جمعه، آذر ۰۷، ۱۳۹۳

تصویری از جهنم "خودمدیریتی" محفل راه کارگر!


محفل "راه کارگر"، *1 این جریان رسانه ای خارج از کشوری و بی اطلاع از مسائل سیاسی، و زیر مجموعه قوم گرای بی کاراکتر آن (اتحاد فداییان کمونیست- گروه یدی شیشوانی)، از برقراری "خودمدیریتی" توده ها در شمال سوریه، که گویا برای کل خاورمیانه بهترین الگوی زندگی دموکراتیک محسوب میشود، مینویسند. خبر زیر در اینجا، محتوای حقیقی چنین بافته های ذهنی و خودساخته ای را، در آیینه واقعیت حاکم بر زندگی میلیونها نفر مردم سوریه با صراحت  بنمایش میگذارد:


کوردستان میدیا: آمار قربانیان جنگ داخلی سوریه پس از گذشت بیش از 3 سال از آغاز این جنگ، همچنان در حال افزایش می‌باشد.

به گزارش وب‌سایت کردستان میدیا، والری آموس، رئیس کمیتەی انساندوستانەی سازمان ملل متحد، آمارهای این سازمان از سە سال و 8 ماه جنگ داخلی سوریه را منتشر کرد.

بر اساس آمار سازمان ملل متحد، هم‌ اکنون 12 میلیون و 200 هزار شهروند سوری نیازمند کمک‌های انساندوستانە می‌باشند.

همچنین، آمارها نشانگر این میباشند، که از سال 2011 میلادی تاکنون اقتصاد سوریه با رکود 40 درصدی مواجه بوده است و بیش از 75% از مردم این کشور زیر خط فقر قرار گرفته‌اند.

طی 3 سال اخیر بیش از 50% از دانش‌آموزان سوری ترک تحصیل کردەاند.

سازمان ملل متحد همچنین از آوارە شدن و بی‌خانمانی نزدیک به 11 میلیون شهروند سوری در داخل و خارج از این کشور خبر دادە است.

در این میان 7 میلیون و 600 هزار تن در داخل سوریه بی‌خانمان و آوارە شدەاند و همچنین 3 میلیون و 200 هزار تن نیز از سوریه گریختەاند.

آخرین آمار منتشرە از کشتەشدگان سوریه نیز حاکی از جان باختن دست‌کم 220 هزار تن از شهروندان سوری بود.*2
-------------------- 
توضیحات

*1- جریان "راه کارگر"، درست با همین بدویت فکری و روحیه تخریبی، در سالهای اولیه دهه 60، هم در داخل کشور و هم در مقرات کردستان عراق، مداوماً دست به دخالت در امور داخلی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، با هدف "جذب نیرو"، در واقعیت اما تعطیل فعالیت تشکیلات و مبارزه متشکل در داخل کشور، میزد. عنصر معینی از این محفل بی ملاحظه افراطی، فردی با روحیات جنایتکارانه و یک لمپن تمام عیار ("یوسف راه کارگر"، مسئول این گروه در عراق)، حتی از زمان حرکت ناراضیان کمیته مرکزی سازمان و نقشه مصطفی مدنی، حماد شیبانی، و تیم آنها در مقر کمیته کردستان سازمان، برای حمله مسلحانه به مقر رادیوی سازمان فدایی- اقلیت در روستای "گاپیلون" مطلع بوده، در مرکز روستا به انتظار ورود افراد فوق ایستاده بود! البته فرد مزبور، طی سالها، هم در تهران و هم در عراق، عملاً به جزئی از کشمکشهای داخلی سازمان فدایی اقلیت تعلق داشته، و در تماس غیرتشکیلاتی مداوم با مصطفی مدنی، حماد شیبانی، یدی شیشوانی و مسعود فتحی قرار داشت.


- تأکیدات از طریق فونت درشت از سوی وبلاگ بازسازی است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

پنجشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۹۳

اطلاع به بازدید کنندگان


بازدید کننده گرامی!

وبلاگ "دموکراسی اقتصادی" با انتشار ترجمه و توضیح مقاله ای پیرامون سیاست جدید سرمایه گذاری کنسرن فولکس واگن آلمان- بزرگترین شرکت اتوموبیل سازی اروپا و دومین شرکت بزرگ جهان در این حوزه-، تحت عنوان: "فولکس واگن: سرمایه گذاری سنگین علیرغم سیاست صرفه جویی!"، در نشانی زیر به روز شده است:

--------------------  

سه‌شنبه، آذر ۰۴، ۱۳۹۳

دوازدهمین سالگرد خاموشی اسطوره مقاومت ضداستبدادی، صفر قهرمانیان (صفرخان)


صفر قهرمانیان، از سمبلهای بیادماندنی مبارزات مردم ایران علیه رژیم جنایتکار پهلوی و با تحمل 32 سال زندان، پرسابقه ترین زندانی سیاسی تسلیم ناپذیر جهان!

تولد: 1300 شمسی- 1921 میلادی، در خانواده ای فقیر دهقانی
محل تولد: روستای شیشوان (امروز بخشی از شهر عجب شیر) در استان آذربایجان شرقی
فعالیت سیاسی: شرکت فعالانه در مبارزات ضد فئودالی و ضد سلطنتی از سال 1321 شمسی
شغل: افسر در ارتش "فداییان" دولت ایالتی آذربایجان در سال 1324
زندان: بازداشت و زندانی در عراق از فروردین سال 1326 تا اسفند سال 1327
بازداشت در اطراف ارومیه در اسفند سال 1327
محاکمه در بیدادگاه سلطنتی: ابتداء حکم اعدام و سپس حبس ابد
آزادی: 2 آبان 1357
درگذشت: 19 آبان 1381- 10 نوامبر 2002 در بیمارستان مهر تهران؛ بخاک سپاری در روز 22 آبان در گورستان امامزاده طاهر کرج
-----
در زیر مقاله ای که بمناسبت چهارمین سالگرد درگذشت صفرخان، در روز 17 آبان 1385- 8 نوامبر 2006 در خارج از کشور منتشر شده، بازتکثیر میگردد. مطلب زیر بسیار جزئی، ادیت شده است.*1

به مناسبت چهارمین سال درگذشت صفر قهرمانی، اسطوره شکست ناپذیر زندان های رژیم شاهنشاهی در ایران

صفر قهرمانی، قهرمان تاریخ ساز

بهروز  مطلب زاده، آلمان - اسن، 17 آبان 1385

وقتی سخن از حماسه و پایداری است، وقتی صحبت از انسانهای شریف و ارجمندی است که برای اثبات حقانیت ایده ال های انسانی و عدالت خواهانه خود از هستی خویش مایه میگذارند، نمی توان یادی از بزرگ مرد آزاده میهنمان صفر قهرمانی که چهارمین سالگرد درگذشت او را پشت سر میگذاریم به میان نیاورد.

شاعری سروده بود که "لحظاتی هستند که دوران سازند، کلمات پرشکوهتر از هر آوازند". آری "صفر خان" از آن کلماتی است که پایانی برای بزرگی و شکوهش نیست. این نام چون ستاره درخشانی سی و دو سال، در سیاه چالهای رژیم شاهنشاهی درخشید والهام بخش مقاومت و پایداری آن جانهای شیفته ای شد، که دل در گرو عدالت و آزادی نهاده بودند.

صفرقهرمانی، وبه روایت توده ها "صفرخان" این فرزند نستوه و بی ادعای خلق آذربایجان، درآن سال هائی که دربند رژیم ستم شاهی بسر می برد، بارها گفته بود: "ماندن من در اینجا خود نوعی مبارزه است."

دکتر هوشنک تیزابی، مبارز خستگی ناپذیری که خود نیز جان در راه آرمان های مردمی خویش فدا کرد در وصف صفرخان به درستی چنین گفته بود: "او مردی است که از بزرگی فقط با خودش قابل مقایسه است."

و اما دوست زندانی دیگری، وقتی که صحبت ازصفرخان به میان می آمد همواره می گفت: ". . . زندانیانی که به نیرو و جرئت نیاز دارند، به او مراجعه میکنند. او در این مورد آنقدر ثروتمند است که میتواند به همه زندانیان جهان چیزی بدهد. هر جا صفر خان هست، بی شک زنده دلی، شوق زندگی، عطوفت و غلیان شادی و لبخند هم هست. او از نظر تئوریک شاید زیاد نداند، اما کمتر تئوریسین و فیلسوف و هنرمندی است که زندگی را در اعماق و تنوع و ذرات نامرئی اش به حساسیت او درک کرده باشد. تئوریهای تجربی او که چون قطب نما دقیق و مانند خود زندگی اصیل و واقعی است هرگز اشتباه نمیکند.او به مدد این دانش عظیم تجربی و شاید بتوان گفت حالا دیگر تا حدی غریزی، تکلیف خودش و دیگران را در برابر همه مسایل و بغرنجی ها و حادثات زندان و حتی اموری که سالهاست از آن جدا شده با صحت شگفتی آوری روشن می کند."

 * * *
هنوز چند صباهی از کودتای انگلیسی سوم اسفند 1299 و به قدرت رسیدن رضا خان میرپنج نگذشته بود که در روستای شیشوان از توابع عجب شیر در آذربایجان، در یک خانواده فقیر روستایی کودکی چشم بر جهان گشود که نامش را صفر گذاشتند. صفر از همان دوران طفولیت شاهد زندگی نکبت بار و فجایع جانگدازی بود که بر روستائیان می رفت. مالکان وفئودالهای خونخوار، صاحب اختیار جان و مال و ناموس روستائیان بودند و اگر کسی دست از پا خطا کرده و با نظم موجود مخالفت می کرد از هستی ساقط اش می کردند.

صفر قهرمانی هر چه که بزرگتر می شد، میزان نفرت و کینه اش نسبت به فئودالها و قداره بندان آنها افزونتر می گشت. صفر جوان، هنوز بیست سالش نشده بود که حاکمیت دیکتاتوری رضاخان میرپنج فرو پاشید، و ایران به اشغال نیروهای متفقین در آمد. دیکتاتوری رضاخان قلدر از میان رفت و خودش را هم، آنان که آورده بودند، بردند، تا در جزیره ای دورافتاده دق مرگش کنند. با همه این اوصاف ظلم و جور خوانین و بازوی مسلح آنها یعنی امنیه های تفنگ بدوش، هنوز باقی بودند، و غل و زنجیر کماکان به کار میرفت.

روستاهای آذربایجان چون آتش زیر خاکستر در حال گداختن بود. دیگر کارد به استخوان مردم رسیده بود و جان های عاشقی چون صفر، بشارتگر طوفان سهمگینی بودند، که میرفت تا بنیاد ظلم و بی عدالتی را از بن برکند. در چنین شرایطی بود که فرقه دمکرات آذربایجان با انتشار "بیانیه 12 شهریور 1324 " به رهبری سید جعفر پیشه وری شکل گرفت و در اندک زمانی توانست به ستاد رهبری کننده جنبش آزادی خواهانه وعدالت جویانه مردم زحمتکش و ستمدیده آذربایجان بدل شود. صفر از اولین کسانی بود، که به صف فدائیان فرقه پیوست. فرقه دمکرات آذربایجان توانست با تکیه به نیروی لایزال دهقانان و فداکاری ها وجان فشانی های فدائیان خود در 21 آذر 1324 حکومت ملی و خودمختار آذربایجان را تشکیل دهد. حکومت ملی آذربایجان در آغاز کار خود به اصلاحات ارضی که از مبرمترین خواستهای دهقانان بود پرداخت. ایجاد دانشگاه تبریز، ایجاد و راه اندازی رادیو تبریز، ایجاد مراکز هنری و گشودن مدارس دخترانه و ... از اقدامات به یاد ماندنی و تاریخی دولت ملی آذربایجان بود. متاسفانه در اثر مجموعه ای از دلائل و شرایط بحران داخلی و بین المللی، حکومت خودمختار و نوپای آذربایجان نتوانست در مقابل توطئه های رنگارنک ارتجاع داخلی و بین المللی و یورش فاشیستی ارتش تا به دندان مسلح شاهنشاهی مقاومت کند. جنبش ملی آذربایجان شکست خورد و ده ها هزار تن از پاکترین و رشیدترین فرزندان میهنمان یا به دست جلادان به قتل رسیدند و یا به مهاجرتی ناخواسته تن دادند.

در این میان، صفرقهرمانی سرنوشتی دیگر یافت. او پس از شکست جنبش با تنی چند از دوستان همرزم خود به رزمندگان کردستان پیوست و با یاری و مساعدت پیشمرگه های ملا مصطفی بارزانی به عراق رفت، و در آنجا باز داشت شد. دو سال از دوران بازداشتش گذشته بود که از عراق گریخت و به ایران آمد. مدت کوتاهی پس از بازگشتش به ایران در تاریخ 18 اسفند 1327 شمسی، توسط گزمه های رژیم شناسائی و به بند کشیده شد. صفرخان، در بیدادگاه نظامی رژیم شاهنشاهی محاکمه و به اعدام محکوم شد. اتهامش قیام مسلحانه برای براندازی نظام سلطنتی بود. پدر و برادر او نیز هر کدام به ترتیب به 2 سال و 10 سال زندان محکوم شدند. با به قدرت رسیدن دکتر محمد مصدق در سال 1330 و با پیگیری و شکایت صفرخان، پرونده او برای بررسی مجدد به دادگستری تبریز فرستاده شد و پس از کودتای انگلیسی- آمریکائی 28 مرداد 1332 حکم اعدام پس از شش سال به حبس ابد تبدیل شد. و این سرآغاز پایداری حماسی کسی بود، که 30 سال از گرامی ترین لحظات عمر خود را پشت میله های زندان های مختلف، قصر، قزل قلعه، کمیته مشترک، اوین، برازجان و تبریز وارومیه گذراند. اوهمواره تاکید می کرد که: "ماندن من در اینجا، خودش نوعی مبارزه است . . . !" مقاومت و پایداری او در آن سالها ، شورانگیز، الهام بخش و امید آفرین بود.

صلابت و سرسختی "خان" در آن سال ها، دلهای پرطپش جوانان مبارز را به هیجان می آورد و امید به پیروزی بر دیکتاتوری را در دل مردم بارور می ساخت. از همین رو، بارها کوشیدند تا او را به زانو در آورند. جلادان ساواک از هر دری که وارد شدند، او را چون دماوندی پرغرور و شکست ناپذیر یافتند. در آن سالهای نکبت بار، که تعدادی اززندانیان سیاسی از جمله اسدالله لاجوردی، حبیب الله عسگراولادی، آیت الله انواری و ... با گفتن "شاهنشاها سپاس" مشمول عفو "ملوکانه" شده و آزاد شده بودند، ماموران ساواک به سراغ صفرخان رفته و به گفتند: - "چرا چیزی نمی نویسی و خودت را خلاص نمی کنی؟ صفرخان گفت: - من حرفی برای نوشتن ندارم!

گفتند: تقاضای عفو کن!

گفت: عفو برای چی؟

گفتند: میخواهی ادای قهرمان ها را در بیاوری؟

گفت: این شمائید که ازمن قهرمان می سازید، من یک ایرانی گمنام بودم، شما نام مرا بر سر زبان ها انداختید.

گفتند: ما شکنجه گاه هم داریم! میتوانیم هر آدم کله شقی را بر سر عقل بیاوریم!

گفت: میدانم!

و در حالی که پوزخند میزد خطاب به جلاد گفت: "می توانید امتحان کنید، ولی مطمئن باشید که فایده ای نخواهد داشت!"
و چنین بود که صفرخان به درازای یک عمر، به طول عمر دو نسل، یعنی 30 سال در زندان پهلوی ماند .

صفر قهرمانی با قلب بزرگش زندان های رژیم را تسخیر کرد و در قلب هم میهنان خود جای گرفت. او درهمان سال ها با امید و شوری بی خلل می گفت :

"آنقدر میمانم تا روزی فرزندان میهنم درهای زندان ها را بگشایند!"

و چنین نیز شد. سیل خروشان انقلاب، نظام شاهنشاهی را به زباله دان تاریخ افکند و درهای زندان ها را گشود. صفرخان چون یک قهرمان بر دوش جوانانی که به هنگام زندانی شدن او هنوز از مادر نزاده بودند، به سوی خانه دخترش حمل شد. پیر و جوان، از دور و نزدیک به دیدارش آمدند. می خواستند ستارخان و باقرخان را در سیمای او ببینند. می خواستند قهرمان شان را ببینند. صفر قهرمانی را.

 پیر زنی مراغه ای که با شاخه گلی، راه درازی را به زیارت آمده بود، شیرین گفت :
  
"باخین!

باخین!

بیزیم قهرمان

 بیزیم قهرمان ..."

--------------------
-----
جدیدترین مطلب به یاد صفرخان:
صفرخان قهرمانیان اسطوره ی مقاومت
بزرگداشت صفرخان قهرمانیان - قهرمان ملی آذربایجان ایران 2002
دوشنبه, نوامبر 24, 2014
-----
ادبیات چلنگی، ویژه اولین سالگرد درگذشت "صفرخان" (به ترکی آذربایجانی)
-----
تاریخ ایرانی: صفر قهرمانیان آزاد شد (آرشیو روزنامه کیهان و اطلاعات، آبان ۱۳۵۷)
-----
صفر قهرمانيان؛ قهرمان بي‌ادعا
 مهرداد راستگوي اقدم
-----
معرفی "شیشوان"، روستای زادگاه صفرخان

روستای "شیشوان" در بخش مرکزی شهرستان عجب شیر، از انتهای سال 1392، به محدوده داخلی و جزئی از شهر عجب شیر تبدیل شده است. آخرین آمار در سال 1390، جمعیت شهر عجب شیر را 27 هزار  و جمعیت روستای زادگاه صفرخان را 3737  نفر اعلام کرده است. شهرستان عجب شیر، یکی از20 شهرستان استان آذربایجان شرقی، و دارای دو بخش مرکزی و قلعه چای است. مساحت این شهرستان به 750 کیلومتر مربع (بیش از مساحت شهر تهران) بالغ گشته، و مرکز آن، شهر عجب شیر است. این شهر در 95 کیلومتری جنوب تبریز، 40 کیلومتری غرب مراغه و 5 کیلومتری شرق دریاچه ارومیه واقع است.


 نمیتوان از روستای زادگاه صفرخان، شیشوان، صحبت کرد و از "میرقنبر حیدری شیشوانی"، که در سال 1391، و در سن 82 سالگی، با وجود 8 فرزند و نوه، مدرک لیسانس خود را از دانشگاه آزاد عجب شیر و تبریز دریافت کرد، نام نبرد! در اینجا تصاویری از او، که در شیوه زندگی و رفتار، میتواند برای محافل سیاسی غیرمولد ایرانی در خارج از کشور، یک الگوی واقعی از کار و تلاش مولد شهروند نجیب ایرانی محسوب گردد:


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

یکشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۹۳

نقش انسانی و نمونه وار کوبا علیه شیوع بیماری "ابولا"!


رادیوهای فارسی زبان ضدکمونیست، بویژه "دویچه وله"، "رادیو فردا" و"یورو نیوز"، از هر فرصتی برای تحریف حقایق تاریخی و حمله به کمونیستها استفاده میکنند- اگر آنها در این زمینه بقدر کافی بهانه در دست نداشته باشند، در این صورت دست به تهاجم به دولت روسیه و جعل حقایق پیرامون وقایع اوکراین زده، و یا گزارشهای تحریف آمیز و اغراق شده از یک اقدام اضطراری اقتصادی در ونزوئلا را منتشر میکنند.

مسئولین این رسانه ها، که هزینه های آنها از مالیات همه مردم تأمین میشود، بد نبود به سکوت معنی دار خود در قبال نقش بی مانند کمونیستها و کشور کوبا در مبارزه با بیماری ابولا، که یکی از بزرگترین تهدیدات علیه بشریت تلقی شده، پایان میدادند، و چیزی در این رابطه می گفتند- نترسند، دنیا را کمونیسم نمی برد! و اگر رئیس محافظه کار افراطی و کارکنان بی اطلاع این رادیوها، نمی دانند چگونه عمل کنند، تا متهم به حمایت از کمونیسم نشوند، میتوانند از نمونه زیر کمک بگیرند:

کوبا، مبارزه با ابولا و دیپلماسی سلامتی

ادواردو.ج گومز

کینگز کالج - لندن

--------------------

جمعه، آبان ۳۰، ۱۳۹۳

روح، حاصل فعالیت مغز است!


منبع: سایت مجله آلمانی اشپیگل آنلاین  Spiegel Online
ترجمه: اکبر تک دهقان
30 آبان 1393- 21 نوامبر 2014

مصاحبه با مغزشناس آلمانی گرهارد روُت (Gerhard Roth)

مغزشناس گرهارد روُت (Gerhard Roth) در پی "روح" میگردد. او در این مصاحبه از مزیت تکاملی [پیدایش روح در تاریخ تکامل انسان]، نفرت متخصصین علوم انسانی [از او و نظایر او] و از [راز لبخند] مونالیزا صحبت میکند.


اشپیگل آنلاین (Spiegel Online): آقای پروفسور روُت (Roth)، مغزشناسان، ما را به این عادت داده اند، که آنها از چیزهای کوچک و مشخصی صحبت میکنند، برای مثال از ژن ها و هورمون ها. حال شما یک مفهوم بزرگ و بیشتر نامشخص را مورد بحث قرار میدهید، مفهوم "روح" را. چرا؟ *1

پروفسور روُت (Roth): "روح"، لزوماً نباید همواره مسئله ای مذهبی تلقی شود. من همه چیزهایی را که حس میکنیم، و کل مجموعه متنوع افکار، ادراکات و تصورات را "روح" می نامم. این مجموعه خیلی بیش از "ذهن" [یا روان] را شامل میگردد. نه فقط پروسه های شناختی [درونی]، بلکه همه دنیای تجارب و احساسات ما [را در بر میگیرد]. در ضمن، این همان است که فیلسوفان بزرگی نظیر دکارت (Descartes) و کانت (Kant) از "روح" درک میکرده اند. البته عنوان "چگونه، مغز، روح را میسازد" حاوی کنایه ای است. به این دلیل که طی 2000 سال این سوال در فلسفه مطرح  بود، که "روح" در کجا قرار دارد.

اشپیگل آنلاین: و شما عاقبت "روح" را پیدا کردید؟

پروفسور روُت: خوب بهرحال، افلاطون هم گمان میکرد، که "روح" در [درون] مغز قرار دارد. اما در آن عصر، مردم از آن (یعنی روح) درکی عرفانی داشتند. تازه در 50 سال اخیر روشن شده، که فعالیتهای روحی با فعالیتها و مراکزی در مغز سر و کار دارند.

اشپیپگل آنلاین: آیا "روح" پس مانده تولید [ناشی از] جریان الکتریسته در مغز ما است؟

پروفسور روُت: بهیچوجه! اینکه حس کردن ما، خودشناسی و احساسات [و عواطف] ما تا چه حد برای بدن ما مهم هستند، در آنجا قابل مشاهده است، که این حالات روحی- یا حداقل همسطح نورولوژیک آنها- اکسیژن و گلوکز خیلی زیادی مصرف میکنند. مغز نمی بایست اینهمه منابع برای یک محصول جنبی مصرف میکرد.

اشپیگل آنلاین: مزیت تکاملی وجود "روح" چیست؟ *2

پروفسور روُت: خودآگاهی ما [یا آگاه بودن به محتوای ذهن در این لحظه] از یک طرف در خدمت حافظه است: ما چیزهایی را که بطور آگاهانه تجربه کرده ایم، خیلی بهتر بیاد می آوریم، تا  چیزهایی را که ناآگاهانه تجربه کرده ایم. از طرف دیگر، ارتباط زبانی و فعالیت نقشه مند، بدون خودآگاهی تماماً غیرممکن می شدند. این دو چیز، یعنی فعالیت بکمک نقشه قبلی و زبان، ما انسانها را انسان ساخته اند.  

اشپیگل آنلاین: آیا حیوانات [هم] "روح" دارند؟

پروفسور روُت: بله. شاید انسان دارای مرکب ترین روح (پیچیده ترین روح) باشد، اما مراحل اولیه [روح هم] وجود دارد. ما باید بپذیریم، که پیدایش روح [محصول] یک پروسه تکامل طولانی بود، پروسه ای که باعث بوجود آمدن رسته ای از حیوانات شد، که ما نسبتاً با اطمینان میتوانیم بگوییم، که آنها دارای خودآگاهی هستند، شاید حتی خودآگاهی بخویشتن و طبیعتاً دارای احساسات آگاهانه ای هم هستند. 

اشپیگل آنلاین: شما در کتاب خود نوشته اید: "مغز انسان، نمونه ای از یک مغز پریمات (نخستی ها) است. بیش از این [حتی]: مغز انسان نمونه ای از مغز پستانداران و مهره داران است."

پروفسور روُت: دقیقاً. در اینجا یک تفاوت کیفی [میان مغزهای موجودات فوق] وجود ندارد.

اشپیگل آنلاین: اگر اینطور است، پس چرا شامپانزه ها و موشهای صحرایی قادر نیستند، اهرام ثلاثه بسازند، نمیتوانند ویدوئو در یوتیوب به اشتراک بگذارند و یا نامه های عاشقانه بنویسند؟ *3

پروفسور روُت: برای ما [انسانها] یک جهش تعیین کننده، یعنی پیدایش زبان، در حدود 100000 سال پیش، بوجود آمد. زبان را میتوان بعنوان عامل تقویت کننده هوش نامید. مسلماً در این مورد انسان نسبت به حیوانات برتری بزرگی دارد، اما میمونها هم میتوانند یاد بگیرند، زبان انسان را بفهمند. همینطور آواز پرندگان هم براساس جدیدترین تحقیقات، یک زبان بشمار میرود. زبانی کاملاً متفاوت از زبان ما، اما احتمالاً بهمان میزان دارای کارآیی، با دستور زبان خاص خود، جمله سازی و غیره.

اشپیگل آنلاین: شما پیش از آنکه به سمت زیست شناسی بروید، دارای مدرک دکترای فلسفه بودید. آیا دانش مغزشناسی قادر است فلسفه را زائد سازد، وقتی موضوع بر سر خودآگاهی، روح و انسان بودن (در تفاوت با حیوان بودن) است؟

پروفسور روُت: خیر. بجای این، موضوع بر سر این است، که آیا میتوان فرضیات فلسفی را با کشفیات علوم طبیعی سازش داد. چیزی نیست، که پیرامون آن در فلسفه بحث نشود. وقتی که فلاسفه پیرامون "من" [انسان] می اندیشند، و آن را با دیدگاههایی از زیست شناسی و روانشناسی مرتبط میسازند، در اینصورت این یک موضوع بسیار خوبی است.

اشپیگل آنلاین: در همانحال از کتاب شما *4 اینطور بنظر میرسد، که علوم انسانی نظیر قلعه ای مستحکم است، که تلاش میکند، از خود در برابر دانش مغزشناسی دفاع کند.

پروفسور روُت: همینطور است. بسیاری از متخصصین علوم انسانی دارای نوعی گریز افراطی، دچار احساس آزار [از سوی دانش مغزشناسی] و یا حتی نفرت [نسبت به آن] هستند.

اشپیگل آنلاین: حتی نفرت؟

پروفسورت روُت: بله، نفرت. استادان فلسفه ای وجود دارند، که حتی رفتن به سمینارهای دانشگاهی رشته مغزشناسی را برای دانشجویان خود ممنوع میکنند. آنها ابلهانی هستند، که میترسند، مبادا کسی شغل آنها را بگیرد. بسیاری از  فلسفه شناسان و روحانیت، تصور جاافتاده ای دارند، که [گویا] آنها مالک انحصاری حقیقت هستند. دانش مغزشناسی دارای چنین ادعایی نیست. مغزشناسی هیچگونه ادعایی را مطرح نمیکند، که فلاسفه تاکنون مطرح نکرده باشند. اما مغزشناسی میتواند روشن کند، کدامیک از ادعاهای فلاسفه از نظر علوم طبیعی دارای اساس و چه چیزی بی اساس است.

اشپیگل آنلاین: فلسفه شناس پتر بیری (Peter Bieri)،*5 تفاوت میان علوم انسانی و علوم طبیعی را یکبار با تابلوی مونالیزا توضیح داد. او حدوداً این طور گفت: میتوان تابلوی مونالیزا را اندازه گیری کرد، میتوان آن را وزن کرد، میتوان جزئیات ظریف کاری رنگهای آن را بررسی کرد- اما به این وسیله نمیتوان راز لبخند مونالیزا را توضیح داد.   

پروفسور روُت: من آقای بیری (Bieri) را خیلی خوب میشناسم و برای او ارزش قائل هستم، اما نظر او را در این رابطه تأیید نمیکنم.*6 مسلماً میتوان بررسی کرد، که چرا مردم تابلوی مونالیزا را اینهمه اسرارآمیز میدانند. شاید روزی بتوانیم روشن کنیم، که چرا عده ای آن را زیبا معرفی کرده و عده ای اینطور فکر نمیکنند. من تقلیل گرا نیستم. *7 بدون مغز نمیتوان تابلو مونالیزا را زیبا احساس کرد، اما این به معنای آن نیست، که فهم زیبایی را باید در درون سلولهای مغزی یافت، بلکه:

سلولهای مغزی باید بنوعی [معین] با یکدیگر در ارتباط متقابل قرار گیرند، تا در یک سطح دیگر، تجربه [یا احساس و فهم] زیبایی یک پدیده شکل بگیرد. اما این "سطح دیگر" هم تابع قوانین طبیعی است.
-----
گرهارد روُت (Gerhard Roth)، متولد سال 1942 در شهر ماربورگ (Marburg در ایالت هسن Hessen)، یکی از چهره های اصلی نورو بیولوژی در آلمان، و سالهای طولانی انستیتوی مغزشناسی در دانشگاه برمن (Bremen در شمال آلمان) را اداره کرده است. او بدلیل کتابهای "مغز و واقعیت آن"، "حس کردن، فکر کردن، عمل کردن" و "از نگاه مغز" مشهور شده است.
--------------------
توضیحات مترجم

*1- مترجم، کلمه "روح" را در همه جا در میان علامت " " قرار داده است. در اصل متن تنها در سوال و پاسخ اول چنین است.

*2- "مزیت تکاملی" و یا شاید "امتیاز تکاملی"، به این معنی است: که در مسیر تکامل انسان، پیدایش "روح" چه ضرورتی داشته، به کدام نیاز تکامل انسان پاسخ داده است؟

*3- این نوع از بیان، مطمئنناً، کاملاً "آلمانی" است! یعنی در لابلای یک بحث کاملاً جدی، بیکباره نظیر یک کودک 3 ساله سوال و صحبت و مسخره بازی در آوردن! فرهنگ سیاسی عمومی جامعه آلمان، ارزش بحثهای نظری پیرامون انسان، جامعه، تاریخ، فلسفه، سیاست، اقتصاد، مناسبات میان انسانها، مناسبات مالکیت و غیره را از طریق "لوس بازی" تنزل میدهد. احتمالاً طبقات حاکمه تنها در اینصورت، اجازه انجام چنین بحثهایی را میدهند!

*4- مشخص نیست منظور کدام "کتاب" فرد مصاحبه شونده است.

*5- پتر بیری (Peter Bieri)، متولد 1944 در شهر برن سوئیس، نام دوم: پاسکال مرسیر (Pascal Mercier)، یک فلسفه شناس سوئیسی و نویسنده است. او با نام مستعار خود بدلیل انتشار رمان "قطار شب به سوی لیسبون" مشهور شد. کتاب فوق در سال 2004 منتشر شده، به 35 زبان ترجمه و انتشار آلمانی آن تنها، بیش از 2 میلیون نسخه بفروش رسیده است. موضوع کتاب به فانتزی بازگشت به زندگی دوران جوانی و تلاش برای تبدیل شدن به یک "من" دیگر، بجز آنچه که او شده، مربوط است.

مترجم در استفاده از عنوان "فیلسوف" برای هر کسی، از آنجمله فرد بالا، که در این مصاحبه با این عنوان نامیده شده، اندکی صرفه جویی کرده، در اکثر موارد به تیتر "فلسفه شناس" قناعت نموده است. در ادبیات سیاسی ایرانی، عنوان "فیلسوف"،حامل نوعی اتوریته فکری، تأیید آن از سوی جامعه و یا حداقل طیف وسیعی از صاحب نظران همراه بوده، و هر استاد دانشگاه در رشته فلسفه را فیلسوف نمی نامند. برای نمونه، در میان "فلاسفه" کنونی جهان، تنها و یا عمدتاً از "یورگن هابرماس" بعنوان فیلسوف نامبرده میشود. در برخی ترجمه های فارسی، از جایگزین "فلسفه دان" هم استفاده شده است.

*6- این نوع اظهار نظر پیرامون دیدگاه یک فرد مشهور دیگر، با همین عبارات و کلمات، یک تعارف استاندارد آلمانی است و نباید زیاد جدی گرفته شود!

*7- "تقلیل گرایی"، نوعی مکتب فلسفی است. این روش شناخت، برای درک یک کلیت، آن را به اجزاء تشکیل دهنده "تقلیل" میدهد، و سپس از طریق شناخت یک به یک نحوه کارکرد اجزاء، به توضیح کارکرد کلیت پدیده می پردازد. از فیلسوف فرانسوی قرن هجدهم رنه دکارت، بعنوان فیلسوفی تقلیل گرا نامبرده میشود.

مصاحبه شونده دراینجا، طی سوال قبلی، روش فلسفه شناس منتقد خود پتر بیری (Peter Bieri) را، که به تکه پاره کردن موضوع چگونگی درک مفهوم زیبایی تابلو مونالیزا به "اندازه گرفتن"، "وزن کردن" و غیره میپردازد، روش تقلیل گرایانه معرفی کرده، خود از طریق مراجعه به کلیت یعنی با مراجعه به "مغز"، شروع به توضیح علل درک زیبایی تابلو مونالیزا توسط تماشاچی میکند. او همچنین اضافه میکند، که درک زیبایی تابلو مونالیزا، از طریق جستجو در درون سلولهای مغزی، یعنی با توسل به روش "تقلیل گرایی"، امکان پذیر نیست.
--------------------
محتوای مقاله، دیدگاه مترجم را منعکس نمیکند. اطلاعات موجود در بخش توضیحات، از سوی مترجم و با دقت لازم، از منابع مختلف آلمانی زبان جمع آوری شده اند.
عنوان اصلی مقاله: نورولوژی: "روح فعالیتی مغزی است"
Neurobiologie: "Die Seele ist eine Hirnfunktion"
تاریخ اصلی مقاله: 19 نوامبر 2014 – 28 آبان 1393
علامت کروشه [] و پرانتز و مطالب درون آنها، برای انتقال بهتر موضوع، از سوی مترجم بکار رفته اند.
تأکید از طریق خط کشی و فونت درشت مربوط به آن، بجز سوتیتر، از مترجم است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ