با مرگ علی خامنه ای که درست به میزان سال های حکومت محمدرضا پهلوی در سمت رهبری حکومت اسلامی قرار داشت، تعیین رهبر جدید به مسأله سیاسی اصلی رژیم اسلامی مبدل گشته است. برخلاف تصورات برخی از تحلیل گران رسانههای جریان اصلی، سپاه پاسداران رژیم اسلامی، بعنوان تشکیلاتی نظامی- اقتصادی، در موقعیت سیاسی بلامنازع قرار ندارد، تا بتواند رهبر بعدی فرضی خود را به همه سطوح نظام حاکم تحمیل کند.
رژیم اسلامی از گروه ها و لایههای متعدد صاحبان قدرت و امتیازات، با انگیزههای متفاوت، نابرابر و بعضا متناقض تشکیل شده است. بهمین دلیل، این حکومت حتی انتخابات های پارلمانی خود را برای ایجاد توازن در میان ترکیب طبقاتی و اجتماعی آن، منظما برگزار کرده است. از همین رو هم، شیوه حکومتگری آن با حکومت های دیکتاتوری کلاسیک سرمایه داری متفاوت است.
حکومت اسلامی هم اینک با حملات سنگین هوایی ارتش های آمریکا و اسرائیل در جنگ مرگ و زندگی درگیر است و تصمیمات سیاسی استراتژیک فعلی، باید از فیلتر لایههای مختلف دسته بندی های درونی آن با موفقیت عبور کند. در غیر این صورت ممکن است آثار صدمات بزرگ کنونی از طریق جنگ، بدلیل تشدید تضادهای درونی، حتی موجودیت آن را در کوتاه مدت زیر سؤال ببرد. رژیم اسلامی با هر میزان آلودگی به انواع تفکرات ارتجاعی اما دارای نظمی درونی است و بخوبی میداند که تحت چنین شرایطی، چه سیاستی در خدمت بقاء آتی آن قرار دارد.
در روزهای گذشته سردیپلمات حکومت عباس عراقچی مواضعی را اتخاذ کرده که از تمایل رژیم اسلامی به از سرگیری مذاکرات با آمریکا حکایت میکند. عراقچی همچنین با وزیر امور خارجه ترکیه و نیز یکی از مسئولین یک حزب کرد عراقی تماس برقرار کرده است. این تماس ها بر بستر عوارض هولناک حملات هوایی ارتش های آمریکا و اسرائیل، از اطلاع سران حکومت از وضعیت سیاسی و نظامی بشدت وخیم آن حکایت میکند. ارتش رژیم اسلامی و سپاه پاسداران، امکانات نظامی مهمی را برای مقابله با چنین حملاتی در اختیار ندارند و مهاجمین هر روز پادگان ها و مراکز نظامی نیروهای مسلح رژیم را درهم میکوبند.
شرایط فعلی جنگ و قصد مهاجمین به کشور مبنی بر ادامه حملات حداقل تا ۳ هفته دیگر، موضوعی نیست که حکومت اسلامی بتواند به سادگی از کنار آن بگذرد. از این رو، حتی اعلام صریح آمادگی برای شروع دوباره مذاکرات، هنوز به تغییری جدی در تهاجمات تجاوزکاران منجر نخواهد شد. تنها اقدامی که از سوی دولت های آمریکا و اسرائیل به احتمال قوی جدی گرفته خواهد شد، اعلام یک آتش بس یکجانبه از سوی دولت مسعود پزشکیان است.
شکست فضاحت بار و تحقیرآمیز رژیم اسلامی در جنگ، نابودی همه نیروهای نیابتی آن در آسیای غربی، برباد رفتن نقشه های صدور انقلاب اسلامی، آثار تشدید یافته تحریم های بینالمللی، بحران اقتصادی و مالی فلج کننده، نارضایتی اجتماعی عمیق و مبارزات فداکارانه مردم، جناح قابل توجه حکومت را به بازنگری تاریخ سیاستهای تاکنونی سوق داده است. اینکه چنین تناقضاتی در درون ساختار حکومتی هنوز به بیرون درز نکرده است، ناشی از رعایت «مصلحت» شرایط جنگی است.
رژیم اسلامی هم اینک بطور عاجل به توقف جنگ نیاز دارد. درک این واقعیت از سوی سردمداران حکومتی به معنای همچنین پذیرش الزامات سیاسی چنین شرایطی است. بویژه اینکه عدم وجود هم نظری میان دولت مسعود پزشکیان و علی خامنه ای در موضوع مذاکرات با آمریکا، از دلایل اصلی شکست مذاکرات اخیر بود.*۱ این آن زمینه سیاسی موثر است که در انتخاب رهبر بعدی رژیم اسلامی نقش اصلی را ایفا خواهد کرد؛ از این رو:
رهبر بعدی رژیم اسلامی باید اولاً دارای تجارب و توانایی های سیاسی و مهارت های دیپلماتیک بوده، و از سوی دیگر، در عرصه داخلی و بینالمللی هم با چنین صفاتی شناخته شده باشد. او همچنین باید از سوی اکثریت جناح های تشکیل دهنده رژیم بعنوان راه حلی اجتنابناپذیر و فراجناحی پذیرفته شود.*۲ این آن دلایلی است که تعیین افراد صرفاً فقیه، ناشناس و یا فاقد تجارب دولتی و توانایی سیاسی را احتمالا پیشاپیش از حلقه انتخاب شوندگان حذف میکند.*۳
اکبر تک دهقان
۱۳ اسفند ۱۴۰۴- ۴ مارس ۲۰۲۶
--------
توضیحات:
*۱- مسعود پزشکیان پس از جنگ خرداد ایران و آمریکا و اسرائیل گفت: من خواهان مذاکره بودم اما رهبر مخالف بود و من پذیرفتم؛ و یا: «اگر بسازیم بازهم می آیند و میزنند»!! در این تردیدی نیست که جناح حاکم قادر نیست به کار دولت ادامه دهد، اگر سیاست تاکنونی، از طریق یک رهبر جدید هم، همچنان ادامه یابد.
*۲- تجارب متعددی وجود دارند که در شرایط بحران های سخت، گرایش هایی از جناح های مختلف حکومتی بر سر سپردن امور دولت به «اصلاح طلبان» توافق کرده اند- از جمله در مورد دولت مسعود پزشکیان!
*۳- میتوان احتمال تعیین یک رهبر هیچکاره و غیرسیاسی، اما در همانحال سپردن بخش اعظم اختیارات رهبری به رئیس جمهور را هم در نظر گرفت. این اما یک احتمال ضعیف است. رهبر جلاد قبلی حکومت هم در سال ۱۳۶۷ در مقابل چشمان موافق و مخالف، تسلیم شد و «جام زهر» را سر کشید!!
ـــــــــــــــــ
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر