض را به جوخه اعدام سپرده، و بربرمنشی خود را با مصوبه شورای امنیت نیز، توجیه کند. آیا 15 عضو شورای امنیت، نظام قضایی فاشیستی حاکم بر ایران را تأیید میکنند؟ آنجا که ارزش جان انسان در قرن بیست و یکم، با شتر و گوسفند سنجیده شده، قتل و اعدام، پایه اساسی موجودیت این قوانین را میسازد!؟ آیا اعضای این شورا، اطلاعی از قانون قصاص این رژیم جانی دارند، که با توسل به آن، دهها هزار زندانی سیاسی را به دلیل مبارزه سیاسی، غیرمذهبی و یا دارای مذهب متفاوتی بودن، تغییر مذهب، و حتی نخواندن نماز، به دار آویخته است؟ چگونه یک ارگان بین المللی در این سطح، بخود حق میدهد، اقدامات جنایتکارانه این دستگاه قضایی فاشیستی و تماماًضد بشری را در قتل و جنایت روزمره ، تحت عنوان " مبارزه با تروریسم" تأیید نماید؟ *3

دولتهای عضو این شورا، به ویژه آمریکا، روسیه و چین، بحرانهای داخلی و بین المللی و بده بستانهای خود را، به این شیوه بدوی و به هزینه مردم ستمدیده ایران، رفع و رجوع میکنند. اینکه از مذاکرات کذایی این دولتها با نماینده گان حکومت اسلامی در ژنو، حقیقتاً آبی برای آنها گرم شده، و دنیا به کامشان خواهد شد، هنوز هیچ سند قابل اتکایی در کار نیست. از این گذشته، اینکه آیا رژیم اسلامی، این بنیانگذار و گرداننده تروریسم بین المللی طی 30 سال اخیر، و صاحب تجربه، تکنولوژی، بودجه و عناصر تعلیم یافته، به نتایج توافقات احتمالی در ژنو عمل خواهد نمود و یا خیر، هنوز دفتری ناگشوده است.
حکومت اسلامی در ایران، برای ادامه حیات خود، به کشتار و ارعاب، نقض بدیهی ترین حقوق مردم، و به ارتکاب توحش علنی نیاز دارد؛ سران و مأمورین این رژیم حتی برای ارضاء نیازهای روحی ضدانسانی خود، یعنی لذت بردن از قتل انسان و لذت دادن به نیروی اجتماعی خود از این طریق، به ارتکاب جنایت و بربرمنشی وابسته هستند. دلیل پناه بردن این دارودسته پلید به تولید سلاح هسته ای و " مدیریت" تروریسم در جهان، ناشی از طبیعت ضدمردمی همین سیاست داخلی آن است. وقتی رژیم در داخل جز جنایت کاری نکند، بازتاب این سیاست در مقیاس بین المللی هم، جز تبهکاری و آدمکشی، چیز دیگری نخواهد بود. اقدام شورای امنیت سازمان ملل متحد در گذراندن مصوبه ای آشکارا به نفع رژیم اسلامی، دادن چراغ سبز به ماشین آدمکشی آن است، که اعضاء این ارگان بین المللی باید در روزها، هفته ها و ماههای آتی، نتایج آن را با چشمان خود ببینند.
www.j-shoraie.blogspot.com ، www.j-shoraii.blogspot.com آرشیو pouyane50@yahoo.de
در فیس بوک
http://www.facebook.com/home.php?#/profile.php?id=100000049552254&ref=name
-------------------------
توضیحات
*1- بنقل از ویکی پدیا، ( آلمانی، انگلیسی). در نسخه فارسی ویکی پدیا، هنوز 5 عضو جدید- از ژانویه 2009 به بعد - وارد نشده، و 5 عضو قدیمی تر- که از اول ژانویه 2009، دیگر عضو این نهاد نیستند- همچنان در لیست اعضاء قرار دارند!
شورای امنیت سازمان ملل، دارای 5 عضو دائم و صاحب حق وتو، یعنی حق رد هر مصوبه این شورا است. کشورهای فوق عبارتند از: آمریکا، چین، روسیه، فرانسه، انگلستان. این شورا، همچنین، دارای 10 عضو غیردائم بوده، که اعضاء کنونی آن شامل، بورکینافاسو، کاستاریکا، کرواسی، لیبی، ویتنام، اتریش، ژاپن، مکزیک، ترکیه و اوگاندا.*1 میگردند. از اول ژانویه سال 2011، 5 عضو جدید جایگزین 5 عضو اول این گروه، یعنی بورکینافاسو، کاستاریکا .... گشته، با 5 عضو بعدی کنونی، 10 عضو غیردائم این سازمان را تشکیل خواهند داد. در شورای امنیت همچنین، دبیرکال این سازمان- هم اکنون یک دیپلمات از کره جنوبی، بان کی مو – نیز، بدون حق رأی عضویت دارد. ریاست کنونی شورای امنیت را، نماینده ویتنام در این شورا، بعهده دارد. ویتنام از پشتیبانان رژیم اسلامی در عرصه بین المللی تلقی میشود. این بویژه از آن رو مهم است، که کاخ سفید ایالات متحده، بلافاصله پس از واقعه پیشین، آن را با شدت محکوم کرد. از این رو، اتحادی از آمریکا و روسیه، بر زمینه مذاکرات کنونی در ژنو، پیرامون برنامه هسته ای رژیم اسلامی شکل گرفته، ریاست این شورا نیز توسط ویتنام- دوست سابق و کنونی روسیه و آمریکا- امکان مناسب بعدی برای اتخاذ سیاست کنونی این شورا در موضوع بالا را، فراهم ساخت.
*2- یکی از اعدام شده گان امروز در تهران، زن 28 ساله ای است، که خود در پرورشگاه و کوچه و خیابان بزرگ شده، هیچکس را در کنار خویش و زندگی نداشته، بجرم قتل کودک 5 روزه خود، در یک مرکز نگهداری زنان " خیابانی" در تهران، در شهریور سال 1385، به زندان افتاده بود. اعضاء شورای امنیت سازمان ملل، اگر با مقوله ای بنام وجدان آشنا هستند، حتماً تکه کوچک زیر از متن دفاعیه او را بخوانند. اعدام او و 4 نفر دیگر، درست 1 روز بعد از بیانیه اسلامی شورای امنیت سازمان ملل انجام شده، هدف آن تنها و تنها، ایجاد رعب و وحشت در جامعه و توقف مبارزات کنونی مردم، برای برچیدن این ماشین آدمکشی است:
" من سهیلا قديري، ۲۸ ساله هستم. هيچ كس را ندارم. پدرم باران بود و مادرم سنگ، چرا كه من روي سنگ و زير باران بزرگ شدم. زندگيم را در خيابان گذرانده ام. من يك زن تن فروش نبودم٬ سختيهاي زندگي مرا به اين روز انداخت.
هيچكدام از كساني كه در جلسه محاكمه من نشسته اند٬ نميدانند تحمل سرماي زير صفر دي ماه آنهم نيمه شب و بدون لباس كافي يعني چه٬ مجبور بودم بخاطر يك لقمه نان تن به خواسته كثيف كساني بدهم كه به من به چشم يك حيوان نگاه ميكردند...
"
http://zanan.iran-emrooz.net/index.php?/zanan/more/16850
در منبع بالا، اطلاعات مشروحی پیرامون حادثه قتل کودک 5 روزه، و وضعیت شخصی و اجتماعی سهیلا قدیری میخوانید. او فقط یک شاکی، یعنی مرتضوی، دادستان سابق و جنایتکار تهران را داشت.
*3- برای مخالفین مسلح در سیستان و بلوچستان، عرصه دیگری از کار اطلاعاتی ورق میخورد: از این پس جاسوسان خارجی و عناصر وابسته و یا نزدیک به " پلیس بین الملل"، در ایران و کشورهای همسایه، بویژه پاکستان و افغانستان، در عین حال باید بمثابه عاملان اجرایی رژیم اسلامی محسوب شده، بناچار از سوی جنبش مقاومت مردمی ایران در سیستان و بلوچستان، باید بمثابه یک خطر جدی بحساب آیند؛ مگر اینکه شورای امنیت سازمان ملل متحد، مصوبه سرکوبگرانه اخیر خود را پس گرفته، و یا تغییر دهد. خوشباوری در این زمینه، همانقدر زیانبار است، که گشتهای تروریستی مأمورین جنایتکار رژیم در خیابانهای شهرهای منطقه، به حساب مأمورین " مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر" گذاشته شوند!

- نشانیهای درج اطلاعیه شورای امنیت سازمان ملل متحد، در سایت رادیو فردا و رادیو دویچه وله:
http://www.radiofarda.com/archive/news/20091021/143/143.html?id=1856936
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4811763,00.html?maca=per-rss-per-all-1491-rdf
- اولین مقاله از وبسایت جمهوری شورایی، در مقطع اولین عملیات جریان جنبش مقاومت مردمی ایران( در دوره فوق: سازمان چندالله ایران) در نشانی زیر:
سیستان و بلوچستان: سرزمین محرومیت و مقاومت!
http://www.zrombesh.org/Nameha/akbar.htm
http://j-shoraii.blogspot.com/2006/06/blog-post_06.html آرشیو جمهوری شورایی
--------------------------------

دوشنبه، مهر ۲۷، ۱۳۸۸

توضیحی پیرامون مواضع این وبسایت در موضوع سیستان و بلوچستان


مطلب جدید این وبسایت:" توسل به مبارزه مسلحانه، حق دموکراتیک مردم ایران است!"، وموضع گیری موجود در آن، ممکن است برای برخی از دوستان بازدیدکننده، تازه گی داشته، تناقضی میان آن، و بحثهای کنونی این وبسایت بچشم آورد. این نگارنده اما، از آغاز فعالیت " جنبش مقاومت مردمی ایران" در سیستان و بلوچستان، اولین عملیات نظامی آن، و بتدریج در مناسبتهای دیگری، موضعی نظیر برخورد کنونی را اتخاذ نموده، نکته کاملاً جدیدی، که از مواضع قبلی قابل استنتاج نباشد، در اینجا وجود ندارد. با مطالعه مطالبی که بخشی از آنها در زیر بصورت لینک در وبسایت جمهوری شورایی، و یا وبسایتهای دیگر موجود است، این موضوع هر چه بیشتر روشن میگردد.سیستان و بلوچستان: سرزمین محرومیت و مقاومت!http://www.zrombesh.org/Nameha/akbar.htm
اولین موضع گیری و بحث. در بالا در یک سایت سیستان و بلوچستانی، در پایین در وبسایت نگارنده( آرشیو)http://j-shoraii.blogspot.com/2006/06/blog-post_06.html
مطلب دیگری: لینک " توحش اسلامی در سیستان و بلوچستان" در جمهوری شورایی ( آرشیو)http://j-shoraii.blogspot.com/2007/02/blog-post_22.html
لینک مطلب " جنایت افسار گسیخته رژیم در سیستان و بلوچستان" در سایت تشکل بین المللی ایرانیان
http://www.iransos.com/maghaleh/11.06/jenayate%20afsar%20gosikhteh%20aleyhe%20mardome%20sistan%20o%20balouchestan.htm
لینک مطلب بالا در سایت جمهوری شورایی ( آرشیو)
http://j-shoraii.blogspot.com/2006/11/blog-post_12.html
-----------------------

توسل به مبارزه مسلحانه، حق دموکراتیک مردم ایران است!


اکبر تک دهقان
27 مهر 1388 - 19 اکتبر 2009

در جهان 30 سال اخیر، جریانی تروریست تر از رژیم اسلامی، وجود نداشته است!

بنا به اطلاعات منتشره، سازمان منطقه ای " جنبش مقاومت مردمی ایران"( سابقاً: جندالله ایران) در استان سیستان و بلوچستان، خبر از انجام یک عملیات بزرگ و موفق میدهد. طی این عملیات که صبح روز یکشنبه 26 مهر- 18 اکتبر در شهر" پیشین "، مرکز بخش پیشین، واقع در 40 کیلومتری جنوب شهر راسک- مرکز شهرستان سرباز- در جنوب این استان صورت گرفته، بیش از 42 نفر از عناصر اصلی سپاه پاسداران و عوامل محلی رژیم اسلامی، به قتل رسیده اند. آمار تاکنونی، از مجروح شدن حداقل 30 نفر از سرکوبگران- همچنین کاملاً ناخواسته، گروهی از میان افراد غیردخیل- خبر میدهد. اقدام عنصر وابسته به سازمان بالا- از طریق عملیات انتحاری- علیه نشست مشترک پاسداران و مرتجعین محلی، موسوم به " نشست هم اندیشی سران طوایف سیستان و بلوچستان"، بوقوع پیوسته است. این نشست توطئه گرانه، باید سرکوب هر چه بیشتر مخالفتهای سیاسی را مورد بحث قرار داده، بر امتیازات ضد دموکراتیک سران طوایف سنتی، در ترور و تحقیر زنان، دختران و جوانان مهر تأکید کوبیده، و اقدامات جاسوسان و سرکوبگران محلی را در همدستی با رژیم اسلامی، هماهنگ میکرد.



مأمورین حکومت اسلامی، برای محافظت خود از عملیات نظامی احتمالی مخالفین، حتی برخی از مردم محلی بیگناه و غیردخیل در جریان این تجمع را نیز، به درون محل برگزاری نشست کذایی خود کشیده، و باعث مرگ و مجروح شدن نفراتی از مردم بی اطلاع نیز گشته اند. این اقدام پاسداران برای کشاندن پای مردم بیگناه به کشمشکهای نظامی، در چهارچوب موازین حقوق بین المللی، بشدت محکوم بوده، و هر دانشجوی سال اول رشته حقوق، به آن آگاه است. بجاست که وکلای مدافع دموکراتیک ایرانی در خارج، بویژه از میان شهروندان سیستانی و بلوچستانی، سریعاً ادعانامه ای را در این رابطه تنظیم، و به مراجع قضایی بین المللی تسلیم نموده، مانع از تبدیل مردم بیگناه به گوشت دم توپ در یک منطقه نظامی، از سوی مأمورین رژیم جانی اسلامی گردند.

اطلاعیه منتشره و سراسر دروغ سپاه پاسداران، در ارتباط با عملیات شهر پیشین، از توطئه دشمنان این رژیم، برای ایجاد اختلاف در میان شیعه و سنی، دم میزند! آیا دروغ و تحریفی بزرگتر از این، وجود دارد؟ رژیم اسلامی یک رژیم افراطی مذهب شیعه، طی 30 سال به ارتجاعی ترین شکلی، به سلب حقوق شهروندان غیر شیعه دست زده- که حتی اجازه اداره یک مسجد در پایتخت کشور را ندارند- امروزه قربانیان خود را، متهم به تشدید اختلافات در این زمینه ها میسازد. رژیم اسلامی تاکنون دهها نفر از شهروندان را به دلایل صرف مذهبی به جوخه اعدام سپرده، و احتمال صدور حکم اعدام برای وابستگان به مذهب بهائیت در شیراز نیز، شاهدی زنده بر سلب بیرحمانه حقوق اولیه مردم در این رابطه، و " ایجاد اختلاف" بر پایه باورهای شخصی مذهبی در جامعه است.

عملیات نظامی شهروندان عاصی از جنایات روزمره این رژیم در سیستان و بلوچستان، در دوره ای اتفاق افتاد، که هنوز زمان چندانی از اعدام شهروند آزادیخواه یعقوب مهرنهاد*1 نمی گذرد. یعقوب مهرنهاد، یک روزنامه نگار*2، فعال اجتماعی و تأثیرگذار در اقدامات متعددی بنفع مردم محروم این منطقه، و مسئول یک نهاد علنی بنام " انجمن جوانان صدای عدالت" در زاهدان بود. او که از نظر گرایش سیاسی نه یک فرد چپ و یا رادیکال، بلکه حتی به جناح رژیمی اصلاح طلبان نزدیک بود، به اتهاماتی واهی در اردیبهشت سال 1386 در زاهدان، بازداشت شد. مسئولین رژیم اسلامی بدون هیچگونه علائم قبلی، بیکباره او را در روز 14 مرداد سال 1387 در زندان زاهدان، به دار آویختند. او در هنگام مرگ، علیرغم، ذخیره بزرگی از فعالیتهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، هنوز جوانی 29 ساله بود.

یکی دیگر از آخرین جنایات وحشیانه رژیم اسلامی، در روز 23 تیر 1388- 14 ژوئیه 2009، و اعدام 13 نفر از شهروندان کشور در شهر زاهدان، به دلایل سیاسی، و یا اساساً ناروشن بود. زندانیان نامبرده، بهیچوجه از یک دادرسی عادلانه و حق داشتن وکیل برخوردار نشده، به تحقیرآمیزترین شکلی در یک پارک تفریحی در مرکز شهر، به چوبه دار آویخته شدند. این، میزان حق و حقوق شهروند این کشور، در شرایط سلطه رژیم پلید اسلامی، و نمونه ای از 30 سال جنایت و و ویرانگری آن است.

عوامل جنایتکار رژیم اسلامی، دهه هاست، که مردم محروم این منطقه را به دلخواه خود، در کوچه و خیابان به گلوله می بندند؛ آنها را به دلیل انجام فعالیتهای فرهنگی ساده و یا دفاع از خود حین تهاجم پاسداران، به قتل میرسانند؛ و یا بدون هیچ اتهام جدی و روشنی، عمدتاً بقصد ایجاد ارعاب سیاسی در منطقه، شهروندان جوان را به جوخه اعدام می سپارند. تاکنون صدها نفر از مردم این استان- که از فقر و بیکاری انبوه رنج میبرند- به اتهام نگهداری و نقل و انتقال مواد مخدر، به جوخه اعدام سپرده شده، و خانواده های آنها را از هم پاشانده اند. هیچ کسی باور نمیکند، که جز عوامل رژیم اسلامی و آخوندهای شیعه درنده خو، کسی قادر باشد، بازار چندین میلیونی مصرف کننده گان مواد مخدر در کشور را بچرخاند. رژیمی که همه ورودیها و خروجی های مرزها، فرودگاهها و بندرها، شهرها و خیابانها را توسط عناصر سپاه پاسدارن مدیریت و یا کنترل کرده، در هر شهر و روستایی، دست به استقرار پلیس و پاسدار و بسیجی و لباس شخصی زده، کوچکترین فعالیت مخالفین را کشف و نابود کرده است، خود، سرکرده اصلی اداره بازار داخلی و صدور مواد مخدر بوده، و یا حداقل، سهم اصلی از درآمدهای آن را به چنگ می آورد. صدور حکم اعدام برای شهروندان فقیر و درمانده، از همه جا رانده و در گروگان این رژیم ددمنش، چیزی جز پوشاندن نقش تبهکاران حاکم، ایجاد ارعاب در جامعه، بویژه، در میان مخالفین سیاسی نیست.

جنبش اعتراضی کنونی مردم ایران، که هم اینک علیرغم لطمات سنگین، ادامه دارد، خود اما از سوی جناحی از سرکوبگران کنترل شده، و به بیراهه میرود. جریان اصلاح طلبان، لیبرالهای اسلامی و ضدکمونیستهای افراطی، که در تمام 30 سال، ترقی شغلی کرده اند، هم اکنون هم، جز تخریب جنبش اعتراضی فعلی هدفی ندارند. آنها، ابتکارات انقلابی مردم را، در تله شعار فاشیستی " جمهوری اسلامی؛ نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه زیادتر" گرفتار ساخته، آینده توسعه این جنبش را تهدید میکنند؛ در حالیکه، جنبش انقلابی مردم، برای فراروئی به سطح یک اقدام سرنوشت ساز، باید از سد اصلاح طلبان وبخش بزرگی از لیبرالهای متحد آنان - در داخل و خارج- بگذرد. مبارزات مردمی، مستقل از اراده همگان و در محتوای خود، به سمت رویش قیامهای متعددی پیش میرود، که در سطح سیاسی و رهبریِ اما، موانع بسیاری در جهت ناکامی آنها عمل میکنند. توده مردمی که از 30 سال برده گی در جهنم " امت اسلامی" خلاص میشوند، خواستار تغییرات سریعی بوده، نمیتوانند خود را بیش از این، معطل " الله و اکبر"، و " یا حسین، میرحسین" زندانبانان و آمران قتل عام نسل جوان گذشته کنند. کسی که از تغییرات " مدنی" در این رژیم وحشی دم میزند، اگر احمق و بدبخت و برده صفت نباشد، حتماً یک شیاد و تبهکار و سرسپرده این ماشین آدمکشی است. نه فقط یک قیام مسلحانه، بلکه چندین قیام مسلحانه -نیمه تمام و پیروز، منطقه ای و سراسری- سرنوشت مردم و کشور را رقم زده، گریزی از آن برای مردم ستم دیده، وجود ندارد.

بنا به تجارب ماههای گذشته همچنین، رژیم اسلامی در برابر شعارهای اسلامی تحمیل شده به تظاهراتهای مردم- که نتیجه دنباله روی آنها از اصلاح طلبان است- نه فقط نرم تر و قابل تحمل تر نشده، بلکه حتی دست به صدور حکم اعدام علیه مبارزین ضدرژیمی زده، تحت این شرایط و با نیاتی سرکوبگرانه، چندین زندانی عادی را هم، به دار آویخته است. هم اینک نیز، گروههایی از زندانیان سیاسی و عادی، به دلایل واهی و یا ناروشن، بدون طی روندی از یک دادرسی قابل قبول، در معرض اجرای حکم اعدام قرار گرفته اند.

اکثریت جریانات ارتجاعی در خارج از کشور، نظیر طیف توده ای- اکثریتی، جمهوریخواهان دروغین، و انواع دسته جات لیبرال اسلامی و یا ضدکمونیست در داخل- که مجموعاً جناح راست اصلاح طلبان حکومتی را تشکیل میدهند- جریان " جنبش مقاومت مردمی ایران" را، جریانی تروریستی مینامند. در حالیکه هر انسان اندکی سیاسی میداند و می بیند، که رژیم اسلامی و همه ارگانهای آن، نه تنها جریاناتی تروریستی هستند؛ بلکه هیچ جریان دیگری در جهان پس از جنگ دوم، تروریست تر و جانی تر از این رژیم، وجود نداشته است. از این گذشته، گرایش مذهبی جریان سیاسی بالا، اولاً بخشی از تمایلات مردم تحت تبعیض مذهبی در حکومت اسلامی را بازتاب داده، و ثانیا، این سازمان، خواستار یک حکومت مذهبی در ایران، و یا سیستان و بلوچستان نیست. در حالیکه اصلاح طلبان تحصیل کرده، استاد دانشگاه، مفسران ایرانی بی بی سی، رادیو آلمان و رادیو فردا، محقق و لیبرال، هنوز از جناح " خط امامی" دیکتاتوری فاشیستی حمایت نموده، حاضر به پذیرش حق مردم به سرنگونی رژیم اسلامی- حتی در شرایط عصیان جامعه هم- نیستند. آیا همین لیبرالهای ضدکمونیست افراطی نیستند، که هر از چندگاهی، چرخش " شبح لنین" بر فراز دانشگاهها و کشور را رویت کرده، کشف خود را با عجله به بازجویان اوین منتقل ساخته، آخوند وحشی را، به سرکوب و اعدام کمونیستها و آزادیخواهان، تشویق میکنند؟

چه کسی مرتجع و تروریست است؟ استاد دانشگاه و مدیر تکیه داده بر محل کار اعدام شده گان دهه 60 و بیشرافت های مدیر و مسئول و مشاور و معاون وزیر سابق، که در خیابانهای تهران، جوانان را وادار به فریاد زدن شعار " الله اکبر" نموده، و از موسوی مرتجع حتی، عدم " ساختار شکنی" را طلب میکنند! و یا مبارزین عاصی از میان مردم عادی، محروم و در مناطق دور از پایتخت، فاقد هرگونه رابطه ای با " نخبه گان" خودستا و رژیمی، و بدون موقعیت ویژه سیاسی، اقتصادی و یا آکادمیک در جامعه؟ اگر جریان " جنبش مقاومت مردمی ایران"، جریانی تروریستی است، در این صورت، هر لیبرال ایرانی- مذهبی و غیر مذهبی- در داخل و خارج از کشور هم، یک تروریست، چه بسا، بدترین نوع آن است؛ از آنجا که طی 30 سال، از جانی ترین دارودسته تروریست در جهان حمایت کرده است.*3

پیدایش مبارزه مسلحانه در ایران، روندی اجتناب ناپذیر بوده، به هسته اصلی و طبیعت مبارزات توده ای، علیه سلطه گران پلید در این کشور، تعلق دارد. اگر مبارزات مردم در دوران انقلاب مشروطیت( 1293-1285) و انقلاب بهمن( 1360-1349)، به حداقل نتایجی در مقاطع اولیه آن دست یافت، این تنها و تنها، بدلیل وجود و تأثیر مبارزه مسلحانه است. مبارزات دموکراتیک در فاصله سالهای 1320 تا 1332 اما، علیرغم حضور دو حزب متشکل- حزب توده و جبهه ملی- همچنین دهها اتحادیه و تشکل توده ای، و صدها نظامی مسلح و متشکل- حتی در سطوح افسران ارشد- بدون عامل توسل به قیام مسلحانه، به شکست منجر شده، تحقیر و برده گی و حکومت ساواک، و تبدیل ایران به یک کشور تحت سلطه، انتهای آنهمه جانفشانیهای مردم بود. تثبیت حکومت اسلامی در طی حمام خون سال 1360 به بعد نیز، در وجه غالب خود، به خیانت علنی شبه روشنفکران توده ای- اکثریتی، و اشتباهات بزرگ جریانات چپ روشنفکری چپ ضد شوروی- سابقاً مجاهد و یا خارج از کشوری، مائوئیست و تروتسکیست- در تهاجم" ایدوئولوژیک" غیرصادقانه به سازمان فدایی و انبوه هواداران پرشور و کم تجربه آن، بمنطور بی اعتبارساختن سنت مبارزه مسلحانه مربوط بوده، 30 سال جهنم اسلامی، ماحصل مستقیم رویدادهای دوره فوق نیز است.

برای مدافعین آزادیهای دموکراتیک در سیستان و بلوچستان باید روشن باشد، که هیچ حقی، بالاتر از حق حیات نیست. اگر سهم شهروند سیستانی و بلوچستانی، تحت شرایط این رژیم بربرمنش، چیزی جز تحمل بی حقوقی محض و تبعیض گسترده نیست، در این صورت، جز مرگ زجرآور هرروزه هم، چیزی در انتظار او نیست. توسل به مبارزه مسلحانه و ارتقاء آن به سطح یک مبارزه حرفه ای و متکی بر نظامات دموکراتیک، دفاع از حق حیات انسانی، و عین زندگی آزادانه خواهد بود. هرچه مبارزه مسلحانه در این منطقه، از نظر کیفی و کمی، توسعه یابد، بهمان میزان، چشم اندازهای شیوع خیزشهای مسلحانه، برای بگورسپردن این ماشین درنده خویی و کشتارجمعی، روشن تر خواهند گشت.
 



--------------------
توضیحات

*1- نشانی وبلاگ شخصی یعقوب مهرنهاد، و آخرین نوشته او در این وبلاگ:
http://mehrnehad.blogfa.com
کسب اطلاعات دقیقتر در باره یعقوب مهرنهاد در ویکی پدیا:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%87%D8%B1%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF
اطلاعات موجود در ویکی پدیا، خنثی و بیروح، و تقریباً از موضع لیبرالیسم سلطنتی- اسلامی است. از این رو، برای کسب اطلاعات دقیق تر، رجوع به منابع دیگر هم مفید است.
*2- سرپرست روزنامه مردمسالاری در زاهدان، یک روزنامه وابسته به اصلاح طلبان.
*3- " دزد چو با چراغ آید، گزیده تر برد کالا "!

- برای آشنایی با سیستان و بلوچستان، شهرستانها، بخشها و شهرهای آن، به نشانی زیر مراجعه نمایید:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86
- اطلاعاتی پیرامون سیستان و بلوچستان از یک منبع رژیمی.
http://www.anobanini.ir/travel/fa/sistan-b/
- شهرستان سرباز در جنوب استان سیستان و بلوچستان قرار داشته، دارای مرکزی بنام شهر راسک است؛ همچنین شهر کوچکی بنام شهر سرباز نیز، در شمال این شهرستان واقع است، که شهرستان را بدان نام مینامند. استان سیستان و بلوچستان دارای 14 شهرستان بوده، و از نظر پهناوری و پوشش گیاهی، بزرگترین استان کشور، و دارای متنوع ترین نوع پوششهای گیاهی در ایران محسوب میگردد.
- حادثه کنونی نه در شهر کوچک سرباز در شمال این منطقه، بلکه در قسمت جنوبی شهرستان سرباز، در شهر" پیشین"، روی داده است. شهر سرباز در شمال این شهرستان، و شهر پیشین، در مرکز یک بخش جنوبی این شهرستان واقع شده اند.
-----------------------------------



یکشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۸

جایزه نوبل و محاسبات سیاسی کنونی


اکبر تک دهقان
19 مهر 1388- 11 اکتبر2009

روز جمعه 9 اکتبر 2009، کمیته نروژی جایزه نوبل، جایزه صلح امسال این کمیته را به باراک اوباما، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، اختصاص داد. کمیته جایزه نوبل، در توضیح علت این اقدام- که از سوی برخی از جریانات راست و راست افراطی در آمریکا، رد و محکوم شده است- بر نقش اوباما در تقویت سازمانهای بین المللی و ترغیب خلع سلاح هسته ای، تأکید نموده است. این کمیته همچنین، از " تلاش فوق العاده برای تقویت دیپلماسی بین المللی و ترغیب همکاری میان مردم" از سوی باراک اوباما، سخن به میان آورده است.
آنچه مسلم است، باراک اوباما، در زمینه های اعلام شده از سوی کمیته جایزه نوبل، بویژه خلع سلاح هسته ای، تقویت دیپلماسی بین المللی، و ایجاد نوعی دیالوگ با کشورهای اسلام زده و یا توسعه نیافته، آشکارا نقشی مثبت ایفا کرده، از این رو، دریافت جایزه صلح نوبل از سوی او، برای بانکها و کنسرنهای آمریکایی، بویژه صنایع عظیم نظامی، خوش آیند نیست. اما دلایل ذکر شده از سوی کمیته مزبور، همه موارد، چه بسا مهم در این رابطه را، در بر نمیگیرد.
کمیته نوبل، یک نهاد اروپایی است؛ و اقدامات و تشخیص آن را، باید در چهارچوب نظرات و منافع شهروندان و دولتهای اروپایی دید. این کمیته همچنین، از یک طرف نظیر هر نهاد شرایط امپریالیستی سرمایه داری غرب، جریانی ضدکمونیست، از سوی دیگر اما، مشوق عدم چرخش به راست افراطی در سیاست بین المللی غرب هم هست.
در شرایط بین المللی کنونی، نه فقط گامهای عملی برای خلع سلاح هسته ای، عدم تشدید تضادهای کنونی با روسیه ( بحران قفقاز، دفاع ضدموشکی در اروپای شرقی)، و کاهش تخریب بی مهابای محیط زیست، بلکه بوِیژه حل مسئله اتمی در خاورمیانه- که با رژیم اسلامی پیوند خورده- اهمیت بسیاری دارد؛ شواهدی وجود دارد که دولت جدید آمریکا، تاکنون چندین بار از اقدامات نظامی یکجانبه اسرائیل علیه رژیم اسلامی، جلوگیری نموده، که این سیاست در نزد اروپاییان از حمایت وسیعی برخوردار شده است. شهروندان غربی در اروپا و آمریکا، دیگر جنگی نابود کننده نظیر موارد عراق و افغانستان در خاورمیانه را- که ابعادی بمراتب مهلک تر خواهد داشت- نمی خواهند؛ از آنجا که امیدی نیست که این جنگ، بزودی پایان یافته، و یا حداقل نظیر موارد سابق، باعث نوعی رشد اقتصادی در کشورهای غربی شده، به افزایش محل کار منجر شده، و طبقه متوسط غربی- یعنی تعیین کننده گان نتایج هر انتخاباتی در غرب- نفعی نظیر گذشته از آن ببرد.
جنبش توده ای دموکراتیک در ایران، بر خلاف انتظارات سابق، حمایت نسبتاً وسیعی را در میان طبقات متوسط شهری در اروپا و آمریکا، کسب کرده است. این نیرو، بوِیژه هنرمندان و نویسنده گان، که بازتاب دهنده سطح و کیفیت افکار عمومی در غرب نیز هستند- علیرغم ضدکمونیسم هر چند غیر افراطی آن- به اهمیت مبارزه توده ای در خاتمه حیات رژیم اسلامی پی برده، برای حذف پشتوانه اصلی تروریسم اسلامی در جهان، به نتایج این مبارزات چشم دوخته است. افزون بر این، مخالفت با هجوم پناهنده گان خارجی به اروپا، امروزه دیگر در اشکال قانونی هم، تشدید شده است. این واقعیت، عامل سرنگونی رژیم اسلامی را - حتی در صورت ناچاری، از طریق یک انقلاب- برای بخشی از این جوامع، به یک انتخاب اجتناب ناپذیر مبدل ساخته است. کمیته جایزه نوبل، با حرکت از وضعیت افکار عمومی غرب، اقدامات نظامی علیه رژیم اسلامی را به نفع ادامه حیات آن، و به زیان توسعه " جنبش سبز" دلخواه اروپاییان قلمداد کرده، از سران کشورهای اروپایی، تسهیل شرایط رشد " جنبش سبز" را انتظار داشته، حمایت از سیاست باراک اوباما در این رابطه را توصیه میکند. این بویژه در شرایطی روی میدهد، که آخرین تماس نماینده گان دولتهای غربی با نماینده گان رژیم اسلامی در ژنو، منجر به نوعی عقب نشینی رژیم اسلامی گشته، حتی تا سطحی، چشم انداز موفقیت غرب در این رابطه را ممکن ساخته است.

جایزه صلح نوبل برای باراک اوباما، باید نوعی درخواست اروپاییان از آمریکا، برای عدم شروع جنگ جدیدی در خاورمیانه تلقی شده، بر سیاست او در خروج سریع تر ارتشهای غربی از عراق و افغانستان نیز، مهر تأکید بکوبد. کمیته جایزه نوبل، با اختصاص این جایزه به رئیس جمهور آمریکا، مشخصاً ادامه سیاست دیپلماسی کنونی غرب با رژیم اسلامی را خواستار شده، عدم تهاجم نظامی از سوی آمریکا یا اسرائیل به ایران را، تشویق میکند. اهمیت این سیاست استراتژیک در زندگی روزمره اروپاییان چنان است، که نه فقط بر اقدامات تاکنونی دولت اوباما، بلکه بویژه، بر اقدامات آتی او در تعقیب جدی تر سیاست مذاکره امید بسته، به این منظور حتی، پیشاپیش نهاد جایزه نوبل را هم به خدمت گرفته اند.
www.j-shoraie.blogspot.com www.j-shoraii.blogspot.com آرشیو pouyane50@yahoo.de
http://www.facebook.com/home.php?#/profile.php?id=100000049552254&ref=name
---------------------

شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۸

حمله، بهترین دفاع است!


در روزهای گذشته- حداقل 3 مورد- نیروهای سرکوبگر رژیم، جوانانی را در خیابان با ضرب و شتم شدید، و یا تیراندازی به قتل رسانده اند. این اما، با تغییر و تحولاتی در رأس دستگاه سرکوب نیز، همزمان گردیده است: آنجا که جانوری نظیر پاسدار نقدی، به فرماندهی بسیج منصوب میشود.

رژیم اسلامی، نظیر همه 30 سال گذشته، همچنان استراتژی تهاجم و تشدید مداوم سرکوب را در پیش گرفته، بهیچوجه، شبهه ای در روش حکومتگری تاکنونی خود باقی نمیگذارد. این تنها سازشکاران و تسلیم طلبان بودند که مردم را وادار ساختند، از قاتلین و شکنجه گران خیابانی، " حمایت، حمایت" طلب کرده، حتی برای محافظت از جلادان رژیم، در جلو آنها صف بکشند! جریان ارتجاعی اصلاح طلبان حکومتی- که امروزه ادعای مالکیت مبارزات خیابانی مردم را دارند- برای تجمعات روز 13 آبان نیز، از مردم دعوت میکنند، با هدیه گل سرخ به جانیان ولی فقیه، برای دموکراسی و آزادی مبارزه کنند!

سنتهای مبارزاتی در تاریخ معاصر ایران، تنها در شکل و محتوای تهاجمی آن، قادر شدند، تغییری در حکومتگری نظام حاکم ایجاد کنند. این قبل از هر چیز به نقش نیروهای مسلح در انقلاب مشروطیت و نقش سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در دوران انقلاب بهمن( 1349- 1360) مربوط است. تسلیم طلبی و کشاندن صلیب خود بر بالای تپه، جز تشدید برده گی و جهنمی تر شدن زندگی، ثمری نداشته است.
--------------------

دوشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۸

" امت اسلامی" بر ویرانه های " ملت ایران"-1


اکبر تک دهقان
13 مهر1388- 5 اکتبر2009
حکومت اسلامی پس از بقدرت رسیدن تماماً توطئه گرانه آن در سال 1357، دست به قتل عام غیرقابل توصیف اکثریت قریب به اتفاق نیروهای حقیقی ملت، یعنی کمونیستها، سوسیالیستها، مجاهدین و ملی گرایان مبارز- چه در سطح سراسری و چه در سطح مناطق- زد. سران و نیروی اجتماعی رژیم اسلامی، بطور آگاهانه، ملت ایران بعنوان یک پیکره سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، مستقل و متکی بر تاریخ سیاسی خود را، با بیرحمی درهم شکسته و منحل نموده، بر تلی از اجساد شهروندان آگاه کشور، " امت اسلامی" خود را برپا ساختند. بخش بزرگی از تناقضات کنونی در برخورد به حوزه سیاست و ادامه حیات این رژیم جانی بمدت بیش از 30 سال، نه فقط از دیدگاه طبقاتی، بلکه همچنین، بکمک نگرش بالا به تاریخ سیاسی کنونی کشور هم، قابل درک است.
در این جنایت همسان با بربرمنشی نازیها در آلمان دهه 30 قرن بیستم، بازاریان سنتی، آخوندهای شیعه، طبقه متوسط ارتجاعی و نیروهای امروزه مدعی اصلاح طلبی شرکت داشته، همین امروزهم- هر یک از موضع خود- بر ادامه این جنایت بزرگ تأکید میکنند؛ اینکه اصلاح طلبان ارتجاعی، قادر به کنده شدن از شعار" جمهوری اسلامی؛ نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر" نیستند، نه فقط از ماهیت ارتجاعی این نیروی ضدکمونیست و ضدملی افراطی، بلکه از وابستگی آنها به " امت اسلامی" و ضدیت بدوی با ساختارهای ملت مدرن هم، نشأت میگیرد. هدف فوری و اولیه جنبش انقلابی – دموکراتیک کنونی، انحلال" امت اسلامی" با همه اجزاء و عناصر مذهبی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، فردی و اجتماعی آن، و پی ریزی یک ملت پیشرو، عدالتخواه، مدرن، آزاده و صلح دوست است؛ بازسازی ملت ایران به این معنا، نه فقط نیاز حیاتی بیش از 70 میلیون گروگان این باند خون آشام، بلکه نیاز سیاسی جهان کنونی هم هست.
پیدایش ملت در میان جوامع دوران فئودالیسم و قلمرو پادشاهان، قبل از هر چیزی، به نیاز مناسبات قدرت و مالکیت جدید، یعنی سرمایه داری، مربوط است. ملت و سرمایه داری در آغاز شکل گیری آن، دو روی یک سکه هستند. پیدایش و توسعه سرمایه داری، بدون نضج گیری و تکامل ساختار سیاسی ملت، بمعنای واقعی و پراتیک کلمه، غیر ممکن و غیرقابل تصور است؛ درست همانگونه که ظهور اعضاء یک ملت، یعنی توده شهروند غیربرده و آزاد از سلطه نظامات فئودالی، بدون توسعه بازار سرمایه داری ممکن نیست. حتی هر سطحی از تحول سوسیالیستی هم، به این آغاز عمومی نیازمند است. زمینه ها و علل سربرآوردن پدیده ملت- کشور را، میتوان در 5 عامل تعیین کننده زیر خلاصه نمود.
1- رشد و توسعه اشکال جدید تولید و مبادله؛
توسعه زندگی تولیدی بشر، مداوماً به ساختن ابزارها و امکانات جدید تولید و مبادله منجر گشته، که مستقل از اراده انسانها است؛ هر چند نظامات حاکم اگر در سطحی از رواج نوآوری در حوزه نامبرده، خطری برای حفظ سلطه گری خود احساس کنند، آن را محدود میسازند، یا از توسعه آن حمایت نمیکنند، اما قادر به توقف آن نیستند.

2- پیدایش نیروی کار آزاد؛
این تغییر ناشی از هجوم اجتناب ناپذیر توده های میلیونی مردم، از روستاها به شهرها است. وجود نیروی کار ارزان و رها از قیودات فئوالی و امکانات تولید بیشتر بدلیل توسعه یافته گی ابزارهای تولید در شهرها، به مناسبات سرمایه داری در نطفه اولیه آن، یعنی بازار آزاد، شکل می دهند. شهرهای جدید بتدریج توسعه یافته، بازار کالا، بازار نیروی کار، بازار سرمایه، بازار تکنولوژی و بازار اشکال گوناگون مهارتهای تولید، خدمات و مدیریت، گسترش می یابد.

3- پیدایش دولت بورژوایی؛
تغییرات متعدد اقتصادی و اجتماعی متناسب با موارد بالا، اشکال حقوقی و سیاسی گوناگونی را، از قبیل قوانین جدید، سیستم مدرن مالیاتی، نظامات امنیتی، و انواع قراردادها در مناسبات میان شهروندان، و همه حوزه های تولید و کار و سرمایه را اجتناب ناپذیر میسازند؛ از این رو روبنای حقوقی- سیاسی جدیدی، یعنی دولت بورژوایی پای به عرصه وجود میگذارد. تأسیس ادارات ثابت و مستقل از قدرت مطلقه سلطنتی، ایجاد ارتش و پلیس حرفه ای و ثابت، جدایی دین از حکومت، پی ریزی نظام همگانی آموزش و بهداشت، همچنین روابط بین المللی متناسب با منافع ملی، از عناصر اصلی در روند تکوین و تکامل دولت بورژوایی است.

4- مرزهای ثابت و سرزمین معین؛
تحولات بالا، تماماً در سرزمین معینی، که از این پس حفظ مرزها و امنیت آن، اهمیتی دو چندان بخود میگیرد، روی میدهد؛ سرمایه داری در دوران اولیه بویژه، به حفظ و گسترش سرزمینها و تسط بر بازار داخلی، نیازمند و وابسته است. بخش اعظم کشورهای کنونی اروپا، طی دوران پیدایش و تثبیت ملتهای اروپا در فاصله قرون 16 تا 20، مداوماً درگیر جنگ بوده، مرزهای کنونی، خود، ناشی از حوادث سیاسی و نظامی سهمگین، در دوران اولیه و توسعه دولت بورژوایی است. در دوران شکل گیری کشور فعلی ایران نیز، سرزمینهای وسیعی (بیش از دو برابر ایران کنونی ) در تمام قرن 19، از طریق حملات نظامی قدرتهای امپریالیستی انگلستان و روسیه تزاری– با تأیید فرانسه-، از ایران جدا شده، به تصاحب مهاجمین نیرومند اروپایی در آمدند؛ قدرتهای استعمارگر و امپریالیستی ای که چندی پس از آن، خود آتش جنگ جهانی اول را- برای تقسیم سرزمینها، منابع مواد خام، و بازارهای صدور کالا و سرمایه-برافروختند.

5- نبرد علیه استبداد وکسب آزادی؛
تغییرات بنیادی زیربنایی و روبنایی متعددی که بعضاً به آنها اشاره شد، نه در شرایط آرام و همواره آهسته، بلکه با پیدایش خودآگاهی ملی *1 و شهروندی، خواست حق رأی همگانی و برابرحقوقی شهروندان، برابری زن و مرد، خواست حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی مستقل از دستگاه حاکمه، آزادی مطبوعات، احزاب سیاسی و اتحادیه های کارگری، صورت میگیرد. سطح کیفی، کمیت و حوزه شمول آزادیهای عمومی، به موقعیت قدرت طبقات درگیر و یا متحد، پیش از همه طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار، بستگی داشته، پیشاپیش تعیین نشده است؛ همچنانکه مردم ایران، بیش از 100 سال پس از انقلاب مشروطیت، هنوز از بدیهی ترین حقوق انسانی رایج در جهان برخوردار نیستند؛ این در حالی است که در کشور، یک نظام سرمایه داری حاکم بوده، تولید کالایی در شهرهای بزرگ، حتی از دوران انقلاب مشروطیت، به شکل غالب تولید مبدل شده است. دموکراسی، بزبانی، دموکراسی بورژوایی، بهیچوجه به طبیعت سرمایه داری تعلق ندارد؛ همین سطح از آزادیهای عمومی در جهان نیز، با قدرت و زور، به بورژوازی تحمیل گشته است. سرمایه داری حتی در مراکز اولیه نضج گیری و رشد آن در اروپا، هیچیک از عناصر حقوق و آزادیهای فردی را برای طبقه کارگر و دهقانان برسمیت نشناخت؛ بلکه طی دهه ها مبارزات مسالمت آمیز و یا انقلابی از سوی توده های زحمتکش- برای نمونه بنفع حق رای همگانی- بناچار به آنها تن داد. بروز جنبشهای انقلابی، نظیر انقلاب مشروطیت، با طرح مطالبات وسیع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، به نوع رایج و کلاسیک لحظات پیدایش یک ملت در جهان، تعلق دارد.

ملت یک ساختار سیاسی، یعنی نوع معینی از شرایط قدرت و مالکیت( سرمایه داری)است، و بهیچوجه به دین، زبان، پیشینه قومی، رنگ پوست، وضعیت جغرافیایی، سنتهای فردی، عادات اجتماعی، تاریخ کوتاه و یا طولانی جوامع تشکیل دهنده آن، و انواع دیگری از این نوع تفاوتها مربوط نیست. ملت در میان جوامعی شکل میگیرد، که توده مردم، با هر گونه بافت فرهنگی و یا موقعیت جغرافیایی، نیازهای مادی و معنوی خود را در یک دایره کمابیش بسته تولید نموده، در صورت امکان، آنها را در بازار واحدی، با یکدیگر مبادله میکنند. همه اشکال حقوقی و فرهنگی، شرایط قدرت، و روابط اجتماعی ثانوی نیز، از همین مبانی پایه ای ناشی میگردند؛ بعبارت دیگر، چنین جوامعی در صورت وقوع تغییرات در اشکال تولید و مبادله، و پیدایش بازار توسعه یافته برای جذب کالا- و نه جذب اضافه تولید شخصی- بطور اجتناب ناپذیری در مسیر تبدیل شدن به یک ملت( کشور)، قرار میگیرند. این روند در نوع کلاسیک آن، به اواخر دوران فئودالیسم، بویژه به جوامعی با نظامات سیاسی نسبتاً با ثبات و حامل نطفه های اولیه بازار واحد سرمایه داری مربوط بوده، بطور دلبخواهی در هر مقطع و دوران دیگری، تکرار نمیگردد.
جامعه سرمایه داری- بنابر آنچه که در بالا ذکر شد- نه بر زمینه صرف شکل گیری بازار، بلکه بر عناصر متعددی استوار میگردد، که در مرکز آن، وجود شهروند آزاد( نیروی کار آزاد) و دارای سطح معینی از حقوق فردی و اجتماعی، یعنی آزاد از برده گی فئودالی قرار دارد. به این اعتبار، هر نوعی از مناسبات سیاسی- حقوقی حاکم، و تحمیل عناصر ضدانسانی بر شرایط زندگی شهروندان، چیزی جز تضعیف پایه های کشور- ملت، و در افراطی ترین نوع خود، جز مسخ و انحلال و فروپاشی ملت نیست. ملت ساختاری نیست که بطور ازلی و ابدی، و در یک هوای آفتابی متولد شده باشد. کشورجدید و یا ملت، در کوران حوادث سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، منطقه ای و بین المللی، چه بسا طی جنگهای متعددی، پای به عرصه هستی نهاده است. حفظ و ادامه حیات یک ملت نیز، بخودی خود تضمین نشده، بلکه باید با مبارزه و تلاش بخشهای پیشرو جامعه، بویژه در کوران حوادث بزرگ و تاریخساز، تحکیم و تثبیت، و مداوماً بازتولید و بازسازی گردد.
جنبش کارگری در روند توسعه ملت و پیدایش کشورجدید، نه فقط ذینفع است؛ بلکه به جناح انقلابی و پیشتاز آن تعلق دارد. دراین مورد، تنها یک مراجعه کوتاه به انقلاب مشروطیت، و نقش توده زحمتکش در آن، کافی است. موقعیت طبقه کارگر و نیروی سیاسی پیشرو آن، سوسیال دموکراسی انقلابی- تحت رهبری توانای حیدر عمواغلی( حیدرخان)- بقدری در این انقلاب تاریخساز- هر چند ناکام از دستیابی به اهداف فوری خود- روشن و تأثیرگذار است، که بدون آن، هرگونه تصوری از وقوع انقلاب بورژوا- دموکراتیک فوق، در بوته ابهام باقی خواهد ماند. از این رواست، که در تمام دوران توسعه ضددموکراتیک سرمایه داری ایران، نیروی چپ انقلابی و جناح چپ طبقه متوسط شهری، با قدرت و فداکاری از دستاوردهای به یغما رفته مشروطیت دفاع کرده، نضح گیری و همه گیر شدن انقلاب بهمن - در فاصله 1349 تا 1360- نیز، نمایش همین تلاشهای نسلهای چپ گذشته بود.
از نقطه نظر جنبش انقلابی کارگری، اهمیت و جایگاه تاریخی- جهانی ملت بویژه در آنجاست؛ که ملت و شرایط رشد ملی شهروندان، مقدمه و زمینه اصلی ظهور سوسیالیسم و پیشروی به سوی کمونیسم است. ساختار ملت، چهارچوب اقتصادی، سیاسی، فرهنگی اجتناب ناپذیر تکامل بشری، و محمل اشکال مدرن سازماندهی اجتماعی بسوی سوسیالیسم محسوب گشته، به این اعتبار، بدون ملت و توسعه ملی، مبارزه برای سوسیالیسم مفهومی ندارد.
www.shoraie.blogspot.com www.j-shoraii.blogspot.com آرشیو pouyane50@yahoo.de
http://www.facebook.com/home.php?#/profile.php?id=100000049552254&ref=name
------------
توضیح

*1- در اولین نشست مجمع ملی فرانسه در سال 1789، فریاد نماینده گان " ما ملتیم!" سالن را به لرزه انداخت.
در دوران انقلاب مشروطیت – 1906-، مظفرالدین شاه قاجار با مشورت وزیران بورژوا- فئودال مرتجع خود، مداوماً تلاش میکرد، از پذیریش خواستهای مردم، بنحو پوشیده و رندانه ای طفره رود؛ از جمله اینکه او از بکار بردن عنوان" ملت" خودداری کرده، در فرامین خود، از " رعیت" و " بندگان ما"، و بجای " مجلس شورای ملی"، از عنوان ارتجاعی " مجلس شورای اسلامی"، استفاده میکرد. مردمی که در خیابانهای تهران، مشغول گوش کردن به یک مأمور حکومتی- کسی که فرمان پادشاه را میخواند- بودند، بمحض پایان بیانیه، آنها را از دیوارها کنده و پاره کرده، به مأموران شاه میگفتند: به پادشاه بگویید، بیانیه دیگری نوشته، ما را" ملت" خطاب کند! این همان تولد خود- آگاهی ملی، در نوع کلاسیک آن است.
در طی دوران 30 سال حمام خون رژیم اسلامی اما، حتی یکبار، تبهکارانی نظیر سحابی ها، یزدی، صباغیان و صدها ملی گرای قلابی و سرسپرده رژیم، جرات نکرده و اعلام نکردند، که ما نه یک " امت اسلامی" و نه یک " ملت اسلامی" جعلی، بلکه یک کشور- ملت جدید هستیم؛ که هیچگونه رابطه ای با زندگی بدوی جوامع عربستان عصرحجر نداشته، بلکه از توسعه شرایط اقتصادی- اجتماعی خود ایران، طی 3 قرن اخیر، ناشی شده است. مقوله ملت و ساختار سیاسی ملت، نمی تواند دارای وجوه مذهبی ارتجاعی ای باشد، که خود نافی ملت و حقوق شهروندی هستند.

این خیانتکاران به توده مردم و کشور، همین امروز هم، از خمینی خون آشام، بعنوان" امام" یاد کرده، جانیان درنده خوی حاکم و غیرحاکم را، " مرجع تقلید"، "بزرگان نظام"، " رهبر معظم" و " آیت الله" معرفی نموده، در روزهای " عاشورا" و " تاسوعا" به سر و سم خود کوبیده، زار زار گریه کرده، در عزای" شام غریبان" نحس 1400 سال پیش خود در عربستان بدویت، ماتم میگیرند. آنها اما به مردم توضیح نمیدهند، درچهارچوب نظام سرمایه داری و لیبرالیسم لعنتی آنها در قرن بیست و یکم، " امام" و " مرجع تقلید" و " آیت الله" و " شام غریبان" دیگر چه مقولاتی هستند؟ این در حالی است که این لیبرالهای نابود کننده کشور، چندین دهه در غرب زندگی کرده، با دانش و عقلانیت و تولید و کسب و کار جدید آشنا بوده، از دوران روشنگری در اروپا، تاریخ انقلاب فرانسه و جنگ استقلال آمریکا، چیزهایی را شنیده بودند.
-----------------------------

جمعه، مهر ۱۰، ۱۳۸۸

ضعیف کشی در شهرستان، سکوت در تهران!


اکبر تک دهقان
10 مهر1388- 2 اکتبر 2009

یک شهروند زن، از یکی از روستاهای شهرستان سرخس در استان خراسان مرکزی( عنوان جعلی: رضوی)، پس از تحمل 10 سال زندان، در روز2 مهر1388-24 سپتامبر2009، در شهر سرخس، بدار آویخته شده است. دادستان جانی شهرستان سرخس( جواد شاکری)، یک روز پس از ارتکاب قتل دولتی این زن بی کس، این خبر را در جملاتی بسیار کوتاه اعلام کرده، بدون اینکه به نام و سن و وضعیت خانواده گی، و روستای محل سکونت او، اشاره ای نموده باشد. همچنین در هیچیک از سایتهای درج کننده خبر هم، اثری از یک سوال از دادستان و انتقاد و شک و تردید، بجز تکرار خبر منتشره- از سوی ایسنا خراسان- نکته ای نیامده است. ظاهراً زن، روستایی و ساکن منطقه ای دور از مرکز بودن، نمایش چنان سطحی از بی حقوقی طبیعی در این کشور است، که از خیل نهادها و سایتهای حقوق بشری موجود، جز برخی، آنهم نقل اداری و ملال آور خبر، کسی برای انسان پشت این خبر، ارزشی در پایین ترین سطح هم، قائل نشده است. اما چنین برخورد تحقیرآمیزی به حقوق شهروندی یک متهم و یا شهروندان تحت سرکوب دیگر، میتواند از طریق طرح سوالاتی و تلاش عملی احتمالی در این راستا، به مبارزات کنونی برای کسب حقوق دموکراتیک مردم، یاری رساند:

1- دادستان شهرستان سرخس، بنا به قوانین وحشیانه رژیم تبهکار خود، باید به مردم توضیح دهد، نام و سن زن اعدام شده، وضعیت زندگی، و دلایل دقیق قتل شوهر توسط او چیست، و روستای محل حادثه قتل کجاست؟ آیا کسی در محل و ضمن اعدام این زن حضور داشت؟ آیا قبل از قتل او، به بستگان او در روستای محل زندگی او، خبری در این زمینه داده شده بود؟ آیا بستگانی و یا بچه هایی از او باقی نمانده اند؟
2- رژیم اسلامی در دوره سرکوب جنایتکارانه فعلی، از هر امکانی برای اعدام زندانیان سیاسی و غیرسیاسی، و ترساندن مردم از این طریق، استفاده میکند. باید روشن شود، آیا کسی در میان زندانبانان، دادستان و قاضی، برای اعدام زن بی پناه به این منظور- یعنی ایجاد ارعاب در منطقه مزبور- زمینه سازی نکرده است؟
3- زن مزبور، از چه خانواده ای برخاسته بود؟ آیا او فقیر و بی کس بود و یا از خانواده ای مرفه و بانفوذ در روستا؟ آیا وضعیت زندگی فقیرانه او، نقشی در وقوع قتل شوهر داشت؟ در این صورت، چرا برای او حکم اعدام صادر میگردد؟ حکم صادر شده، دارای چه تاریخی است؟
4- آیا بستگان شوهر مقتول، از فضای سیاسی کنونی در کشور سوء استفاده کرده، با توسل به رشوه و رابطه با قاضی و دادستان، زن را قربانی کشمکشهای فامیلی و روستایی ساخته، و او را به جوخه اعدام سپرده اند؟
5- آیا در دوره طولانی زندان، از سوی نگهبانان در زندان، از زن مذکور به شیوه این رژیم جنایتکار، سوء استفاده جنسی به عمل آمده، حال از فضای موجود استفاده شده، تا از شر افشاءگریهای بعدی او، جلوگیری شود؟
6- وضعیت زندگی او با شوهر سابق، چگونه بوده است؟ آیا او را به زور به کسی فروخته ( شوهر داده اند)، و همین، عامل بروز قتل شوهر شده است؟ نزاعهای خانواده گی آنها، از چه مدتی وجود داشته، زن در چه حالتی، دست به قتل شوهرش زده است؟ اگر زن دچار فشارهای روحی بوده و بعد از بازداشت، تشخیص کارشناسی نسبت به این موضوع بعمل آمده و اسناد آن، هم اینک هم، قابل دسترسی است؟
7- آیا مرد وضعیتی عادی داشته، و یا معتاد و خشن و بیرحم بوده، همسر را مرتباً کتک زده، آزار میداده است. در چنین حالتی در هیچ رژیم فاشیستی هم، حکم صادره برای زن، بر فرض قاتل بودن او، اعدام نیست.
8 - چرا زن مزبور، اگر حقیقتاً مرتکب قتل شده است، باید 10 سال از زندگی خود را در زندان میگذراند؟ آیا بیکباره، مدارک تازه ای کشف شده، و او بطور قطعی بعنوان قاتل، مشخص گردیده است؟ این مدارک چیست؟ آیا دادگاه جدیدی برای او ترتیب داده شده، و یا بدون هیچ دادگاه جدیدی، حکمی از سوی قاضی، مبنی بر اعدام او، صادر شده است؟ آیا دادستان و قاضی کنونی، همان عناصر 10 سال پیش، و یا افرادی جدیداً منصوب شده هستند؟
9- قاضی صادر کننده حکم اعدام زن مذکور، چه کسی است؟ نام و مشخصات او چیست؟ آیا زن اعدام شده، دارای وکیل مدافع بوده است، او چه کسی است و تا چه میزان قادر به توضیح این مسئله است؟ اگر او دارای وکیل مدافع نبوده، دلایل آن چیست و فقر خانواده گی او در این میان آیا، نقشی ایفا کرده است؟
10- وقوع قتل دقیقاً در چه زمانی صورت گرفته، زن توسط چه کسانی و چگونه بازداشت شده، طی چه محاکمه ای، به 10 سال زندان محکوم شده است؟ آیا او شاکیان خصوصی هم داشته، آنها چه کسانی هستند؟ آیا در لحظه اعدام او، کسی از شاکیان خصوصی هم، حضور داشته است؟ آیا او در 10 سال اخیر، ملاقاتی داشته، آنها چه کسانی بوده اند؟ او در کدام زندان و بند، زندانی بوده است؟

داعیه های" آزادیخواهی" بزرگنمایی شده جناح راست طبقه متوسط- که خود طولانی ترین متحد همین رژیم جانی بوده اند- فضای سیاسی کشور را به سمت رواج فرهنگ تحقیر توده های ضعیف، زحمتکش و روستایی سوق داده است؛ هر چند توده مردم، دانشجویان و زنان، تاکنون و در اشکال گوناگون، استقلال خود را از این نیروی مدعی رهبری، نشان داده اند. با این وجود، در تظاهراتهای متعددی، شعارهایی تحقیر آمیز، علیه مردم" بیسواد "، " مریض روانی"، و یا به دفاع از نژادپرستی فاشیستی، تحت عنوان " آریایی" طرح شده است- که بر نقش مخرب لیبرال- فاشیسم ایرانی در مبارزات خیابانی، دلالت دارد.
این فضای مسموم، باعث رشد نوعی فرهنگ سیاسی تبعیض گرایانه گشته، شهرستانی، روستایی، شهریان بدون امتیازات، بنوعی، شهروندانی کم اهمیت و " نا آگاه"، " بی سواد" و " زیر دیپلم"، تلقی میگردند. در حالیکه رژیم اسلامی را عناصر و نیروهای اجتماعی کاملا باسواد و تحصیل کرده دانشگاهی، انواع اقسام دکتر مهندس ها، ملی های غیرمذهبی، لیبرال، و"متفکرین" جدید و قدیم عمدتاً تهرانی و یا دهها سال ساکن اروپا و غرب، تأسیس و تحکیم ساختند، و نه شهروند فقیر روستایی و دور از هیاهوی تهران و شهرهای بزرگ! روستایی فقیر کدام قدرت و نهادهای متعدد اجتماعی را – که طبقه متوسط بر آنها مسلط است- در اختیار داشت، که با توسل به این ابزارها، به قدرت سیاسی اسلامی، آنهم در پایتخت چندین میلیونی کشور، دست پیدا کند؟
www.j-shoraie.blogspot.com www.j-shoraii.blogspot.com Arshiv pouyane50@yahoo.de
www.facebook.com
--------------------------
توضیحات

- برای دوستانی در ایران و خارج، که چنین نوعی از نقض حقوق انسانی شهروندان را نپذیرفته، و آن را سرکوبگری محض میدانند، اطلاعاتی در زیر می آید. مراجعه به این اطلاعات میتواند، به بررسی و شناخت موضوع بالا کمک کند:
شهرستان سرخس، دارای 6 دهستان، و مجموعه روستاهای دهستانهای مذکوراست. در نشانی زیر در ویکی پدیا، هم نام دهستانها، و هم نام کلیه روستاهای سرخس، ذکر شده است.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%B3%D8%B1%D8%AE%D8%B3
- نشانی اصل خبر در سایت زیر- خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر- بنقل از سایت ایسنا خراسان
http://hra-news.org/news/5785.aspx

این همه خبر است:
يك زن در زندان سرخس اعدام شد٠

به گزارش سایت حقوق بشر ایران به نقل از خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)- منطقه خراسان، جواد شاكري دادستان شهرستان سرخس با تاييد اين خبر افزود: اين زن متهم به قتل شوهرش بود كه پس از اثبات جرم، حكمش روز گذشته (پنجشنبه ٢٤ سپتامبر) در زندان سرخس اجرا شد. وي ادامه داد: اين زن حدود 10 سال پيش شوهرش را در يكي از روستاهاي سرخس به قتل رسانده بود.
اسم و سن اين زن در گزارش اعلام نشده است.
---------------------------------
منبع: سایت کانون اندیشه