جمعه، تیر ۲۷، ۱۳۹۹

ارتجاع شبه سیاسی ضد فدایی!


دکتر جمشید مهندس، کارشناس ارشد افشاگری کلاهبرداری تحت عنوان "جنبش کارگری" در خارج از کشور

توضیح جمشیدانه: مجوز سوء استفاده از عنوان "دکتر" و "مهندس"، بمنظور خودستایی ارزان، ارعاب مردم معمولی، و امتیازتراشی و حقانیت سازی جعلی برای اینجانب بقصد ایجاد موقعیت اجتماعی و سیاسی مفت و مجانی، از سوی جدیدترین آلترناتیو کلاشان خارج از کشوری، یعنی "شورای مدیریت گذار"، صادر شده، و جای رد خور ندارد. البته همگان میدانند، که چنین سوء استفاده ای در غرب، بدلیل ماهیت راسیستی و تبعیض آمیز این نوع امتیاز طلبی سیاسی، و بدلیل رشد جایگاه حقوق شهروندان در برابر صاحبان امتیازات، ممکن نیست، و باعث خنده حضار میشود. اخیراً هم هر بار که "دکتر مهران بیاتی" ما، به اتحادیه اروپا نامه نوشت، بنحو مأیوس کننده ای جواب نامه حداکثر خطاب به "آقای براتی" و نه "دکتر براتی" صادر شده بود. اما مخاطب من و صادرکننده مجوز بالا دراینجا، شهروند بی حقوق ایرانی است و نه اروپایی. پس میشود الاغ جون، پس میشود!

اگر شما طی چند هفته اخیر، درست و حسابی استفراغ نکرده اید، نگران نباشید، چون چیز زیادی را از دست نداده اید. نشانی زیر در اینجا، میتواند، این کمبود را تلافی کرده، حسابی به کمک شما بیاید. مسئولیت تلف کردن وقت هم با خود شما است و سفارش کننده در اینجا، هیچگونه تعهدی را برای جبران خسارت مالی احتمالی در این رابطه بعهده نمیگیرد!


شبه سیاسی مرتجع بالا، پیش از این، از "هیپی ها" در غرب دهه 60 میلادی، بعنوان "جنبش کمونیستی" الگوی خود نام برده است! او همچنین در استفاده از اصطلاح چندش آور و مشمئز کننده "شاهزاده" هم، همان شاهزاده ساواک و کمیته مشترک ضد خرابکاری، که کارگر ایرانی حاضر نیست به اندازه یک شیشکی بستن، به او توجه کند، اصلاً صرفه جویی نکرده است.

ریشه این جماعت در خارج از کشور دوره قدیم است، که در مقطع انقلاب 57، که هیچ نقشی، جز بد گویی و افراط در تبلیغ بزدلی، در آماده سازی و روند واقعی آن ایفا نکردند، بیکباره بدلیل پاره شدن چرت خواب زمستانی شان از انگلستان و فرانسه و آلمان و آمریکا و کانادا، به تهران سرازیر شدند- چیزی شبیه ایلغار مغول در دوره اخیر تاریخ سیاسی معاصر ایران!

همین بابا با لمپن دیگری، بنا به اعلام خود، در هواپیما، "تزهایی" پیرامون نقش "پرولتاریا" و مهملاتی از این نوع نوشته اند، و در تهران هم چاپ کرده، و حتماً هم تنها خودشان خوانده اند. هدف همه انواع آدم هایی از این نوع در آن سالها، از جمله افراد بی وجدان و دروغگو و امروز نظیر همین یکی، چاپلوس افراطی قدرتهای امپریالیستی، یعنی "پروفسور" جلال ایجادی و "دکتر" مهرداد درویش پور(هر دو "پیکاری")، مبارزه با سازمان چریکهای فدایی خلق ایران و ایجاد انشعاب در آن بود. کم نبودند افرادی از میان این جمع تبهکار و بد طینت و توطئه گر، که با بلیط دو سره به کشور آمده بودند.

پیروزی "جنبش" خرمردرندانه و دله دزدانه ایشان، آنطور که در نشانی بالا به آن مینازد، اما بلحاظ پراتیک، دارای "دو منبع"  و "دو جزء" بود:

منبع و جزء اول آن همانا، استقرار و سپس تثبیت یک رژیم فاشیستی، از جمله بکمک تبلیغاتی افسارگسیخته این جمائت، قتل عام هولناک زندانیان سیاسی، نابودی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران و شکست انقلاب بهمن،

و منبع و جزء دوم آن، افتادن در دره ای بنام "دره مالومه" در شمال عراق تا سال 1367، در میان چند چادر پاره پوره و سنگهای روی هم چیده شده ای، که نقش مثلاً اتاق را در "تمدن" این بابا بازی میکردند.

در این چادرهای پاره پوره، یک مشت احمق و شعبده باز و شارلاتان و عقده ای و دروغگو و فرصت طلب و خودستا و خودگنده بین بیمارگونه و بیرحم، دله دزد، خرمردرند و بچه های گنده فئودالهای سنندج و سقز و سردشت، مشغول نفی و انکار تاریخ چپ انقلابی ایران، حتی انقلاب اکتبر و تعیین سرنوشت بشریت، از آنجمله بازسازی "کمینترن"، که گویا استالین بدون اطلاع این جماعت و بطور سرخود آن را منحل ساخته بود، بودند. عبدالله مهتدی "دبیر کل" اینها بود، و ابراهیم علیزاه، مسئول "عملیات ایذایی" سفارشی، تا چندرغاز صدقه لازم از صندوق ویژه سازمان امنیت "مخابرات" عراق تأمین شود- که امروزه هر دو البته برای کسب و کار سیاسی، راههای پر درآمد تر و کم خطرتری پیدا کرده اند. هزینه این بازیهای ارزان و از جمله پول سیگار ضمن "بحثهای تئوریک" مضحک آنها را هم، تا "دینار" آخر، تشکیلات شکنجه و جاسوسی "مخابرات" رژیم فاشیستی-تروریستی صدام حسین، با کشیدن رس کارگر عراقی و شکنجه و اعدام کمونیستها، تأمین میکرد. چند تا قوطی و جعبه و سیم و میله های دراز هم، که اسامی بی مسمائی نظیر "صدای انقلاب ایران"(رادیو کومه له) و "صدای حزب کمونیست ایران" بر آنها گذاشته بودند، کل تجهیزات این جماعت قوم گرای بدوی را، شب و روز مشغول خودستایی و عر و تیزهای قومی، تشکیل میداد. نتیجه وراجی ها، گپهای قهوه خانه ای و تئوریهای سرپایی و صد من یک غاز این جمع مسخره این بود:

1- سازمان فدایی هیچ و پوچ و غیرکارگری بود. این سازمان نباید با رژیم ساواک و شکنجه و اعدام مبارزه میکرد. این سازمان میخواست کشور را صنعتی کند و دولت ملی تأسیس کند و دانشگاه و مدرسه و بیمارستان بسازد(؟!) اینها غلط و بی ارزش بودند. این سازمان باید بجای این کارها، با سرمایه داری مبارزه میکرد! (یعنی چه احمق؟)

2- حزب توده قدیم هم هیچ و پوچ و غیرکارگری، و بخشی از سرمایه داری دولتی شوروی بود. توسعه سیاسی، فرهنگی و تشکل یابی صدها هزار مردم معمولی در دهه 20 هم اصلاً لازم نبود.

3- انقلاب مشروطیت و مصدق و دولت ملی هم که صرفاً موضوعی برای تمسخر و تحقیر بوده، ارزش بحث سیاسی را ندارند.

4- انقلاب اکتبر هم شکست خورد و چیزی بنام سوسیالیسم  و تقسیم جهان به دو قطب متضاد کمونیسم و امپریالیسم هم، اصلاً بوجود نیامد. اتفاقی تحت عنوان جنگهای امپریالیستی و بویژه ظهور فاشیسم با هدف نابودی قطعی اتحاد جماهیر شوروی و قدرت کمونیسم در اروپا، قتل عام همه مردم روسیه و حتی حذف زبان روسی، وجود نداشته، و مسائل مهمی نیستند. صنعتی کردن سریع شوروی با هدف مقابله با جنگ بزرگ آتی و جلوگیری از کشتار گسترده مردم و نابودی اتحاد شوروی هم تنها ادعاهای استالینیستی است، و کیفیت و سطح زندگی کارگران و روستاییان شوروی 200 میلیون نفری هم در نتیجه صنعتی کردن سریع شوروی بدتر شد، و بهتر نشد! ایجاد کار صنعتی برای همه مردم، ایجاد گسترده بیمه های تندرستی، سیستم آموزشی مفید و همگانی، حق بازنشستگی و از کار افتاده گی، حفاظت از امنیت مردم در جهان توحش امپریالیستی هم اصلاً ارزش توجه کردن ندارند.

5- همه انقلابات دموکراتیک توده ای در قرن بیستم، که دو سوم بشریت را از سلطه بربرمنشانه استعمار و امپریالیسم آزاد ساختند، هیچ و پوچ و غیرکارگری بودند. آنها قصد داشتند استقلال سیاسی کسب کرده و دولت ملی ایجاد کنند(؟!) آنها سرمایه داری دولتی راه انداختند و اسم آن را سوسیالیسم گذاشتند(؟!) قصد آنها این بود، که کشورهایشان را صنعتی کنند(؟!) و مدرسه و دانشگاه و بیمارستان ساخته، آب لوله کشی تأمین کرده، خانه های روستاییان فقیر را به برق و لامپ مجهز کرده، آنها را بیمه تندرستی کنند(؟!) اصلاً نیازی به این امور نبود. خود امپریالیسم بتدریج مدرسه و دانشگاه و بیمارستان و خانه و کارخانه و احزاب سیاسی میساخت، و تحویل یک دولت داریوش همایونی میداد، و میرفت. مبارزه و فداکاری و خرابکاری لازم نیست! مردم این جوامع اسیر، بجای همه این کارها، که خیلی ساده است و انجام آنها اصلاً کاری ندارد، باید با سرمایه داری مبارزه میکردند(؟!)

6- ملت ایران وجود ندارد، و استفاده از کلمه "خلق" هم غلط است. بلکه ملتی بعنوان "ملت کورد" وجود دارد، و استفاده از کلمه خلق و دولت ملی هم در اینجا کاملاً بجاست- ملتی که سرزمین آن از طرف "ملت فارس" اشغال شده و این نیروهای "اشغالگر"، باید از "کوردستان" خارج شوند. باید در "کوردستان"، یعنی همه مناطقی که در آن زبان کردی در روابط شخصی ساده مورد استفاده است، یک رفراندوم سیاسی برگزار شود و "ملت کورد" این جمائت، تصمیم بگیرد، که از ایران "جدا" شود و یا در ایران "بماند". این تنها "دستاورد" واقعی "جنبش کمونیستی" کاذب بچه های گنده فئودالهای کردستان قدیم و هیپی های از تهران پیوسته به آنها، از جمله فرد موضوع بحث بالا بود، که هنوز هم بجای خود باقی است، و قرار است روزی دامن مردم ایران را بگیرد.

7- آنها همچنین به این نتیجه رسیدند، و با افتخار و مغرور در نشریه اصلی خود در همان دره لعنتی و در سال 1364، نوشتند، که "پوپولیسم" و "سوسیالیسم خلقی"- که هر دو عنوان بی ارزش و من در آوردی، بر سازمان فدایی دلالت میکرد-، زیر فشار سنگین دو نیرو و "مبارزه" در ایران، خرد و نابود شده است:

1- ترور روانی روزمره و مقالات کوبنده و قاطع ما، در کنار همین فعالیت با همین شکل و محتوا از سوی حزب توده، دسته اکثریت، پیکار و رزمنده گان و توفان و رنجبران و همنوعان آنها، و نفی و رد شدید "مشی چریکی " و "پوپولیستی" و "سوسیالیسم خلقی" آنها

2- حذف فیزیکی افراد آنها از طریق بازداشت و شکنجه و اعدام توسط خمینی و لاجوردی و گیلانی

آفرین! این هم از دستاوردهای "مبارزات" این جمع مفتخر به  همدستی با یک رژیم تروریستی- فاشیستی در به شکست کشاندن انقلاب بهمن و نابودی "فیزیکی" همه کسانی که برای زندگی سیاسی انگلی آنها، ممکن بود مشکل ساز باشند.

مهمل بافیهای خصمانه و تحقیرآمیز روزمره آنها اما، فقط به ترور روانی عناصر باقیمانده از سازمان فدایی در دره همسایه و یا در ایران، و ایجاد انبوهی زباله بی مصرف و دست و پاگیر در یک دره "کوردی"، ختم نشد. آنها در چهارچوب همین دنیای نهیلیستی و عمیقاً غیرانسانی و ارتجاعی خود، جنگی ضد مردمی را با حزب دموکرات کردستان، که سرش برای شرکت در چنین جنایتی درد میکرد، دامن زدند. بعد از 4 سال و تا سال 1367، بیش از هزار نفر از شهروندان کشور ایران، البته برای این جماعت: پیشمرگان کومه له و دموکرات، یعنی رعیت "کورد"، در این درگیریهای جنایتکارانه کشته شدند. آنها در کشور عراق، در این دره و آن دره زندگی میکردند و کاری به هم نداشتند، اما با اطلاع دقیق و تأیید و پول و اسلحه و اطلاعات جغرافیایی و نظامی ارتش عراق، وارد مناطق غربی ایران میشدند، و نظیر شکارچیان بیرحم انسان به جان یکدیگر می افتادند. فعالیت محسوس و عملی "کمونیسم کارگری" منحوس این دارودسته، در واقع همین بود، و تاکنون چیز دیگر و مؤثرتری، از آن دیده نشده است.

این جمع چاپلوس و نوکرصفت و کنیز خوش خدمت بدنام ترین رسانه های غربی و فاقد هرگونه کاراکتر سیاسی جدی، همصحبت و همدم ستایشگران جنایات هولناک رژیم پهلوی، تاکنون قادر نشده اند، ماهیت واقعی خود را، یعنی تعلق داشتن به جنبش "رستاخیز" داریوش همایون، پرویز ثابتی، احسان نراقی، سیروس نهاوندی، محمود جعفریان، پرویز نیکخواه، کورش لاشایی و امیرحسین فتانت را ماست مالی کنند. همه دارو ندار و سرمایه سیاسی و روحیات وعادات و دلخوشی های شخصی آنها درست در همین جاست، و هنوز نه فقط حتی یک قدم از سنت "امپریالیسم خوب" تبهکاران و شکنجه گران الگوی خود فراتر نرفته اند، بلکه هرچه بیشتر در این باطلاق فرو رفته اند.

این همه ماجرا است و بقیه آن هم، شوهای ملال آور و تکراری سالانه و ماهانه یک مشت خرمردرند آویزان به این یا آن مؤسسه تبلیغاتی امپریالیستی خارج از کشوری، یعنی یک زندگی شبه سیاسی انگلی است.

***
16 ژوئیه 2020- 27 تیر 1399
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چهارشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۹۹

خطر اعدام سه نفر از بازداشت شده گان اعتراضات سال قبل

شهروندان در خطر اعدام، از راست به چپ: امیرحسین مرادی، سعید تمجیدی، محمد رجبی

رژیم اسلامی، شرایط تحریمهای امپریالیسی کمرشکن علیه مردم و عوارض گسترده پاندمی کووید-19 را، به فرصتی برای ارتکاب هر چه بیشتر جنایت علیه شهروندان معترض مبدل ساخته است. بدبختانه، بازداشت شده گان شورش آبان ماه سال گذشته در اعتراض به افزایش ناگهانی بهای بنزین، در بدترین شرایط در گروگان این رژیم جنایتکار هستند. در جامعه ایران نفسی برای اعتراض نمانده، و در خارج از کشور هم، باندهای فرصت طلب و تبهکار و ضد مردمی، با هدف سوء استفاده شخصی، تنها عناوین سیاسی بسرقت برده از دهه 50 را یدک میکشند، و هرگونه امکان فعالیت پشتیبانی سیاسی مؤثر، سازمانیافته، اعتماد برانگیز و جدی را نابود کرده اند.  

آیا میتوان امیدوار بود، که افراد علاقمند و دارای امکان تأثیرگذاری، امکانات حقوقی شخصی و یا گروهی خود را، نظیر سندیکاها و کانون نویسنده گان، بسیچ کرده و بکار بگیرند، تا حداقل تا دوره معینی، اجرای این احکام ضد انسانی را به تأخیر بیندازند؟ در اینصورت فرصت بدست آمده، میتواند، شرایط را برای لغو قطعی احکام زندانیان اسیر تسهیل سازد.

در گزارسی در این رابطه میخوانیم:

"سه نفر از متهمان اعتراضات گرانی بنزین در آبان سال گذشته به اعدام محکوم شده‌اند. این حکم به‌تازگی در دیوان عالی کشور نیز تأیید شده و به‌زودی برای اجرا به اجرای احکام ارسال خواهد شد.

...

یکی از این متهمان، امیرحسین مرادی، متولد خرداد ۷۳ است که به‌ عنوان کارمند فروش موبایل بوده و ساکن محله خزانه تهران است. او در جریان اعتراضات آبان‌ماه ۹۸ دستگیر شده است. سعید تمجیدی دیگر محکوم به مجازات اعدام ۲۸ساله و دانشجوی مهندسی برق در مقطع کارشناسی بوده و سومین متهم هم محمد رجبی متولد ۷۳ است و تا مقطع دیپلم درس خوانده است.‌"

منبع: "همشهری آنلاین"، 21 تیر 1399/ 10 ژوئیه 2020

***
اکبر تک دهقان
15 ژوئیه 2020- 26 تیر 1399
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 


سه‌شنبه، تیر ۲۴، ۱۳۹۹

جهان به او نیاز دارد!



لیبرال های ضد مردمی، سوسیال داروینیست و بی اعتقاد به زندگی انسان و ارزشهای بشری، جهان پس از انحلال اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را به جهان برده گی محض انسان آزاد مبدل ساختند- امروزه صحبت کردن از قرارداد کار، نوعی حماقت و چه بسا فعالیت "کمونیستی" افراطی محسوب میشود. رواج فرهنگ بدوی دورانهای ماقبل سرمایه داری، و تبلیغات تهوع آور "شاهزاده" و "شهبانو"، حتی توسط سگان زنجیری آنها از میان عناصر خائن مدعی چپ از نوعی ایرانی آن، نابودی سیستم اجتماعی و پایان دادن به مسئولیت دولت در برابر توده مردم، جهنمی را آفرید، که جز قدرتی نظیر دوره رهبری استالین، قدرتی که قادر به حل معضلات بزرگ بشری در دوران چرخشهای تاریخی-جهانی است، هیچ نیرویی در جهان کنونی قادر به تغییر آن نیست. پاندمی کووید-19، کشتار عمدی صدها هزار نفر از جمعیت نیازمند کمکهای پزشکی دولتی در جوامع رشد یافته سرمایه داری، و تعطیل کامل زندگی روزمره، نشان داد، جهان لیبرال دموکراسی ریاکار و دروغگو و هوچیگر، فقط بر سلطه گری بدوی و بر شن روان بنا شده است.

لیبرال درنده خو، راسیست، راهزن، فریبکار و مدعی "مدرنیته" سرتاپا تبعیض آمیز، طی 30 سال حکومت مطلقه بر بشریت، جهان و جایگاه ارزشهای انسانی در آن را به شرایط عصر حجر بازگرداند. این اما هنوز برایشان کافی نیست. آنها مست از موقعیت خیالی خود در درون حبابی که عاقبت خواهد ترکید، خود را برای به راه انداختن یک جنگ ویرانگر و هولناک علیه جمهوری خلق چین و خاکستر کردن زندگی 1 میلیارد و 400 میلیون انسان، هلاک میکنند. این روند اما برخلاف تصور تبهکاران و جنایتکاران فعلاً حاکم بر سرنوشت بشری، نه به پیدایش یک گورباچف دوم، نه به تضعیف جمهوری خلق چین و محو قدرت کمونیسم از جهان، بلکه بطور اجتناب ناپذیری به پیدایش یک استالین دوم منجر خواهد شد.

-------------------- 
توضیحات



برگزاری 24مین سالگرد پیروزی انقلاب اکتبر در ایستگاه مایاکوفسکی مترو مسکو. در این لحظه، اندکی بیش از 4 ماه و نیم پس از تهاجم ارتشهای فاشیستی به اتحاد شوروی سوسیالیستی، واحدهای نظامی پیشقراول آلمانی در حوالی پایتخت و در فاصله حدود 30 کیلومتری میدان سرخ مستقر شده، و جبهه های اصلی بزرگ نبرد در فاصله 100 کیلومتری پایتخت شوروی، قرار دارند.

در چنین روزی، که همه ادارات دولتی از مسکو به خارج از پایتخت منتقل شده اند، طی مراسمی با حضور همه شخصیتهای اصلی دولتی، حزب کمونیست و ارتش سرخ، مراسمی برگزار میگردد، و استالین با تحلیل اوضاع، به عدم موفقیت نقشه های آلمان، اشاره میکند. به این نقشه ها، که گویا با حمله به اتحاد شووروی، فقط طی چند هفته، ارتشهای فاشیستی به اهداف خود در اشغال شوروی دست پیدا میکنند.

تاکنون فقط تکه کوچکی از این سخنرانی در محیط اینترنت قابل دریافت بود. بتازگی اما کل ویدوئو از سوی یک مؤسسه پژوهشی در روسیه، در اختیار عموم گذاشته شده است. اصل سخنرانی به زبان روسی است و اگر ویوئوی  فوق با زیر نویس فارسی و یا انگلیسی تهیه شود، در همین نشانی در این پست قرار داده میشود.


مراسم فوق در ایستگاه مایاکوفسکی متروی مسکو، در روز 6 نوامبر 1941/ 15 آبان 1320، یعنی یک روز قبل از روز اصلی مراسم انقلاب اکتبر، برگزار میگردد. در روز بعد یعنی 7 نوامبر، مراسم رسمی عمومی، با حضور واحدهای ارتش سرخ در میدان سرخ، و با سخنرانی مشهور استالین، برگزار میشود. 

متن آلمانی سخنرانی استالین در نشانی بالا، در منبع زیر قابل دریافت است:
در باره جنگ بزرگ میهنی، جلد سوم مجموعه آثار استالین، به آلمانی 1946 چاپ مسکو، از صفحه 10 تا 19
http://trotzalledem.bplaced.net/theorie/vaterlandkrieg.pdf

- در نشانی زیر در همین وبلاگ، در مقاله ای تحت عنوان: "سالگرد رژه تاریخی واحدهای ارتش سرخ در 7 نوامبر 1941 در مسکو!"، منتشره بتاریخ 15آبان 1393- 6 نوامبر 2014، یک قطعه ویدوئو در انتهای مقاله وجود دارد. این ویدوئو به سخنرانی استالین در روز 7 نوامبر 1941- 16 آبان 1320 مربوط است. این سخنرانی در روز 7 نوامبر، یک روز پس از همین سخنرانی در میتینگ ایستگاه مترو مایاکوفسکی است، که در پست کنونی می بینید. هر دو سخنرانی به 24 مین سالگرد انقلاب اکتبر مربوط هستند. با این تفاوت، که حاضرین در سخنرانی در روز قبل و در ایستگاه مترو را، شخصیتهای اصلی حزب کمونیست، دولت و ارتش سرخ تشکیل میدهند.


و چند نشانی دیگر از انتشار اولیه همین مطلب کوتاه در اینجا و بدون قسمت جدید بالا:



***
اکبر تک دهقان
14 ژوئیه 2020-24 تیر 1399
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

یکشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۹۹

نامه یک پناهنده سیاسی ایرانی به سفارت جمهوری خلق چین در واشنگتن



Ambassador Cui Tiankai
Chinese Embassy Chancery
3505 International Place, N.W
Washington, D.C. 20008


جناب آقای کوی تیان کای سفیر جمهوری خلق چین در ایالات متحده آمریکا!

اخیراً شایعاتی در محیط سایتهای اینترنتی فارسی زبان در خارج از کشور، مبنی بر احتمال وجود یک گفتگو، پیرامون تدوین یک پیشنویس، برای انعقاد یک قرارداد احتمالی تجاری میان کشور ایران و جمهوری خلق چین، به راه افتاده است. اصل این موضوع به سفر آقای Xi jinping  رئیس جمهور  جمهوری خلق چین در سال 2016 به ایران، و گفتگوی او با مسئولین رژیم حاکم در ایران، مربوط است. در این تماس اولیه، گویا پیرامون انجام همکاریهای جامع اقتصادی میان دو کشور، گفتگوهای کلی صورت گرفته است. این موضوع برای جامعه ایران و افکار عمومی در کشور مشخص بود، و تاکنون هم علیه آن، هیچ جنجال و هیاهویی از طرف جریانات ضد کمونیستی و ضد چینی در داخل ایران و خارج از کشور، صورت نگرفته بود. اما این وضعیت، بیکباره طی چند هفته اخیر تغییر کرده است. جریانات ضد کمونیستی، ضد چینی و خود بشدت ضد دموکراتیک و سرکوبگر، دشمن استقلال کشور و سرسپرده قدرتهای امپریالیستی، بیکباره از "فروش کشور به بیگانگان" و از "بین رفتن تمامیت ارضی کشور"، سخن میگویند.

آنها اخیراً طی یک اطلاعیه کوتاه، اعلام کرده اند، که در روز دوشنبه 13 ژوئیه 2020 ساعت 2 بعد از ظهر به وقت شرق آمریکا، در مقابل ساختمان سفارت جمهوری خلق چین در واشینگتن، تجمع خواهند کرد. آنها گفته اند، که این اقدام، اعتراض به دولت چین و قرارداد اقتصادی احتمالی آن با کشور ایران است. با اینکه چنین قراردادی هنوز اصلاً امضاء نشده، از سوی دو دولت اعلام نگشته، مفسرین و کارشناسان نظری در این مورد اعلام نکرده اند، از سوی پارلمان رژیم اسلامی هم بررسی و تصویب نشده، نهاد قانون اساسی این حکومت هم آن را دریافت و تأیید نکرده، و متن کامل آن هم روشن نیست، و مقامات رسمی هیچ دولت خارجی هم، تاکنون پیرامون آن نظری نداده اند. آنها طی این اطلاعیه پر از دروغ و تحریف و عوامفریبی، همچنین از "تاراج منابع سرزمینی" نوشته، و شعار فریبکارانه "ایران فروشی نیست" سر داده اند.

این گروه از به اصطلاح تظاهرکننده گان، به طیف ایرانیان مرفه و چاپلوس در کشورهای غربی، اکثراً شخصاً دزد و سرکوبگر و سرنگون شده در انقلاب 1979 و وابستگان به رژیم جنایتکار سلطنتی سابق، به حقوق بگیران از مؤسسات سیاسی تبلیغی در آمریکا و یا به ادعای خود کاشفان جدید "لیبرال دموکراسی"، تعلق دارند. آنها همچنین به دشمنی و خصومت با جمهوری خلق چین در موضوع هنگ کنگ، تایوان، سین کیانگ و تبت مشهور بوده، همه زندگی سیاسی کنونی خود را به تبلیغات ضد چینی در موضوع هنگ کنگ و بحران کرونا، از طریق رادیوهای فارسی زبان دولتهای غربی، خلاصه کرده اند.

سفارت چین در ایالات متحده آمریکا، در چهارچوب حقوق مردم ایران به داشتن روابط خوب اقتصادی با چین، نباید به هیچوجه به این  جمع دروغگو و راهزن و بیرحم و هوچیگر و بی اعتنا به زندگی سخت مردم ایران، میدان عرض اندام بدهد. از میان آنها نماینده و نامه اعتراضی و پتیشن نپذیرید. با آنها ملاقات و صحبت نکنید. آنها نماینده هیچ میزان از مردم ایران نیستند. آنها از مردم ایران بدلیل سرنگونی رژیم سلطنتی در سال 1979، نفرت دارند، و 41 سال است که به توده مردم ناسزا میگویند، و مردم ایران هم از آنها بدلیل 58 سال حکومت جنایتکارانه، بکمک سرویسهای جاسوسی انگلستان و سازمان سیا و موساد، نفرت دارند. آنها با دو کودتای امپریالیستی توسط امپریالیسم انگلستان در سال 1921، و کودتای مشترک امپریالیسم آمریکا و امپریالیسم انگلستان در سال 1953، با ارتکاب خونریزی و وحشیگری علنی، علیه دولت ملی محمد مصدق و نیروی چپ کشور، بر سر کار آمدند. آنها در کودتای سال 1953، وزیر امور خارجه قانونی و ملی مردم ایران حسین فاطمی را، بدون هیچ دلیلی به جوخه اعدام سپردند.

این تبهکاران، دولتها و جنبشهای ملی- دموکراتیک را نابود کرده، هزاران نفر از مردم ایران را شکنجه و اعدام کرده، صدها هزار نفر را از کار اخراج کرده و به خارج از کشور فراری داده، و ایران را به بازار فروش سلاح و کالا و پایگاه نظامی-اطلاعاتی غرب علیه اتحاد شوروی، تبدیل کردند. این به اصطلاح لیبرالها، ثروتهای طبیعی ملت ایران، بویژه ثروت نفت را به کنسرنهای غربی هدیه کرده، از آن نظیر ملک خصوصی خود، بطور گسترده و علنی و گستاخانه، سوء استفاده کردند. در دوران سلطه گری این باند فاشیستی و راسیستی در ایران از سال 1921 تا 1979، مردم ایران علیرغم مالکیت بر منابع عظیم انرژی و شیمیایی، یکی از فقیرترین ملت های جهان بوده، از هیچ سطحی از حقوق دموکراتیک و شهروندی، برخوردار نبودند. در حکومت بیرحمانه دارودسته لیبرالهای ضد ملی سلطنتی، استقلال کشور بشدت آسیب دیده، حاکمیت ملی نابود شده، و کشور ایران، به یک نیمه مستعمره امپریالیسم آمریکا، تنزل یافته بود. موارد برشمرده، دقیقاً همان دلایلی بودند که باعت شدند تا مردم ایران، طی یک دوره مبارزه مسلحانه 8 ساله از سوی نیروی چپ نسل جوان، و سپس تظاهرات میلیونی خیابانی، و سرانجام اعتصابات در صنایع نفت و قیام مسلحانه عمومی در سال 1979، این دارودسته ضد مردمی را سرنگون کردند.

هم اینک، مردم ایران زیر فشار خردکننده تحریمهای امپریالیستی از یکطرف، و عوارض مرگبار پاندمی کووید-19 از طرف دیگر قرار داشته، و زندگی برای اکثریت مردم محروم، بشدت سخت و غیرقابل تحمل شده است. کشور و مردم ایران، به یک طرف تجاری بین المللی نیرومند و مطمئن، که مستقل از قدرتهای امپریالیستی غرب عمل کند و به آنها باج ندهد، نیاز دارند. بدون برقراری روابط گسترده اقتصادی با جمهوری خلق چین، شرایط زندگی و وضعیت سیاسی کشور ایران، به سمت یک فاجعه تمام عیار پیش رفته، سرنوشتی نظیر افغانستان و عراق در انتظار مردم ایران خواهد بود.

تقویت موقعیت امپریالیسم غرب از طریق سقوط ایران به وضعیت افغانستان و عراق، در همانحال، بشدت به موقعیت استراتژیک و سیاسی جمهوری خلق چین نیز، آسیب وارد خواهد آورد. و این درست همان شرایطی است، که جریانات سرسپرده امپریالیستی، سلطنت طلبان و لیبرالهای ضد مردمی، از آنجمله تظاهرکننده گان احتمالی در روز دوشنبه 13 ژوئیه در مقابل ساختمان سفارت چین در واشنگتن، به آن فکر میکنند و به آن نیاز دارند.

سلطنت طلبان و لیبرالهای دروغگوی ایرانی در خارج از کشور و از جمله در واشینگتن، خواهان سقوط اقتصادی ایران، و همزمان، ضربه نظامی و یا حمله نظامی آمریکا و یا اسرائیل به ایران هستند. از نظر این نیروی باند سیاهی، بهبود روابط اقتصادی کشور ایران و جمهوری خلق چین، امکان موفقیت این استراتژی تبهکارانه را از بین خواهد برد- بویژه اینکه ممکن است بزودی در آمریکا، دولت جدیدی بر سر کار بیاید، که دیگر مایل نباشد، به سیاست تحریم علیه کشور ایران ادامه دهد. سلطنت طلبان، به مردم و کشور ایران فکر نمیکنند، بلکه بدلیل احتمال شکست استراتژی سیاسی خود برای قدرت گرفتن در ایران، نظیر افغانستان و عراق، به وحشت افتاده، و به این دلیل، به تبلیغات هیستریک ضد چینی در موضوع انعقاد یک قرارداد اقتصادی مهم، روی آورده اند.

دو کشور ایران و جمهوری خلق چین، میتوانند، بعنوان دو کشور مستقل آسیایی، با امضاء چنین قراردادی، همچنین الگو و زمینه ای جدی و مستحکم، برای همکاریهای بهتر آتی میان کشورهای ایران، روسیه، قزاقستان، ترکمنستان، ازبکستان، پاکستان و ترکیه نیز ایجاد کنند.

با احترام و امید به گسترش روابط وسیع و برابرحقوق اقتصادی میان ملت ایران با جمهوری خلق چین

اکبر تک دهقان، یک پناهنده سیاسی از ایران در جمهوری فدرال آلمان، زندانی سیاسی  سابق در رژیم اسلامی، فعال سیاسی سابق، بلاگر، و متعلق به تاریخ چپ انقلابی ایران ("سازمان چریکهای فدایی خلق ایران"). این سازمان تحت فشار انشعابات و سرکوب هولناک رژیم اسلامی در دهه 80 میلادی، نابود شده و بدبختانه دیگر وجود و عملکرد تشکیلاتی ندارد.

12 ژوئیه 2020- 22 تیر 1399، فرانکفورت
------------------------------ 
لینک اطلاعیه جریانات سلطنت طلب:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
این نامه در تاریخ ذکر شده در بالا، در نسخه های انگلیسی و فارسی برای مخاطب آن ارسال شد.

وزیر امور خارجه انگلستان، یا وزیر تبلیغات هیتلر؟!


وزیر امور خارجه انگلستان دومینیک راب Dominic Raab در 7 ژوئیه 2020/ 17 تیر 1399، طی مصاحبه ای با CNN، مدعی میشود، که از نظر او، با توجه به "نقض" قرارداد مربوط به "یک کشور و دو سیستم" در هنگ کنگ، از سوی دولت جمهوری خلق چین، دیگر نمیتوان به این کشور در عرصه تعهد به قراردادهای بین المللی، اعتماد کرد. این ادعای سر تا پا دروغ و بیشرمانه وزیر امور خارجه انگلستان، نظیر همیشه، از سوی سایتهای مختلف فارسی زبان در خارج از کشور هم، بعنوان یک کشف مهم ضد چینی جدید در بوق دمیده شد. محض اطلاع این وزیر لیبرال راست مرتجع، از جنس ترامپ و ریگان و تاچر، که در تحریف حقایق با ژوزف گوبلز مسابقه گذاشته است، این نکات را یادآوری کرده و سوال کنیم، براستی براساس این واقعیت، چه کشور و کدام دولت در این جهان، دیگر در عرصه عمل به قراردادهای  بین المللی، قابل اعتماد نیست؟

الگو و سرکرده سیستم جهانی دومینیک راب، یعنی دونالد ترامپ، تاکنون حداقل این چند قرارداد بسیار مهم بین المللی را با لگد به گوشه ای پرتاب کرده است، و چرا این وزیر لیبرال دموکرات و مدعی  وارد بودن به اصول تعهد به قراردادهای بین المللی، تاکنون صدایش در مورد این موضوعات درنیامده است؟

1- خروج یکطرفه آمریکا از سازمان جهانی بهداشت WHO و عدم پرداخت حق عضویت به آن، و این، در میانه مبارزه با پاندمی کووید 19 و هزینه های سنگین آن، که این سازمان نقش اصلی را در هماهنگی برای مبارزه علیه آن ایفا میکند.

 2- خروج یکطرفه آمریکا از قرارداد جوی  پاریس

 3- خروج یکطرفه آمریکا از قرارداد بین المللی اتمی با ایران

 4- خروج یکطرفه آمریکا از قرارداد بسیار مهم کنترل سلاحهای هسته ای با فدراسیون روسیه (INF)

5- خروج یکطرفه آمریکا از قرارداد  (Open Skies) که براساس امضاء 34 کشور و بمنظور اجرای توافقات مربوط به کنترل سلاح و تحرکات نظامی قدرتهای مهم تدوین شده بود.

 6- خروج یکطرفه آمریکا از یونسکو، سازمان فرهنگی- آموزشی سازمان ملل متحد، که نقش بسیار مهمی در بهبود سیستم و کیفیت آموزشی و فرهنگی بویژه در کشورهای در حال توسعه، ایفا میکند.

 7- خروج یکطرفه آمریکا از شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد

 8- خروج یکطرفه آمریکا از قرارداد کمک بین المللی به آوارگان فلسطینی

 9- خروج یکطرفه آمریکا از پیمان همکاری کشورهای منطقه اقیانوس اطلس (عمدتاً با کشورهای آمریکای جنوبی)

 10- خروج یکطرفه آمریکا از پیمان کنترل تجارت تسلیحات، که باید فروش سلاح در مناطق بحرانی را محدود میکرد.

و در کنار موارد فوق همچنین، چندین بار تهدید به: خروج امریکا از سازمان بین المللی پست، و خروج آمریکا از سازمان تجارت بین المللی (تعرفه و تجارت).

در کنار موارد فوق، دولت ترامپ طی 4 سال، قوانین متعددی از دوران دولت باراک اوباما را هم لغو کرده است. این قوانین به بیمه تندرستی برای اقشار ضعیف، حقوق بشر، حفاظت از حقوق زنان، حقوق همجنسگرایان، ترانسجدرها، متهمین به جرائم سبک، حقوق حیوانات، محیط زیست، خارجیان و پناهنده گان، ویزا برای کشورهای فقیر و دانشجویان و به زندگی دهها میلیون شهروند معمولی و کم درآمد اختصاص داشته است.

فقط نگاهی به لیست فوق، که هنوز همه موارد را در بر نمیگیرد، عمق ریاکاری و دروغگویی این سیاستمدار لیبرال دموکرات و الگوهای ایرانی آنها را در سایتها و رادیوهای فارسی زبان خارج از کشوری، بنمایش میگذارد. در مقایسه با چنین هوچیگرانی، دولت جمهوری خلق چین، بمعنای واقعی کلمه، یک مدافع جدی و ثابت قدم معاهدات بین المللی، و قابل اعتمادترین طرف انعقاد چنین قراردادهایی، محسوب میشود.

***
اکبر تک دهقان
12 ژوئیه 2020- 22 تیر 1399
-------------------- 
توضیحات

- https://headtopics.com/ir/160815751705160126667-14173922 لینک مقاله در سایت صدای آمریکا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

چهارشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۹۹

توسعه متمرکز و سریع اقتصادی، بکمک قراردادهای ویژه همه جانبه

رژیم بدبختانه حاکم بر سرنوشت مردم ایران، همانطور که موظف به تنظیم ترافیک شهرها است، همانطور هم موظف به تلاش برای تخفیف آثار طاقت فرسای تحریمهای امپریالیستی علیه مردم و کشور ایران است.


قطعه زیر بنقل از یک "برنامه سیاسی" است،*1 که نگارنده این سطور، در سالهای 2006 و 2009/ 1385 و 1388، در وبلاگی بنام "برنامه سیاسی" منتشر کرده است. قول انتشار تصحیح و تکمیل شده سوم آن، بدلایل شخصی همچنین سیاسی، هنور عملی نشده است. بخش نامبرده و همه برنامه، بدون تغییر در نشانی ذیل این یادداشت، موجود است:

"برنامه سیاسی، 11- مالکیت، اقتصاد، سیاست اقتصادی
... 

6-11، قطعنامه پیرامون: تعیین هدف توسعه اقتصادی سریع، بر اساس انعقاد قراردادهای ویژه همه جانبه با کشورهای معین، بمنظور توسعه متمرکز و سریع اقتصادی، ایجاد گسترده محل کار، و بهبود و نوسازی زیرساختهای صنعتی کشور."*2

بند بالا از برنامه سیاسی منتشره در تاریخ آن، هدف توسعه اقتصادی کشور در فردای سرنگونی رژیم اسلامی را مد نظر دارد. هنر زیادی لازم نیست، تا درک شود، پس از این رژیم سرکوبگر و راهزن، مردم ایران چه ویرانه ای را به ارث خواهند برد. بازسازی سریع اقتصاد و تولید، که براساس حداقل های رایج در جهان عمل کند، و اندکی قاتق نان مردم شود، نمی تواند از هم اکنون برای نیروی وابسته  به تاریخ چپ انقلابی ایران،*3 موضوعی بی اهمیت تلقی شود. سوال اساسی همواره زندگی مردم است و تصور اینکه نیروهای ضد مردمی نظیر لیبرال ها، سلطنت طلبان و امثال آنها، برای زندگی مردم ارزشی قائل باشند، تصوری بکلی نادرست است. آنها به توده ای له شده و برده و نیمه برده نیاز دارند، که به کمک نحوستهایی نظیر "شاهزاده" و "شهبانو"، بر گرده آنها سوار شوند، و مردم برای آنها در بهترین حالت نظیر برده و رعیت، موضوعی برای ترحم و بخشش، محسوب میشوند. 

بند فوق در این برنامه، امروز در سایه جنجال رسانه ای دسته جات راست نفتی در انگلستان و سلطنت طلبان ایرانی در خارج، مورد بحث واقع میشود. عجیب نیست که در رأس هیاهوی کنونی علیه انعقاد احتمالی یک قرارداد  بزرگ میان کشور ایران و جمهوری خلق چین، محافل نفتی و بلحاظ سیاسی بشدت راست و ضد چینی و ضد روسی در انگلستان از یکطرف، و سلطنت طلبان با تیپا از قدرت رانده شده از طرف دیگر، قرار دارند. این دو نیروی سیاه، بمدت 57 سال بر سرنوشت مردم ایران مسلط بوده، و با دو کودتای جنایتکارانه در سالهای 1299 و 1332 علیه جنبش ملی-دموکراتیک مشروطیت و دولت ملی-دموکراتیک محمد مصدق، مقدرات کشور را به روزی انداختند، که سرانجام، بدلیل توقف رشد ملی جامعه و فقدان ساختارهای سیاسی،  اقتصادی، اجتماعی، صنفی، فرهنگی ملی و روانشناسی سیاسی رشد یافته ملی از یک سو، و از سوی دیگر، نابودی کامل رهبری سازمان چریکهای فدایی خلق ایران و توطئه گریهای پشت پرده برای جانشینی خود توسط یک حکومت فاشیستی مذهبی، شرایط به استقرار یک حکومت اسلامی ختم شد.

نگارنده در زمان تنظیم و انتشار این بند، به موضوع توسعه سریع اقتصادی و بازسازی هر چه وسیع تر و گسترده تر اقتصاد کشور فکر میکرد. در اینجا انعقاد قراردادهای بزرگ، که حوزه های وسیعی را  شامل شده، هماهنگ و منظم و همه جانبه  طراحی و اجرا شوند، بعنوان همچنین راهی برای کاهش بسیاری از هزینه های مختلف دیگر در نظر گرفته میشد. انعقاد قراردادهای متعدد و در موضوعات مشابه، متضمن هزینه های زیادی است که بدقت قابل محاسبه نیستند. قراردادهای بزرگ اگر از همه طرف بخوبی سنجیده شده باشند، و حوضه های اصلی نظیر صنایع انرژی، صنایع شیمیایی، ساختارهای حمل ونقل و صنایع فلزی و الکترونیک را همزمان در بر بگیرند، توسعه اقتصادی سریع و گسترده را بنحو محسوسی تسهیل خواهند کرد. با عبارت "... انعقاد قراردادهای ویژه همه جانبه با کشورهای معین، ..."، کشورهای چین، کره جنوبی و ژاپن مد نظر بودند.

رژیم بدبختانه حاکم بر سرنوشت مردم ایران، همانطور که موظف به تنظیم ترافیک شهرها است، همانطور هم موظف به تلاش برای تخفیف آثار طاقت فرسای تحریمهای امپریالیستی علیه مردم و کشور ایران است. خراب شده دیپلماسی رژیم اسلامی، نباید در مقابل تبلیغات مغرضانه سلطنت طلبان علیه گسترش روابط اقتصادی با جمهوری خلق چین، دست به عقب نشینی زده، و شرایط معیشتی کنونی مردم ایران را هر چه مشقت بارتر سازد. اکثریت مردم ایران، خواهان برچیدن شدن رژیم اسلامی و استقرار یک دولت پاسخگو در کشور هستند. اما لیبرال ها و سلطنت طلبان و نقشه عراق و افغانستان آنها برای مردم ایران، بمراتب بیش از وضعیت فعلی ضد انسانی تر خواهد بود. اکثریت مردم ایران، از این موضوع هم درک دارند، که رژیم اسلامی، خود، شرایط کشور و روابط بین المللی آن را بسمتی سوق داده، تا سرنگونی آن برای مردم ایران گران تمام شود، و مردم از ترس تبدیل کشور به وضعیتی نظیر افغانستان و عراق و تاخت و تاز دسته جات قومی، در موضوع مبارزه برای سرنگونی رژیم اسلامی، محتاط شوند.

بحث پیرامون پیشنویس قرارداد احتمالی کنونی با جمهوری خلق چین، موضوع تازه ای نیست. این موضوع درست در شکل کلی کنونی آن، از سال 2016 و در جریان سفر رئیس جمهور چین به ایران، روشن است. کسی هم دراین مدت اهمیتی برای آن قائل نشده، و جنجالی هم پیرامون آن بوجود نیامده است. آنچه که به انعقاد احتمالی این قرارداد در شرایط کنونی اهمیت بخشیده، عمدتاً به موارد زیر مربوط است، و نه به خود قرارداد:

1- فضاحت غرب و بویژه آمریکا و انگلستان در مقابله با پاندمی 19-COVID، موفقیت بزرگ چین در مهار کامل این پاندمی، و از این طریق تقویت وزنه سیاسی این کشور در عرصه بین المللی،

2- بدلیل موفقیت سریع دولت چین، زیانهای اقتصادی و مالی بحران کرونا در چین در مقایسه با کشورهای غرب بسیار پایین، و این یک امتیاز اقتصادی و مالی نقد محسوب میشود،

3- تشدید تحریمهای امپریالیستی علیه مردم ایران، و عدم واکنش سیاسی دلخواه غرب به آنها از سوی جامعه ایران،

4- لحظات پایانی حکومت ترامپ، و احتمال توقف سیاست تحریمها از سوی دولت بعدی،

5- احتمال شکست قطعی استراتژی بقدرت رساندن لیبرال ها در ایران در پی سقوط اقتصادی، سپس ضربه نظامی به تأسیسات هسته ای رژیم  اسلامی از سوی اسرائیل و یا آمریکا،

6- آثار متعدد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، مالی و بین المللی این قرارداد بزرگ در بی اثر ساختن تدریجی استراتژی تحریمهای آمریکا و احتمالاً پس از آن در ونزوئلا است.

از دید سلطنت طلبان، انعقاد احتمالی یک چنین قراردادی با جمهوری خلق چین، همه نتایج رشته های تاکنونی غرب و لیبرالهای ایرانی را پنبه خواهد کرد- و این هم احتمالاً کاملاً درست است! این آن راز مخالفت هیستریک و تبلیغات افراطی علیه قرارداد احتمالی از بی  بی سی و رادیو فرانسه و رادیو فردا و یورو نیوز و دویچه وله و بقیه، تا سایتهای اینترنتی راست جیره خوار و سخیفی نظیر "گویا نیوز" و "پیک ایران" و "ایران امروز" است.

رژیم اسلامی در ایران، از روز استقرار آن در روز 23 بهمن سال 1357 تاکنون، یک رژیم فاشیستی و موجودیت آن، نتیجه ای جز سرکوب و غارت برای جامعه ایران، نداشته است. اما سلطنت طلبان ولیبرال ها، به آن شیوه بیرحمانه که همه دستاوردهای انقلاب مشروطیت را نابود کرده، و 57 سال با شکنجه و اعدام و راهزنی آشکار حکومت کرده، کشور را به پایگاهی نظامی- اطلاعاتی علیه اتحاد شوروی سوسیالیستی تبدیل ساخته، و طی 40 سال بعد هم در خارج از کشور، از دهها سال درنده خویی خود بیشرمانه دفاع کردند، نیرویی بمراتب وحشی تر از رژیم اسلامی هستند.

سلطنت طلبان و لیبرالهای هم  نوع آنها، نیرویی اساساً سیاسی و تشکیلاتی نبوده، هیچ تجربه و تاریخی از فعالیت سیاسی بمعنای رایج آن، نظیر ترکیه و پاکستان، در زندگی گذشته خود ندارند. این دارودسته، همواره هسته اصلی، ضد کمونیستی و ضد دموکراتیک افراطی حکومتهای فاشیستی در ایران را تشکیل داده، یک نیروی نظامی و امنیتی محسوب شده، حامیان سیاسی و مالی آنان، همواره و هم امروز هم آشکارا، جناح مالی- نظامی قدرتهای امپریالیستی بوده اند. عجیب نیست که جمله مشهور و رایج در دوران سلطه رژیم پهلوی، یعنی"این ملت آدم نمیشود، باید توی سرشان زد"، پس از سرنگونی رژیم پهلوی و فرار این دسته جات به خارج از کشور، به عبارت "خلایق را هر چه لایق" مبدل شد، و در محتوا هیچ تغییری نکرد. نگاهی کوتاه به کامنت های ذیل اخبار و مقالات سایتهای اینترنتی نظیر "رادیو فردا"، "گویا نیوز"، "ایران پرس نیوز" و "پیک ایران"، فحاشی ها و توهین های مشمئز کننده آنها به مردم و تاریخ چپ ایران، ماهیت بشدت ضد مردمی این دارودسته را آشکار میسازد.

سلطنت طلبان و "دانش آموختگان لیبرال"، و نوع جدید و چندش آور "فرشگرد" آنها، با وقاحت و بیرحمی از قتل عام کمونیستها و مجاهدین تحت استدلال "قوی بودن چپ"، و به این معنا، مقصر بودن خود نیروی چپ و ناچاری رژیم به قتل عام آنان، تا به امروز دفاع کرده اند. بنیانگذار این دارودسته ضد مردمی در خارج از کشور، داریوش همایون، بعد از 16 سال، برای اولین بار در سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی در سال 1367، از این واقعه ضد بشری یاد کرد. او در این مقاله، زندانیان جان باخته را بعنوان عناصری بدتر و سرکوبگرتر از قاتلان خود معرفی کرد. این مقایسه عمیقاً ضد مردمی، حتی موجب اعتراض خانواده های جانباختگان و صدور اطلاعیه ای در این رابطه از سوی آنان گشت.

سلطنت طلبان و لیبرال ها، جزء جناح افراطی جنگ طلبان، طی 8 سال جنگ تجاوزکارانه میان عراق و ایران بودند. این جنگ جنایتکارانه، خود اساساً، همان شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی و سازمانی اصلی و لازم برای نابودی سازمانهای سیاسی و قتل عام نیروی مبارز جامعه را فراهم آورد. جنگ 8 ساله، همه ساختارهای مهم صنعتی و اقتصادی کشور، و بیش از 7 هزار شهر و روستا را نابود کرده، موجب کشتار و معلول شدن بیش از 1 میلیون نفر بویژه نسل جوان، در ایران و عراق شده، بطور قطعی، عامل تثبیت سیاسی رژیم اسلامی گشت. سردسته های سلطنت طلبان و سایتهای اینترنتی خبری آنان، هنوز هم در بحث و انتقال اخبار روزمره، جایگاه ویژه ای برای ارتش اسلامی-شاهنشاهی خود قائل بوده، این حوزه را، ملک خصوصی و حیات خلوت خود تصور میکنند.

***
اکبر تک دهقان
8 ژوئیه 2020-18 تیر 1399
----------
توضیحات

*1- عدالت، آزادی- جمهوری شورایی! طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها، برنامه سیاسی پیشنهادی به پیشروان کارگران، روشنفکران جناح چپ طبقه متوسط، و عموم آزادیخواهان

انتشار اول، 8 شهریور 1385- 30 اوت 2006
انتشار دوم، 8 آذر 1388- 29 نوامبر 2009

*2- نشانی قطعه نقل شده در بالا:

*3- "چپ انقلابی ایران"، یک ترم سیاسی مشخص، و مربوط به دوره های خاص جامعه و جهان، طبقات، اقشار و جنبشهای معین انقلابی و ملی، و احزاب و سازمانهای سیاسی شناخته شده ای در تاریخ سیاسی معاصر ایران بوده، و چهارچوب کلی جهانبینی و ایدوئولوژی سیاسی عام آن، مارکسیسم-لنینیسم بمعنای کلاسیک آن است:

1- انقلاب مشروطیت تا ابراز وجود جنبش جمهوریخواهی و تشکیل جمهوری شورایی سوسیالیستی ایران در گیلان، 1285- 1299/ 1906-1920؛ 

جمعیت اجتماعیون عامیون، سازمان همت، حزب عدالت و حزب کمونیست ایران، در رأس نیروی انقلابی جامعه دوره فوق قرار دارند. چهره معرف چپ انقلابی ایران در این دوره، حیدر عمواغلی است.

2- مقاومت علیه دیکتاتوری رضاخانی و سلطه امپریالیسم انگلستان، برای احیاء دستاوردهای انقلاب مشروطیت؛  

فعالیت سندیکایی و مخفی حزب کمونیست ایران، روشنگران و فعالین بعدها  مشهور به "گروه 53 نفر"، و از سال 1320 تا 1332، حزب توده ایران، سازمانهای توده ای متعدد کارگران، دهقانان، زنان و جوانان. چهره معرف چپ انقلابی ایران در این دوره، تقی ارانی است.

3- کودتای امپریالیستی 28 مرداد سال 1332، سرنگونی دولت ملی محمد مصدق و نابودی حزب توده و همه سازمانهای اجتماعی دموکراتیک؛

پیدایش تدریجی نسل جدیدی از جوانان مبارز که به نقد نقش حزب توده و جبهه ملی در شکست جنبش ملی و غلبه کودتای 28 مرداد پرداخته، با سازماندهی و انجام عملیات مسلحانه سیاهکل و تشکیل سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، وارد زندگی سیاسی و تأثیرگذاری بر تحولات سیاسی کشور گشتند. چهره معرف چپ انقلابی ایران در این دوره، بیژن جزنی است.

بجز جریانات ذکر شده در دوره های معین تاریخ سیاسی معاصر ایران، جریان دیگری که نقشی مثبت در سرنوشت جامعه در دوره خود ایفا کرده، موجودیت و عمل چپ انقلابی ایران را در ابعاد اجتماعی منعکس کرده باشد، وجود نداشته است. روند بالا، همان روندی است که در چهارچوب آن، چپ انقلابی، یک نیروی اجتماعی تأثیرگذار در تغییر و تحولات سیاسی و کشمکشهای مستقیم قدرت، یک فاکتور واقعی و از این طریق، مؤثر در زندگی فرهنگی و اجتماعی، بوده است. چپ انقلابی ایران، در پی شکست انقلاب بهمن و نابودی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در دهه 60 خورشیدی، قتل عام همه فعالین و تلاشی تمامی سازمانهای سیاسی و اجتماعی، دیگر بعنوان یک جریان متشکل و مؤثر در تحولات سیاسی جامعه ایران، وجود نداشته است.

در فضای بشدت ضد مبارزه و ضد کمونیستی تحت تسلط لیبرال ها و وابستگان شبه چپ آنها در ایران و جهان پس از انحلال اتحاد شوروی از دهه 80 میلادی به بعد، نسل های جدیدی در ایران، برخلاف دهه های 20، 30، 40 و 50 خورشیدی، با فرهنگ، روحیات، احساسات، عادات، چشم اندازها، امید، انگیزه ها و روانشناسی مبارزه و احساس مسئولیت در برابر سرنوشت عمومی جامعه، شکل نگرفتند. برخلاف همه دوران پس از انقلاب مشروطیت، در 40 سال گذشته، چپ انقلابی ایران، فاقد هرگونه موجودیت تشکیلاتی بوده، و نقشی در تغییر و تحولات سیاسی در جامعه ایران ایفا نکرده است. در همه دوره های گذشته، این تنها نیروی چپ انقلابی بود، که دست به سازماندهی نیرو و ایجاد تشکیلات مبارز زده، به جلب حمایت بخشی از طبقه کارگر و طبقه متوسط شهری مبادرت کرده، و محور مبارزه انقلابی و فراقانونی با دیکتاتوری و اختناق پلیسی را بوجود میآورد، و فقدان همین نیرو تاکنون، عامل اصلی تداوم سلطه گری ضد مردمی رژیم فاشیستی اسلامی بوده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ