سه‌شنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۹۱

ژورنالیسم محفلی در خارج، در خدمت سرکوب و تحمیق!

 
 
اکبر تک دهقان
21 شهریور1391-11 سپتامبر 2012
 
سایت "پیک ایران"، یکی از سایتهای عمومی خبررسانی در خارج، ظاهراً سایتی مدافع دموکراسی، حتی چپ است. نحوه خبررسانی و تبلیغات بعضاً ضدکمونیستی افراطی و حتی غیرانسانی آن، بیننده این سایت را حداقل به تعجب- اگر نه به تهوع!-، دچار میسازد. آخرین نمونه تبلیغات اسلامی- ارتجاعی آن، که هیچ سایت دموکراتیک بورژوایی هم، بساده گی به دامن آن نمی غلطد، موردی است، که به افشاءگری علیه "جنایات" ادعایی سربازان ارتش سرخ در برلین، در روزهای پایانی جنگ دوم جهانی در بهار سال 1945، میپردازد*1. اینکه این سایت، به این مطلب سرتاپا بی ارزش، از موضع عقب مانده ترین نوع راستهای افراطی آلمانی، و بی ربط به زندگی در جهان کنونی، فقط لینک داده است، از قباحت عمل مسئولین آن کم نکرده، بلکه بر آن می افزاید.
 
سایت "پیک ایران"، به یک سایت وابسته به رژیم ترور اسلامی لینک داده است- همراه با کلی کامنت های چندش آور، ضد کمونیستی، ضد شوروی، ضد روسی، و آشکارا راسیستی ذیل مطلب. در این لینک، گزارشی سطحی و مسخره و بدون ذکر منابع جدی، پیرامون گویا: تجاوز سربازان ارتش سرخ، به زنان و دختران آلمانی در برلین  بهار سال 1945، وجود دارد. اینکه نحوه تنظیم این مقاله، آنهم با استفاده از اسنادی نظیر"گفته میشود"، پیرامون نبرد بزرگ ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، در مقطع تاریخی رهاسازی بشریت از سلطه هیولای فاشیسم، تا چه حد سطحی و غیرجدی است، جای تأکید ندارد. حتی سایتهای وابسته به سلطنت طلبان، در ارجاعات ضد شوروی و ضد کمونیستی خود، بقدر کافی سبک سنگین کرده، برای جلوگیری از آبروریزی، به هر اقدامی از این نوع متوسل نمیشوند.
 
در لینک سایت "پیک ایران"، ادعا میشود:
 
"گویا گفته می شود سربازهای روس حتی به تجاوز تشویق شده بودند و این را دستور استالین برای انتقام از آلمانی ها می دانستند."
 
مسئولین این سایت باید تا چه میزان به نفرت ضدکمونیستی، دروغ وعوامفریبی آلوده باشند، که از کسی نقل کنند، رهبر شوروی، کشوری با حدود 195 میلیون شهروند پرتلاش و امیدوار و در شرایط مهلک جنگ جهانی دوم، کسی بوده، که به سربازان تحت امر خود، دستور داده، به زنان آلمانی تجاوز کنند. مرزهای کنونی اروپا، اگر نگوییم، مرزهای سیاسی بخش بزرگی از جهان کنونی، هنوز متأثر از تصمیمات شوروی، حتی شخص ژوزف استالین نخست وزیر این کشور، در دوران مقابله با فاشیسم و حمایت از مبارزات ضد استعماری پس از جنگ جهانی دوم است. هر ادعای دیگری، از این نوع سبک و آغشته به لوده گی ایرانی، علیه سیاستمداران مؤثر دوره فوق جهان، نظیر چرچیل و روزولت هم، ادعایی مسخره و بی ارزش، و شایسته سرزنش است.
 
در این "تحقیق" اسلامی- که به جزوه های آموزشی آخوند ایدوئولوژیک زندان اوین برای بازجویان بند 209 شبیه است-، ادعا میشود، "بر اساس برآورد"[؟!]، گویا 3،7% بچه های بدنیا آمده آلمانی در سالهای 1945 و 1946، پدران روسی داشتند"[؟!] براساس چنین ادعای پوچی، باید هم اینک، حداقل 12 تا 14 میلیون نفر از مردم آلمان، دارای پدران و یا پدربزرگهای روسی، اوکراینی، گرجی، قزاقی، آذربایجانی، ارمنی، ترکمنی، ازبکی، تاجیکی، تاتاری و ... باشند!
 
منابع این به اصطلاح "تحقیق" چیست؟
 
1- یک استاد ادبیات انگلیسی در یک دانشگاه کاتولیک آمریکایی، که در سال 1946، چنین ادعایی مطرح ساخته، بهمین دلیل هم ،از دانشگاه  مزبور اخراج شده است! *2
 
2- یک عکس، که گویا یک سرباز روسی، مشغول گرفتن دوچرخه یک زن آلمانی از دست اوست! کجای این اقدام، جنایت، و به ادعای مطرح شده مربوط است؟
 
3- عکس دیگری که گویا یک سرباز ارتش سرخ، مشغول کشیدن دست یک زن آلمانی است!! این میتواند شوخی و تفریح در روز روشن باشد. بویژه اینکه، سرباز دیگری هم مشغول خندیدن است! اصلاً روشن نیست که این موضوع به سربازان روسی در برلین 1945 مربوط باشد.
 
4- دو زن که در انتهای روزهای جنگ و معلوم نیست در کدام کشور، در حالتی عاصی و درمانده، روی زمین نشسته اند. از چنین صحنه هایی در طول این جنگ لعنتی، میتوانست دهها هزار مورد و در دهها کشور پیش آمده  باشد.
 
5- عکسی از جنازه چند زن روی زمین که بازهم مشت نمونه خرواری از کل جنگ است، و لزوماً به ارتش سرخ مربوط نیست.
 
6- یک کتاب عتیقه که گویا تا سال 2003 "هنوز فروش خوبی داشت"!!! و یکی دو نوشته خاک خورده ضدکمونیستی دیگر.
 
7- بقیه مراجعات این گزارش اسلامی هم، شامل منابعی  نظیر: "برخی منابع"، "گفته میشود" ، "یک نفر"، و فردی سابقاً شاغل در یک "کانال تلویزیونی" راست، و نظایر آن است!
 
نگارنده این سطور، بخش اعظم فیلم های موجود در یوتوب به زبان آلمانی، پیرامون جنگ دوم جهانی را با دقت تماشا کرده است. این فیلم ها دارای صحنه هایی تکراری، اکثراً از سوی منابع آلمانی، آشکارا جانبدارانه، کم محتوا، کارنشده، سطحی وعلیه شوروی تهیه شده اند. با اینحال، بندرت به موضوعی بنام "تجاوز" به زنان آلمانی از سوی سربازان ارتش سرخ، آنهم تجاوز میلیونی، اشاره ای شده است. از میان همه فیلم ها و منابع قابل دسترس برای یک انسان معمولی، آنچه را که به اطلاعات این نگارنده  برمیگردد، میتوانم در چند جمله زیر خلاصه کنم:
 
- فرمانده یکی از واحدهای ارتش سرخ و یا فرماندهی کل ارتش، پیشاپیش دستوری صادر کرده، بشدت به سربازانی که  نسبت به زنان آلمانی، دست به بدرفتاری [تجاوز جنسی] بزنند، اخطار کرده بود.
 
- ادعایی موجود است که دادستان نظامی اتحاد شوروی، برای چند نفر سرباز ارتش این کشور پرونده های نظامی در این رابطه تشکیل داده بوده است.
 
- اتفاقاتی از این نوع، صرفاً شخصی، موردی و پراکنده و بدون اطلاع افراد دیگر صورت گرفته، طوری که گزارش قابل اعتمادی در این رابطه وجود ندارد. در برلین دوره فوق، صدها خبرنگار و روشنفکر علاقمند و دهها هزار نفر کارگران اجباری از سراسر اروپا حضور داشته، دیده، شنیده و گزارش تهیه کرده اند. غیرممکن است، که چنین پدیده ای در سطح میلیونی وجود داشته و اینهمه نماینده گان رسانه های گروهی دوره فوق، تحقیقی جدی و مستند از آن تهیه نکرده اند. اساسا توسل به چنین اقدامی در این سطح، نیاز به سازماندهی و لجستیک و برنامه ریزی ویژه، طی چندین روز و هفته و ماه دارد، تا آمار ادعایی  این "تحقیق" اسلامی تولید شود. مگر سربازان ارتش سرخ، کار دیگری نداشته اند؟‍!
 
- هیچ گزارش رسمی پیرامون این ادعا، از سوی ارتشهای آمریکا و انگلستان، لهستان و فرانسه، که در جریان اشغال آلمان شرکت داشته، یا حتی در کنار واحدهای ارتش سرخ جنگیده اند، وجود ندارد- حداقل گزارشی که جامعه آن را جدی گرفته باشد.
 
در صورتی که تجاوز به زنان و خردسالان، در مناطق اشغالی آلمانی ها در شوروی و شرق اروپا، نه فقط  بطور گسترده وجود داشته، بلکه حتی شخص آدولف هیتلر، در تبلیغ این وحشیگری، بشیوه ای « ادیبانه »، رابطه جنگ و تجاوز به زنان را به فرماندهان خود نیز گوشزد کرده بود. دهها گروه از زنان مناطق اشغالی، به برده گان جنسی سربازان ارتش آلمان تبدیل شده، و تحت نظارت سازمانهای دولتی آلمانی، بطور حرفه ای، ناچار به روسپیگری برای فاشیستها شدند.
 
دولت فاشیستی آلمان، در تاریکی اوائل بامداد روز 22 ماه ژوئن سال 1941، بدون اعلان جنگ، و علیرغم وجود قرارداد عدم تجاوز میان دوکشور، با بسیج بیش از 3 میلیون سرباز، 3600 تانک، 600.000 وسیله نقلیه نظامی، هزاران هواپیمای جنگی، و بیش از 600.000 نفر سرباز از کشورهای متحد خود، یعنی رومانی، مجارستان، فنلاند، اسلواکی و ایتالیا، به خاک کشور صلح دوست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، تجاوز کرد. طبق نقشه های فرماندهان آلمانی، باید طی فقط 8 تا 17 هفته، این کشور اشغال و همه امکانات زندگی مردم، نابود میشد.
 
دستور حمله به شوروی، شخصاً از سوی هیتلر بعنوان صدراعظم انتخابی و "محبوب" آلمان، در روز31 ژوئیه 1940، به روسای ارتش ابلاغ شده بود، که تا ماه مه سال 1941، ارتش آلمان را برای جنگ علیه اتحاد شوروی آماده کنند. هیتلر، هدف از جنگ را رسماً، تصرف "قلمرو زندگی در شرق اروپا برای نژاد برتر آریایی"،  و "نابودی یهودیان و بلشویکها"، اعلام کرده بود. طی این فرمان، میبایستی همه جمعیت 195 میلیونی اتحاد شوروی، وادار به فرار از سرزمینهای خود گشته، یا به بردگی کشانده شده، از طریق گرسنگی دادن نابود شده، و یا مستقیماً بقتل میرسیدند.
 
دارودسته خونخوار نازیها، با حمایت وسیع جامعه آلمان دوره فوق- که خود، دوره تاریخی روشنگری و رفرم در مسیحیت را هم پشت سر گذارده، فلسفه و ادبیات وعلم تولید کرده، چندین جایزه نوبل در کیسه داشتند-، صریحاً از جنگ علیه شوروی، بعنوان "جنگ نابود کننده Vernichtungskrieg"، که باید طی آن از هرگونه ترحمی علیه غیرنظامیان، بویژه زنان و کودکان، خودداری شود، نام میبردند. فاشیسم وحشی آلمانی، پیش از این یورش، کشورهای مستقل اتریش، چکسلواکی، لهستان، فرانسه، هلند، بلژیک، دانمارک، نروژ، و مناطقی در جنوب اروپا را بدون اعلان جنگ و با توسل به بمبارانهای شبانه، و قتل عام صدها هزار نفر مردم صلح دوست، به ویژه از میان غیرنظامیان، به تصرف درآورده، و شهرهای انگلستان، بخصوص لندن را، به تلی از خاکستر مبدل ساخته بود.
 
موضوع تهاجم بربرمنشانه ارتشهای آلمانی و متحدان آن به کشور اتحاد شوروی، چنان غافلگیرانه و دور از عقل بود، که رهبری  این کشور، حتی 11 روز در این رابطه سکوت کرد، تا مبادا مهاجمین هر چه بیشتر تحریک شده، آن را بمثابه اعلان جنگ رسمی از سوی شوروی تلقی کرده، بر شدت حملات خود بیفرایند. تنها در روز 3 ژوئیه، استالین نخست وزیر جدید شوروی، با صدایی لرزان  و در یک پیام رادیویی، موضوع  تجاوز وسیع  آلمان را، به مردم این کشور اطلاع داد.
 
حملات آلمان- که همه قدرت تخریب قاره اروپا را علیه شوروی بکار انداخته بود-، عاقبت از دسامبر سال 1941، رو به ضعف رفت. محاصره مسکو از سوی ارتش آلمان، با مقاومت بی امان مردم، سپس حملات موفق ارتش سرخ در هم شکست، و طی چندین پیشروی بزرگ، موقعیت نظامی اتحاد شوروی بهبود یافت. کشور شوروی تحت شرایطی بسیار نابرابر، سرمای سخت زمستانی و فرصتی ناچیز، با جابجایی  هزاران کارخانه و تأسیسات کلیدی، به حجم  یک و نیم میلیون واگن قطار، از روی رودخانه ها و دریاچه های های یخ زده و گل و لای، و با تحمل تلفات انسانی بسیار سنگین، حتی انتقال میلیونها نفر از مردم از بخش اروپایی به بخش آسیایی، بویژه یهودیان و برای در امان ماندن از قتل عام نازیها، بتدریج قدرت نظامی، بسیج نیرو و لجستیکی خود را چندین برابر ساخت. "جنگ برق آسا"ی فاشیستهای درنده خو، که قرار بود نظیر کشورهای اشغال شده دیگر اروپا، اتحاد شوروی را نیز با سرعت به زانو درآورد، مبدل به تله ای هولناک شد، که ارتشهای مهاجم از آلمان، ایتالیا، رومانی، مجارستان، چکسلوواکی، فنلاند و صدها هزار داوطلب فاشیست برای نابودی شوروی از کل اروپا، در آن به دام افتادند. با پیروزی ارتش سرخ در زمستان 1942- 1943 در استالینگراد، روند شکست قطعی آلمان، مسلم شده، رهایی از توحش فاشیستی و پایان جنگ جهانی دوم، به چشم اندازی قابل دسترس برای همه مردم اروپا مبدل شد.
 
زمانی که نیروهای بسیار منظبط، دارای فرمانده هان پرتجربه و کمیسرهای سیاسی کمونیست بعضاً زن ارتش سرخ، همراه با صدها روشنفکر و هنرمند و روزنامه نگار، در ماههای منتهی به شکست فاشیسم در سال 1945 وارد برلین شدند، فاصله ای از مسکو تا برلین را، تماماً در جنگ رو در رو، شبانه روزی و نفس گیر، در لابلای تلی از ویرانیها و انبوه جنازه ها، و طی بیش از 4 سال، پشت سر گذاشته بودند. نه آنطور که سایت "پیک ایران"، بنقل از منبع اسلامی خود القاء میکند، گویا تفریح کنان و خندان و شادان، علیرغم تسلیم شدن آلمان، و برای انتقام گیری و لذت بردن از تجاوز به زنان، به برلین آمده بودند.
 
اتحاد شوروی بنا به اعلام همه منابع جدی و دولتی در غرب، و نه منبع مزخرفی نظیر سایت "انتخاب" و بلندگوی خارج از کشوری آن، بار اصلی جنگ علیه فاشیسم را بر دوش کشید؛ از این طریق هم، صدها میلیون سرباز و غیرنظامی از انگلستان و فرانسه و آمریکا و بقیه اروپا، از کشته شدن و یا آسیب دیدن در طی جنگ، نجات یافتند. مهاجمین آلمانی، بین 24 تا 40 میلیون نفر از مردم شوروی، قبل از همه، اسیران جنگی، یهودیان، کارگران، کمونیستها، سالخورده گان، کودکان و زنان را، بطور سازمانیافته، به قتل رساندند. بخش اعظم شهرها، روستاها، کارخانجات و مزارع، راهها، پلها و ساختارهای اقتصادی-اجتماعی، که مردم این کشور، پس از ویرانیهای جنگ اول جهانی و جنگ داخلی 5 ساله، تنها با اتکاء به کار خود و نه غارت دیگران، ایجاد کرده بودند، نابود گشتند.
 
نیروهای اشغالگر آلمانی، تنها طی روزهای اول تجاوز، بیش از 90 هزارتن از غیرنظامیان یهودی را در  جنگلی در کنار یک روستا در اوکراین، به معنی واقعی کلمه سلاخی کردند- از آنجا که از طریق شلیک شخصی و گروهی، قادر به کشتار مردم به تعداد دلخواه و در زمان تعیین شده نبودند.*3
 
در اروپای قبل از وحشیگری هیتلری، بیش از 9 میلیون یهودی، بعنوان شهروندان پرتلاش، بافرهنگ و پیشرو این کشورها زندگی میکردند، که در پایان جنگ، بیش از دو سوم، یعنی بیش از 6 میلیون نفر از آنها، به شیوه ای صنعتی و برنامه ریزی شده، با تأیید فعال و یا ضمنی اکثریت مردم آلمان، قتل عام شده بودند.
 
زمانیکه نیروهای ارتش سرخ در روزهای ماه آوریل و مه سال 1945، وارد اطراف و سپس مرکز شهر برلین شدند، از این شهر بمعنای واقعی کلمه، جز ویرانه ای باقی نمانده بود. تنها بیش از 2.5 میلیون سربازآلمانی در برلین و اطراف آن، پس از شکستهای پی در پی، خود را به واحدهای ارتش سرخ تسلیم کردند- نه آنطور که در برخی منابع ارزان ادعا میشود، گویا: قهرمانانه جنگیدند. میلیونها مردمی که تحت ترور نازیها در شهر محبوس مانده بودند، جز مشتی شبه انسانهای گرسنه و زخمی و مچاله شده در زیرزمینها نبودند.
 
این ارتش سرخ بود، که با سرعت، بازسازی و تأمین حداقل نیازهای زندگی مردم را برعهده گرفت. طی روز اول و روزهای بعدی، بدرخواست مسئولین ارتش شوروی و سازماندهی از طریق آن، برای همه مناطق برلین، شهردارانی از میان آلمانیها تعیین شدند. حتی هنوز دارودسته جنایتکار هیتلر و گوبلز در زیرزمین ساختمان صدارت اعظم زنده بودند، که سربازان شوروی دست به بسیج مردم برای پاکسازی خیابانها، تقسیم نان و آب و سوخت، میان مردم بدبخت و مفلوک پایتخت آلمان زدند- مردم فاسد شده، نژادپرست، بدوی، و مریض و دیوانه ای، که خود از مسئولین اصلی همه مصائب ضد انسانی ناشی از جنگ، و کشتار 55 میلیون انسان در جهان بودند. جمله ای از دوره فوق، و از زبان یکی از نویسنده گان آلمانی نقل شده، که مضمون آن چنین است:
 
اگر ارتش سرخ، تنها یک دهم جنایاتی را، که آلمانیها علیه مردم شوروی، بویژه غیرنظامیان مرتکب شدند، بعنوان انتقام کشی انجام میداد، حتی یک نفر آلمانی در اروپا باقی نمی ماند!
----------
لمانآلمانآآا       ذذد
توضیحات:
 
*1- نشانی این به اصطلاح "افشاء گری"، بنقل از سایت "پیک ایران"، سایتی در بهترین حالت با گرداننده گانی کودن و فرصت طلب، در اینجا نقل میشود- هر چند نقل چنین مطلبی از منابع تبلیغی یک رژیم فاشیستی- اسلامی، خود کمکی به تبلیغات ضد دموکراتیک آن خواهد بود:
 
نشانی مطلب در ستون دوم از سمت راست، تحت نام: "لینکهای ارسالی خواننده گان"، و با عنوان:
 
" گزارش تکان دهنده از تجاوز فاتحان برلین به دختران آلمانی + تصاویر"، درج شده است.
 
این لینک تا ساعت 19.00 روز جمعه 7 سپتامبر، در ردیف لینک چهارم از بالا قرار داشته، تا دو روز بعدی هنوز در صفحه اول سایت، تحت عنوان "لینکهای ارسالی"، موجود بود. این گزارش به دلیل تبلیغ آن از سوی سایت "پیک ایران"، در دهها سایت رژیمی و لیبرال دیگر هم درج شده است. این مطلب در خود سایت رژیمی "انتخاب"، به " پرخواننده ترین مطلب" ارتقاء یافته، طی فقط 3 روز، بیش از 49000 بار برای خواندن آن کلیک شده است؛ و این بدون همدستی سایت " پیک ایران"، غیرممکن بوده است.
 
*2- رئیس محترم سایت "پیک ایران" در سال 2012  در اسکاندیناوی! به جهنم که یک استاد ادبیات ضدکمونیست افراطی انگلیسی، در سال 1946 و از یک دانشگاه  کاتولیک آمریکایی، اخراج شده است!
 
*3- جدیدترین تحقیقات، از وجود 1500 محل کشتار دسته جمعی غیرنظامیان یهودی در اوکراین، خبر میدهد:
 
"در کنار گور دسته جمعی، یک پله موقت کنده شده بود. یهودیان، تحت ضرب و شتم نگهبانان آلمانی، میبایستی لخت میشدند. هر خانواده ای تماماً لخت، یکی بعد از دیگری، پدرها، مادرها و بچه ها، پله ها را پایین میرفتند. آنها صورت خود را بر روی سایر جنازه هایی، که چند لحظه قبل بر روی زمین افتاده بودند، قرار میدادند. یک پلیس آلمانی بنام " هومپل"، کاملاً ایستاده از کنار گور و انسانهای بیحرکت عبور میکرد. او با یک کلت در دست، یهودیان را یکی بعد از دیگری، از طریق شلیک به پشت گردن، به قتل میرساند"- بنقل از منبع بالا
------
 
اصل مسئله، سکوت در برابر نتایج تبهکارانه جنگها، از جمله جنگ جهانی دوم، علیه غیرنظامیان، بطورخاص، علیه زنان و کودکان نیست. البته که باید از ستمهایی که بر مردم و همه مردم رفته نوشت، تا از تکرار توحش علیه حقوق انسان جلوگیری گردد. اما موضوع این است، آیا باید به یک منبع فاشیستی وابسته به رژیم بربرمنش اسلامی مراجعه کرد، تا از موضوعات بسیار حساسی نظیر رفتارهای فرضاً نادرست و یا اشتباهات سربازان متفقین در جنگ دوم جهانی، گزارش ارائه شود؟
 
رژیم اسلامی، نه در سال 1945، بلکه همین امروز در زندانهای خود، مبتکر تجاوز جنسی سازمانیافته به زندانیان است. اقدامات ضد انسانی  این دارودسته خون آشام، علیه دختران جوان و بیگناه دهه 60، که از پشت میز کلاس به سلولهای انفرادی کشیده شده، تحت شکنجه قرار گرفته، با توسل به دستورات قرآن لعنتی، مورد تجاوز واقع و سپس به جوخه اعدام سپرده شدند، امروزه بر همگان آشکار شده است. سایت لیبرال- اصلاح طلب "انتخاب"، درست برای پوشاندن وحشیگریهای وابستگان به خود در دهه 60، دست به کشف موارد "تجاوز" در تاریخ شوروی میزند، تا جنایات رژیم اسلامی را لاپوشانی کند. سایت به اصطلاح دموکراتیک "پیک ایران"- که عناصر آن که بیش از 20  سال در اروپا زندگی کرده، با استفاده از منابع دولتی، سایت خبری دایر کرده اند-، داوطلبانه دست به خدمت به این سیاست سرکوبگرانه میزند.
 
سایت "پیک ایران"- که زمانی ظاهری معصوم و چپ برای خود ساخته بود-، امروزه به سایتی "بولو وار"، سبک و غیرجدی، منبعی برای تبلیغ لودگی، تمسخر و شوخی نوع ایرانی، و ارگانی نظیر رونامه های جنجالی و هیجان ساز، با سطح کیفی بسیار ناچیز مبدل شده، که نیازهای بدوی انسان مریض تحت یک رژیم فاشیستی را ارضاء کرده، مانع از یادگیری و رشد فکری او میشود. این سایت، اخبار وتیترهایی بشدت سرکوبگرانه و غیرانسانی را، بدون هیچ توضیحی، از منابع رژیم اسلامی در بلندگو کرده، درگسترش دروغ و تبهکاری و ضددموکراتیسم این رژیم جانی، آنهم در خارج از کشور، مشارکت میکند.
 
سایت مزبور، بنابه تجربه شخصی این نگارنده، لینک مطلبی در یک سایت چپ و دموکراتیک از تاریخ فدایی، حتی درشرایط مبارزات خیابانی سال 1388 را درج نکرده، درست همان روز، لینکی از مطلبی تماماً ضدکمونیستی و مشمئز کننده را، درج میکند. فرد صاحب لینک ضدکمونیستی مزبور، 2 روز بعد با خوشحالی از بازدید بیش از 10 هزار نفر از مطلب خود، آنهم طی فقط یک روز گزارش میدهد، که تماماً، به تبلیغ آن از سوی "پیک ایران" برمیگشت. 
 
فقط  به برخی از آخرین تیترهای مطالب بی مقدار و یا سرکوبگرانه این سایت نگاه کنید:
 
-اعزام یک هزار و 540 مبلغ از حوزه علمیه خواهران به دانشگاه‌ها
 
حکومت اسلامی، برای تشدید سرکوب در دانشگاهها، دست به اعزام هرچه بیشتر مزدوران مواجب بگیر به مراکز آموزشی کشور میزند. سایت به اصطلاح دموکراتیک، آنهم در خارج از کشور، آن را " اعزام یک هزار و 540 مبلغ از حوزه علمیه خواهران به دانشگاهها"، نام گذاشته، مراجعین سایت خبری خود را ترور روانی میکند.
 
-"شناسایی 30 خبرگزاری جعلی توسط ارشاد".
 
دستگاه تفتیش عقاید و سرکوب رژیم فاشیستی، از فعالیت خبری مخالفین رژیم تحت عنوان "جعل نام" خبرگزاری، جلوگیری میکند. سایت پیک ایران هم، عین ادعای رژیم را، نظیر یک بلندگوی حکومتی پخش میکند! حداقل اصلا روشن نیست، که این موضوع بر سر چیست و اهمیت آن در کجاست؟
 
حال مثلاً اطلاعات تفریحی و زیبا، در واقع اما، اطلاعات بی ارزش برای تحمیق انسان، در جامعه ای که، رژیم حاکم و اپوزیسیون لیبرال و سلطنت طلب آن، طی 34 سال، به همین فعالیت اشتغال دارند.
 
-عکس / زنگ تفریح جالب دانش آموزان چینی
تحمیق مردم بنقل از سایت شکنجه گران بند 209، سایت بازتاب
 
 
-هنرنمایی با خوراکیها و اشیاء
 
-لبخند را هدیه دهید
 
بمراتب مسخره تر از عناوین فوق، حتی اخباری با عنوان "قتل زن بدلیل خیانت" و تیترهایی تحقیر آمیز نسبت به جان انسان و نظایر آن است که این سایت، بوفور آنها را تکثیر میکند.
 
بخش اعظم منابع مستقیم سایت "پیک ایران"، منابع اسلامی و سلطنت طلب و ضدکمونیست افراطی هستند.
 
- جریان "اتحاد فداییان کمونیست"، در نشانی سایت رسمی، و نشریه آنلاین بی محتوای خود http://fedayi.org، به سایت "پیک ایران"، تحت عنوان "اتاق خبر"، لینک داده است. این، به زبان سیاسی و غیرسیاسی، یعنی این سایت خبری، وابسته به این "سازمان"، و یا مورد حمایت این جریان است. این به اصطلاح "سازمان"- که تاکنون قادر به سازماندهی یک راهپیمایی 10 نفره در خارج از کشور نشده است-، در همان حال اما، مدافع افراطی مطالبه ای ضددموکراتیک، مبنی بر لزوم جدایی سیاسی میلیونها نفر مردم اسیر و عاصی از یکدیگر، تنها بدلیل وجود زبانها، لهجه ها، ضرب المثل ها و لباسهای روستایی مختلف در ایران است!
 
محفل فوق، اخیرا حتی، شعاری تحت عنوان "حق ملل در تعیین سرنوشت خویش تا جدایی کامل" را،- مختص دوران مبارزات ملل مستعمره علیه قدرتهای استعماری در قرون نوزدهم و بیستم-، که معلوم نیست، چه ربطی به کشور واحد ایران در قرن بیست و یکم دارد، در ذیل یکی از صفحات نشریه مضحک اینترنتی خود- پر از رنگ و نقاشی و شعارها و تیترهای درشت و با مزه برای کودکان 2 تا 3 ساله-، می آورد؛ بدون اینکه حتی یکبار قادر شده باشد، یک بحث حداقل علمی در توضیح مسئله "ملی" خود، آنهم در سطح توسعه یافتگی بورژوایی جامعه کنونی ایران ارائه دهد. گویا 75 میلیون مردم کوفته، درمانده و افسرده ایران، پس از تحمل 34 سال ترور فاشیستی اسلامی، درست همین یک مورد، یعنی تبدیل کشور به جهنم جنگهای قومی را کم داشته اند!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

چهارشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۹۱

اطلاع به بازدید کننده گان

 
بازدید کننده گرامی
 
وبسایت " بیژن جزنی"، مختص بازنویسی و انتشار آثار بیژن جزنی، با انتشار مقاله " در باره آگاهی و خود انگیختگی"، به روز شد.
 

جمعه، تیر ۳۰، ۱۳۹۱

تسریع روند سرنگونی رژیم سوریه و تأثیرات آن بر ایران!


 

اکبر تک دهقان
30 تیر 1391- 20 ژوئیه 2012
رژیم سرکوبگر و شبه فاشیستی حاکم بر سوریه، در معرض سرنگونی است. رژیمی که از آغاز جنبشهای اعتراضی در ماه مارس سال گذشته میلادی تاکنون، مسئول قتل بیش از 16000 نفر از مردم این کشور است. حکومت بشار اسد، آخرین پناهگاه رژیم ترور اسلامی ایران در خاورمیانه است. با سقوط آتی رژیم سوریه، تحولات سیاسی خاورمیانه پس از سال 1388 شمسی، بازهم به حوزه ایران نزدیک میگردد.
رژیم ترور اسلامی در ایران، هم اینک با عواقب تشدید تحریمهای بین المللی در مقابله با برنامه هسته ای آن، دست به گریبان است. این تحریمها قبل از همه دامن فروش نفت، یعنی منبع اصلی تأمین و تضمین ارتکاب همه جنایات و ویرانگریهای تاکنونی آن را گرفته است. این رویداد بسیار پراهمیت در تمام دوران موجودیت این نظام آدمکشی، به شدت گیری بحرانهای درونی و بیرونی حکومت اسلامی، منجر شده است. سرکوب هرچه افسارگسیخته تر مردم و رواج اعدامهای گسترده زندانیان اجتماعی و سیاسی، چیزی جز بازتاب وضعیت بحرانی کنونی رژیم اسلامی نیست.
پس از چندین جنبش اعتراضی شورش گونه در دهه 70 شمسی، عاقبت از انتهای سال 1384، تلاشهای سندیکایی کارگران، قبل ازهمه راننده گان شرکت واحد تهران، تسریع گردید. این تحرکات موجب یک خیزش هر چند صنفی، اما کاملاً متفاوت از همه سالهای گذشته گردیده، زنگ پایان رکود در جنبش انقلابی را به صدا در آورد. اعتراضات اول ماه مه سال 1385، که به شواهد حوادث بعدی، اعتلاء جنبش کارگری را بنمایش گذاشت، این تغییر کیفی در محتوای مبارزات مردم را روشن ساخته، رویدادهای پی در پی پس از آن نیز، این را بصراحت عریان ساختند.
رسوایی بزرگ رژیم اسلامی در جریان تقلب انتخاباتی وسیع خرداد 1388، که مردم به امید ایجاد اندک روزنه ای در زندگی روزمره، در آن شرکت کرده بودند، بیکباره انفجار خشم جامعه را موجب شده، اعتراضات میلیونی در تهران و برخی شهرهای دیگر به راه افتاد. در این شرایط سیاسی متحول، نه یک نیروی رهبری کننده و برنامه دموکراتیک انقلابی وجود داشت، و نه نسل جوان، دارای درجه ای از خود آگاهی به این محدودیت استراتژیک بود. نتیجه آن، پیدایش ائتلافی نانوشته میان توده انقلابی بپاخواسته و جناحی از رژیم اسلامی، تحت عنوان " اصلاح طلبان" حکومتی بود؛ همان نیروی فاشیستی که نقش اصلی را در تثبیت این رژیم جنایتکار، از طریق قتل عامهای هولناک دهه 60، و ادامه جنگ ویرانگرانه ایران و عراق داشت.
حکومت اسلامی، با توسل به سرکوبی جنایتکارانه، در عین حال همدستی " اصلاح طلبان" داخل و خارج از کشور با آن، مبارزات مردم را در انتهای سال 1388، در محاق فرو برد.  جنبش اعتراضی در ادامه خود هم، بدلیل عدم توانایی جامعه در ایجاد یک آلترناتیو سازمانی و برنامه ای مستقل از رژیم اسلامی، تاب و توان خود را از دست داد. این مبارزات شکست نخورد، و تثبیت رژیم اسلامی به معنای حقیقی آن، دیگر امکانپذیر نبود- از آنجا که، هیچیک از مؤلفه هایی که در حوزه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، همچنین عرصه بین المللی، برای به شکست کشاندن قطعی مبارزات مردم ضروری بودند، دیگر وجود خارجی نداشتند. با فروکش کردن این مبارزات اما، آتشی که پس از سه دهه ناکامی و سرخورده گی سرباز کرده بود، در زیر خاکستر به حیات خود ادامه داد.
ناتوانی جامعه از ایجاد یک قدرت سازمانیافته، نه صرفاً بدلیل پراکنده گی گروهها و یا انفعال سیاسی محافل خارج از کشوری، بلکه قبل از همه، بدلیل نابودی یک نسل کامل از بخش آگاه جامعه در کشتارهای دسته جمعی دهه 60 غلبه گردیده بود. نسل بعدی که در جهنمی از خون و کثافت تولد یافت و رشد کرد، خود به طعمه ساده ای برای تبلیغات ضدکمونیستی و ضدانقلابی اصلاح طلبان، سلطنت طلبان، طیف توده ای- اکثریتی و چپ صنفی مبدل شده، از هر گونه آموزش سیاسی جدی و کسب سنتهای مبارزات انقلابی، محروم گشت. این نسل قادر به ایجاد ارتباط میان خود و تاریخ نسل گذشته نشده، در بهترین حالت، به کند و کاو در لابلای ادبیات بی آزار چپ محفلی ضد مبارزه انقلابی پرداخت.
 
عدم شکل گیری یک آلترناتیو سیاسی وضعیت موجود در داخل کشور، موجب افزایش هر چه بیشتر نقش عامل خارجی، یعنی قدرتهای امپریالیستی و سازمانهای بین المللی نزدیک به این قدرتها گردیده است. با حمایت دولتهای غربی، تاکنون چندین نشست و کنفرانس از سوی " اصلاح طلبان" خارج، که خود را نزدیک به جناحی از رژیم اسلامی معرفی میکنند، صورت گرفته، و هیچیک نیز به ایجاد یک نیروی جدی و تأثیر گذار در معادلات سیاسی داخلی و بین المللی، منجر نشده است. قوی ترین احتمال در این زمینه، ادامه این روند، و بازهم بی نتیجه ماندن آن است. کشمکشهای حکومت اسلامی و طرفین بین المللی آن، و تعمیق تضادهای جامعه و رژیم اسلامی اما، بر زمینه های واقعی و نه خیالی متکی بوده، از این رو، بدیهی ترین چشم انداز، حدت یابی هر چه بیشتر آن در هفته ها و ماههای آتی است.
سرنگونی قریب الوقوع رژیم سوریه، در کنار عامل تحریم نفتی رژیم اسلامی از سوی قدرتهای غربی، به روند تحولات سیاسی در ایران شتابی خواهد داد، که در تمام دوران سلطه وحشیانه  حکومت ترور وجود نداشته است.
-----------------------

 

شنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۹

اطلاع به بازدیدکنندگان سابق وبسایت دموکراسی اقتصادی


بازدیدکننده گرامی!

وبسایت دموکراسی اقتصادی، با هدف کمک فکری به تدوین یک سیاست اقتصادی رادیکال- دموکراتیک در ایران آینده، مجدداً و این بار در سرور بلاگ اسپات، گشایش می یابد. این وبسایت از تاریخ 27 نوامبر 2006 تا 15 مه 2007 ( 25 اردیبهشت 1386)، در سرور بلاگفا، تحت نشانی
www.nirouye-kar.blogfa.com فعالیت داشت. در طول مدت یاد شده، مجموعاً 32 مقاله اقتصادی و مالی ترجمه، و با ارائه توضیحات ضروری در اختیار علاقمندان قرار گرفت.

وبسایت دموکراسی اقتصادی، بدلیل محدودیتهای مسئول آن از یکطرف و تشدید سیاست کنترل حکومتی علیه سرورهای داخلی از طرف دیگر، از سوی مسئول این وبسایت از شبکه جهانی اینترنت حذف گردید. در دور جدید فعالیت، نگارنده تلاش میکند، این وبسایت را حداقل هفته ای یکبار به روز سازد.

با تشکر از بازدیدهای شما، و توصیه این وبسایت به دوستان علاقمند خود!
اکبر تک دهقان، 18 اردیبهشت 1389- 8 مه 2010

سه‌شنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۸

سیستان و بلوچستان: سرزمین محرومیت و مقاومت!


اکبر تک دهقان
انتشار دوم: 11 اسفند 1388- 2 مارس 2010

مطلبی که در زیر میخوانید، انتشار دوم و بدون تغییر مقاله ای است، که در مقطع شروع مبارزه مسلحانه در سیستان و بلوچستان از سوی جریان "سازمان جندالله ایران"، بعدها: "جنبش مقاومت مردمی ایران"، نگاشته شده است. اقدام به انتشار دوم مقاله، در شرایطی صورت میگیرد که رهبر این جریان، عبدالمالک ریگی، در توطئه ای مشترک از سوی دولتهای اسلامی پاکستان و ایران، بازداشت شده، تحت شرایط غیرانسانی بازجویی در زندان حکومت اسلامی نیز، به مقابل دوربینهای تلویزیونی کشانده شده است.

مطلب فوق به دلیل برخورد اولیه در نوع خود و همچنین اطلاعات موجود در آن، میتواند برای علاقمندان به موضوع در شرایط ویژه فعلی، مفید باشد. انتشار دوم مقاله با تأکید بر این خواسته صورت میگیرد، که سازمانهای بین المللی حقوق بشر، میبایستی براساس وظایف خود، از حقوق انسانی عبدالمالک ریگی و فرد همراه او در بازداشت رژیم اسلامی دفاع نموده، مانع از اعمال شکنجه های بربرمنشانه علیه آنها گردند.
---------------------------------


انتشار اول:
16 خرداد 1385- 6 ژوئن 2006

طی چند ماه اخیر، مشخصاً از انتهای سال گذشته، گروهی تحت عنوان " سازمان جندالله ایران" که خود را نزدیک به شهروندان بلوچ با سنت مذهبی سنی معرفی نموده، دست به اقدامات مسلحانه، علیه رژیم ترور اسلامی زده است. بعلت وجود برخی زمینه های مذهبی، قومی و موضوعاتی نظیر فعال بودن باندهای قاچاق مواد مخدر در منطقه، سازمانها و فعالین چپ نسبت به آن با بی تفاوتی برخورد نموده اند؛ این اما همه مشکل نیست. بلکه برخی حتی با انجام یک قضاوت مبهم ( از جمله از سوی نگارنده این سطور)، بر زمینه همان پیشداوریهای پیش گفته دست به موضع گیری زده، ناخواسته در میان مخاطبین خود، موجب ایجاد سوء برداشت شده اند. لازم به توضیح نیست که عنوان " جندالله " و قتل یک گروگان در مقابل دوربین فیلم برداری، و نیزعدم انتشار بیانیه رسمی و منطبق بر ادبیات سیاسی رایج، خود به ایجاد ابهام و اغتشاش کمک میکند. مطلب حاضر به سهم خود تلاش میکند، بخشی از ابهامات موجود در این زمینه را روشن ساخته، در احترام به خلق شرافتمند، تحت فقر و سرکوب بلوچ و سیستانی، سوء تفاهم ایجاد شده را جبران و حق مطلب را در این زمینه ادا نماید.

نام جریان " سازمان جندالله ایران"، اولین بار پس از عملیات نظامی در مسیر جاده زابل- زاهدان( تاسوکی) در روز 25 اسفند سال گذشته، بر سر زبانها افتاد. این عملیات به کشته شدن 23 نفر از مسئولین سیاسی و امنیتی محلی رژیم اسلامی و به گروگان گرفته شدن 7 نفر دیگر، منجر شد. این سازمان دو نفر از گروگانهای خود را در اقدامی تلافی جویانه علیه جنایات رژیم اعدام کرده، فرد دیگری را نیز، در پی انجام یک مصاحبه رادیویی مسئول این گروه آزاد کرد. اینکه عناصری از گروه فوق، چه برخوردی به گروگانهای تحت اختیار خود نموده اند، تغییری در اصل حق مردم به توسل به مقاومت مسلحانه، علیه یک رژیم بربرمنش نمی دهد. چنین حقی یک حق شهروندی، و در موازین حقوقی بین المللی نیز، برسمیت شناخته شده است.

دقت و کنکاش در مصاحبه ها و اطلاعیه های سیاسی آقای عبدالمالک ریگی( بلوچ)، تصویر یک خشونت طلب، ناسیونالیست افراطی و یک متعصب مذهبی را از او ارائه نمی دهد؛ بر عکس، او بمراتب به یک لیبرال مبارز، شهروند آگاه و حساس، نزدیک تر است. اما او نیز در سن 23 سالگی، ضمن داشتن توانایی های بیش از سن خود در درک شرایط و انتخاب شیوه زندگی، دارای کمبودهای خاص خود نیز است. احزاب سیاسی این کشور، با سنین بالای 50 و 60 سال اعضای کمیته مرکزی آنها، نقاط ضعف و ندانم کاریهایشان از گروه آقای ریگی کمتر نیست؛ چه بسا چندین برابر بیشتر است؛ فقط از نوع دیگری است! بویژه اینکه محفل بازان حرفه ای سراسری یاد گرفته اند، لاابالیگریها و اشتباهات مهلک بعضاً تبهکارانه خود را، حتی به فضیلت ارتقاء دهند. آقای ریگی بلافاصله جنایت صورت گرفته از سوی افراد وابسته به گروه خود را رد کرده، اقدامات دسته جات تروریست در جاده بم- کرمان در روز 23 اردیبهشت 85 را که منجر به کشته شدن 12 نفر غیر نظامی گردید، محکوم نموده، در حد توان و موقعیت خود، با تروریسم کور مرزبندی میکند.

با اهداف سیاسی و روشهای مبارزه این شهروند جوان و حساس بلوچ، علیه ماشین آدم کشی اسلامی میتوان مرزبندی نموده، از دید یک مارکسیست- لنینیست و یا لیبرال چپ، به آن برخورد کرد. اما اگر کسی با اندکی دقت، اسناد موجود و منتشر شده، پیرامون مواضع رهبر این گروه را مطالعه کند، در اینصورت از انجام یک قضاوت سریع ( آنچه که تاکنون صورت گرفته است)، پرهیز خواهد نمود. نگارنده این سطور، به مدارک و ادعاهای اثبات شده و یا اثبات نشده، پیرامون رابطه و یا " وابستگی " فرضی گروه مزبور به این یا آن قدرت منطقه ای و جهانی دسترسی نداشته، به نقش احتمالات ناروشنی از این دست، بعنوان عناصر مؤثر در این ارزیابی متوسل نمیشود. از این رو، پایه قضاوت خود را در این رابطه، شرایط موجود و اسناد علنی شده قرار داده، تنها به ارائه یک بررسی کلی بسنده نموده است.

گروه آقای ریگی بمثابه یک جریان سیاسی اپوزیسیون در سیستان و بلوچستان، میتواند بر حمایت بخش پیشرو جامعه ایران حساب کند؛ اگر به حداقل ها و موازین یک مبارزه دموکراتیک، حال مسلحانه و یا غیر مسلحانه، پایبند بماند. موضع گیریهای تاکنونی نشان میدهد، او از توانایی واستعداد کافی در این زمینه برخوردار است.

1- یک مبارزه دموکراتیک، در عین حال با احترام به حقوق شهروندی و ارزشهای انسانی، توام است. گروگان گرفتن افراد غیر دخیل در سرکوب مردم، و یا ایجاد آگاهانه رعب و وحشت علیه شهروندان معمولی، نمی تواند به اهداف دموکراتیک یک سازمان سیاسی، خدمت نماید.

2- یک اسیر که وابستگی او به واحدهای آدمکش رژیم اسلامی محرز گشته است، با اینحال یک زندانی است و حق دارد از همه حقوق یک اسیر، بر اساس مقررات بین المللی برخوردار شود. بوِیژه حقوق اولیه او نظیر تأمین غذا، وسایل استراحت و خواب و نیازهای اولیه تندرستی و بهداشتی او، باید رعایت گردند. او حق دارد، خواهان سطحی از تماس با خانواده، بویژه سالخورده گان، همسر و یا بچه های کوچک خود باشد.

3- خرد کردن شخصیت فردی یک اسیر، اقدامی غیر دموکراتیک و خلاف پرنسیپهای یک اعتراض مردمی است. یک انسان اسیر، حال هر کسی، نباید به طعمه ساده ای برای تحقیر و له کردن شخصیت او بدل گردد. همان به، که بکارگیری این روشهای غیر انسانی، در انحصار رژیم بربرمنش اسلامی باقی بماند.

4- توسل به قتل یک اسیر در مقابل دوربین فیلم برداری، و عمیقاً غیر انسانی تر از آن، سربریدن یک اسیر نظیر جنایتکاران حرفه ای در عراق، هیچ قرابتی با مبارزه دموکراتیک و حقانیت سیاسی یک جنبش اعتراضی ندارد. اینکه آقای ریگی از این نوع هولناک انتقام کشی ناشی از واکنشی عصبی به جنایات رژیم مطلع نبوده، با آن مرزبندی کرده، و مایل به مقابله به مثل با دشمن، به شیوه قتل اسیران نیست، امری مثبت اما هنوز یک توضیح اولیه است. این باید در عمل نیز اثبات گردد.

5- یک گروه سیاسی در شرایط یک جامعه امروزی، باید بر موازین سیاسی – تشکیلاتی معینی استوار گردد. اتکاء به روشهای سنتی و رهبری شخصی، تضمین کافی برای ادامه کاری و ایجاد اعتماد در میان اقشار پیشرو را، بدنبال نخواهد آورد. از این رو تنظیم یک برنامه سیاسی بویژه بنفع کارگران و زحمتکشان، و معرفی آن به افکار عمومی، تدوین یک اساسنامه برای برقراری مناسبات درونی دموکراتیک و رعایت حقوق اعضاء، برای یک گروه سیاسی ضروری است. یک سازمان سیاسی باید بتواند بتدریج یک رهبری جمعی تربیت و انتخاب کرده، اتخاذ تصمیمات آن، بر نشستهای دوره ای نظیر جلسات رسمی کمیته مرکزی متکی گردد. گروه آقای ریگی میتواند از طریق اطلاعیه های رسمی رهبر آن و یا نوع دیگری از ارتباط، با افکار عمومی تماس برقرار نموده، روابط و اقدامات فاقد اتوریته سیاسی گروهی را تحت کنترل در آورد.

6- یک گروه سیاسی نه فقط از رهبران، بلکه همچنین از اعضاء و فعالین معمولی تشکیل شده است. از این رو فعالین معمولی آن نیز، باید مداوماً و منظماً تحت اجرای یک برنامه سیاسی دموکراتیک قرار داشته، آموزشهای سیاسی ضروری دریافت کنند. آموزشهای سیاسی در یک گروه، کمک میکند که کسی به اختیار و تشخیص خود دست به اقدام نزده، حقوق شهروندی و ضرورتهای یک برخورد انسانی را در مبارزه و فعالیتهای روزمره، رعایت کند.

7- گروه آقای ریگی تحت هیچ شرایطی نباید با دارودسته تروریست و ضد انسانی طالبان در افغانسان، در ارتباط قرار گیرد. رژیم اسلامی در ایران، همان طالبان ددمنش است، و برای جامعه ایران جز نکبت و بدبختی و پلیدی، ببار نیاورده است. کمترین تماس با داروسته خون آشام طالبان، سند خودکشی سیاسی یک جریان سیاسی، در میان اقشار دموکراتیک جامعه ایران است.

8- یک گروه سیاسی جدی در سیستان و بلوچستان، مدام در معرض خطر لغزش به دریافت کمک مالی از قاچاقچیان مواد مخدر، قرار دارد. اخیراً نیز ادعا و یا اثبات شده است، بخش بزرگی از قاچاق مواد مخدر در ایران، از طریق شبکه های وابسته به رژیم اسلامی و یا عناصری در حاشیه آن، سازماندهی میگردد. چنین رابطه ای بمثابه امکانی برای تأمین منابع مالی یک گروه، پس از چندی، از گروه سیاسی و اهداف دموکراتیک آن، چیز زیادی باقی نخواهد گذاشت! روشن است یک جریان سیاسی که در مناطق مرزی فعالیت میکند، ممکن است با بازرگانان معمولی و یا با نوعی از تجارت کالاهای مصرفی، بقصد تأمین منابع مالی گروه سر و کار پیدا کند، و این کم و بیش اجتناب ناپذیر و قابل درک است.

9- آقای ریگی خود بخوبی به این امر آگاه است، که رژیم اسلامی با توسل به مذهب، دست به اینهمه جنایت زده است. اساساً تلفیق دین و سیاست، پایه حقوقی موجودیت این ماشین آدم کشی را میسازد. از این رو جنبشهای دموکراتیک- کارگری در ایران، قبل ازهمه برای ایجاد یک نظام سیاسی غیر مذهبی، مبارزه میکنند. عنوان " سازمان جندالله ایران " اما، یک عنوان مذهبی بوده، نشان دهنده سطحی از دخالت مذهب در تصورات سیاسی و یا جهت گیری خاصی در سیاست بسیج نیرو، از سوی این گروه است. این مسلماً نمیتواند حمایت بخش مدرن و سکولار جامعه بلوچستان و ایران را از مواضع این گروه، تسهیل نماید.

10- یک گروه سیاسی دموکراتیک، باید در محتوای مبارزه خود، بر اصل برابر حقوقی شهروندان متکی گردد. این به این معنی است که برای عضویت در گروه، شروطی نظیر مذهب، قومیت، زبان و نظایر آن، نباید مبنا قرار گیرند؛ از آنجا که برسمیت شناسی تفاوتهایی از این نوع در مناسبات اجتماعی، نقض آشکار اصل برابر حقوقی انسانها است. برای یک جریان اپوزیسیون در سیستان و بلوچستان، باید هدف اصلی همانا مبارزه با سلطه ضد انسانی رژیم اسلامی و ایجاد یک نظام دموکراتیک در منطقه و ایران، برای همه شهروندان صرفنظر از بلوچ و غیر بلوچ، جدا از تفاوت در قومیت، مذهب و جنسیت باشد.

11- مردم سیستان و بلوچستان، نه فقط از فقر و عقب مانده گی اقتصادی رنج میبرند، بلکه وجود تبعیضهای ملی نیز، ستمی مضاعف را بر شهروندان بلوچ و سیستانی تحمیل نموده است. مردم سیستان و بلوچستان حق دارند به زبان مادری خود، تا پایان تحصیلات دانشگاهی تحصیل کنند، همه مقامات و مناصب اداری- اجرایی در منطقه را خود انتخاب و عزل کنند، از ثروتهای کشور برای توسعه سریع اقتصادی- اجتماعی بهره مند شده، هر چه زودتر به اینهمه رنج و فقر خاتمه دهند. این اما مستلزم سرنگونی این رژیم پلید است، که نه فقط حقی را برای کسی برسمیت نمیشناسد، بلکه به هر جنبنده ای شلیک کرده، کمترین اعتراضی را به خاک و خون میکشد.

12- نظام دموکراتیک– شورایی، باید اولین سال پس از سرنگونی رژیم ترور اسلامی را در ایران، بعنوان سال سیستان و بلوچستان اعلام نموده، منابع مالی و امکانات عظیمی را برای جبران هرچه سریعتر همه عقب ماندگیهای اقتصادی و تبهکاریهای رژیم اسلامی علیه مردم محروم و صبور سیستان و بلوچستان، به این منطقه اختصاص دهد. علاوه بر این، باید بخشی از مراکز و سازمانهای دولتی سراسری به این منطقه منتقل گشته، امکانات دخالت مردم سیستان و بلوچستان در سیاستگذاری و تعیین سرنوشت عمومی کشور را گسترش دهند.

13- شرایط دردناک زندگی تحت اختناق رژیم اسلامی، برخی از افراد و جریانات را در خوزستان، آذربایجان و کردستان، به نزدیکی به مواضع افراطی ناسیونالیسم محلی سوق داده است. پیدایش یک گروه مسلح با رهبری جوان، ممکن است عناصری از همین گرایشات افراطی را در سیستان و بلوچستان، به فراست تبدیل فرد اول این گروه، به قهرمان اهداف نازل ناسیونالیستی خود اندازد. آقای ریگی اما، در رساندن پیام مردم محروم و تحت سرکوب بلوچستان به مردم و احزاب سیاسی ایرانی و غیر ایرانی موفق خواهد بود، اگر از افراطیونی از این نوع در سیستان و بلوچستان فاصله بگیرد؛ فاصله، تا چشم کار میکند!

pouyane50@yahoo.de www.j-shoraie.blogspot.com
www.radikaldemoktratik.blogspot.com
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لینکهای اضافه شده در انتشار دوم، شامل نشانی مطالبی است که تاکنون در وبسایت جمهوری شورایی، پیرامون مسائل سیستان و بلوچستان و پس از شروع مبارزه مسلحانه در این منطقه، منتشر شده است. ترتیب مطالب از بالا به پایین، از تاریخ قدیم به جدید را در بر میگیرند.

اصل مقاله بالا در انتشار اول در وبسایت جمهوری شورایی:
http://j-shoraii.blogspot.com/2006/06/blog-post_06.html
جنایات افسار گسیخته علیه مردم سیستان و بلوچستان! و توضیح مربوط به آن:
http://j-shoraii.blogspot.com/2006/11/blog-post_12.html
http://j-shoraii.blogspot.com/2006/11/blog-post_18.html
توحش اسلامی در سیستان و بلوچستان!
http://j-shoraii.blogspot.com/2007/02/blog-post_22.html
رؤیایی که به خون نشست!
http://j-shoraii.blogspot.com/2007/05/blog-post_17.html
بلوچستان پس از طوفان دریایی اخیر!
http://j-shoraii.blogspot.com/2007/06/blog-post_24.html
اعتراض به جنایات آتی رژیم اسلامی در سیستان و بلوچستان!
http://j-shoraie.blogspot.com/2009/07/blog-post_13.html
توسل به مبارزه مسلحانه، حق دموکراتیک مردم ایران است!
http://j-shoraie.blogspot.com/2009/10/blog-post_18.html
توضیحی پیرامون مواضع این وبسایت در موضوع سیستان و بلوچستان
http://j-shoraie.blogspot.com/2009/10/blog-post_19.html
سازمان ملل و توصیه به آدمکشی در ایران!
http://j-shoraie.blogspot.com/2009/10/blog-post_21.html
محکومیت اقدام جنایتکارانه دولت پاکستان
http://j-shoraie.blogspot.com/2010/02/blog-post_24.html

لینکهای زیر به انتشار اول مربوط میگردند، که عیناً نقل میگردند:

برای کسب اطلاعات بیشتر پیرامون حوادث اخیر در سیستان و بلوچستان و گرایشات سیاسی روشنفکران بلوچ، لطفاً به منابعی که در پایین ذکر میشوند، مراجعه نمایید.
-----------------------------------------
" گفتگو با جمشید امیری از جبهه متحد بلوچستان( جمهوری فدرال)، پیرامون آخرین اخبار درگیریهای منطقه بلوچستان و زمینه های شکل گیری نیروهای مذهبی مسلح بلوچ در سالهای اخیر". تاریخ انجام مصاحبه: 5 خرداد 1385، 26 مه 2006
http://www.radiobarabari.net
------------------------------------------
" رژیم کشتار گسترده در منطقه بلوچستان آغاز کرده است. سکوت جایز نیست. گفتگو با ناصر بلیده ای از حزب مردم بلوچستان پیرامون ابعاد این جنایت رژیم و ماهیت عملکرد نیروهای بومی منطقه با عنوان جندالله و فداییان اسلام." تاریخ انجام مصاحبه: 29 اردیبهشت 1385، 19 مه 2006
http://www.radiobarabari.net
------------------------------------------
نشانی سایت اینترنتی بلوچ اینفو
http://www.balochistaninfo.com/balochistaninfo-6.htm
------------------------------------------
نشانی سایت اینترنتی جبهه متحد بلوچستان
http://www.baloch2000.org
------------------------------------------
نشانی سایت اینترنتی حزب مردم بلوچستان
http://www.balochpeople.org
------------------------------------------
نشانی سایت اینترنتی جنبش ملی بلوچستان- ایران
http://www.zrombesh.org
------------------------------------------
آدرس تماس با " جنبش مقاومت مردمی ایران " ( جندالله)
http://junbish.blogspot.com
------------------------------------------
بیانیه آقای عبدالمالک بلوچ ( ریگی) رهبر جندالله
خطاب به ملت ایران و اقوام تحت ستم در ایران
http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=3352
سه شنبه 9 خرداد 1385، 30 مه 2006
----------------------------------------
گفتگوی روز نت " روز"، روزنامه صبح به وقت تهران
با عبدالمالک ریگی و گروگانش، مصاحبه کننده: مریم کاشانی
http://roozonline.com/08interview/015501.shtml
---------------------------------------
" ده هزار نیروی نظامی رژیم در سیستان و بلوچستان "
گزارش و اطلاعیه ای از سازمانهای بلوچستانی، پیرامون تهاجم نظامی اخیر رژیم اسلامی به منطقه
http://www.tahapress.com/contentview.php?id=1472
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ