جمعه، تیر ۳۰، ۱۳۹۱

تسریع روند سرنگونی رژیم سوریه و تأثیرات آن بر ایران!


 

اکبر تک دهقان
30 تیر 1391- 20 ژوئیه 2012
رژیم سرکوبگر و شبه فاشیستی حاکم بر سوریه، در معرض سرنگونی است. رژیمی که از آغاز جنبشهای اعتراضی در ماه مارس سال گذشته میلادی تاکنون، مسئول قتل بیش از 16000 نفر از مردم این کشور است. حکومت بشار اسد، آخرین پناهگاه رژیم ترور اسلامی ایران در خاورمیانه است. با سقوط آتی رژیم سوریه، تحولات سیاسی خاورمیانه پس از سال 1388 شمسی، بازهم به حوزه ایران نزدیک میگردد.
رژیم ترور اسلامی در ایران، هم اینک با عواقب تشدید تحریمهای بین المللی در مقابله با برنامه هسته ای آن، دست به گریبان است. این تحریمها قبل از همه دامن فروش نفت، یعنی منبع اصلی تأمین و تضمین ارتکاب همه جنایات و ویرانگریهای تاکنونی آن را گرفته است. این رویداد بسیار پراهمیت در تمام دوران موجودیت این نظام آدمکشی، به شدت گیری بحرانهای درونی و بیرونی حکومت اسلامی، منجر شده است. سرکوب هرچه افسارگسیخته تر مردم و رواج اعدامهای گسترده زندانیان اجتماعی و سیاسی، چیزی جز بازتاب وضعیت بحرانی کنونی رژیم اسلامی نیست.
پس از چندین جنبش اعتراضی شورش گونه در دهه 70 شمسی، عاقبت از انتهای سال 1384، تلاشهای سندیکایی کارگران، قبل ازهمه راننده گان شرکت واحد تهران، تسریع گردید. این تحرکات موجب یک خیزش هر چند صنفی، اما کاملاً متفاوت از همه سالهای گذشته گردیده، زنگ پایان رکود در جنبش انقلابی را به صدا در آورد. اعتراضات اول ماه مه سال 1385، که به شواهد حوادث بعدی، اعتلاء جنبش کارگری را بنمایش گذاشت، این تغییر کیفی در محتوای مبارزات مردم را روشن ساخته، رویدادهای پی در پی پس از آن نیز، این را بصراحت عریان ساختند.
رسوایی بزرگ رژیم اسلامی در جریان تقلب انتخاباتی وسیع خرداد 1388، که مردم به امید ایجاد اندک روزنه ای در زندگی روزمره، در آن شرکت کرده بودند، بیکباره انفجار خشم جامعه را موجب شده، اعتراضات میلیونی در تهران و برخی شهرهای دیگر به راه افتاد. در این شرایط سیاسی متحول، نه یک نیروی رهبری کننده و برنامه دموکراتیک انقلابی وجود داشت، و نه نسل جوان، دارای درجه ای از خود آگاهی به این محدودیت استراتژیک بود. نتیجه آن، پیدایش ائتلافی نانوشته میان توده انقلابی بپاخواسته و جناحی از رژیم اسلامی، تحت عنوان " اصلاح طلبان" حکومتی بود؛ همان نیروی فاشیستی که نقش اصلی را در تثبیت این رژیم جنایتکار، از طریق قتل عامهای هولناک دهه 60، و ادامه جنگ ویرانگرانه ایران و عراق داشت.
حکومت اسلامی، با توسل به سرکوبی جنایتکارانه، در عین حال همدستی " اصلاح طلبان" داخل و خارج از کشور با آن، مبارزات مردم را در انتهای سال 1388، در محاق فرو برد.  جنبش اعتراضی در ادامه خود هم، بدلیل عدم توانایی جامعه در ایجاد یک آلترناتیو سازمانی و برنامه ای مستقل از رژیم اسلامی، تاب و توان خود را از دست داد. این مبارزات شکست نخورد، و تثبیت رژیم اسلامی به معنای حقیقی آن، دیگر امکانپذیر نبود- از آنجا که، هیچیک از مؤلفه هایی که در حوزه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، همچنین عرصه بین المللی، برای به شکست کشاندن قطعی مبارزات مردم ضروری بودند، دیگر وجود خارجی نداشتند. با فروکش کردن این مبارزات اما، آتشی که پس از سه دهه ناکامی و سرخورده گی سرباز کرده بود، در زیر خاکستر به حیات خود ادامه داد.
ناتوانی جامعه از ایجاد یک قدرت سازمانیافته، نه صرفاً بدلیل پراکنده گی گروهها و یا انفعال سیاسی محافل خارج از کشوری، بلکه قبل از همه، بدلیل نابودی یک نسل کامل از بخش آگاه جامعه در کشتارهای دسته جمعی دهه 60 غلبه گردیده بود. نسل بعدی که در جهنمی از خون و کثافت تولد یافت و رشد کرد، خود به طعمه ساده ای برای تبلیغات ضدکمونیستی و ضدانقلابی اصلاح طلبان، سلطنت طلبان، طیف توده ای- اکثریتی و چپ صنفی مبدل شده، از هر گونه آموزش سیاسی جدی و کسب سنتهای مبارزات انقلابی، محروم گشت. این نسل قادر به ایجاد ارتباط میان خود و تاریخ نسل گذشته نشده، در بهترین حالت، به کند و کاو در لابلای ادبیات بی آزار چپ محفلی ضد مبارزه انقلابی پرداخت.
 
عدم شکل گیری یک آلترناتیو سیاسی وضعیت موجود در داخل کشور، موجب افزایش هر چه بیشتر نقش عامل خارجی، یعنی قدرتهای امپریالیستی و سازمانهای بین المللی نزدیک به این قدرتها گردیده است. با حمایت دولتهای غربی، تاکنون چندین نشست و کنفرانس از سوی " اصلاح طلبان" خارج، که خود را نزدیک به جناحی از رژیم اسلامی معرفی میکنند، صورت گرفته، و هیچیک نیز به ایجاد یک نیروی جدی و تأثیر گذار در معادلات سیاسی داخلی و بین المللی، منجر نشده است. قوی ترین احتمال در این زمینه، ادامه این روند، و بازهم بی نتیجه ماندن آن است. کشمکشهای حکومت اسلامی و طرفین بین المللی آن، و تعمیق تضادهای جامعه و رژیم اسلامی اما، بر زمینه های واقعی و نه خیالی متکی بوده، از این رو، بدیهی ترین چشم انداز، حدت یابی هر چه بیشتر آن در هفته ها و ماههای آتی است.
سرنگونی قریب الوقوع رژیم سوریه، در کنار عامل تحریم نفتی رژیم اسلامی از سوی قدرتهای غربی، به روند تحولات سیاسی در ایران شتابی خواهد داد، که در تمام دوران سلطه وحشیانه  حکومت ترور وجود نداشته است.
-----------------------

 

شنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۹

اطلاع به بازدیدکنندگان سابق وبسایت دموکراسی اقتصادی


بازدیدکننده گرامی!

وبسایت دموکراسی اقتصادی، با هدف کمک فکری به تدوین یک سیاست اقتصادی رادیکال- دموکراتیک در ایران آینده، مجدداً و این بار در سرور بلاگ اسپات، گشایش می یابد. این وبسایت از تاریخ 27 نوامبر 2006 تا 15 مه 2007 ( 25 اردیبهشت 1386)، در سرور بلاگفا، تحت نشانی
www.nirouye-kar.blogfa.com فعالیت داشت. در طول مدت یاد شده، مجموعاً 32 مقاله اقتصادی و مالی ترجمه، و با ارائه توضیحات ضروری در اختیار علاقمندان قرار گرفت.

وبسایت دموکراسی اقتصادی، بدلیل محدودیتهای مسئول آن از یکطرف و تشدید سیاست کنترل حکومتی علیه سرورهای داخلی از طرف دیگر، از سوی مسئول این وبسایت از شبکه جهانی اینترنت حذف گردید. در دور جدید فعالیت، نگارنده تلاش میکند، این وبسایت را حداقل هفته ای یکبار به روز سازد.

با تشکر از بازدیدهای شما، و توصیه این وبسایت به دوستان علاقمند خود!
اکبر تک دهقان، 18 اردیبهشت 1389- 8 مه 2010

سه‌شنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۸

سیستان و بلوچستان: سرزمین محرومیت و مقاومت!


اکبر تک دهقان
انتشار دوم: 11 اسفند 1388- 2 مارس 2010

مطلبی که در زیر میخوانید، انتشار دوم و بدون تغییر مقاله ای است، که در مقطع شروع مبارزه مسلحانه در سیستان و بلوچستان از سوی جریان "سازمان جندالله ایران"، بعدها: "جنبش مقاومت مردمی ایران"، نگاشته شده است. اقدام به انتشار دوم مقاله، در شرایطی صورت میگیرد که رهبر این جریان، عبدالمالک ریگی، در توطئه ای مشترک از سوی دولتهای اسلامی پاکستان و ایران، بازداشت شده، تحت شرایط غیرانسانی بازجویی در زندان حکومت اسلامی نیز، به مقابل دوربینهای تلویزیونی کشانده شده است.

مطلب فوق به دلیل برخورد اولیه در نوع خود و همچنین اطلاعات موجود در آن، میتواند برای علاقمندان به موضوع در شرایط ویژه فعلی، مفید باشد. انتشار دوم مقاله با تأکید بر این خواسته صورت میگیرد، که سازمانهای بین المللی حقوق بشر، میبایستی براساس وظایف خود، از حقوق انسانی عبدالمالک ریگی و فرد همراه او در بازداشت رژیم اسلامی دفاع نموده، مانع از اعمال شکنجه های بربرمنشانه علیه آنها گردند.
---------------------------------


انتشار اول:
16 خرداد 1385- 6 ژوئن 2006

طی چند ماه اخیر، مشخصاً از انتهای سال گذشته، گروهی تحت عنوان " سازمان جندالله ایران" که خود را نزدیک به شهروندان بلوچ با سنت مذهبی سنی معرفی نموده، دست به اقدامات مسلحانه، علیه رژیم ترور اسلامی زده است. بعلت وجود برخی زمینه های مذهبی، قومی و موضوعاتی نظیر فعال بودن باندهای قاچاق مواد مخدر در منطقه، سازمانها و فعالین چپ نسبت به آن با بی تفاوتی برخورد نموده اند؛ این اما همه مشکل نیست. بلکه برخی حتی با انجام یک قضاوت مبهم ( از جمله از سوی نگارنده این سطور)، بر زمینه همان پیشداوریهای پیش گفته دست به موضع گیری زده، ناخواسته در میان مخاطبین خود، موجب ایجاد سوء برداشت شده اند. لازم به توضیح نیست که عنوان " جندالله " و قتل یک گروگان در مقابل دوربین فیلم برداری، و نیزعدم انتشار بیانیه رسمی و منطبق بر ادبیات سیاسی رایج، خود به ایجاد ابهام و اغتشاش کمک میکند. مطلب حاضر به سهم خود تلاش میکند، بخشی از ابهامات موجود در این زمینه را روشن ساخته، در احترام به خلق شرافتمند، تحت فقر و سرکوب بلوچ و سیستانی، سوء تفاهم ایجاد شده را جبران و حق مطلب را در این زمینه ادا نماید.

نام جریان " سازمان جندالله ایران"، اولین بار پس از عملیات نظامی در مسیر جاده زابل- زاهدان( تاسوکی) در روز 25 اسفند سال گذشته، بر سر زبانها افتاد. این عملیات به کشته شدن 23 نفر از مسئولین سیاسی و امنیتی محلی رژیم اسلامی و به گروگان گرفته شدن 7 نفر دیگر، منجر شد. این سازمان دو نفر از گروگانهای خود را در اقدامی تلافی جویانه علیه جنایات رژیم اعدام کرده، فرد دیگری را نیز، در پی انجام یک مصاحبه رادیویی مسئول این گروه آزاد کرد. اینکه عناصری از گروه فوق، چه برخوردی به گروگانهای تحت اختیار خود نموده اند، تغییری در اصل حق مردم به توسل به مقاومت مسلحانه، علیه یک رژیم بربرمنش نمی دهد. چنین حقی یک حق شهروندی، و در موازین حقوقی بین المللی نیز، برسمیت شناخته شده است.

دقت و کنکاش در مصاحبه ها و اطلاعیه های سیاسی آقای عبدالمالک ریگی( بلوچ)، تصویر یک خشونت طلب، ناسیونالیست افراطی و یک متعصب مذهبی را از او ارائه نمی دهد؛ بر عکس، او بمراتب به یک لیبرال مبارز، شهروند آگاه و حساس، نزدیک تر است. اما او نیز در سن 23 سالگی، ضمن داشتن توانایی های بیش از سن خود در درک شرایط و انتخاب شیوه زندگی، دارای کمبودهای خاص خود نیز است. احزاب سیاسی این کشور، با سنین بالای 50 و 60 سال اعضای کمیته مرکزی آنها، نقاط ضعف و ندانم کاریهایشان از گروه آقای ریگی کمتر نیست؛ چه بسا چندین برابر بیشتر است؛ فقط از نوع دیگری است! بویژه اینکه محفل بازان حرفه ای سراسری یاد گرفته اند، لاابالیگریها و اشتباهات مهلک بعضاً تبهکارانه خود را، حتی به فضیلت ارتقاء دهند. آقای ریگی بلافاصله جنایت صورت گرفته از سوی افراد وابسته به گروه خود را رد کرده، اقدامات دسته جات تروریست در جاده بم- کرمان در روز 23 اردیبهشت 85 را که منجر به کشته شدن 12 نفر غیر نظامی گردید، محکوم نموده، در حد توان و موقعیت خود، با تروریسم کور مرزبندی میکند.

با اهداف سیاسی و روشهای مبارزه این شهروند جوان و حساس بلوچ، علیه ماشین آدم کشی اسلامی میتوان مرزبندی نموده، از دید یک مارکسیست- لنینیست و یا لیبرال چپ، به آن برخورد کرد. اما اگر کسی با اندکی دقت، اسناد موجود و منتشر شده، پیرامون مواضع رهبر این گروه را مطالعه کند، در اینصورت از انجام یک قضاوت سریع ( آنچه که تاکنون صورت گرفته است)، پرهیز خواهد نمود. نگارنده این سطور، به مدارک و ادعاهای اثبات شده و یا اثبات نشده، پیرامون رابطه و یا " وابستگی " فرضی گروه مزبور به این یا آن قدرت منطقه ای و جهانی دسترسی نداشته، به نقش احتمالات ناروشنی از این دست، بعنوان عناصر مؤثر در این ارزیابی متوسل نمیشود. از این رو، پایه قضاوت خود را در این رابطه، شرایط موجود و اسناد علنی شده قرار داده، تنها به ارائه یک بررسی کلی بسنده نموده است.

گروه آقای ریگی بمثابه یک جریان سیاسی اپوزیسیون در سیستان و بلوچستان، میتواند بر حمایت بخش پیشرو جامعه ایران حساب کند؛ اگر به حداقل ها و موازین یک مبارزه دموکراتیک، حال مسلحانه و یا غیر مسلحانه، پایبند بماند. موضع گیریهای تاکنونی نشان میدهد، او از توانایی واستعداد کافی در این زمینه برخوردار است.

1- یک مبارزه دموکراتیک، در عین حال با احترام به حقوق شهروندی و ارزشهای انسانی، توام است. گروگان گرفتن افراد غیر دخیل در سرکوب مردم، و یا ایجاد آگاهانه رعب و وحشت علیه شهروندان معمولی، نمی تواند به اهداف دموکراتیک یک سازمان سیاسی، خدمت نماید.

2- یک اسیر که وابستگی او به واحدهای آدمکش رژیم اسلامی محرز گشته است، با اینحال یک زندانی است و حق دارد از همه حقوق یک اسیر، بر اساس مقررات بین المللی برخوردار شود. بوِیژه حقوق اولیه او نظیر تأمین غذا، وسایل استراحت و خواب و نیازهای اولیه تندرستی و بهداشتی او، باید رعایت گردند. او حق دارد، خواهان سطحی از تماس با خانواده، بویژه سالخورده گان، همسر و یا بچه های کوچک خود باشد.

3- خرد کردن شخصیت فردی یک اسیر، اقدامی غیر دموکراتیک و خلاف پرنسیپهای یک اعتراض مردمی است. یک انسان اسیر، حال هر کسی، نباید به طعمه ساده ای برای تحقیر و له کردن شخصیت او بدل گردد. همان به، که بکارگیری این روشهای غیر انسانی، در انحصار رژیم بربرمنش اسلامی باقی بماند.

4- توسل به قتل یک اسیر در مقابل دوربین فیلم برداری، و عمیقاً غیر انسانی تر از آن، سربریدن یک اسیر نظیر جنایتکاران حرفه ای در عراق، هیچ قرابتی با مبارزه دموکراتیک و حقانیت سیاسی یک جنبش اعتراضی ندارد. اینکه آقای ریگی از این نوع هولناک انتقام کشی ناشی از واکنشی عصبی به جنایات رژیم مطلع نبوده، با آن مرزبندی کرده، و مایل به مقابله به مثل با دشمن، به شیوه قتل اسیران نیست، امری مثبت اما هنوز یک توضیح اولیه است. این باید در عمل نیز اثبات گردد.

5- یک گروه سیاسی در شرایط یک جامعه امروزی، باید بر موازین سیاسی – تشکیلاتی معینی استوار گردد. اتکاء به روشهای سنتی و رهبری شخصی، تضمین کافی برای ادامه کاری و ایجاد اعتماد در میان اقشار پیشرو را، بدنبال نخواهد آورد. از این رو تنظیم یک برنامه سیاسی بویژه بنفع کارگران و زحمتکشان، و معرفی آن به افکار عمومی، تدوین یک اساسنامه برای برقراری مناسبات درونی دموکراتیک و رعایت حقوق اعضاء، برای یک گروه سیاسی ضروری است. یک سازمان سیاسی باید بتواند بتدریج یک رهبری جمعی تربیت و انتخاب کرده، اتخاذ تصمیمات آن، بر نشستهای دوره ای نظیر جلسات رسمی کمیته مرکزی متکی گردد. گروه آقای ریگی میتواند از طریق اطلاعیه های رسمی رهبر آن و یا نوع دیگری از ارتباط، با افکار عمومی تماس برقرار نموده، روابط و اقدامات فاقد اتوریته سیاسی گروهی را تحت کنترل در آورد.

6- یک گروه سیاسی نه فقط از رهبران، بلکه همچنین از اعضاء و فعالین معمولی تشکیل شده است. از این رو فعالین معمولی آن نیز، باید مداوماً و منظماً تحت اجرای یک برنامه سیاسی دموکراتیک قرار داشته، آموزشهای سیاسی ضروری دریافت کنند. آموزشهای سیاسی در یک گروه، کمک میکند که کسی به اختیار و تشخیص خود دست به اقدام نزده، حقوق شهروندی و ضرورتهای یک برخورد انسانی را در مبارزه و فعالیتهای روزمره، رعایت کند.

7- گروه آقای ریگی تحت هیچ شرایطی نباید با دارودسته تروریست و ضد انسانی طالبان در افغانسان، در ارتباط قرار گیرد. رژیم اسلامی در ایران، همان طالبان ددمنش است، و برای جامعه ایران جز نکبت و بدبختی و پلیدی، ببار نیاورده است. کمترین تماس با داروسته خون آشام طالبان، سند خودکشی سیاسی یک جریان سیاسی، در میان اقشار دموکراتیک جامعه ایران است.

8- یک گروه سیاسی جدی در سیستان و بلوچستان، مدام در معرض خطر لغزش به دریافت کمک مالی از قاچاقچیان مواد مخدر، قرار دارد. اخیراً نیز ادعا و یا اثبات شده است، بخش بزرگی از قاچاق مواد مخدر در ایران، از طریق شبکه های وابسته به رژیم اسلامی و یا عناصری در حاشیه آن، سازماندهی میگردد. چنین رابطه ای بمثابه امکانی برای تأمین منابع مالی یک گروه، پس از چندی، از گروه سیاسی و اهداف دموکراتیک آن، چیز زیادی باقی نخواهد گذاشت! روشن است یک جریان سیاسی که در مناطق مرزی فعالیت میکند، ممکن است با بازرگانان معمولی و یا با نوعی از تجارت کالاهای مصرفی، بقصد تأمین منابع مالی گروه سر و کار پیدا کند، و این کم و بیش اجتناب ناپذیر و قابل درک است.

9- آقای ریگی خود بخوبی به این امر آگاه است، که رژیم اسلامی با توسل به مذهب، دست به اینهمه جنایت زده است. اساساً تلفیق دین و سیاست، پایه حقوقی موجودیت این ماشین آدم کشی را میسازد. از این رو جنبشهای دموکراتیک- کارگری در ایران، قبل ازهمه برای ایجاد یک نظام سیاسی غیر مذهبی، مبارزه میکنند. عنوان " سازمان جندالله ایران " اما، یک عنوان مذهبی بوده، نشان دهنده سطحی از دخالت مذهب در تصورات سیاسی و یا جهت گیری خاصی در سیاست بسیج نیرو، از سوی این گروه است. این مسلماً نمیتواند حمایت بخش مدرن و سکولار جامعه بلوچستان و ایران را از مواضع این گروه، تسهیل نماید.

10- یک گروه سیاسی دموکراتیک، باید در محتوای مبارزه خود، بر اصل برابر حقوقی شهروندان متکی گردد. این به این معنی است که برای عضویت در گروه، شروطی نظیر مذهب، قومیت، زبان و نظایر آن، نباید مبنا قرار گیرند؛ از آنجا که برسمیت شناسی تفاوتهایی از این نوع در مناسبات اجتماعی، نقض آشکار اصل برابر حقوقی انسانها است. برای یک جریان اپوزیسیون در سیستان و بلوچستان، باید هدف اصلی همانا مبارزه با سلطه ضد انسانی رژیم اسلامی و ایجاد یک نظام دموکراتیک در منطقه و ایران، برای همه شهروندان صرفنظر از بلوچ و غیر بلوچ، جدا از تفاوت در قومیت، مذهب و جنسیت باشد.

11- مردم سیستان و بلوچستان، نه فقط از فقر و عقب مانده گی اقتصادی رنج میبرند، بلکه وجود تبعیضهای ملی نیز، ستمی مضاعف را بر شهروندان بلوچ و سیستانی تحمیل نموده است. مردم سیستان و بلوچستان حق دارند به زبان مادری خود، تا پایان تحصیلات دانشگاهی تحصیل کنند، همه مقامات و مناصب اداری- اجرایی در منطقه را خود انتخاب و عزل کنند، از ثروتهای کشور برای توسعه سریع اقتصادی- اجتماعی بهره مند شده، هر چه زودتر به اینهمه رنج و فقر خاتمه دهند. این اما مستلزم سرنگونی این رژیم پلید است، که نه فقط حقی را برای کسی برسمیت نمیشناسد، بلکه به هر جنبنده ای شلیک کرده، کمترین اعتراضی را به خاک و خون میکشد.

12- نظام دموکراتیک– شورایی، باید اولین سال پس از سرنگونی رژیم ترور اسلامی را در ایران، بعنوان سال سیستان و بلوچستان اعلام نموده، منابع مالی و امکانات عظیمی را برای جبران هرچه سریعتر همه عقب ماندگیهای اقتصادی و تبهکاریهای رژیم اسلامی علیه مردم محروم و صبور سیستان و بلوچستان، به این منطقه اختصاص دهد. علاوه بر این، باید بخشی از مراکز و سازمانهای دولتی سراسری به این منطقه منتقل گشته، امکانات دخالت مردم سیستان و بلوچستان در سیاستگذاری و تعیین سرنوشت عمومی کشور را گسترش دهند.

13- شرایط دردناک زندگی تحت اختناق رژیم اسلامی، برخی از افراد و جریانات را در خوزستان، آذربایجان و کردستان، به نزدیکی به مواضع افراطی ناسیونالیسم محلی سوق داده است. پیدایش یک گروه مسلح با رهبری جوان، ممکن است عناصری از همین گرایشات افراطی را در سیستان و بلوچستان، به فراست تبدیل فرد اول این گروه، به قهرمان اهداف نازل ناسیونالیستی خود اندازد. آقای ریگی اما، در رساندن پیام مردم محروم و تحت سرکوب بلوچستان به مردم و احزاب سیاسی ایرانی و غیر ایرانی موفق خواهد بود، اگر از افراطیونی از این نوع در سیستان و بلوچستان فاصله بگیرد؛ فاصله، تا چشم کار میکند!

pouyane50@yahoo.de www.j-shoraie.blogspot.com
www.radikaldemoktratik.blogspot.com
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لینکهای اضافه شده در انتشار دوم، شامل نشانی مطالبی است که تاکنون در وبسایت جمهوری شورایی، پیرامون مسائل سیستان و بلوچستان و پس از شروع مبارزه مسلحانه در این منطقه، منتشر شده است. ترتیب مطالب از بالا به پایین، از تاریخ قدیم به جدید را در بر میگیرند.

اصل مقاله بالا در انتشار اول در وبسایت جمهوری شورایی:
http://j-shoraii.blogspot.com/2006/06/blog-post_06.html
جنایات افسار گسیخته علیه مردم سیستان و بلوچستان! و توضیح مربوط به آن:
http://j-shoraii.blogspot.com/2006/11/blog-post_12.html
http://j-shoraii.blogspot.com/2006/11/blog-post_18.html
توحش اسلامی در سیستان و بلوچستان!
http://j-shoraii.blogspot.com/2007/02/blog-post_22.html
رؤیایی که به خون نشست!
http://j-shoraii.blogspot.com/2007/05/blog-post_17.html
بلوچستان پس از طوفان دریایی اخیر!
http://j-shoraii.blogspot.com/2007/06/blog-post_24.html
اعتراض به جنایات آتی رژیم اسلامی در سیستان و بلوچستان!
http://j-shoraie.blogspot.com/2009/07/blog-post_13.html
توسل به مبارزه مسلحانه، حق دموکراتیک مردم ایران است!
http://j-shoraie.blogspot.com/2009/10/blog-post_18.html
توضیحی پیرامون مواضع این وبسایت در موضوع سیستان و بلوچستان
http://j-shoraie.blogspot.com/2009/10/blog-post_19.html
سازمان ملل و توصیه به آدمکشی در ایران!
http://j-shoraie.blogspot.com/2009/10/blog-post_21.html
محکومیت اقدام جنایتکارانه دولت پاکستان
http://j-shoraie.blogspot.com/2010/02/blog-post_24.html

لینکهای زیر به انتشار اول مربوط میگردند، که عیناً نقل میگردند:

برای کسب اطلاعات بیشتر پیرامون حوادث اخیر در سیستان و بلوچستان و گرایشات سیاسی روشنفکران بلوچ، لطفاً به منابعی که در پایین ذکر میشوند، مراجعه نمایید.
-----------------------------------------
" گفتگو با جمشید امیری از جبهه متحد بلوچستان( جمهوری فدرال)، پیرامون آخرین اخبار درگیریهای منطقه بلوچستان و زمینه های شکل گیری نیروهای مذهبی مسلح بلوچ در سالهای اخیر". تاریخ انجام مصاحبه: 5 خرداد 1385، 26 مه 2006
http://www.radiobarabari.net
------------------------------------------
" رژیم کشتار گسترده در منطقه بلوچستان آغاز کرده است. سکوت جایز نیست. گفتگو با ناصر بلیده ای از حزب مردم بلوچستان پیرامون ابعاد این جنایت رژیم و ماهیت عملکرد نیروهای بومی منطقه با عنوان جندالله و فداییان اسلام." تاریخ انجام مصاحبه: 29 اردیبهشت 1385، 19 مه 2006
http://www.radiobarabari.net
------------------------------------------
نشانی سایت اینترنتی بلوچ اینفو
http://www.balochistaninfo.com/balochistaninfo-6.htm
------------------------------------------
نشانی سایت اینترنتی جبهه متحد بلوچستان
http://www.baloch2000.org
------------------------------------------
نشانی سایت اینترنتی حزب مردم بلوچستان
http://www.balochpeople.org
------------------------------------------
نشانی سایت اینترنتی جنبش ملی بلوچستان- ایران
http://www.zrombesh.org
------------------------------------------
آدرس تماس با " جنبش مقاومت مردمی ایران " ( جندالله)
http://junbish.blogspot.com
------------------------------------------
بیانیه آقای عبدالمالک بلوچ ( ریگی) رهبر جندالله
خطاب به ملت ایران و اقوام تحت ستم در ایران
http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=3352
سه شنبه 9 خرداد 1385، 30 مه 2006
----------------------------------------
گفتگوی روز نت " روز"، روزنامه صبح به وقت تهران
با عبدالمالک ریگی و گروگانش، مصاحبه کننده: مریم کاشانی
http://roozonline.com/08interview/015501.shtml
---------------------------------------
" ده هزار نیروی نظامی رژیم در سیستان و بلوچستان "
گزارش و اطلاعیه ای از سازمانهای بلوچستانی، پیرامون تهاجم نظامی اخیر رژیم اسلامی به منطقه
http://www.tahapress.com/contentview.php?id=1472
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چهارشنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۸

محکومیت اقدام جنایتکارانه دولت پاکستان!

اکبر تک دهقان
5 اسفند 1388- 24 فوریه 2010

دولت اسلامی پاکستان، در اقدامی ضد انسانی و در همدستی با رژیم اسلامی در ایران، عبدالمالک ریگی شهروند ایرانی و رهبر جریان اپوزیسیون "جنبش مقاومت مردمی ایران- جندالله" را بازداشت، و به حکومت اسلامی تحویل داده است. سفیر دولت پاکستان در ایران در یک مصاحبه مطبوعاتی و در محل سفارت پاکستان در تهران، تنها یک روز پس از واقعه اعلام کرد: بدون کمک پاکستان، دستگیری عبدالمالک ریگی امکانپذیر نبود.*1

واکنش عجولانه دولت پاکستان در رد سناریوی جعلی رژیم اسلامی، مبنی بر دستگیری ریگی صرفاً در جریان یک پرواز تصادفی و بدون کمک اطلاعاتی خارجی، سندی است بر اینکه: رژیم اسلامی، تعهدات اقتصادی و مالی معینی را در جریان این همکاری، به دولت پاکستان سپرده است؛ حداقل چنین امیدهایی را در طرف مقابل ایجاد کرده است. از این رو، دولت پاکستان بسرعت و تنها یک روز پس از دستگیری فرد نامبرده، داستان جعلی منتشره را زیر سوال برده، پایبندی به تعهدات سپرده شده احتمالی را یاد آوری میکند.

بازداشت عبدالمالک ریگی، که بنا به گزارش رسانه های " العربیه" و " الجزیره"، یک هفته قبل و احتمالاً در منطقه مرزی میان افغانستان و پاکستان صورت گرفته، از سوی منابع اطلاعاتی حکومت اسلامی به عملیاتی خارق العاده، در یک پرواز هوایی از دبی به قرقیزستان در روز سه شنبه 23 فوریه- 4 اسفند، نسبت داده شده است.

عبدالمالک ریگی خود بنیانگذار جریان " جنبش مقاومت مردمی ایران- جندالله" نبوده، بلکه در دوره ای به رهبری این جریان ارتقاء یافته است. از این رو این تصور، که فعالیتهای سیاسی و نظامی جریان مورد بحث به انتها رسیده، رژیم اسلامی از کابوس عملیات نظامی بعضاً بزرگ این سازمان خلاص خواهد شد، تصوری بیهوده است. مبارزه مسلحانه علیه سلطه گری بربرمنشانه رژیم اسلامی در استان سیستان و بلوچستان، بر زمینه شرایط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موجود ادامه یافته، چه بسا، اشکال بمراتب حادتری بخود بگیرد.

بازداشت و اعدام احتمالی عبدالمالک ریگی توسط رژیم اسلامی، نباید مبارزین مسلح در سیستان و بلوچستان را، به روی آوری به سیاست انتقام کشی کور وادار سازد. جنبش مقاومت مردمی ایران در بلوچستان باید هرچه بیشتر بر اهداف دموکراتیک خود تأکید نموده، جهت فعالیتهای خود را صرفاً بر عناصر و ارگانهای جنایتکار رژیم اسلامی، متوجه نماید. این سازمان، علیرغم وجود وضعیت یک جنگ نابرابر، به هر میزان که حقوق انسانی اسیران و مردم غیردخیل در کوچه و خیابان را محترم شمارد، بهمان میزان میتواند بر شرایط تشدید مبارزه علیه رژیم اسلامی، تأثیرات مثبت باقی بگذارد.

سرنگون باد حکومت اسلامی!
زنده باد آزادی و عدالت!
----------------------------------
*1- منبع خبر:
http://www.sarkhat.com/fa/group/vgAInq2Y1rQiSlfHjB9BsijMOVXd8I08/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۸

تناقض درونی جنبش دموکراتیک - انقلابی!


اکبر تک دهقان
1 اسفند 1388- 20 فوریه 2010

مراسمهای برگزار شده از سوی دهها نهاد سرکوبگر رژیم اسلامی در روز 22 بهمن 1388- که در فضایی تماماً نظامی و دستگیریهای گسترده صورت گرفت- در هیج سطحی، توازن قوای سیاسی قوام یافته طی 8 ماه گذشته را، بنفع رژیم اسلامی تغییر نداد.

مبارزات مردم در روز 22 بهمن 1388، متناسب با شرایط سرکوب فوق تصور، ظرفیتها و محدودیتهای جنبش اعتراضی، در سطح و محتوای اعتراضات ماههای گذشته قرار داشت. دروغ پردازیها و وارونه سازیهای واقعیات موجود از سوی مسئولین رژیم هم، ادامه سیاست تبلیغی گذشته آنها بود. همه شواهد موجود نشان داد، که قدرت بسیج ضدانقلابی رژیم اسلامی در سطح جامعه، بهیچوجه از میزان لشگرکشی روز 6 دی آن فراتر نرفته است- اگر کمتر نشده باشد. روز 22 بهمن اما در همانحال و بیش از گذشته، به عملکرد منفی تناقضات درونی شرایط توسعه مبارزات مردم، صراحت بیشتری بخشید؛ وضعیتی که از ارتباط جنبش انقلابی مردم با " جنبش سبز" جناحی از رژیم اسلامی، ناشی شده است.

صرفنظر از تحلیلهای گوناگون و عمدتاً آشنا، حوادث روز 22 بهمن 1388، ادامه مبارزات 8 ماه گذشته مردم، با عامل تضعیف " جنبش سبز"، یعنی نیروی مدافع حفظ رژیم اسلامی همراه بود. از این طریق، برای توده های مردم بویژه دانشجویان، که مستقل از اراده هر ناظری، در یک ائتلاف نانوشته با اصلاح طلبان حکومتی قرار دارند، محدودیتهای" جنبش سبز"، هر چه بیشتر روشن شد.

مدافعین اصلاح طلبان حکومتی، در داخل و خارج، از تهاجم جسورانه مردم در روز 6 دی سال جاری، به وحشت افتاده، علیه ابتکارات انقلابی مردم، انبوه انبوه مقاله و تفسیر منتشر نموده، اطلاعیه صادر کردند. در این میان تشبثات ارتجاعی دارودسته " اکثریت" در خارج و جریان لیبرالهای" ملی- مذهبی" در داخل، بیش از همه نمایان گشت. این دو گرایش که به طیف بنیانگذاران و تثبیت کنندگان حکومت ترور اسلامی تعلق دارند، تخم ترس از قیام توده ای را پراکنده، علناً توسل به " خشونت" ادعایی آنها از سوی " مردم" در روز 6 دی را، محکوم و طرد کردند؛ در این هیاهوی ضدانقلابی، رجوع به بیانیه شماره 17 میرحسین موسوی بویژه، نقش محوری ایفا کرد. تجمعات پراکنده و فاقد جهت گیری مبارزاتی بخشی از مخالفین رژیم در روز 22 بهمن، نشان داد:

تهاجم تبلیغاتی جریانات فوق پس از مقاومت شجاعانه 6 دی مردم، بدون تردید نقش مخرب خود را برجای گذاشته است. در روز 22 بهمن، اصلاح طلبان و وابستگان به آنها، تاکتیک " سکوت" را در پیش گرفته، با هدف ایجاد " وحدت کلمه" حول " جمهوری اسلامی؛ نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه زیادتر!"، خود را در تظاهرات دولتی منحل ساخته، از همراهی با دانشجویان و زنان در مقاومتهای خیابانی، خودداری نمودند.

مبارزات مردم در روز 22 بهمن 88، تناقض اصلی و همواره موجود جنبش انقلابی را، به شکل عریان تری بروز داد. این واقعیت، که توده مردمی که برای سرنگونی رژیم اسلامی به میدان آمده اند، بدلیل عدم وجود تشکل سیاسی قدرتمند خود، در ائتلاف با جناحی از رژیم حاکم قرار گرفته اند. این رابطه نه فقط استفاده از تضادهای درونی حکومت را موجب شده، بلکه در همانحال و در عمل، محدود شدن در میدان بازی رژیم اسلامی را هم به توده مردم، قبل از همه، نیروی دموکراتیک- انقلابی دانشجویان و زنان، تحمیل کرده است. این موضوع، تناقض اصلی شرایط مبارزاتی کنونی را تشکیل داده، همه تناقضات ثانوی، آشفتگی ها و یا ناکامیهای سیاسی، بنوعی به آن مربوط هستند. شکل گیری ائتلاف فوق، که از یک منطق عینی تبعیت میکند، حاصل ناتوانی مردم از ایجاد یک تشکل سیاسی بزرگ، با برنامه و هدفمند از یک سو، و ناتوانی اصلاح طلبان در حفظ موقعیت برابر قدرت با جناح حاکم بدون حمایت بخشی از مردم، از سوی دیگر است.

" جنبش سبز"جناح راست بورژوازی متوسط و خرده بورژوازی مرفه( " طبقه متوسط ")، نه هدف سرنگونی رژیم اسلامی را در برابر خود دارد، و نه دارای چنین ظرفیتی است. این نه " جنبش سبز"، بلکه جنبش انقلابی است، که بخش اعظم مطالبات مردم بویژه مبارزان خیابانی، در چهارچوب آن جای گرفته، و بمراتب فراتر از اهداف لیبرالیسم ارتجاعی و متحدان بین المللی آن است. " جنبش سبز"، که تبهکارانی نظیر سروش و مهاجرانی و " اکثریتی"ها، مدافعین رژیم ساواک، قاضی شرع و شکنجه گر و دادستان دهه 60، و رسانه های ضدکمونیستی بین المللی، " اتاق فکر" آن را تشکیل داده اند، قادر به عقب نشاندن یک دسته کوچک از مأموران گشت ثارالله هم نیست؛ چه رسد به انجام تحولات جدی و یا حتی سرنگونی رژیم اسلامی!

جنبش انقلابی مردم در هر گام خود، از طریق " جنبش سبز" مهار گشته، محدود میشود. از این گذشته، هر گونه تخطی جریان انقلابی از قاعده بازی تحمیل شده به آن، بشدت از سوی نهادهای تبلیغی و نمایندگان فکری جریان " سبز" در داخل و خارج تخطئه شده، گرایش به غلبه سرخوردگی در نیروی توده ای جنبش انقلابی را، دامن زده است. اصلاح طلبان حکومتی، لیبرالها و" اکثریتی"ها، با همان وقاحت و بیرحمی دهه 60، دست به ترور فکری مبارزان خیابانی زده، آنها را از خاتمه سیاست ائتلافی با خود می ترسانند. این در شرایطی است، که هنوز هیچیک از تشکلهای دموکراتیک، نظیر سندیکاهای موجود، کانون نویسندگان، تشکلهای ظاهراً قانونی دانشجویان، معلمان، زنان و مدافعین حقوق بشر، دارای حداقل آمادگی برای تأسیس یک جبهه سیاسی نیستند.

انحلال تدریجی " جنبش سبز" در جناح میانی رژیم اسلامی ( رفسنجانی، رضایی، لاریجانی)، از طریق پیوستن اصلاح طلبان حکومتی به راه حلهای در حال شکل گیری در بالا، زنان و دانشجویان بمثابه بخش فعال مبارزات کنونی را، در مقابل انتخاب و یا بروز چندین راه خروج از وضعیت حاضر، قرار خواهد داد:

1- جناح پیشرو و فعال توده دانشجویان و زنان مشترکاً، تشکل سیاسی ضدرژیمی خود را برپا ساخته، به یک قطب مستقل دموکراتیک-انقلابی در جامعه، مبدل خواهند گشت. از این طریق، زمینه پیدایش یک جبهه سیاسی بزرگ تسهیل شده، سندیکاهای موجود و نهادهای مشابه نیز، به ایجاد چنین جبهه ای تمایل پیدا میکنند.

2- عدم توانایی در پیش گرفتن یک راه حل مستقل از سوی جنبش انقلابی، سنگینی تعهدات مالی و سیاسی فعالین جنبش اعتراضی پس از آزادی از زندان، و ادامه سرکوب افسارگسیخته، بتدریج بخش بزرگی از پیشروان فعلی مبارزات خیابانی را به فرار از کشور وادار ساخته، برای دوره ای، سردرگمی، آشفتگی و پراکندگی در سطح جنبش توده ای، حاکم میگردد.

3- مبارزات پراکنده کارگری، بویژه در شرایط تشدید بحران اقتصادی، تشکل یابی در صفوف کارگران را تسریع نموده، نقش تضعیف شده جناح چپ طبقه متوسط- در نتیجه بروز وضعیت بالا و عوارض منفی ائتلاف با اصلاح طلبان حکومتی- توسط پیشروان اعتصابات کارگری، جایگزین خواهد شد.

4- جامعه قادر به پرکردن خلاء سیاسی ایجاد شده از طریق روند منفی بازگفته نگشته، بی تفاوتی سیاسی، موج پناهندگی به کشورهای دیگر، قیامهای خودانگیخته و اقدامات فردی و گروهی ناشی از استیصال، رواج پیدا میکنند. این سرانجام، در حالت حدت یابی بحران بین المللی رژیم اسلامی در موضوع تولید سلاح هسته ای، میتواند، ابعاد بازهم ویرانگرانه ای کسب نماید.

سرنگون باد حکومت اسلامی!
زنده باد آزادی و عدالت!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۸

نبردی که تاریخساز شد!

19 بهمن 1388- 8 فوریه 2010

39 سال از حماسه بزرگ سیاهکل، آغاز جنبشی دموکراتیک- انقلابی، که به سرنگونی رژیم پهلوی و مقاومت بزرگ دهه 60 علیه دیکتاتوری تروریستی اسلامی انجامید، سپری گشت. حتی تا همین امروز در این جامعه، تلاشی سیاسی در این عمق و دامنه تأثیرگذاری، صورت نگرفته است.

روز 19 بهمن سال 1349 در همان حال، احیاء سنتهای انقلابی جنبش کارگری- کمونیستی، و ارتقاء آن به سطحی نوین نیز بود، که از انقلاب مشروطه تا سیاهکل، نیروی اصلی و تعیین کننده روندهای سیاسی در جامعه ایران بود. نبرد سیاهکل، به دوران رکود و ترس و تحمل تحقیرخاتمه داد، و نسل جوان و تشکل انقلابی مارکسیست-لنینیست ها را بار دیگر، به نیروی آگاه و پرشور تحولات اجتماعی مبدل ساخت.

گرامیداشت خاطره رزم آوران سیاهکل و بنیانگذاران سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، باید به کسب تجربه از کار بزرگ نسل گذشته فرا روئیده، در خدمت بسیج نیرو در روزهای سرنوشت ساز کنونی قرار گیرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۸

بیاد سازمانده انقلابی، رفیق یدالله خسروشاهی

  اکبر تک دهقان 
17 بهمن 1388- 6 فوریه 2010
یدالله خسروشاهی، یکی از بنیانگذاران اصلی سندیکای کارگران صنعت نفت در سال 1350، از سازماندهان مبارزات کارگران این رشته در دهه 50، و از رهبران اعتصاب بزرگ صنایع نفت کشور در پاییز سال 1357، در بیمارستانی در شهر لندن درگذشت. مرگ او در 15 بهمن 1388- 4 فوریه 2010، بدون تردید خسارتی برای جنبش انقلابی مردم، بویژه، در شرایط پرتحول سیاسی کنونی محسوب میگردد.

زندگی و مبارزات یدالله خسروشاهی در شرایط سلطه دیکتاتوری سلطنتی و اسلامی، آئینه تمام نمای پیدایش، تشکل و مبارزات بخش پیشرو جامعه ایران، و جانفشانی های عناصر مؤثر آن است. او و صدها روشنفکر انقلابی و کارگر کمونیست دیگر، در دوران رشد فردی و کسب تجارب شغلی، مبارزاتی و آگاهی طبقاتی، با جنبش نوین کارگری- کمونیستی تحت پرچم سیاهکل در تماس قرار گرفته، آن را پربار و قدرتمند ساختند. او و کارگران پیشرو دوره فوق، همان سرنوشتی را از سر گذراندند، که انقلاب بهمن بخود دید. یدالله خسروشاهی و همرزمان او، از کار بزرگ و مبارزات خستگی ناپذیر خود نتیجه میگرفتند، اگر جنبش دموکراتیک- انقلابی، که رژیم سلطنتی را در هم کوبید، قدرت گیری جریان اسلامی و لیبرال را متوقف کرده، به نتیجه میرسید.

سازمانده کمونیست یدالله خسروشاهی، داغ شکنجه و زندان رژیم جنایتکار پهلوی در دهه 50، و حکومت اسلامی در دهه 60 را بر پیکر خود داشت. با شکست انقلاب بهمن در سال 1360 و تهاجم رژیم اسلامی به شوراهای کارگری، او نیز دستگیر شده، تا سال 1365 در شکنجه گاههای حکومت اسلامی بسر برد. پس از آن، برای یدالله خسروشاهی، راهی جز خروج از کشور باقی نماند.

در خارج از کشور اما، نه یک زندگی سیاسی مولد نظیر دوران اوج تضاد کمونیسم و امپریالیسم، بلکه عمدتاً کشمکشهای فردی و محفلی ارزان و بی ارزش انتظار او را میکشیدند. سطح و کیفیت فعالیتهای یدالله خسروشاهی در خارج را نمیتوان- آنگونه که عناصر چپ محفلی ادعا میکنند- با نقش او در دوران انقلاب بهمن مقایسه کرد؛ بویژه اینکه او خود نیز دچار این توهم گردید، که گویا در مهملات ضد فدایی و ضد شوروی جریانات به اصطلاح " سیاسی کار"، حقیقتی وجود دارد. عناصر بعضاً شارلاتان و ضد تئوری و پراتیک چپ انقلابی در خارج از کشور، از او قهرمانی برای دنیای صنفی و شخصی ناچیز خود ساخته، مانع از شکوفایی توانایی های اجتماعی او در جهت تأثیرگذاریهای سیاسی گشتند. یدالله خسروشاهی به این محافل و باطلاق عبارت پردازیهای شبه سوسیالیستی و ریاکارانه آنها تعلق نداشت. او اما دچار این تصور گردید که گویا با انجام بحثهای اینترنتی به دعوت مشتی محفل باز حرفه ای، روزنه ای بسوی سازماندهی انقلابی در جنبش کارگری گشوده میشود. درصورتیکه حتی بنا بر تجارب زندگی سیاسی خود او هم، هرگونه تغییری در مسیری رو بجلو، تنها از طریق ایجاد یک حزب رزمنده از سنت چپ انقلابی ایران و فقط در داخل کشور، امکانپذیر بود.

جریانات محفلی و بعضاً آشکارا ضدانقلابی در خارج- که از انقلاب کنونی به وحشت افتاده، علیه آن دست به تبلیغ میزنند- از او یک " فعال کارگری" ساختند که گویا یک تنه، مستقل از شرایط زمینی و در هوایی آفتابی، دست به سازماندهی اعتصاب بزرگ کارگران صنایع نفت در سال 1357 زد! در صورتیکه جایگاه یک فرد تأثیرگذار در تغییر و تحولات اجتماعی، هرگز نمیتواند جدا از جریان سیاسی اصلی جامعه، در این دوره: نیروی انقلاب بهمن و سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، قابل توضیح باشد. همین نحوه بررسی فرصت طلبانه و مغرضانه تاریخ جنبش کارگری از سوی این جریانات، نشان میدهد، که آنها تا چه میزان با درک اولیه از ماتریالیسم تاریخی هم بیگانه هستند.

تجلیل از خاطره یدالله خسروشاهی که همواره نظیر سالهای دهه 50 و بسیار با علاقه و شور و اشتیاق، مخاطبین خود را دعوت به حمایت از مبارزات کارگران در داخل میکرد، باید با بکاربستن همه تجارب ناشی از شکست انقلاب بهمن توأم گردد؛ بکار بستن این تجربه اساسی، که بدون سرنگونی انقلابی رژیم ترور اسلامی، هیچ سطحی از تأمین مطالبات اقتصادی توده میلیونی زحمتکشان، یعنی اکثریت قاطع جامعه، عملی نیست. از آنجا که در ایران تحت دیکتاتوری تروریستی سرمایه، مبارزات صنفی و " کارگری" صرف، قادر نیست به یک روال پایدار تبدیل گشته، معضلی از زندگی روزمره زحمتکشان را حل کند؛ حداقل تجربه 100 سال بیان این حقیقت است. مبارزات صنفی عناصر آگاه در صورتی به سرانجامی ملموس میرسند، که چشم انداز هر لحظه و آتی خود را، ایجاد یک تشکل سیاسی نیرومند در داخل قرار داده، و همه اشکال فعالیتهای موجود را تابعی از نیازهای سرنگونی هر چه سریع تر رژیم اسلامی نمایند.
www.j-shoraie.blogspot.com pouyane50@yahoo.de
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ