پس از گذشت چندین روز در میانه آتش جنگ، عاقبت مجتبی خامنه ای فرزند علی خامنه ای و ناشناس برای افکار عمومی و صحنه سیاست بین المللی، در روز ۱۷ اسفند- ۸ مارس، بعنوان رهبر جدید رژیم اسلامی معرفی گشت. پدر او علی خامنه ای نه فقط از بنیانگذاران رژیم اسلامی بود، بلکه بمدت ۸ سال نیز پست ریاست جمهوری حکومت را اشغال کرده و همواره هم در هسته سخت قدرت حضور داشته است. فرزند او از هیچیک از امتیازات او، نه سیاسی، نه نظامی، نه مذهبی و نه اجتماعی برخوردار نیست.
آنچه مکررا در باره مجتبی خامنه ای نقل میشود، به نقش پشت پرده احتمالی او در انتقال دستورات علی خامنه ای به نهادهای امنیتی و سپاه پاسداران، و همچنین موقعیت او در رأس الیگارش های صاحبان ثروت و امتیازات دولتی مربوط میگردد. اما این وضعیتی قابل محاسبه در سطح کشور بمعنای سیاسی نیست و او در زندگی واقعی، تسلطی بر امور سیاسی و دولتی ندارد. مجتبی خامنه ای فردی صاحب اتوریته شخصی برای اعمال فرماندهی و صدور دستور به رئیس جمهور و نیروهای مختلف امنیتی و نظامی نیست.
این سؤال بنابراین مطرح میگردد که فردی که حتی یک سخنرانی ساده و کوتاه در هیچ موضوعی از او در رسانه ها موجود نیست، چگونه بیکباره بعنوان رهبر رژیم اسلامی تعیین میگردد. پاسخ به این سؤال عمدتا با اطلاع از مختصات سیاسی کشور، نقش سپاه پاسداران در جنگ کنونی و وظایف نیروی «بسیج» در اعمال کنترل براعتراضات امکانپذیر است:
۱- رژیم اسلامی هم اینک با شدت در وضعیت جنگ بقاء با ارتش های دو دولت ابرقدرت بینالمللی و منطقه ای جهان و آسیای غربی، یعنی آمریکا و اسرائیل قرار دارد. از دید جناح مسلط بر نهادهای نظامی- امنیتی، نهادهای مالک ثروت های نفت و گاز و تنظیمات تقسیم آن میان حامیان حکومت و نیز مسلط بر نهادهای قانون گذاری، قضاییه و سرکوب، این آن شرایطی نیست که جناح حاکم، دست به ریسک بزرگی زده و روحانیون اصلاح طلب را بر راس نهاد رهبری منصوب کند. چهره های صرفاً روحانی و فقیه در «مجلس خبرگان» و «مجمع تشخیص مصلحت نظام» نیز حامل سطح قابل قبولی از احاطه، تماس و یا علاقمند بر امور سیاسی، نظامی و امنیتی نیستند.
۲- رژیم اسلامی یک رژیم مذهبی افراطی و فرقه آخرالزمانی هم هست و انتصاب شخصی از خانواده علی خامنه ای و ادامه حمل نام رهبر مقتدر قبلی، ظاهرا تزریق نوعی قوت قلب مذهبی به پایگاه اجتماعی حکومت محسوب گشته وتداوم تاثیرگذاری مذهبی فرضی جایگاه رهبر سابق بر شرایط کنونی و آینده را همچنان تضمین میکند!
۳- حکومت اسلامی، شخصیت سنگین وزن و روحانی از میان «اصولگرایان» را در اختیار ندارد که دارای موقعیت و توانایی سیاسی مهمی از دوران اولیه حکومت اسلامی باشد. از این رو، هر رهبر جدید آن بطور اجتناب ناپذیری دارای وضعیتی غیردلخواه و متوسط و محدود است که با موقعیت رهبر سابق آن قابل مقایسه نخواهد بود. به این ترتیب، یک رهبر ضعیف اما از خانواده علی خامنه ای در عمل به بهترین گزینه تبدیل میشود- بدون اینکه بتوان از آن انتظار معجزه سیاسی و یا قدرت مستقل رهبری را نتیجه گرفت.
۴- مجتبی خامنه ای براساس اطلاعات تاکنونی، همان کسی بود که تشخیص رهبر و پدر خود مبنی بر حمایت از محمود احمدی نژاد در انتخابات سال ۱۳۸۴ و در برابر هاشمی رفسنجانی را به پایگاه اجتماعی و نیروهای حکومتی، منتقل و تضمین کرد. محمود احمدی نژاد در شرایطی وارد انتخابات فوق شد که نیروی سرکوب مستقیم یعنی «بسیج» به فراست تاثیرگذاری تعیین کننده ای افتاد تا از قدرتگیری جریان مدعی اصلاح طلبی و قربانی شدن منافع خود توسط آن بمثابه نیروی سرکوبگر خیابانی جلوگیری کند. جریان اصلاح طلب در این مقطع، نوعی رفرم در کارکرد و انجام گشت های خیابانی و سرکوب مستقیم را دنبال میکرد. از قضا اینکه در همان دوره، بر نقش مجتبی خامنه ای در دخالت در انتخابات و تحکیم موقعیت نیروی «بسیج» سپاه پاسداران اشاره میگشت.
در شرایط کنونی نه فقط ادامه حیات رژیم در زیر بمباران ها و موشک باران های آمریکا و اسرائیل به یک مسأله روز مبدل گشته، بلکه مقابله با اعتراضات خیابانی به دوره تحمیل احمدی نژاد نیز شباهت یافته است. هم در مثال گذشته و هم امروز، این نیروی «بسیج» حکومتی است که تکیه گاه اصلی نظام علیه مردم عاصی و معترض را تشکیل داده است.
۵- تعیین سریع مجتبی خامنه ای به سمت رهبر ماشین حکومتی بویژه باید پیامی به مهاجمین آمریکایی و اسرائیلی تلقی گردد که نظام اسلامی برخلاف تصور آنها، دچار بحران مهلکی نیست و بسیار سریع قادر به جایگزینی رهبر خود است. تعیین مجتبی خامنه ای قبل از اینکه به میدان آمدن یک رهبر قدرتمند برای هدایت کشتی طوفانزده حکومت اسلامی باشد، نمایش در وهله اول اشغال صندلی رهبری برای خالی نماندن آن در مقابل چشمان دشمنان است!!
۶- حکومت اسلامی برای ادامه حیات و در مقاومت علیه حملات آمریکا و اسرائیل، به تمام و کمال به عملیات های موشکی و پهپادی سپاه پاسداران متکی است. رهبر جدید رژیم اسلامی هم باید تاییدگر همین وضعیت و سیاست روز بوده و از ایجاد هرگونه مزاحمت سیاسی علیه آن پرهیز کند. نه فقط مترسکی نظیر مجتبی خامنه ای، بلکه در حالت فرضی بازهم اضطراری تر و به شرط ثابت ماندن پارامترهای کنونی، شخصی بمراتب ضعیفتر از او هم ممکن بود که به سمت رهبر رژیم اسلامی منصوب گردد.
اکبر تک دهقان
۱۲ مارس ۲۰۲۶- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
---------
توضیحات:
در مقاله دیگری از همین نگارنده، فرضیات دیگری مبنای ارزیابی قرار گرفته و انتخاب یک رهبر ناتوان بعنوان یک «احتمال ضعیف» تلقی شده است. در این حالت، سپردن بخش بزرگی از اختیارات رهبری به رئیس جمهور بعنوان عامل ایجاد توازن در موقعیت یک رهبر ضعیف در نظر گرفته شده است. در حالتی که هم اینک اتفاق افتاده، درواقع یک رهبر ناتوان به مصدر رهبری منصوب شده و ضعف رهبری او باید با قدرت سپاه پاسداران و نیروی بسیج جبران گردد. تفاوت موضوع در آنجا است که مبنای تحلیل فوق، موقعیت و موضع دولت مسعود پزشکیان و سیاست دلخواه او برای از سرگیری مذاکرات با امریکا معیار قرار گرفته است.
یک تحلیل سیاسی بطور واقعی و نه ذهنی، تنها با لحاظ پارامترهای سیاسی موجود شکل نمیگیرد، بلکه باید تمایل و گرایش ناظر بیرونی رویدادهای سیاسی را هم جزء بازیگران دخیل در شکل دادن به روندهای سیاسی بحساب آورد- یعنی همه آنچه که تحت عنوان «منافع» بازیگران و ناظران در حوادث سیاسی فرمولبندی میگردد. ایجاد توازن میان گرایش ناظر بیرونی و کشف و لحاظ وقایع سخت عینی مستقل از ناظر بیرونی، در اکثر موارد بطور نصفهنیمه صورت میگیرد و نه بطور کامل.
رژیم اسلامی تحت مواضع نیروی مسلط آن، نظیر جنگ تجاوزکارانه ۸ ساله، به سیاست تبدیل جنگ کنونی به جنگی طولانی روی آورده است. در چنین حالتی در وهله اول، تعیین رهبر از میان اصلاح طلبان، اهمیت خود را برای یک تحلیل سیاسی از دست میدهد. با تمام اوصاف، از دید این نگارنده، جناح مسعود پزشکیان بدلیل وضعیت بشدت غیرقابل تحمل معیشتی جامعه، تلاش های خود برای قبولاندن نوعی سیاست مذاکره به کل سیستم حاکم را بطور کامل کنار نخواهد گذاشت.
مقاله قبلی مورد بحث در این نشانی:
https://j-shoraie.blogspot.com/2026/03/blog-post_4.html
ـــــــــــــــ