پنجشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۹۱

اطلاع به بازدید کننده گان

 

 
 
بازدید کننده گرامی!
 
وبسایت "دموکراسی اقتصادی"، با انتشار ترجمه و توضیح مقاله ای تحت عنوان "سود نجومی کنسرن فولکس واگوُن VW"، در نشانی زیر به روز شده است:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوشنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۹۱

مستندی در باره انقلاب بهمن


 
اکبر تک دهقان
7 اسفند 1391- 25 فوریه 2013

جمعی از دانشجویان و جوانان مدافع مبارزات مردم ایران در خارج از کشور، در سی و چهارمین سالگرد پیروزی قیام مسلحانه توده ای علیه رژیم دیکتاتوری پلیسی پهلوی، مستندی پیرامون انقلاب بهمن تهیه نموده، در اختیار عموم قرار داده اند. این مستند، حاوی تحلیلها و اطلاعات ارزشمندی از شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران قبل از سرنگونی رژیم کودتایی و راهزن سلطنتی است. واقعیت این اطلاعات که با تنظیم و کیفیت حرفه ای عرضه شده، به روشنی بر باطل بودن ادعاهای ضد دموکراتیک طرفداران رژیم پهلوی و لیبرالهای حامی آنان صحه میگذارد - بویژه اینکه، در سالهای اخیر افرادی سابقاً نزدیک به طیف چپ، شرم نکرده، حتی دست به مستندسازی از ستمی (؟؟!!) که گویا مردم ایران نسبت به خانواده پهلوی اعمال کرده اند زده، و یا شرایط مهلک کنونی را بهانه ای برای پوشاندن سلطه گری جنایتکارانه رژیم سلطنتی قرار میدهند. این در حالی است، که سخنگوی سیاسی این خانواده ضد ملی، چندی پیش شخصاً اذعان نمود، آنها در جریان فرار از کشور در سال 1357، 62 میلیون دلار پول نقد، از ثروتهای مردم فقیر ایران را بنفع خود به خارج از کشور منتقل نموده اند.
 
در سالهای گذشته همچنین، افرادی بی وجدان و بی اعتناء به رنج و آلام مردم ایران تحت دیکتاتوری تروریستی اسلامی، بویژه از اعضاء سازمان "راه کارگر" و گروه عباس توکل [سازمان فداییان-اقلیت]، همصدا با جریان فاشیستی "حزب مشروطه"، استقرار رژیم هیتلری کنونی را بهتر از استقرار یک دولت انقلابی از نوع "ساندینیست ها" در نیکاراگوا معرفی کرده، یا وقوع این فاجعه غیرقابل تصور را برای کسب شناخت مردم از ماهیت اسلام، حتی ضروری شناخته اند!! محتوای چنین اظهارات تبهکارانه ای، نه نشانه بی اطلاعی و بیسوادی سیاسی چنین افرادی، بلکه نشانه حمایت آنها از تثبیت این رژیم بربرمنش و مشروعیت بخشیدن بر بی حقوقی مطلق توده های مردم ایران است. مستند فوق، اراده نسل انقلابی گذشته را برای ایجاد یک جامعه دموکراتیک به تصویر کشیده، هیچ جایی برای تأیید سقوط چنین افراد ظاهراً حتی مدافع سوسیالیسم باقی نمیگذارد.
 
مستند تهیه شده از سوی مبارزین نسل جوان در خارج از کشور همچنین سندی است، که بخش پیشرو کشور، بر خلاف مدعیان دیروز مبارزه انقلابی، بهیچوجه در ضرورت مبارزات نسل انقلابی پیش از خود با رژیم پلیسی ساواک تردید نکرده، بلکه با صراحت بر حقانیت این مبارزات پای می فشارد.
 
اعلان برنامه تلویزیونی کادر: ویژه انقلاب بهمن
مستندی در باره انقلاب بهمن 57- بخش اول
مستندی در باره انقلاب بهمن 57- بخش آخر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    

سه‌شنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۹۱

اطلاع به بازدید کننده گان

 
 
 
بازدید کننده گرامی!
 
وبسایت "دموکراسی اقتصادی"، با انتشار ترجمه و توضیح مقاله ای تحت عنوان "توافقنامه منطقه تجارت آزاد میان آمریکا و اروپای متحد و مخالفین آن"، در نشانی زیر به روز شده است:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جمعه، بهمن ۲۷، ۱۳۹۱

تضعیف سندیکای کارگری بکمک تئوریهای رسوای حزب توده!


اکبر تک دهقان
27 بهمن 1391- 15 فوریه 2013
براستی اگر سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، دوستانی نظیر محمد قراگوزلو دارد، در اینصورت دیگر چه نیازی به دشمن دارد؟!
طی یکسال گذشته، مطالبی از شخص نامبرده در بالا در وبسایتهای محافل سابقاً چپ و یا نزدیک به چپ در خارج از کشور، درج میگردند. این مقالات در وبسایتها و در میان گروههای حاشیه ای- که معمولاً از موضعی راست با جریان اصلی خود، درست یا نادرست مشکل دارند-، جایگاه ثابتی کسب کرده اند. نوشته های فرد نامبرده- آنطور که این نگارنده بطور تصادفی یکی از آنها را در وبسایت گروه عباس توکل ["سازمان فداییان- اقلیت"] مطالعه کرد-، حال خواسته و یا ناخواسته، از پراکنده گویی و تحریف و گمراه سازی خواننده انباشته است. اما آنچه که بعنوان "خط" در اینجا قابل تشخیص است، همانا لحن کینه توزانه علیه عناصر و نیروهای چپ ضد رژیم اسلامی- که از سر ناچاری به خارج از کشور پناه برده اند-، و بیگانگی با فکر سرنگونی حکومت اسلامی است. تیترها، عبارات، اصطلاحات و شیوه نگارش فرد مزبور، شباهتی به فرهنگ سیاسی چپ ایران نداشته، بلکه به تولیداتی از صنعت فضل فروشیها و عبارت پردازیهای روشنفکران مرفه شبیه است. پیش از این، برخورد کوتاهی در این وبسایت تحت عنوان "تبلیغ ادعاهای ارتجاعی با سوء استفاده از عنوان فداییان- اقلیت"، با یکی از آخرین مطالب فرد مزبور صورت گرفته است.
اخیراً پس از علنی شدن اختلافات در سطح مسئولین سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه- که بخودی خود، مسئله ای قابل درک است، هرچند نتایج آن بساده گی قابل درک نیست-، افرادی عمدتاً از طیف چپ، طی یادداشتهایی کوتاه، نسبت به این موضوع دست به موضع گیری زده، سوالاتی را مطرح ساخته، خواهان روشن شدن ابهامات موجود در اطلاعیه هیئت مدیره سندیکا شدند- این بهیچوجه عجیب و دور از انتظار نبود. منصور اسانلو و سایر مدافعین قابل اعتماد حقوق دموکراتیک بخشها و لایه های مختلف جامعه، در خارج از کشور عناصر گمنامی نیستند. تاکنون صدها شاید هزاران بار، برای دفاع از حقوق آنها، در خارج از کشور به اشکال مختلف اقدام شده است. تظاهرات، تحصنها، نامه نگاریها، مراجعه به افراد و چهره های مشهور و مؤثر، احزاب سیاسی، اتحایه ها، سندیکاها، نهادها و انجمنهای گوناگون، دولتها، سازمانهای بین المللی و منطقه ای، همچنین نوشتن مقالات افشاگرانه، انجام بحث ها، مصاحبه ها و تولید برنامه های رادیویی، تلویزیونی، اینترنتی، اطلاعیه های نشست ها و مصوبات سازمانهای سیاسی، تهاجم به مراکز جاسوسی رژیم، و خلاصه: از سوی فعالین سیاسی- فرهنگی در خارج از کشور هر نوعی از تلاش ممکن، برای حفظ جان، شرایط زندگی و فعالیت آنها صورت گرفته است. حقیقتاً حجم اقدامات هر چند غیرمتمرکز در خارج از کشور در این رابطه، همچنین نقش و تأثیرات آنها چنان آشکار است، که انسان در تلاش برای اثبات وجود و تأکید بر اهمیت آنها، از فرط  وفور در مضیقه می افتد. یکی از چهره های موضوع تلاش و افشاگری برای حفظ جان، آزادی از زندان و تسهیل فعالیت اجتماعی، همواره منصور اسانلو بوده است. از این رو، واکنش نسبت به سرنوشت او در داخل کشور هم از سوی مخالفین رژیم اسلامی در خارج از کشور، نمیتواند عجیب و غیرقابل پیش بینی تلقی گردد- صرفنظر از اینکه، هر کس هم بنا به تصور و درک خود برخورد کرده، و موظف به  تبعیت از دستور و  خط  سازمان و فرد دیگری نیست.
حال آقای محمد قراگوزلو، مسئله تحولات در رأس سندیکای کارگران شرکت واحد و موضع گیریهای فعالین چپ در خارج از کشور را، در مقاله درهم برهمی بنام "سندیکای واحد، یک گام به پیش!"، دستمایه آخرین  فضل فروشیها و تبلیغات ضد سازمانهای کمونیستی قرار داده، با توسل به تحریف و نسبت دادن اتهاماتی خود ساخته، از حادثه ناخوش آیند "برکناری" رئیس بزرگترین نهاد دموکراتیک در جامعه پشتیبانی کرده، بی اعتناء به عرف و نزاکت رایج و برخلاف برخورد خود تصمیم گیرنده گان، حتی از آن فضیلت ساخته است. او در نوشته خود نشان میدهد، نه یکی از دوستان واقعی سندیکای کارگران شرکت واحد، نه فردی چپ و مبارز، بلکه کسی است، که حتی در ایجاد دسته بندیهای مضر در درون و حاشیه سندیکای کارگران شرکت واحد میتواند نقش داشته باشد. این بویژه اهمیت دارد، از آنجا که فرد مزبور یک هفته پیش از "برکناری" منصور اسانلو، به دیدار رضا شهابی عضو دیگر هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد رفته، گزارشی درهم برهم و پرحاشیه، اما غیرمستقیم علیه منصور اسانلو هم، از آن منتشر ساخته بود. در این گزارش، نظیر همیشه با عنوانی گمراه کننده: "یک دم درین ظلام ..."، همراه با ضرب المثل و شعر و مظلوم نمایی های احساسی و عرفانی برای گمراه سازی سیاسی خواننده، میتوان رد پای دخالتهای محفلی او را در تشدید اختلافات در رأس سندیکای کارگران شرکت واحد مشاهده کرد.
او در گفتگوهای خود با رضا شهابی، به مسائلی نظیر نوع رابطه سندیکا با "سولیداریتی سنتر" و روابط بین المللی آن پرداخته، به شیوه رایج حزب توده و وبسایت "پیک نت" تلاش میکند، با عمده کردن و حتی به شیوه پارانویایی، با سیاه نمایی و ساختن دشمنان خارجی مخوف برای سندیکا، در مبارزات مردم برای تعیین سرنوشت خود، تردید و سستی ایجاد کند.
نویسنده دخالگتر در امور یک تشکل مستقل، به مسائلی اشاره میکند، که کسی چیزی از آنها نمیداند؛ او میگوید:
"بسیار طبیعی است دوستانی که در جریان جزییات تحولات ماه های اخیر سندیکا نیستند و نبودند و از متن و عمق زخم های مزمن گذشته و حال خبر نداشتند و ندارند با این رخ نمود [یعنی: "برکناری" اسانلو] شتاب زده برخورد کنند."
پس ایشان در جریان "تحولات ماه های اخیر سندیکا" بوده اند؟ چه تحولاتی، و فرد مزبور چگونه در جریان آنها قرار گرفته است؟ مگر نویسنده مطلب بالا، کارگر شرکت واحد، عضو سندیکا و هیئت مدیره، و دخیل در بحثهای درونی آن هستند؟ لطفاً توضیح دهند چگونه قادر شدند، از مسائل ممنوعه سر در بیاورند؟ مردم معمولی از این مسائل مطلع نیستند. اگر سندیکای کارگران شرکت واحد، خود از چیزی صحبت نمیکند، پس چیزی هم وجود ندارد، یا صحبت پیرامون آن مهم نیست و یا به هر دلیلی ضروری نیست. مردم دست به جاسوسی برای کسب خبر، بدتر از آن، شرکت در گروه بندیهای داخلی یک سندیکای کارگری، که در شرایطی فاشیستی- تروریستی فعالیت میکند، نمیزنند. ایشان اما خود نشان میدهند، طی "ماههای اخیر" سخت در این "تحولات" سهیم بوده و "از متن و عمق زخمهای مزمن گذشته و حال خبر" داشته اند. آیا این نشان نمیدهد، که فرد مورد اشاره، یکی از عوامل مشکل ساز در این سندیکا و تسهیل کننده شرایط تصمیم گیری منجر به "برکناری" منصور اسانلو بوده اند؟
آقای قراگوزلو در مقاله بالا، "برکناری" منصور اسانلو از رأس سندیکا را مسئله ای "سیاسی" و نشاندهنده جهت گیری سیاسی "جدید" این تشکل مستقل کارگری معرفی نموده، با افتخار به کشف بزرگ خود، میگوید:
"هیچ کس از جهت گیری جدید سیاسی سندیکا سخن نگفت."
برخلاف تحریفات مداوم در نوشته او، کسانی هم از مسائل سیاسی در این رابطه "سخن" گفتند، اما  کدام "جهت گیری جدید سیاسی سندیکا"، منظور نویسنده است؟ در اطلاعیه هئیت مدیره سندیکا، هیچ اشاره ای به مسائل سیاسی و یا دلائل سیاسی احتمالی تصمیم گیری آن نمیشود. پیش از این و در اطلاعیه های دیگر سندیکا هم، به  مسائل سیاسی و "جهت گیری" های سیاسی اشاره ای نشده است. ممکن است در این دنیا، نه فقط یک سندیکای کارگری، بلکه حتی سازمان حمایت از قورباغه هم دارای جهت گیری سیاسی باشد! اما این باید اعلام گردد، باید براساس آن عمل شود و به یک روال مبدل گردد. در غیراینصورت، هرگونه حدس و گمان و اتهام و عمل بر مبنای این حدسیات، بدتر از آن عمل توطئه گرانه براساس آن، در چهارچوب درک پارانویایی در سیاست قرار میگیرد، که حزب توده و نماینده ارتجاعی ترین جناح آن یعنی وبسایت "پیک نت"، باعث و بانی و مروج آن هستند. موارد بالا، اسنادی هستند که نشان میدهند، نویسنده مزبور در نقش دایه مهربان تر از مادر، به ایجاد و تقویت صف بندیهای سیاسی مضر در سندیکای کارگران شرکت واحد حداقل دامن زده است. موضع او در این صف بندیها، چیزی جز حرکت از مواضع شناخته شده حزب توده فاجعه ساز نیست.
نوشته آخر فرد مزبور، تحت عنوان "سندیکای واحد، یک گام به پیش!"، که حاوی تحریفات و پرگویی های ملال آور و استدلالهای نادرست و تقلب آشکار در انتقال مواضع دیگران است، نظیر همیشه از یک اصطلاح رایج در فرهنگ چپ، یعنی "یک گام به پیش" استفاده میکند تا هدف اصلی خود، یعنی خصومت ورزی با چپ مبارز از یک طرف، و محتوای سازشکارانه دیدگاه خود در برابر رژیم حاکم از طرف دیگر را، پرده پوشی کند. او در انتساب "حق طبیعی" به هیئت مدیره برای "برکناری" منصور اسانلو هم نشان میدهد، حداقل اساسنامه این سندیکا را حتی یکبار نخوانده است.
در متن اساسنامه سندیکای کارگران شرکت واحد- که انتشار تکمیل شده آن به دی ماه 1387 مربوط است-، بندی مبنی بر "حق طبیعی" عزل رئیس هیئت مدیره از سوی هیئت مدیره، وجود ندارد. بلکه این یک واقعیت محرز است، که "رئیس هیئت مدیره" در نشست هیئت مدیره سندیکا و حداکثر 15 روز پس از برگزاری نشست مجمع عمومی سندیکا انتخاب میشود. همچنین "عزل انفرادی اعضاء هیئت مدیره و بازرسان" هم، وظیفه نشست مجمع عمومی سندیکا است. با این حساب، منصور اسانلو، هم اینک حداقل هنوز عضو هیئت مدیره این سندیکا است، اما بدلیل عدم حضور احتمالی در تهران، نمیتواند در نشستهای آن شرکت کند. نام و عکس او در لیست اعضاء هیئت مدیره این سندیکا و در نشانی وبسایت آن هنوز موجود است. این خود سندی است، که مدافعین ظاهری "استقلال جنبش کارگری" از "نهادهای امپریالیستی" در خارج از سندیکا، نباید در تأیید تصمیم هیئت مدیره این سندیکا پیرامون موضوع "برکناری" منصور اسانلو، کاسه داغ تر از آش شده، به "متدولوژی" تملق و چاپلوسی روی آورده، و از این نمد کلاهی برای مشروعیت بخشیدن به تئوریهای ورشکسته و خانمان برانداز خود بدوزند. آقای محمد قراگوزلو در نوشته خود اما، به شیوه ای عجولانه و غیرقابل قبول، در این زمینه راه افراط پیموده است.
برخلاف نظر نویسنده بالا، که قدرتی "مطلقه" برای هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد قائل است، اساسنامه این سندیکا- که بدون تردید تنها سند دموکراتیک در ابعاد توده ای در ایران امروز است-، به موضوع فوق، برخوردی کاملاً متفاوت میکند. توجه به نکاتی در این زمینه، موضوع را روشن میسازد.
قطعات زیر از اساسنامه سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، مصوب مجمع عمومی اول این سندیکا در سال 1384- و انتشار تکمیل شده آن در سال 1387-، نقل میگردند:
بخش اول فصل سوم : مجمع عمومي
ماده 11 : وظايف مجمع عمومی عبارتند از :
...
4-11 انتخاب اعضاي هيات مديره، بازرسان
...
8-11 عزل انفرادي يا دسته جمعي اعضاي هيات مديره و بازرسان
بخش دوم فصل سوم : هيات مديره
ماده 17: اعضاي هيات مديره در اولين جلسه اي كه حداكثر 15 روز پس از قطعي شدن انتخابات تشكيل مي شود از بين خود يك نفر را به عنوان رييس ، يك نفر نايب رييس ، يك نفر دبير ، يك نفر خزانه دار و يك نفر را به عنوان مسئول روابط عمومي انتخاب مي كند و طي تنظيم و امضاي صورت جلسه اي اسامي انتخاب شدگان را جهت اطلاع اعضاء و هم چنين انجام تشريفات قانوني و صدور كارت شناسايي اعلام مي كند .
ماده 21 : در صورت استعفا، فوت و يا فقدان صلاحيت هريك از اعضاي هيات مديره اعضاي علي البدل با توجه به تقدم آراء جانشين عضو مزبور خواهد شد .
در ماد 21، از "رئیس هیئت مدیره" سخنی نیست. اگر فرض کنیم در عبارت "اعضاء هیئت مدیره"، "رئیس هیئت مدیره" هم مد نظر باشد، در اینصورت همین بند، باید ترتیب تعیین جانشین او را مشخص کند. از آنجا که مکانیزم "باتوجه به تقدم آراء جانشین عضو مزبور میشود"، مکانیزم انتخاب رئیس هیئت مدیره نیست!
تأکیدات از طریق خط کشی، از وبسایت جمهوری شورایی است.
----------------
نویسنده متن درهم برهم "سندیکای واحد، یک گام به پیش!"، در انتها هم- ظاهراً طوری که همگان متوجه نشوند-، تحت عنوان "بعد از تحریر"، به دو نکته ظاهراً کوچک- اما در واقع نکات اصلی برای خود او-، اشاره کرده است. اینکه فرهنگ نگارش چپ ایران، حداقل طی دهه های اخیر، چیزی بنام "بعد از تحریر"، آنهم "الف" و "ب" و "پ" بعنوان مثلاً بحث تئوریک نمی شناسد، بماند.
در زیر، اصل نوشته فرد مزبور می آید:
بعد از تحریر
الف. در یکی دو اظهار نظر سخیف افدام اعضای هیئت مدیره سندیکا، امری "مشکوک" و تحت فشارهای سیستم اطلاعاتی و امنیتی جا زده شده است. شرم هم چیز خوبی است لابد! همه ی کسانی که بیانیه را عبور از پرنسیپ و سنت های کارگری تلقی کردند وظیفه داشتند – و دارند – که در مقابل این مواضع مذبوحانه بایستند. واقعیت این است که بخشی از چپ ما هنوز تحت تاثیر آموزه های بریایی – ژدانفی "هر که با ما نیست را بر ما ست" معرفی می کند و از این سکو بلافاصله مخالف خود را به انواع و اقسام انگ های اطلاعاتی می نوازد. اگر در اپوزیسیون باشد او را به لجن می کشد و اگر خدای نکرده به پوزیسیون برسد رونوشتی از اعدام و ترورهای دهه ی سی و چهل شوروی را کپی خواهد کرد. این سنت ها ضدکارگری، ضد سوسیالیستی و ضدهرگونه پرنسیپ انسانی است. بگذریم از این که نوچه های بورژوازی گندیده ی وطنی و چهار تا فعال به اصطلاح ملی مذهبی متعصب نیز وقتی که پروپاگاندشان برای بالا کشیدن فلان لیدر نهضت آزادی در بهمان دانشگاه مسدود می شود، با همان طناب پوسیده به چاه می روند...
در اینجا دیگر این فیلسوف "فردید"ی، بیداد میکند: "واقعیت این است که بخشی از چپ ما هنوز تحت تاثیر آموزه های بریایی – ژدانفی "هر که با ما نیست را بر ما ست" معرفی می کند و از این سکو بلافاصله مخالف خود را به انواع و اقسام انگ های اطلاعاتی می نوازد".
انبوه نویس فوق، در یک رژیم فاشیستی- تروریستی ترقی شغلی میکند، مینویسد، و آب از آب تکان نمیخورد و دیگران را که جز قربانیان این رژیم بربرمنش نبودند، هنوز دست به هیچ کاری نزده، به اظهار نظر "سخیف" متهم نموده، آنها را به صفت عمل بر اساس "آموزه های بریایی- ژدانفی" مزین میکند. با این نوع استدلال، مواردی که علیه منصور اسانلو در اطلاعیه هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد منعکس شده هم، حتما ً "بریایی- ژدانفی" محسوب میشوند- از آنجا که کلی و بدون ارائه سند مشخصی هستند! پس معنای همه این به اصطلاح "کارگر"ی نویسی بالا، همین "بعد از تحریر" است که در انتها، اتهام تبهکارانه  لیبرالهای جنایتکار حامی رژیمهای ترور در این کشور علیه چپ ایران را تکرار کند!
براساس همین شیوه استدلال، میتوان هر کسی را متهم کرد، که اگر دستش به قدرت برسد، نظیر لاجوردی و دسته جات تیر خلاص زن او، دست به جنایت خواهد زد! آیا میتوان عکس آن را ثابت نمود؟ او از همان اصطلاحاتی در برخورد به نیروی چپ ایران استفاده میکند، که درست بازجویان و شکنجه گران در دو رژیم سلطنتی و اسلامی استفاده میکردند. آنها هم جنایات خود را با توجیهاتی شبیه چنین فردی، حتی در کلمات و عبارات هم از همین نوع، مستدل می ساختند. تبهکاران خط امامی و نهضت آزادی، که خود را با عنوان فریبکارانه "اصلاح طلب" آراسته اند، تا همین امروز، جنایات خود در این رژیم بربرمنش را با موضوع "خطر کمونیسم" توجیه کرده، همچنان، به همدستی با دستگاه ترور در این زمینه ادامه میدهند.
امروزه هزاران نفر از مردم ایران، در زیر تلی از خاک و در گورستانهای بی نام و نشان به خاک سپرده شده اند. سلطنت طلبان و لیبرالها، این نیروهای ضد کمونیست تر از حکومت اسلامی، طی تمام دوران 34 سال اخیر، جانباختگان شجاع مبارزه برای کسب حقوق اولیه مردم ایران را با پاسداران مقایسه کرده، حتی نظیر داریوش همایون،- در مقاله ای بمناسبت شانزدهمین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی-، آنها را بدتر از پاسداران معرفی نمودند. امروز کسی که معلوم نیست چگونه سر از "جنبش کارگری" در آورده، درست به همین شیوه استدلال میکند. او باید به دهها هزار اعضاء خانواده های جانباختگان مبارزین چپ ایران نگاه کند، و: "شرم هم چیز خوبی است، لابد!"!
حکومت اسلامی طی 34 سال حمام خون، تا چه میزان از مردم ایران را بیرحمانه و در مقابل چشمان چنین مدعیان منتقد چپ قتل عام کرده است؟ آیا او هیچ میداند هزاران جوان زیر 20 سال و بعضاً زیر 18 و 16 سال، از آن میان، دختران دانش آموز خردسال را به اتهاماتی واهی به زندانها کشاندند و بازاری پست و بربرمنش سبزه میدان تهران، فرمان شلیک را به پیکرهای آنها صادر کرد و بقال و بقال زاده پلید هم به آنها تیر خلاص زد؟ این "تئوریسین" ارزان اما، از اینهمه ددمنشی آزرده نشد که هیچ، حتی همه حقایق مربوط به جنایات غیرقابل تصور رژیم حاکم را به پس ذهن خود رانده، ترقی شغلی کرده و حال به سراغ بقایای همان چپ آمده، او را متهم به اتخاذ روشهای "بریایی- ژدانفی" میکند. او همه جنایات این رژیم درنده خو علیه مردم ایران را فراموش کرده، حتی یکبار به اعدام انسان در روز روشن در وسط "پارک هنرمندان" اش در قرن بیست و یکم اعتراض نمیکند. او اما بریا و ژدانف را- که موضوعی مربوط به 80 سال قبل و جزئی از تاریخ کشوری اروپایی در منگنه دو جنگ جهانی با 100 میلیون تلفات است-، هنوز در ذهن دارد و از آن بمثابه ابزاری برای تخریب نیروهای چپ این کشور- که از دید او مبادا "به پوزیسیون" برسند-!، استفاده میکند. اگر کسی از حداقلی از شرافت سیاسی برخوردار باشد، باید به جنایات وحشیانه ای که 34 سال است نظیر حکومت نازیها در مناطق اشغالی آلمان، علیه مردم ایران اعمال میشود، اعتراض کند- اگر او هرگز درنده خویی رژیم اسلامی و رنج و آلام قربانیان بیگناه آن را، حقیقتاً احساس و درک میکند.
بافنده تحریفات و دروغهای بالا، در انتساب "آموزه های بریایی- ژدانفی" به "بخشی از چپ ما"، یک کلک ظریف هم میزند. ظاهراً او خود را مخالف چنین "آموزه هایی" معرفی میکند. او اما در اینجا، برخورد حزب توده به چپ مبارز ایران را بخاطر می آورد. از دید او- که خیلی هم زرنگ نیست که آن را پنهان کند-، منتقدین و مخالفین افرادی نظیر او- که پیش از این حداقل در کنار این رژیم جانی قرار داشت-، خود هم اگر به "پوزیسیون" میرسیدند، نظیر خود او در کنار این رژیم جنایتکار قرار گرفته، حتی بدتر از او، طبق سیستم "بریایی- ژدانفی" عمل میکردند! فعالین چپ دوران انقلاب بهمن، با ذخایر زرادخانه اتهام زنیهای نوع حزب توده در تخریب دیگران آشنا هستند؛ از این طریق همچنین، او باید همدستی گذشته خود با رژیم اسلامی را عادی جلوه دهد. این حرف را کسی میزند، که در موضوع بحثهای حمید اشرف و تقی شهرام- که نوارهای حامل این گفتگوها، طی سالهای اخیرعلنی شده اند-، از مواضع سرکوبگرانه و بشدت نادرست تقی شهرام دفاع میکند- بدون اینکه به نقش مهلک او در رها ساختن هیولای حکومت اسلامی اشاره کند. ظاهراً نویسنده بالا، خود، مشکلی با عمل کردن به "آموزه های بریایی- ژدانفی" از سوی الگوهای فکری گذشته خود ندارد.
نویسنده در انتهای همین پاراگراف با عبارت "بگذریم از اینکه" به نیروهای ملی - مذهبی، یعنی بنیانگذاران اصلی این ماشین آدمکشی اشاره میکند. او میگوید: وقتی آنها- یعنی ملی- مذهبی ها - هم، نمیتوانند در محیط دانشگاه خود را "بالا" بکشند، دست به تخریب چهره دیگران زده، "با همان طناب پوسیده به چاه می روند"؛ یعنی به "آموزه های بریایی- ژدانفی" عمل کرده، تلاش میکنند مخالفین "بالا" رفتن خود را لعن و نفرین کرده، عامل اطلاعات معرفی نمایند! این ادعا هم که اصلاً روشن نیست آقای عارف تئوریسین جدید "جنبش کارگری"! یعنی ملی- مذهبی ها، شروع به اتهام زدن به مسئولین دانشگاهی رژیم میکنند، که چرا جلوی "بالا" کشیدن "فلان لیدر" آنها را گرفته اند؟ پس در اینجا باید کشمکش میان ملی- مذهبی ها و جناح حاکم رژیم مد نظر باشد. در اینصورت چرا شکایت آنها از مسئولین رسمی رژیم در دانشگاه، به شکایت علیه کاربرد "آموزه های بریایی- ژدانفی" در ارتباط با ممانعت از "بالا کشیدن" آنها ربط پیدا میکند؟ نکند آقای قراگوزلو در کنار مقامات رسمی در دانشگاهها قرار داشته و مانع از "بالا کشیدن فلان لیدر نهضت آزادی در بهمان دانشگاه" شده است؟ نحوه بیان این موضوع همچنین این احساس را در خواننده بیدار میکند، که او متأسف است و "با بگذریم که" آن را نشان میدهد، که چرا ملی – مذهبی ها هم، نظیر "بخشی از چپ ما"، به "آموزه های بریایی- ژدانفی" عمل میکنند! نگاه او به ملی- مذهبی ها در همین پاراگراف، این تئوریسینهای اصلی قتل عام کمونیستهای ایران، آشکارا دوستانه تر از نگاه او به "بخشی از چپ ما" است!
نویسنده سپس در بند "ب" از "بعد از تحریر" خود اضافه میکند:
ب. یکی از اعضای سندیکا (آقای همایون جابری) ضمن تحلیل مفیدی که بر بیانیه ی دوستان خود نوشته (مقاله ی "فرجام یک غرور") روی بخشی از مسائل پیش گفته (از جمله اتهام اطلاعاتی زدن به مخالفان و عواقب بدخیم اتوریته ی فردی در تشکل های کارگری) متمرکز شده و مقاله ی خود را با این جمله ی معنادار به پایان برده است:
"مبارزه سخت است ولی مبارز بودن کار هر کسی نیست. نیاز به گذشت و فداکاری هست و به یاران ات فکر کردن. نه به غرور و خودخواهی است و رویای رییس جمهور بودن را از سرت درکن" *
اگر درست فهمیده باشیم بحث در مورد یک "رهبر کارگری" و زدن نقب به "رویای رییس جمهور شدن" بی گمان حضرت لخ والسا را تداعی می کند. نمی دانم! شایسته بود این دوست عزیز کمی منظورش را می شکافت. همان طور که بایسته است هیات مدیره ی سندیکا با حفظ و رعایت تمام جوانبی که خود بهتر می دانند، در راستای انتخاب رییس جدید برخی از ابهامات بیانیه را نیز روشن کند.
این جمله بهیچوجه دارای یک معنای زمینی نیست! چه کسی گفته و قادر است اثبات کند، که فرض کنیم منصور اسانلو به "رئیس جمهور بودن" فکر کرده است. مگر میتوان براساس فکر کردن و داشتن یک آرزوی شخصی، به سراغ کسی رفت و او را سرزنش کرد. از این گذشته، شخصیتهای اجتماعی پرتلاش و مؤثر هم، ممکن است روزی در جایی رئیس جمهور شوند. مگر رئیس جمهور شدن چیست و چرا باید موقعیتی عجیب و ممنوعه برای یک شخصیت دموکراتیک و توانا محسوب شود؟
شما چرا به این شکل علنی علیه مردم پرونده سازی میکنید؟ حال منصور اسانلو متهم میشود که قصد داشته  نظیر "لخ والسا" رئیس جمهور شود! این یعنی: کلی گویی، سوءظن تراشی و ایجاد بدگمانی براساس هیچ و پوچ. نویسنده باید در همین نوع شایعه سازی که بسیار "سخیف" است، به روش خود نگاه کند و لازم نیست به تاریخ 80 سال قبل یک کشور اروپایی رجعت کند.
در جمله آخر در سومین پاراگراف بالا، نویسنده از هیئت مدیره سندیکا میخواهد، "در راستای انتخاب رئیس جدید برخی از ...". آقای قراگوزلو چنان در دنیای فئودالی- اسلامی غرق شده اند، که نمی پذیرند، سندیکای کارگران شرکت واحد، بدون برگزاری نشست مجمع عمومی دوم- که مدتها است به تأخیر افتاده-، قادر به انتخاب یک هئیت مدیره جدید نیست. او درک نمیکند، که هیئت مدیره فعلی، به دلائل متعددی نمیتواند و نمیخواهد کسی را از میان اعضاء فعلی هیئت مدیره، بعنوان "رئیس جدید" هیئت  مدیره انتخاب کند. او اما به طور غیرمستقیم، به اعضاء کنونی هیئت مدیره سندیکا به خیال خود "خط" میدهد، که تا تنور داغ است، نان را بچسبانند. یعنی فردی از میان اعضاء هیئت مدیره را بعنوان "رئیس جدید" انتخاب کرده، کار را تمام کنند، و توده اعضاء سندیکا را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند.
"بعد از تحریر" مقاله "سندیکای واحد، یک گام به پیش!"، برای محکم کاری، دارای یک بند "پ" هم هست:
پ. از انترناسیونال اول تا لحظه ی حالِ ما سنت های کارگری مبتنی بر دموکراسی کارگری و احترام به تصمیم گیری های جمعی و شورایی استوار شده است. اگر این اصل را قبول داریم و اگر می پذیریم که اعضای هیات مدیره ی سندیکای واحد در شمار صادق ترین و آگاه ترین فعالانِ جنبش کارگری هستند، پس کم ترین ادای دین به این همه مبارزه و زندان؛ حمایت از سندیکای واحد است.
برخلاف هوچیگری نویسنده، این بحث و این موضوع امروز، هیچ ربطی به "انترناسیونال اول" و نظایر آن ندارد. مردم ایران و کارگران شرکت واحد خواهند گفت: موضوع بر سر منصور اسانلو است، "انترناسیونال" چیست و "انترناسیونال اول" کدام است؟ نویسنده به این شیوه، پشت عناوین و نهادهای تاریخی سنگر میگیرد. از یک طرف خود را فردی مطلع از یک تاریخ و از سوی دیگر خود را بشیوه ای بدوی و طلبکار، بخشی از آن و مفسر بدیهی آن معرفی میکند! او نه مبارز انقلابی و نه سازمانگر سندیکایی است و چه کار به انترناسیونال و "ما" دارد؟ از این گذشته، محتوای ادعای مطرح شده هم نادرست است: نهادهای اجتماعی، از آن جمله سندیکاهای کارگری هم، از انسانهای جامعه سرمایه داری تشکیل شده اند. آنها نه براساس "سنتهای کارگری"، "دموکراسی کارگری" و "شورایی" و اعطاء یک چک سفید از سوی "انترناسیونال اول" به آنها- که معلوم نیست در شرایط مناسبات قدرت سرمایه داری چیست و چگونه کارکرد دارد-، بلکه باید بر مبنای اساسنامه و قوانین عمومی دموکراتیک عمل کنند، و اعتمادی بدون نتیجه محاسبات ناشی از عمل و یا عدم عمل به قوانین و کنترل آن از سوی توده اعضاء این سندیکا هم شکل نمیگیرد. تاکنون هم برخی از مسئولین و حتی رهبران بزرگ اتحادیه های کارگری جهان، علیرغم حمل چک سفید منتسب به "انترناسیونال اول" ادعایی از سوی ارزان نویس بالا، بعلت رشوه گیری و سوء استفاده از قدرت، کارشان به استعفاء و اخراج هم کشیده شده است!
از این گذشته، اینکه گویا در سراسر جهان و از انترناسیونال اول تا "لحظه حال ما"، همه تصمیم گیریهای کارگران، براساس "دموکراسی کارگری" و "شورایی" بوده، بی اطلاعی محض نویسنده از ساختارهای جامعه سرمایه داری و تحریف مطلق واقعیت است. در کشورهای امپریالیستی و قدرقدرتی نظیر آمریکا و آلمان و انگلیس و فرانسه و ژاپن، تصمیم گیریهای مبتنی بر "دموکراسی کارگری" و "شورایی" دیگر چیست؟ مگر شما چیزی از سرمایه داری و قدرت طبقات حاکم و فرهنگ و روابط مسلط در چنین جوامعی بگوشتان نخورده است؟ نظام تصمیم گیری در بهترین اتحادیه های کارگری در جهان، همان نظام و روابط قدرت و پارلمانتاریستی رایج در جامعه سرمایه داری، در بهترین حالت، قوانین عمومی و اساسنامه هایی با محتوای حقوق بورژوایی است. مناسبات قدرت در یک اتحادیه کارگری در غرب، همانقدر بوروکراتیک و یا بورژوا- دموکراتیک است که در جامعه.
فرد مدعی دوستی با "جنبش کارگری" در بالا، بوفور از روشهایی استفاده میکند، که از آنها میتوان بعنوان چشم بندی نام برد. سندیکای شرکت واحد را افراد معینی برای کسب و حفظ منافع شخصی و صنفی خود تشکیل داده اند. آنها انسانهایی کاملا معمولی بوده، قبل از همه در مؤسسه خود و در کنار آن بطور غیرمستقیم، برای حقوق سندیکایی همه کارگران هم تلاش و مبارزه میکنند؛ آنها تصوری از ادعای شما مبنی بر "در شمار صادق ترین و آگاه ترین فعالان جنبش کارگری" ندارند و چنین ادعایی هم که تاکنون نکرده اند. "جنبش کارگری" در ایران و نه لزوماً در هر کشوری، همچنین به معنای سیاسی آن و کشمکش با مناسبات قدرت حاکم هم هست. تاکنون هزاران نفر از کمونیستها، چه از میان کارگران و چه روشنفکران انقلابی، در برابر دیکتاتوریهای خون آشام در این کشور دست به مقاومت زده، شکنجه و تیرباران شده اند، و هیچیک از آنها، نظیر سازماندهان کنونی سندیکای کارگران شرکت واحد، حاضر به میدان دادن به لفاظی هایی از اینگونه پیرامون خود نشده اند. اعضاء هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد، تاکنون نه ادعا کرده  و نه بطور غیرمستقیم القاء کرده اند، که هر تصمیم آنها باید پذیرفته شود، از آنجا که آنها، "در  شمار صادق ترین و آگاه ترین فعالان جنبش کارگری" هستند!
علاوه بر این، موضوع، تنها برخورد به تصمیم هئیت مدیره سندیکا در مورد حکم "برکناری" منصور اسانلو است و این به حمایت و یا عدم حمایت از سندیکای کارگران شرکت واحد مربوط نیست. آیا اگر کسی به تصمیم اتخاذ شده اخیر هیئت مدیره این سندیکا ایرادی بگیرد، این به این معنا است، که او بقول نویسنده بالا به سندیکای کارگران شرکت واحد "تعرض" کرده و یا از این سندیکا حمایت نکرده است؟
تاکنون هزاران نفر از ایرانیان مقیم داخل و خارج، در اعتراضات به سرکوب سندیکای کارگران شرکت واحد شرکت کرده، وقت و هزینه و آزادی خود را صرف کرده اند. آیا حال باید بی چون و چرا مطیع فرمان هیئت مدیره در رابطه با "برکناری" منصور اسانلو شوند، در غیر اینصورت از سندیکا حمایت نکرده اند!؟ برخلاف تصور این دوست مغرض سندیکا، این نهاد مستقل کارگری، بهیچوجه تحلیلی از این نوع، از انتقادات به تصمیم اخیر خود ندارد.
 آیا نویسنده مطمئن است، که کسی در این کشور به نصایح او مبنی بر حمایت از سندیکای کارگران شرکت واحد نیازمند است؟ چنین استادانی، بهتر است یکبار هم از تلاشهای عملی خود در حمایت از مبارزات  سندیکایی و فداکاریهای طاقت فرسای مردم ایران بنویسند!
آقای قراگوزلو جز حمایت بی قید و شرط از قدرت و در اینجا یعنی هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد بدون منصور اسانلو، کار دیگری انجام نداده است. او بشیوه یک متملق قدرت، تنها به زیر سایه نیروی حاکم خزیده است. همان کاری که در تمام دوران نزدیکی خود به رژیم حاکم انجام داده است. بقیه عبارت پردازیهای او هم، باید همین حقیقت ساده را بپوشانند.
"بعد از تحریر" این نگارنده!
نویسنده مقاله "سندیکای واحد، یک گام به پیش!"، در موارد متعددی دست به تحریف برخی مسائل زده، همچنین تصویری غیرواقعی از اصل موضوع برخورد به اطلاعیه سندیکا بدست داده است:
1- نه "در مدتی کوتاه و کم تر از 3 روز دهها یادداشت و بیانیه ..."، بلکه در مدت بیش از 3 روز حتی، از 21  ژانویه تا 24 ژانویه، مجموعاً 11 یاداشت و موضع گیری کوتاه، منتشر شده است. "دهها یادداشت و بیانیه"، یعنی حداقل 30 مورد! از این گذشته، چرا این مسئله برای شما تعجب انگیز است؟ منصور اسانلو میان نیروهای اپوزیسیون در داخل و خارج چهره ای مشهور و خوشنام است. چرا شما از حساسیت مخالفین چپ رژیم نسبت به سرنوشت او برآشفته میشوید؟ اما "بیانیه" در اینجا دیگر چیست؟ همه آنها، یادداشتها و موضع گیریهای شخصی بودند. بیانیه به مسئله مهمی مربوط بوده، چندین امضاء، یا امضاء یک نهاد و حزب سیاسی جدی و یا دولت پای آن است! همه این نوع جابجایی ها و اغراق در استفاده از کلمات نادرست از سوی نویسنده، باید موضع گیریهای دیگران را "اکشن" آمیز جلوه داده، زمینه را برای متهم ساختن آنان به "تعرض" ادعایی او به سندیکا مهیا کند.
2- تا "کمتر از 3 روز" و حتی تا به امروز، هیچ "محفل" و "سازمان سیاسی"، نه دست به موضع گیری زده و نه اعلام کرده، که از این تصمیم سندیکا "شوکه" شده است.
3- نویسنده مطلب مورد بحث در بالا ادعا کرده، "غالب این اعلامیه ها- پنداری از روی هم کپی شده است-". این یادداشتها و موضع گیریها، به موضوع واحدی پرداخته اند و هیچیک "کپی" دیگری نیست. نظیر اینکه طی چندین اطلاعیه از سوی سازمانهای سیاسی، جنایات ضدبشری نظیر قطع دست درایران محکوم شود- همانکه شما طی 34 سال، حتی یکبار جرئت آن را نداشته اید- در اینصورت، نمیتوان آنها را "کپی" از روی یکدیگر معرفی کرد. از این گذشته، فرض کنیم این یادداشتها به نکات واحدی اشاره کرده اند، چرا در اینجا به کشف توطئه "کپی شده است"، دست میزنید؟ مردم از نظرات یکدیگر مطلع میشوند، و خود به آنها هم مستقیم و یا غیرمستقیم اشاره میکنند. دوست ظاهری سندیکا، از اصطلاح سیاسی "کپی" در این رابطه، برای بی ارزش ساختن محتوای نظرات استفاده میکند.
نگارنده این نقد، براستی دیگر حوصله ای برای ادامه بررسی این نوشته نداشته، از نقل بقیه یادداشتهای مربوط به آن خودداری میکند. همه جملات و عبارات و مفاهیم موجود در مطلب "سندیکای واحد، یک گام به پیش!"، بدون استثناء انباشته از تحریف و تئوری پردازیهای پوچ بوده، دارای ارزش یک برخورد سیاسی جدی نیستند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در صورت امکان، شما میتوانید از تداوم این فعالیت با کیفیت بهتر و  کمیت بیشتر، حمایت مالی کنید.

پنجشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۹۱

آقایان محمدرضا شالگونی، ابراهیم علیزاد، حمید تقوایی و عبدالله مهتدی!

 
اکبر تک دهقان
26 بهمن 1391- 14 فوریه 2013
 
از سرنگونی رژیم سلطنتی، 34 سال دیگر هم سپری گشت. شما بدون "مزاحمت" چریک فدایی، میتوانستید طبق ادعاهای خود، به "درون کارخانجات" بروید، با توسل به "مشی سیاسی" و "کار توده ای"، طبقه کارگر را متشکل ساخته، رژیم دیکتاتوری حاکم را سرنگون کرده، حتی در کشور، سوسیالیسم برقرارکنید؛ زندگی دو نسل از مردم ایران تباه شد، پس چه شد؟!! با محاسبه دهه 40 شمسی، بیش از نیم قرن از این وعده شما گذشت، پس چه شد؟!
 
آیا تهاجم بی وقفه شما، علیه سازمان چریکهای فدایی خلق ایران از سال 1358 به بعد، تماماً غیرصادقانه، فریبکارانه، هوچیگرانه، ضد دموکراتیک، ضد انقلابی و ضد ملی نبود؟ آیا هدف شما، انحلال این سازمان، خلاص شدن از "شر" مبارزه انقلابی در جامعه، رها ساختن گریبان خود از تعهد به مردم، "مهاجرت" به خارج، ساختن سرمایه فردی از سابقه سیاسی و کاسبی با آن، لذت بردن از زندگی شخصی و در کنار آن: مهمل نویسی، حضور در شوهای تلویزیونی، فضل فروشی و "سرشناس" شدن نبود؟ آیا نتیجه تهاجمات و دسته بندیهای توطئه گرانه شما علیه این سازمان، تبدیل دهها میلیون نفر مردم ایران به طعمه ساده ای در دست یک باند آدمکش نبود؟
 
آیا خطا است اگر اعلام شود: که مشکل شما، شکل مبارزه مسلحانه فدایی با رژیم پهلوی نبود، بلکه اساساً مخالف تشکیل سازمان سیاسی و مبارزه متشکل مردم با رژیمهای دیکتاتوری بودید، و آن را در لفافه بحثهای ظاهراً تئوریک "کارگری" پوشاندید؟
 
آیا شما به مردمی که جوانانشان را در قرن بیست و یکم، در روز روشن، در پایتخت کشور و در مقابل چشمان حیرت زده اعضاء خانواده آنها، به دار میکشند، دروغ نگفتید؛ آیا به آنها خیانت نکردید؟ آیا شما در نابودی تنها سازمان مستقل و نیرومند مردم ایران، که آن را خود با فداکاری توصیف ناپذیری و بدون حمایت قدرتهای بین المللی ایجاد کرده بودند، در کنار حزب توده و رژیم حاکم شریک نشدید؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۹۱

ایران 1357: توافق سری "نهضت آزادی" با قدرتهای غربی برای استقرار یک نظام ضد کمونیستی!

 

اکبر تک دهقان
21 بهمن 1391- 9 فوریه 2013

 
اسناد و شواهد تاکنون علنی شده، حاکی از آن است، که اکثریت لیبرالهای متشکل، با تجربه و سازمانیافته در "جبهه ملی" ایران و قدرتهای اصلی غربی، در توطئه ای مشترک و با دقت طراحی شده، با هدف نابودی نیروی چپ ایران و جلوگیری از ایجاد یک نظام دموکراتیک، در سال 1357، رژیم دیکتاتوری فاشیستی اسلامی را در ایران مستقر ساختند.  

---------- 

از سرنگونی رژیم دیکتاتوری پلیسی و کودتایی پهلوی در روز 22 بهمن 1357، 34 دیگر سپری گشت. انقلاب بهمن که از روز 19 بهمن سال 1349 و با عملیات نظامی در سیاهکل آغاز شد، از طریق شکستن فضای خفقان، توده ای شدن تدریجی اعتراضات و پیوستن هر چه بیشتر بخشهای بزرگی از اقشار دیگر جامعه، به یک انقلاب توده ای ارتقاء یافت. این مبارزات در 26 مهر سال 1357 به اعتصاب سیاسی و وسیع کارگران صنایع نفت در سراسر کشور منجر شده، و در ادامه خود به قیام مسلحانه در روزهای 21 و 22 بهمن انجامید. بدین ترتیب، انقلاب ضد سلطنتی در اولین مرحله از پیشروی خود به پیروزی دست یافت.*1

در دوران اوج گیری مبارزات مردم بویژه در سال 1357، طی مذاکرات و بندوبستهای پشت پرده و از بالای سر مردم، قدرت جانشینی برای رژیم پهلوی شکل گرفت. این آلترناتیو، از سوی "نهضت آزادی" [جناحی از جبهه ملی] و دولتهای غربی متحد رژیم پهلوی ایجاد شده، در عین حال، همکاری فرماندهان ارتش نیز جلب میگردد. هدف از این توافق، تأسیس یک دولت مذهبی ضد کمونیست افراطی بود، که قادر شود، نیروی چپ جامعه را با سرکوب شدید از میدان رقابتهای سیاسی خارج ساخته، از شرکت دموکراتیک مردم در تعیین سرنوشت خود ممانعت کند.

انقلاب بهمن، انقلابی برای آزادی و عدالت، در برابر قدرت مهلکی که از اتحاد "نهضت آزادی" و دولتهای آمریکا، آلمان، انگلستان و فرانسه و نظام اداری - نظامی رژیم پهلوی از یک طرف، و دستگاه عظیم تحمیق مذهبی و ضد زن، بازاریان و بخش بزرگی از کسبه خرد شهری از طرف دیگر، شکل گرفته بود، قادر به ایستاده گی نشده، در حمام خون سال 1360 درهم شکست. قتل عام گسترده زندانیان سیاسی در سال 1367، بمثابه نابودی آخرین سنگر بر جای مانده از این انقلاب بزرگ، موجب تثبیت اوضاع سیاسی بنفع سرمایه داران و قدرتهای بین المللی حامی آنان گشته، و روند بازسازی مجدد نظام دیکتاتوری ویژه سرمایه داری وابسته ایران را به انتها رساند.
 
در تحمیل این شکست بزرگ به مردم ایران- که در قرن بیستم و تاکنون، در تمام جهان غیرقابل مقایسه باقی مانده است-، دارودسته خیانتکار حزب توده و جریان شبه فاشیستی و خط امامی "اکثریت" نیز، نقش بارزی ایفا کردند. همچنین، تأثیر اشتباهات و رفتارهای کینه توزانه جریانات چپ جدید، از آن میان "سازمان پیکار"، "کومه له" و "راه کارگر"، بمنظور تضعیف سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، ایجاد انشعاب در آن و دامن زدن به پراکنده گی در صفوف چپ نیز، غیرقابل انکار است. تهاجمات ظاهراً "تئوریک" این جریانات به سازمان و در نفی مبارزات ضد سلطنتی آن- بجای استفاده از شرایط بسیار مثبت، که در نتیجه فداکاریهای چریکهای فدایی خلق ایجاد شده بود-، مداوماً به تقویت مواضع حزب توده در جامعه و در درون سازمان فدایی منجر گردید.

هدف جناح پیشرو جامعه ایران از توسل به این انقلاب بزرگ- که باید وظایف معوقه همه انقلابات و جنبشهای دموکراتیک شکست خورده در تاریخ معاصر کشور را به سرانجام میرساند-، پی ریزی یک نظام جمهوری، برقراری آزادی و عدالت اجتماعی، تأمین استقلال کشور و خاتمه سلطه سرمایه انحصاری امپریالیستی بر اقتصاد کشور بود.

عزت الله سحابی [درگذشت: 1390]*2 از رهبران اصلی جریان ضد کمونیست افراطی "نهضت آزادی" و از اعضاء ارگان توطئه گر و ضد ملی "شورای انقلاب اسلامی ایران"*3، طی مصاحبه ای با وبسایت "بازتاب" در اردیبهشت سال 1385- که به جناح سپاه پاسداران و رفسنجانی نزدیک است-، با صراحت به توطئه بزرگ "نهضت آزادی"، که زندگی میلیونها نفر از مردم ایران را تباه کرد، اشاره میکند:

"... من‌ هم‌ وقتي‌ به‌ فرانسه‌ رفتم‌ تا امام‌ خميني‌ را ببينم‌، در اولين‌ جلسه‌اي‌ كه‌ پيش‌ امام‌ خميني‌ رفتم‌، پس از احساسات‌ و تشريفات‌ و ديده‌بوسي‌ چون‌ امام‌ خميني‌ من‌ را در زندان‌ عشرت‌آباد ديده‌ بود و سابقه‌ من‌ را داشت‌، غير از معرفي‌ آقاي‌ مطهري‌ و بازرگان‌، به‌ ما محبت‌ كرد. بعد گفتم‌ ما اميدواريم‌ كه‌ انقلاب‌ با رهبري‌ شما پيروز شود... ولي‌ ما دو نگراني‌ داريم‌؛ يكي‌ اين كه‌ چرا آقاي‌ طالقاني‌، جزو شوراي‌ انقلاب‌ نباشد، و دوم‌ آن كه‌ ما آن‌قدرها تشكيلاتي‌ نيستيم‌، ولي‌ نيروهاي‌ چپ‌ و ماركسيستي،‌ سابقه‌ تشكيلاتي‌ و حمايت‌هاي‌ جهاني‌ دارند و شاه‌ نيز پشت‌ آنان است‌؛ بنابراين،‌ احتمال‌ دارد كارهايي‌ بكنند و بخواهند، جريانات‌ را از دست‌ شما بگيرند و..." [ تأکیدات از: وبسایت جمهوری شورایی]

به نقل از: "شوراي‌ انقلاب،‌ از تولد تا انحلال‌، گفت ‌وگو با عزت‌الله سحابي"، وبسایت "بازتاب"، ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۵


عزت الله سحابی در این نقل قول داوطلبانه خود، حتی به خمینی تلقین میکند، که حمایت شاه نیز پشت نیروهای چپ و مارکسیست است!! این به چه معنا است؟ یعنی رژیم پهلوی در سال 1357، از سازمان چریکهای فدایی خلق ایران حمایت میکرد؟!! عزت الله سحابی خود میدانست، این یک دروغ گوبلزی است. اما او برای غلظت بخشیدن هرچه بیشتر به ضد کمونیسم خمینی، یعنی تشجیع هرچه بیشتر او به دشمنی با کمونیستها در انقلاب بهمن، در گفتگوی شخصی  با سرکرده خود، حتی رژیم پهلوی را حامی چپ ایران و در یک جبهه علیه خمینی معرفی میکند. از این طریق او میخواهد هرچه بیشتر در میان بازاریان، خرده بورژوازی شهری و بخشی از روستاییان، که به جریان خمینی نزدیک بودند، نسبت به جریانات چپ نفرت و هول و هراس ایجاد کند.

نه فقط عبارت بالا، بلکه موارد بسیار زیادی از سیاستهای جریان "نهضت آزادی" حتی در مقطع مبارزات دانشجویی سالهای گذشته، بروشنی نادرستی تئوریهای ارتجاعی در ارتباط با ریشه یابی علت واقعی ضد کمونیسم و ضد دموکراتیسم افراطی رژیم اسلامی را نشان میدهند. براساس قضاوتهای سطحی، گویا ماهیت شدیداً ضد دموکراتیک این رژیم، تنها به اسلام و محتوای آموزشهای قرآن مربوط است. تجارب متعددی از نوع بالا اما نشان میدهند، بربرمنشی این رژیم پلید و حتی بخش مهمی از ضد کمونیسم افراطی آن، به تمایلات و ماهیت ضد دموکراتیک جریان لیبرال در ایران، بطور خاص "نهضت آزادی" مربوط میگردد- بویژه اینکه، هیچیک از اعضاء اصلی این جریان، خود، چهره های متعصب مذهبی نیستند!

همچنین ابراهیم یزدی، دبیرکل کنونی این جریان، بنقل از منبع زیر میگوید:
 
« چیزی که آنها [نماینده گانی از طرف دولت آمریکا] می خواستند بدانند، نقطه نظرات رهبری انقلاب در مورد مسائل کلیدی از جمله روابط با غرب بود، که آن هم تببین شد، که ما با غرب دعوا نداریم و استقلال خودمان را می خواهیم ، حاضریم نفت بفروشیم ... از آنجا که طبیعت انقلاب ایران، اسلامی و ضد کمونیستی بود، آنها نگرانی از این بابت نداشتند، بلکه می خواستند بدانند که آیا رژیمی که می آید، توانایی مقابله با کمونیسم را دارد یا نه؟» [تأکیدات از: وبسایت جمهوری شورایی]*4

--------------------------
توضیحات

*1- برای آشنایی بیشتر با روند آغاز و سرانجام انقلاب بهمن، مطالعه این مقاله که بعنوان انتشار سوم در نشانی زیر موجود است، توصیه میگردد:

انقلاب بهمن؛ نضج یابی، اوج گیری و شکست آن! انتشار سوم: 4 بهمن 1388- 24 ژانویه 2010


*2- عزت الله سحابی، هنوز در سال 2011، بروز "انحرافات" در پروژه ضد بشری دارودسته تبهکار خود یعنی تأسیس حکومت اسلامی در ایران انتهای قرن بیستم را، تازه پس از مرگ خمینی در سال 1367 معرفی میکند. از نظر او همه جنایات رژیم اسلامی طی 10 سال قبل از آن، قتل عام دهها هزار زندانی سیاسی، تهاجم جنایتکارانه به مردم کردستان و ترکمن صحرا، جنگ 8 ساله و مرگ و معلولیت یک میلیون انسان تنها در ایران و ویرانی بیش از 7 هزار شهر و روستا، هنوز مسائل مهمی نبوده، اوضاع مردم و کشور، عادی و خوب بوده است. سوال و پاسخ زیر، از سایت اصلاح طلب "سهام نیوز" نقل میگردد:

سوال: فکر می کنید اولین انحرافات در اصول انقلاب از چه زمانی آغاز شد . به گونه ای که امروز ما دچار تغییر اصولی انقلاب شدیم ؟

عزت الله سحابی: "بعد از فوت مرحوم امام خمینی و تغییر رهبری این انحرافات آغاز شد. یک نفره نبود. با آن مجلس تجدید نظر قانون اساسی در آن زمان این انحرافات شروع شد . قانون اساسی ۶۸ یک انحراف تمام عیار ۱۸۰ درجه نسبت به انقلاب است. این قانون اساسی را بدون عرضه به مردم یکجا گذاشتند به رفراندوم. و مردم اصلا نفهمیدند که به چه چیزی آری گفتند و به چه نه گفتند، این قانون اساسی منشا تمام این انحرافات شد."

http://sahamnews.org/1389/11/16150/  سحام نیوز – ۵ فوریه ۲۰۱۱، عزت الله سحابی: بعد از فوت مرحوم امام خمینی انحرافات انقلاب آغاز شد

او در همین مصاحبه، تاریخ پیدایش فکر ضد بشری "جمهوری اسلامی" در ایران پس از 17 شهریور سال 1357 را هم، به ترتیب زیر مشخص میکند:

عزت الله سحابی: "جمهوری اسلامی اصطلاح و شعاری بود که شخص امام خمینی این شعار را ابداع کرد و دوستان ما آقای بنی صدر و قطب زاده و دکتر یزدی و حبیبی که در پاریس با امام بودند می گفتند بگوییم بعد از ۱۷ شهریور شعار استقلال ؛ ازادی و حکومت اسلامی باشد.

اما آقای خمینی گفتند: نه! "نگویید حکومت اسلامی، بگویید جمهوری اسلامی. این معنای متفاوتی دارد. جمهوری با حکومت اسلامی تفاوت دارد." اینها [جناح خامنه ای] امروز [سال 2011 مد نظر است] با راهنمایی ها و فشارهای مصباح یزدی اصرار دارند بگویند حکومت اسلامی. آقای خمینی مخالف بود و می گفت جمهوری اسلامی و این هم معنا دارد و [او گفت]: الان فرصت توضیح مفصل نیست".

همین نقل قول خود در عین حال سندی است، که جریان "نهضت آزادی"، در طرح شعار حکومت اسلامی، حتی از شخص خمینی هم راست تر و افراطی تر عمل کرده، حاضر به نقل "جمهوری" در کنار عنوان "اسلامی" نبود! البته شکی نیست که خمینی هم بشیوه فریبکارانه ای تلاش میکرده محتوای هدف ضدانسانی خود را تحت عنوان "جمهوری" پنهان کند، و عبارت "الان فرصت توضیح مفصل نیست" هم، به همین پنهانکاری دلالت میکند.

*3- اعضاء اولیه "شورای انقلاب اسلامی ایران"- که در دی ماه 1357 تأسیس و طی سال 1358 تکمیل شد-، به شرح زیر نقل شده اند. این ارگان در عین حال، یک ارگان قانونگذاری موقتی بود.
 
مرتضی مطهری، محمد حسینی بهشتی، محمد جواد باهنر، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، عبدالکریم موسوی اردبیلی، علی خامنه ای، محمد رضا مهدوی کنی، مهدی بازرگان (نهضت آزادی)، احمد صدرحاج سید جوادی (نهضت آزادی)، یدالله سحابی (نهضت آزادی) محمود طالقانی (نهضت آزادی)، مصطفی کتیرائی (نهضت آزادی)، سرلشکر محمد ولی قره نی (نزدیک به نهضت آزادی، و رئیس ستاد ارتش از روز 23 بهمن 1357)، سرتیپ علی اصغر مسعودی (نهضت آزادی).

با خروج بعضی از اعضاء بدلیل بعهده گرفتن مشاغل دولتی، افراد زیر به این ارگان اضافه شدند:

حسن حبیبی (نهضت آزادی، حزب جمهوری اسلامی)، عزت الله سحابی (نهضت آزادی)، عباس شیبانی (نهضت آزادی)، ابوالحسن بنی صدر (نهضت آزادی) و صادق قطب زاده (نهضت آزادی). پس از مدتی بدلایل مرگ و یا انتقال به امور اجرایی، افراد زیر به این ارگان اضافه شدند: میرحسین موسوی (حزب جمهوری اسلامی)، احمد جلالی (حزب جمهوری اسلامی)، حبیب الله پیمان (جنبش مسلمانان مبارز- کاظم سامی-، نزدیک به نهضت آزادی).

آخرین اعضاء "شورای انقلاب اسلامی"- که در آخرین نشست آن در روز 26 تیر 1359 شرکت داشتند-، شامل افراد زیر میگردند:

محمد حسینی بهشتی، علی خامنه ای، عبدالکریم موسوی اردبیلی، محمد جواد باهنر، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، حسن حبیبی، عباس شیبانی، ابراهیم یزدی (نهضت آزادی)، حسینعلی منتظری، مهدی بازرگان، عزت الله سحابی، صادق قطب زاده، علی اکبر معین فر (نهضت آزادی) و ابوالحسن بنی صدر.

پس از مرگ محمود طالقانی در شهریور 1358، که بدنبال ترور رئیس این ارگان مرتضی مطهری در اردیبهشت سال 1358 ریاست آن را بعهده گرفته بود، ابوالحسن بنی صدر تا پایان فعالیت "شورای انقلاب اسلامی" در تیرماه 1359، ریاست این ارگان را بعهده داشت.

*4- دو نقل قول متن، از آرشیو وبسایت جمهوری شورایی و در زیر نویس مقاله : موج دوم طرح رفراندوم، 22 تیر 1385- 13 ژوئیه 2006، در نشانی زیر قابل دریافت است:
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در صورت امکان، شما میتوانید از تداوم این فعالیت با کیفیت بهتر و  کمیت بیشتر، حمایت مالی کنید.