یکشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۹۳

اندر فواید خوب بودن برای لای جرز!

"در نهایت مراسم در میان شور و شادی حاضرین خاتمه یافت"!

خبر مربوط به روز جمعه 18 مهر 1393- 11 اکتبر 2014 ؟!!


جمشید  

شرکت قند و شکر و چای و سیگار کومه له (عنوان مجازی: سازمان کردستان حزب کمونیست ایران!)، "با شرکت شمار زیادی از پیشمرگان" مسلح به ایدوئولوژی محافظین شهر سنجار، که خوشبختانه بدلیل افراط در بزدلی، مردم کوبانی هیچ نیازی به آنها ندارند، مراسم قشنگی برپا کرد و کیف کرد. در این مراسم باشکوه، ژنرال التریاکی فرمانده آشپرخانه و سرکرده موتورخانه، که از اطلاعیه های طولانی، با کلی آمار و ارقام بی ربط و الکی و جملات شیک و زیبا نظیر "لزوم تحزب کمونیستی"، "ملزومات استقلال کردستان"، "سبک کار کمونیستی" و "سیاست سازماندهی کارگری" خیلی خوشش می آید، اعلام کرد:    

حجره ما همانطور که همگان میدانند بعد از گذشت نیم قرن، همچنان فقط با این موضوع مشغول است، که این چیریک بازیهای فدایی ها بود که نگذاشت ما این مراسم قشنگ را با این لباسهای تمیز و کفشهای سفید، که یک لکه غبار بر آنها نیست، در سنندج برگزار کنیم!

ما میخواستیم از طریق "مشی سیاسی" درس بخوانیم و دکتر و مهندس بشویم و دکان و شرکت بزنیم که این حمید مؤمنی و بیژن جزنی و حمید اشرف، با آنهمه "خشونت"، بساط شاه و ما را بهم زدند و ما ناچار شدیم حرفی علیه آنها بزنیم، که خبرچین الاغ ساواک هم، بدون اینکه درست گوش کند، اشتباهاً گریبان ما را گرفت. ما هر روز در کافه دانشگاه تهران برای فرح و اشرف و شاه با اون دماغش، جوک و متلک درست میکردیم و با این "سبک کار کمونیستی"، چیزی نمانده بود که رژیم شاه را سرنگون کنیم!

این مسئله هنوز که هنوزه برای ما حل نشده؛ در مقالات پر سوز و گداز ایرج فرزادی بخوانید که ما از دست این حمید مؤمنی بعد از 50 سال هنوز چی میکشیم!  

مسئله کوبانی هم که اصلاً به ما مربوط نیست، به انترناسیونالیسم پرولتاریایی، یعنی کارگران صنایع هواپیمایی جهان و کارگران خلبان مربوط است؟! تازه آنهمه سر و صدا و گرد و خاک ... !! معلوم هم نیست چه بر سر ویزا و پاسپورت میاد! حتی شاید گم شوند!

زنده باد سوسیالیسم اینترنتی
پاینده باد گوگل و یاهو و یوتوب
-------------------------- 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر