نمایش پست‌هایی که براساس ارتباط با عبارت جستجوی حمید اشرف مرتب شده‌اند. مرتب سازی براساس تاریخ نمایش تمام پست‌ها
نمایش پست‌هایی که براساس ارتباط با عبارت جستجوی حمید اشرف مرتب شده‌اند. مرتب سازی براساس تاریخ نمایش تمام پست‌ها

جمعه، تیر ۰۶، ۱۳۹۹

من برگ را سرودی کردم!


یاد رهبر سازمان رفیق حمید اشرف و همرزمان او گرامی باد!

روز 8 تیر سال 1355، روز جانباختن رفیق حمید اشرف و 10 همرزم او، از مسئولین اصلی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران از سراسر کشور، در منطقه مهرآباد جنوبی تهران است. نشست سازمان در این تاریخ، برای بررسی علل ضربات پی در پی ساواک، که از اواخر سال 1354 بویژه اردیبهشت سال 1355، لطمات سنگینی به تشکیلات وارد آورده بود، برگزار گردیده بود. در این درگیری 4 ساعته، که ساواک از زمین و هوا به درهم کوبیدن محل تجمع رفقای سازمان دست زد، طی مقاومتی حماسی تا آخرین لحظه زندگی، 11 کمونیست رزمنده جانباختند. جانیان رژیم پهلوی، تنها 2 سال پس از کشتار رفقای فدایی، خود با اوجگیری مبارزات توده ای در کشور، در دریای خشم مردم گرفتار شده، بعضاً به سزای جنایات خود رسیدند.

حمید اشرف در سال 1325 در تهران متولد شده و بدلیل مأموریت شغلی پدر، کارمند راه آهن تهران، به همراه خانواده خود به شهر تبریز نقل مکان میکند. او از سن 7 سالگی در میان آهن و سنگ و خاک خطوط آهن و محوطه اطراف آن، با فرزندان کارگران خطوط آهن همبازی میشود. دوران زندگی کودکی و نوجوانی در محیط سیاسی و فرهنگی پیشرو تبریز، هنوز متأثر از نتایج اقدامات انقلابی دولت پیشه وری، و تماس هر روزه با کار سخت و زندگی فقیرانه کارگران خطوط آهن، به شخصیت عدالتخواه، آشتی ناپذیر و جسور او شکل میدهد.

حمید اشرف در اوائل دهه 40 و در سن 17 سالگی، از اولین اعضاء گروه جزنی – ضیاء ظریفی، یکی از گروههای تشکیل دهنده سازمان چریکهای فدایی خلق ایران بود. طی ملاقات میان رفقا حمید اشرف و مسعود احمدزاده در انتهای سال 1349 در تهران، تصمیم نهایی برای ادغام 2 گروه و شروع عملیات مسلحانه اتخاذ میگردد. پس از ضربات مهلک اسفند سال 49 و اوائل سال 1350 و جانباختن مسعود احمدزاده، امیرپرویز پویان و رفقای بنیانگذار دیگر، حمید اشرف بخش اعظم مسئولیت رهبری سازمان را بر دوش کشیده، نقش اصلی را در بازسازی و تبدیل آن به نیروی بسیار مؤثر اپوزیسیون رژیم سلطنتی ایفا نمود. از این رو، در ادبیات سازمان فدایی، حتی همه جناحهای انشعابی، از او بمثابه "رهبر سازمان"، نام برده شده است.

مرگ حمید اشرف در دوره خود، بویژه یک سال پس از اعدام رفیق بیژن جزنی، تأثیری کاملاً محسوس بر روحیات بخش پیشرو جامعه ایران باقی گذارده، جزئی از روانشناسی جامعه دوره فوق را تشکیل میدهد. اکثریت آنهایی که اندکی حساسیت سیاسی و یا هنری نسبت به جامعه و کمترین احساسات ترقیخواهانه و چپ داشتند، مرگ حمید اشرف را با اندوه و تلخی غیر قابل توصیفی، نظیر تهاجم به شخصیت فردی، تحقیری نابودکننده و خرد شدن غرور انسانی، زخمی عمیق و کاری تا اعماق روح خود، و برباد رفتن رؤیاها و آرزوهای جوانی لمس کردند.

جانباختن حمید اشرف، که به سمبل شجاعت و مبارزه جویی نسل جوان مبدل شده بود، تحت شرایط آغاز تدریجی اعتلاء مبارزات توده ای، تأثیری متضاد و دوگانه برجای گذاشت. این رویداد مهلک، از یکطرف سازمان فدایی را بطور کامل فلج ساخته و رهبری جنبش انقلابی- دموکراتیک را در بوته ای از ابهام فرو برد. از سوی دیگر و درست در جهت عکس آن، اندوه بزرگ و بغض فروخورده نسل جوان را به کینه ای بنیان کن ارتقاء داده، راه پیوستن قطعی میلیونها نفر از جوانان کشور به مبارزه علیه رژیم پهلوی را هموار ساخته، نقش تیر آخر را برای حیات سراسر جنایت رژیم ساواک ایفا کرد.

---

رفقای جانباخته در درگیری بزرگ روز 8 تیر سال  1355

حمید اشرف، طاهره خرم، محمدرضا یثربی، غلامعلی خراطپور، یوسف قانع خشکه بیجاری، عسگر حسینی ابر ده، فاطمه حسینی، محمد حسین حقنواز، محمد مهدی فوقانی، غلامرضا لایق مهربانی، علی اکبر وزیری.

***
اکبر تک دهقان
انتشار اول: 15 تیر 1386- 6 ژوئیه 2007، (وبلاگ جمهوری شورایی)
انتشار دوم: 6 تیر 1399- 26 ژوئن 2020
--------------------
توضیحات

بی بی سی در نشانی زیر، از نمایشگاه "فوتو لندن"، که هنرمند خلاق و شجاع و توانا، آزاده اخلاقی، در آن حضور یافته، و از میان 17 عکس مربوط به بازسازی مرگ چهره های موضوع کار خود، تنها با عکس بازسازی صحنه مرگ حمید اشرف در درگیری بزرگ مهرآباد تهران در روز 8 تیر سال 1355، شرکت کرده، گزارشی را منتشر کرده است:


آزاده اخلاقی با تک عکس حمله ساواک به خانه تیمی حمید اشرف، از مجموعه "به روایت یک شاهد عینی"، در این نمایشگاه حضور داشت. او ایده این کارهای خود را وام گرفته از بهار عربی می داند و می گوید:

"مواجهه من با تصاویری از مرگ مردم به خاطر آزادی در خیابان های قاهره و تونس این ایده را به ذهنم رساند. اینکه آن تصاویر چنان قدرتی داشتند که توجه جهانیان را به خود جلب کردند. در مقابل میتوان گفت رخدادهایی که از آن ها تصویری وجود ندارد مورد توجه قرار نمی گیرند و سوگواری به موقع برایشان انجام نمی شود. به یاد تمام آزادیخواهان ایرانی از مشروطه تاکنون افتادم که در راه رسیدن به آزادی به شکل تراژیکی کشته شده اند و تصویری از مرگ آن ها در خاطره جمعی ایرانیان وجود ندارد."


آزاده اخلاقی می گوید: "برای اینکه تصویر این آدم ها را با دقیق ترین شیوه بازسازی کنم خاطرات شفاهی افرادی که در آن دوران زندگی می کردند را خواندم و به آرشیو روزنامه و رادیو ها و مجلات و ساواک رجوع کردم و با مصاحبه با شاهدان عینی سعی کردم چگونگی مرگ آن ها را با یک تیم سینمایی و بازیگران بازسازی کنم." به گفته این عکاس، در بازسازی موقعیت ها عکس های فتوژورنالیسم و آرشیوهای متعدد داخلی و خارجی به او کمک کرده است.

اصل گزارش بی بی سی، "باز آفرینی مرگ 'حمید اشرف' در نمایشگاه عکس لندن"، از آرش انیسی در تاریخ 26  مهٔ 2018 - 05 خرداد 1397 و در نشانی زیر:

آزاده اخلاقی، هنرمند خلاق و حساس به سرنوشت مبارزات مردم و تاریخ سیاسی معاصر کشور، تاکنون در مجموع، 17 تصویر از مرگ چهره هایی را که از دید او اهمیت داشته اند، طی فعالیتی سه ساله، حرفه ای و فشرده، بهمراه گروهی از هنرمندان و سینماگران، در مجموعه ای بنام "به روایت یک شاهد عینی"، بازسازی کرده است:

صوراسرافیل و ملک‌المتکلمین (۳ تیر ۱۲۸۷)، محمدتقی‌خان پسیان (۱۵ مهر ۱۳۰۰)، میرزاده عشقی (۱۲ تیر ۱۳۰۳)، محمد فرخی‌یزدی (۲۵ مهر ۱۳۱۸)، تقی ارانی (۱۴ بهمن ۱۳۱۸)، آذر شریعت‌رضوی، مصطفی بزرگ‌نیا، احمد قندچی (۱۶ آذر ۱۳۳۲)، فروغ فرخزاد (۲۴ بهمن ۱۳۴۵)، محمد مصدق (۱۴ اسفند ۱۳۴۵)، غلامرضا تختی (۱۷ دی ۱۳۴۶)، صمد بهرنگی (۱۲ شهریور ۱۳۴۷)، مرضیه احمدی اسکوئی(۶ اردیبهشت ۱۳۵۳)، بیژن جزنی (۲۹ فروردین ۱۳۵۴)، حمید اشرف (۸ تیر ۱۳۵۵)، علی شریعتی (۲۹ خرداد ۱۳۵۶)، محمود طالقانی (۱۹ شهریور ۱۳۵۸)، مهدی باکری (۲۵ بهمن ۱۳۶۳) و سهراب شهیدثالث (۱۰ تیر ۱۳۷۷).

در نشانی زیر، همه عکسهای مجموعه آزاده اخلاقی را می بینید:


در بخش نظرات همین نشانی بالا، مسئول این سایت، نکته زیر را در مورد پروژه عکاسی آزاده اخلاقی توضیح میدهد:

"ایشیق گفت:

دوست گرامی

همانطور که در نوشته همراه این آثار آورده شده است، «به روایت یک شاهد عینی» یکی از عظیم‌ترین پروژه‌های عکاسی‌ای است که در چند سال گذشته در ایران انجام شده است: پروژه‌ی سه‌ساله‌‌ای که شامل تحقیق فراوان هم بوده، ثبت هفده فریم است که اجرای بسیار خوب و دقیق و پُر از جزئیاتی هم دارند. در اجرای این عکس‌ها گروه بزرگی به خانم اخلاقی یاری رسانده‌اند؛ از جمله ساسان توکلی‌فارسانی (عکاس و مجری جلوه‌های بصری) و ژیلا مهرجویی (طراح صحنه و لباس). بنابر این این صحنه‌ها بازسازی شده است، نه واقعی."

دوشنبه 26 خرداد 1399

- در نشانی زیر، مطلبی در مورد رفیق حمید وجود دارد. در همین نشانی، تصویری از اورکت رفیق در روزهای مبارزات چریکی او در تهران، نقش بسته است:

- در انتشار اول، دو پاراگراف فعلی در آخر، بصورت یک پاراگراف آمده اند؛ همچنین نام جانباختگان این روز تلخ از بخش "توضیحات" ذیل، به انتهای اصل مطلب منتقل شده اند. این تنها تغییرات صورت گرفته و صرفاً شکلی در متن فوق است. همچنین برای مطالعه مطالب ذیل "توضیحات" در انتشار اول، میتوان به نشانی انتشار اول مراجعه نمود:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سه‌شنبه، تیر ۰۹، ۱۴۰۵

نیم قرن پس از حمید اشرف!


 

روز ۸ تیر سال ۱۴۰۵- ۲۹ ژوئن ۲۰۲۶ روز پنجاه سالگی جانباختن رفیق حمید اشرف، انقلابی حرفه ای و رهبر سازمان چریکهای فدایی خلق ایران است، که پس از حیدر عمواغلی، چهره دگرگون ساز در جنبش انقلابی کمونیستی ایران بود. بدون شک، حمید اشرف در تعلق به بنیان های نظری مارکسیسم- لنینیسم، انگیزه های قدرتمند انساندوستانه و باورهای رهایی بخش، تیزبینی سیاسی و قدرت رهبری فکری و سازمانگری و تشکیلات سازی در شرایط یک دیکتاتوری فاشیستی افسارگسیخته، مهارت های فردی، توانمندی های اجتماعی، دلسوزی، راستگویی، اعتمادبرانگیزی و شجاعت و پیگیری، در طراز شخصیت فردی و انقلابی گری حیدر عمواغلی بود.


حمید اشرف یک شخصیت تاریخی در دوره اخیر تاریخ سیاسی معاصر ایران بود؛ و چهره های تاریخی در هرزمان و مکان دلبخواهی و به اراده این و آن ظهور نمی کنند:


هر نیروی اجتماعی جدید، طبقه و یا قشر نوظهور، در جهان و یا در یک کشور معین، طی دوران اولیه پیدایش، رشد کمی و نقش آفرینی آن در ساختارهای اقتصادی- اجتماعی در حال تحکیم، مستعد ورود به حوزه قدرت و سیاست دولتی، و ایفای یک وظیفه سیاسی- تاریخی است. نیروی اجتماعی «دانشجویان» در دهه های ۳۰، ۴۰ و ۵۰ شمسی در ایران، درست دارای همین کاراکتر متمایز از شرایط قبل و پس از آن بود. چهره  بسیار فعال و متحرک و صاحب درک از این لحظه، قادر است در موقعیت مبارز آشتی ناپذیر، تشکیلات ساز برای نیروی انقلابی، سازمانگر و مسلط بر اهرم های دگرگون ساز، جایگاه یک شخصیت تاریخی یا قهرمان را کسب کند- و این در روندهایی که هرگز تکرار نمی شوند. همین موقعیت را طبقه جدید پرولتاریای صنعتی اروپا از اوائل قرن نوزدهم و لنین از اوائل قرن بیستم کسب کردند.


آیا شناخت از و بیان راز بزرگ نقش تاریخی حمید اشرف، برخورد انتقادی به خط و مشی و سیاستی را که او مجری آن بود، غیرضروری میسازد؟ خیر! این ممکن است که شخصیت های تاریخی هم میتوانستند به عمل دیگری متوسل شوند و با عملکرد متفاوت خود، سرنوشت آتی یک جامعه، حتی جهان را تحت تاثیر قرار دهند. اجتناب ناپذیری و اهمیت جایگاه سرنوشت ساز چهره های تاریخی در چرخش های دورانساز جوامع بشری، آنها را از نقد جامعه مصون نمیکند.


دیدگاه پایه ای سازمان از دلایل ضرورت مبارزه مسلحانه


حمید اشرف در مقدمه اثر خود در سال ۱۳۵۰«تحلیلی از یک سال مبارزه چریکی در شهر و کوه»، طی اولین جمعبندی از یکسال مبارزه مسلحانه، چنین میگوید:


«در شرایطی که گروه های سیاسی به واسطه اعمال فشار نیروهای پلیسی از هرگونه حرکت سازنده بازداشته شده بودند و هرگونه فعالیت نیروهای اپوزیسیون با خشونت تمام متوقف میگردید و انبوه عظیم ترس و خفت بر توده ها و حتی روشنفکران سنگینی بازدارنده ای به وجود آورده بود، «گروه جنگل» فعالیت خود را آغاز کرد. 


ما عملا به این نتیجه رسیده بودیم که در اوایل کار، ایجاد هرنوع سازمان وسیع و گسترده به منظور بسیج توده ها، به علت کنترل شدید پلیسی، مقدور نیست؛ لذا به تئوری «کار گروهی» معتقد شده بودیم. هدف «گروه» به طور خالص و ساده: ایجاد برخوردهای مسلحانه، ضربه زدن به دشمن به منظور درهم شکستن اتمسفر خفقان در محیط سیاسی ایران و نشان دادن تنها راه مبارزه یعنی «مبارزه مسلحانه» به خلق میهنمان بود.» 


آنچه که در بالا نقل گردید، جوهر همه تئوری و پراتیک سازمان چریکهای فدایی خلق و شخص حمید اشرف در موضوع مبارزه مسلحانه بود، که تا پایان کار خود او و تشکیلات نیز بقوت خود باقی ماند. این نگاه ساده و اولیه به مبارزه مسلحانه اما به همان بن بست بزرگ در ادامه حیات سازمان و مهمتر از آن: در سرنوشت بعدی جامعه طی فرارویی جنبش انقلابی مسلحانه پیشاهنگ به جنبش انقلابی توده ای در سال های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ مبدل گشت.



نتایج مثبت مبارزه مسلحانه، در همانحال: بمثابه طناب دار!


بدون تردید، جنبش انقلابی مسلحانه از سیاهکل به بعد، به هدف تعیین شده خود، درست به همانگونه که حمید اشرف به آن اشاره میکند، دست یافت:


مبارزات قهرآمیز نسل جوان پیشتاز برای شکستن فضای اختناق هولناک بی سابقه در کشور، طی ۸ سال، موجب سیاسی شدن بخش بزرگی از جامعه و تبدیل انتقاد و اعتراض به فرهنگ و فعالیت روزمره بخش معترض جامعه گشت. پس چرا سرنوشت سازمان و جامعه، آنگونه رقم خورد که کشور و جهان شاهد آن گشت؟! 


امروز نیم قرن پس از جانباختن حمید اشرف، پایان حیات سازمان و سرنوشت هولناک بعدی جامعه ایران، باید فرمولبندی بالا از حمید اشرف را با عبارات بسیار مهم دیگری تکمیل کرد:


چه باید کرد تا در پی شکستن فضای اختناق توسط مبارزات انقلابی چریک های فدایی خلق و ظهور تدریجی جنبش انقلابی توده ای، نیروی مخوف آخوندها و متحدین بورژوازی لیبرال مذهبی آنها، بمثابه رقبای قدرتمند و اصلی سازمان در دهه های ۴۰ و ۵۰، بر مقدرات جامعه مسلط نشوند، و سرنوشتی سیاه تر از گذشته را برای کمونیست ها، غیرمذهبی ها، زنان، غیرشیعیان و ترقی خواهان رقم نزنند؟ به این دلیل که تاکتیک مبارزه مسلحانه فداکارانه و نتایج سیاسی محتوم هر روز قابل مشاهده آن، نه فقط بخودی خود حامل پاسخ به این سؤال نیست، بلکه چه بسا جامعه را نظیر طعمه ساده ای برای بلعیدن به سوی جریان فاشیستی روحانیت و بازاریان پرتاب خواهد کرد!


نیاز به ارتقاء مبارزه مسلحانه و تمرکز بر ترور شاه

رقم خوردن سرنوشت جامعه به ترتیبی که گذشت، نه فقط نتیجه تشدید سرکوب هولناک فاشیستی در انتهای سال ۱۳۵۳ و اعلام تشکیل «حزب رستاخیز»، بلکه همچنین نتیجه عدم تغییر در نگاه سازمان به محتوای فعالیت های مبارزاتی و عدم تکمیل این اقدامات تاریخساز با نیازهای شرایط سیاسی احتمالی بعدی بود. این اما برخلاف نسخه های ضدکمونیستی جریانات تروتسکیست، «سوسیال دموکرات» و ضد مبارزه متشکل، نه در جهت صنفی سازی مبارزه مسلحانه، بلکه در مسیر تشدید مبارزه مسلحانه و تمرکز آن فقط بر حذف مهره های اصلی رژیم سلطنتی قرار داشت. تمرکز همه امکانات انسانی، فنی و تدارکاتی مبارزه مسلحانه بر ترور شاه و عناصر اصلی حکومتی، آن حلقه اصلی بود که برای سازمان چریکهای فدایی خلق یک امتیاز بزرگ در جهت رقابت تنگاتنگ با دستگاه مذهب شیعه، لیبرال های راست افراطی و مذهبی و خرده بوروژوازی نئوفاشیست متحد آنان ایجاد میکرد. 


موضوع بر سر این واقعیت بود که باید از مقطع و لحظه سیاسی معینی و با وقوع حادثه ای مهم  در عرصه داخلی و بین المللی، در روند شکل گیری و تحکیم قدرت فائقه روحانیت شیعه، نهضت آزادی و ملی- مذهبی ها اختلال بزرگی رخ میداد، تا روندهای سیاسی قبلی و بعدی را با خصوصیاتی واضح از یکدیگر متمایز کند. این اختلال سیاسی بزرگ، موجب پیدایش یک کیفیت مبارزاتی جدید و صف بندی های طبقاتی- اجتماعی تازه ای میگشت، که پیش از آن وجود نداشتند. این لحظه با اطمینان بسیار بالا، میتوانست بتنهایی حتی ترور شخص شاه را شامل گردد. سازمان هیچگونه امکانات سیاسی، طبقاتی، مالی، اجتماعی، تاریخی، روحی و فرهنگی در اختیار نداشت، تا با قدرت بسیج غیرقابل رقابت آخوندها و بازاریان مقابله کند.


بدون تمرکز مطلق بر هدف سرنوشت ساز بالا و فقدان این امتیاز سیاسی، اجتماعی و روانی بسیار مؤثر، سازمان چریکهای فدایی خلق قدرت عرض اندام اجتماعی جدی را در کوچه و خیابان و در مقطع سال های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ نداشت. 


باور ساده لوحانه و کودکانه حتی جان‌سخت تا به امروز، که گویا صداقت انقلابی فداییان، خلاء قدرت اجتماعی و مالی آنان را در برابر روحانیت شیعه سنت دار، بورژوازی لیبرال بشدت ضدکمونیست و خرده بورژوازی فاشیستی، پر خواهد کرد، جامعه را خلع سلاح کرد و کمر سازمان و جنبش انقلابی توده ای را شکست.


روزنامه سراسری و شعار «جمهوری! فورا!»

سازمان تحت مسئولیت حمید اشرف می بایستی پیش از وقوع ضربات مهلک سال های ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۶، یک روزنامه سراسری را در خارج از کشور منتشر و در داخل کشور بعنوان فعالیت سیاسی- تبلیغی اصلی خود پخش میکرد. فقط تحت انتشار چنین ارگانی، امکان روشنگری حرفه ای و گسترده همزمان علیه دو نیروهای سیاه پهلوی و اسلامی، بمثابه یک فعالیت سراسری ملی وجود داشت. هرگونه اقدامات تبلیغی که سازمان انجام داد، در برابر چنین فعالیتی، جز خرده کاری و وقت تلف کردن نام دیگری نداشت.


سازمان چریکهای فدایی خلق می بایستی از انجام هرگونه تبلیغات سیاسی بی اثر، شعارگونه و سطحی، گمراه کننده و یا گیج کننده برای جامعه پرهیز میکرد. حتی تبلیغات ساده و ظاهرا قابل فهم آن پیرامون مظالم نظام سرمایه داری، درواقع و درعمل، نمی توانست تفاوت زیادی با تبلیغات نیروهای ارتجاعی داشته باشد. تفاوت کار تبلیغاتی سازمان با هر مخالف دیگری، نمی بایستی در تکرار تبلیغات روزمره با ادبیات ظاهرا «آرمانخواهانه» علیه رژیم پهلوی خلاصه میشد. بلکه جوهر فعالیت های مبارزاتی سازمان فدایی، در قوی تر شدن مداوم آن از طریق جلب هرچه بیشتر نیروهای مبارز بود، تا در لحظه ضروری، با اتکاء به قدرت خود، دست به الغاء نظام سلطنتی و اعلام برقراری جمهوری در کشور بزند. یک چنین اقدامی، صف بندی های سیاسی جدیدی را در کشور ایجاد میکرد، و امکان شکل گیری رهبری خمینی، روحانیت و بازاریان را بشدت مختل می ساخت.


ضعف شناخت از تاریخ معاصر ایران و جهان

وقوع چنین تغیرات کیفی جدی و متفاوت، در فاصله گرفتن از مبارزه مسلحانه صرف برای شکستن اختناق و عملا سپردن قبضه نتایج آن به نیروی سیاه روحانیت، نهضت آزادی و ملی- مذهبی ها اما مستلزم آن بود، که سازمان از موقعیت طبقاتی و نیروهای اجتماعی و سیاسی جامعه، عمیقا و به‌طور همه‌جانبه مطلع می بود:


اطلاعات وسیع از رویدادها و نقش نیروی ضد زن و ضد آزادی دستگاه روحانیت شیعه در انقلاب مشروطیت، و طی دوره دیکتاتوری پهلوی اول و دوم؛ 

اطلاعات گسترده از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ و همدستی روحانیت و متحد اصلی آن در این کودتا یعنی بورژوازی لیبرال راست/راست افراطی/نئوفاشیست/جبهه ملی؛

شناخت وسیع از کودتای اندونزی در سال ۱۹۶۵ و نقش فعال روحانیت اسلامی در سلاخی بیش از یک میلیون نفر از وابستگان حزب کمونیست طی فقط چند هفته،

... و اطلاع کافی از ظرفیت های نیروی سیاه بازاریان، روحانیت شیعه و خرده بورژوازی فاشیستی شهری. 


سازمان می بایستی از قدرت مهیب ضدکمونیسم در ایران و تسلط کامل آن بر روحیات و روانشناسی طبقات میانی، همچنین کارگران صنعتی جدید و روستاییان آگاه می بود. 


روحانیت شیعه که بدون شک در قرن بیستم در ایران جریانی متشکل و فاشیستی بود، در مقطع سال ۱۳۵۷، مالک ۵۵ هزار مسجد بود! به اعلام داریوش همایون، سردسته سابق بازجویان ساواک در خارج از کشور، تعداد مساجد ایران از ۲۲۰ مسجد در سال ۱۳۲۰ شمسی، با کمک های وسیع مالی رژیم پهلوی به رقم فوق رسیده بود. نه سازمان چریکهای فدایی خلق و نه هیچ نیروی فرضی دموکراتیک دیگری، هیچگونه توانایی مقابله با اینهمه قدرت بسیج و سازماندهی دستگاه روحانیت شیعه را نداشت. سازمان و رهبر آن حمید اشرف، اطلاعی از این موضوع و اهمیت و وزن سیاسی آن نداشتند، و حساسیتی نیز به آن نشان نداده اند. اشاره کوتاه بیژن جزنی در یکی از مقالات خود از زندان ساواک در این رابطه را، نمی توان و نباید بمثابه فعالیتی سیاسی برای مقابله با چنین دشمن قدرتمندی، تلقی کرد.


بر زمینه وجود عناصر بشدت زیانبار برای آینده یک جنبش انقلابی توده ای، سازمان می بایستی از اوائل دهه ۵۰ از خطر غلبه نقش بازاریان و آخوندها ارزیابی کاملی بعمل می آورد و منطبق بر این ارزیابی وارد عمل میگشت. حمید اشرف طی بحث میان خود با تقی شهرام، از جناح غیرمذهبی سازمان مجاهدین خلق در پاییز سال ۱۳۵۴، از دریافت کمک های مالی از بازاریان توسط سازمان مجاهدین خلق انتقاد و آن را رد میکند. شاهد فوق سندی است بر اینکه: حداقل هایی از زمینه های فکری در سازمان از دوره پیش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ برای برخورد آینده نگرانه و استراتژیک با خطر قدرتگیری بازاریان و آخوندها وجود داشت.


اکبر تک دهقان

۱۰ تیر ۱۴۰۵- ۱ ژوئيه ۲۰۲۶ 

----------

توضیحات:

۱- در لینک زیر، یکی از آخرین مطالب این وبلاگ پیرامون رفیق حمید اشرف را می خوانید:

من برگ را سرودی کردم! 

۶ تیر ۱۳۹۹- ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶

- قراردادن بعضی از عبارات منتقل شده از حمید اشرف در درون علامت نقل قول مستقیم «» از وبلاگ بازسازی است، تا بر وزن سیاسی موضوع در زمان اشاره به آن تاکید شود. نظیر «کار گروهی»، که منظور از آن نوعی از فعالیت مبارزاتی است که با کار یک حزب سیاسی بزرگ و طبقاتی در شرایط دموکراتیک یعنی «سازمان وسیع و گسترده به منظور بسیج توده ها» متفاوت است. 

مرتجعین چپ نما وجریانات میانه باز، نظیر حزب توده، محفل توطئه گر بهزاد کریمی/مصطفی مدنی/مسعود فتحی (و امروز تحت عنوان «حزب چپ» در ائتلاف با فاشیسم پهلوی)، سازمان پیکار، کومله، راه کارگر و حواشی دیروز و امروز آنها نظیر گروه یدی شیشوانی و دسته موهوم «اقلیت»، این حقایق از تاریخ سازمان چریکهای فدایی خلق را تحریف میکنند، و با احساس غرور یک لیبرال راست ترقی شغلی کرده در اروپا، به سینه خود مدال کشف ضرورت «کار حزبی» را الصاق میکنند!!

-کسانی که به نسل نوجوان و جوان دهه های ۴۰ و ۵۰ شمسی تعلق دارند، از این موضوع مطلع هستند که فرهنگ فیلم های وسترن غربی تا چه حد در میان نسل جوان محبوبیت و تاثیر داشته و ریشه دوانده بود. این فیلم ها همه با مضمون افراطی داروینیستی و با محتوای «بکش تا زنده بمانی» تولید میشدند و در چهارچوب جنگ صلیبی ضدکمونیستی سازمان سیا و سیاست های دولت آمریکا قرار داشتند. 

در دوره سلطه گری رژیم پهلوی، تئوری «تنازع بقاء» توسط لیبرال های راست/راست افراطی/ نئوفاشیست/قومگرایان پارسی- آریایی، بطور وسیع و در اشکال گوناگون در جامعه و میان نسل جوان تزریق میشد. ایرج مصداقی از توابین سابق سازمان مجاهدین خلق و نظیر اکثریت مجاهدین جدا شده از این سازمان: یک سلطنت طلب بعدی، در سرهم بندی های خود از زندان های رژیم اسلامی در دهه ۶۰، در این مورد، حتی شواهدی را ذکر میکند.

به اعلام ایرج مصداقی، یکی دیگر از توابین از تاریخ مجاهدین که در لو دادن صدها نفر از هواداران و اعضاء این سازمان نقش داشته، در بندی از بندهای زندان اوین از حکم احتمالی اعدام خود مطلع میگردد. او در این رابطه با اسدالله لاجوردی، بیدادستان وقت استان تهران، صحبت میکند، تا بلکه تخفیفی برای تغییر حکم اعدام احتمالی بیابد. اسدالله لاجوردی در پاسخ به خواهش او میگوید: مگر شما به تئوری «تنازع بقاء» معتقد نیستید؟! یعنی در صورت باور شما به این تئوری، باید به سیاست ما در نابودی شما برای حفظ بقاء خودمان باور داشته باشی و به ما این حق را بدهی تا تو را اعدام کنیم!!

رژیم پهلوی و لیبرال های راست/راست افراطی حاکم در آن، خود، در تولید فرهنگ سرکوب و بیرحمی داروینیستی آخوندها/بازاریان/ملی- مذهبی ها/نهضت آزادی نقش اصلی را ایفا کردند؛ و به همین دلیل هم داریوش همایون سردسته این جریان، طی مقاله ای در شانزدهمین سالگرد کشتار تابستان سال ۱۳۶۷ علنا از قتل عام هولناک زندانیان بی دفاع حمایت کرد! خانواده های قتل عام شدگان سال فوق، طی صدور اطلاعیه ای به تبلیغ آدمکشی رژیم اسلامی از سوی کروکودیل روشنفکر سلطنت طلب اعتراض کردند!

-آخوندهای سخنران، مبلغ و هیجان ساز در دهه های ۴۰ و ۵۰ شمسی، بشدت در حال فعالیت در میان نسل جوان و کسبه خیابانی شهری و روستایی بودند. از فعال ترین آنها میتوان از شیخ حسن کافی، شیخ احمد کافی، مرتضی مطهری و محمد تقی فلسفی نام برد.

آنها در سخنرانی های خود به کرات از «حق» آخوندها به زندگی مرفه و سوار شدن به اتومبیل «مرسدس بنز» میگفتند!!

تاسیس حکومت اسلامی از سوی اصلاح طلبان حکومتی/ملی- مذهبی ها/نهضت آزادی، که در آن همه ثروت های جامعه تحت «انفال» به ملک خصوصی دستگاه روحانیت فاشیستی مبدل گشت، در ادامه همین تصورات از زندگی مرفه برای آخوندها هم قرار داشت.

ـــــــــــــــ